مجتبی رجبی
Статистика- Последний пост
- 12 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 1
- Всего постов
- 31
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Искусство (по похожим)
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 110
- 1/48двое суток
- 126
- 1/72трое суток
- 135
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
از آن خزان که گذشت بر ما آیا هرگز آسوده خوابیده ایم؟ بیا سر بگذار بر سینه تا برایت لالایی بخوانم شاید هر دو بخواب رویم تو تا بهار من برای همیشه! #مجتبی_رجبی @mjtabarajabi
مثل باز باران با ترانه.. تمام خطوطت را هنوز از حفظم از دیگری هم خواهی خواست تو را همین گونه بخواند همچون کتابی که جاهای مهمش را خط کشیده ام! #مجتبی_رجبی #بداهه @mjtabarajabi
به خواب میروی برهنه و آرام همچو یک نوزاد رویت خاک میریزند تا سردت نشود و نامت را روی سنگی مینویسند تا لازم نباشد بیدارت کنند و نامت را بپرسند و ببینند مردهای ترکت میکنند فراموشت میکنند هزار سال بعد در ریشهی گیاهی دور برای تماشای آفتاب برمیگردی و تمام نامها را از یاد بردهای جز یک نام. @hamid59salimi
سبزی چشمانش گندم زاری نبود که پایان بهارش بدروَم سبزی چشمانش سیبی بود بر بلندترین شاخه که نچیده از بهشتش رانده شدم رشک نمی برم به پرندگان مهاجری که در شاخه هایش لانه کرده اند چرا که مانند اولین سرود آخرین آواز را هم من خواهم خواند بر بلند ترین شاخه اش آنگاه که چشم هایم را برای همیشه می بندم #مجتبی_رجبی @mjtabarajabi
خواهی نخواهی سیگار را برداشتم آتش زدم، چرا سیگار میکشم؟ خودم هم نمیدانم. دو انگشت دست چپ را که لای آن سیگار است بلب میگذارم. دود آنرا در هوا فوت میکنم، اینهم یک ناخوشی است! #صادق_هدایت @Booef
یقین داشتم پس از تو دوام نمی آورم حالا تو نیستی و من نفس می کشم راه می روم کار می کنم و دروغ چرا گاهی هم می خندم هزار سال گذشته است و معلومم نیست اینجا که منم دوزخ است یا برزخ؟ ابلیس رانده از بهشتم یا مؤمنی که به زندگی پس از مرگ ایمان آورده است! #مجتبی_رجبی @mjtabarajabi
کاش خدایی اگر هست به هیبت مادری درآید در ایران @mjtabarajabi
نه لباس رزم پوشیده بودیم نه تفنگ بود در دستانمان اما هر جای تنمان را بکاوند جای هزار زخم است از جنگ هایی که ما به راه نیانداخته بودیم گفتند همچنان ایستاده ایم ما اما ندیدند پاهایمان خمیده است دستان مان خالی و دلمان داغدار گربه ای که موشی آنرا جویده است #مجتبی_رجبی @mjtabarajabi
مگر کدام عضو اگر درد کند تن آسوده است و تن، وطن است و جنوب پا و جنوب سر #مجتبی_رجبی #بداهه @mjtabarajabi
گاهی از شدت دلتنگی میشود فهمید که جمعه است! تقویمها چکارهاند... #لیلا_کردبچه @leilakordbacheh
اینجا بندر است دُر اگر نیاورده است دریا در اسکله اش فراوانی بوده است با صیادانی پیر که از هفت سالگی بجای شن با موج خانه سازی کرده اند اینجا بندر است گذرگاه نان و نمک و هرکه آمده را نمک گیر کرده است ای جنگ، بس است دیگر چیز دندان گیری نمانده است که نمک گیرت کند بوی ماهی سوخته به چکارت و دست خالی صیادانی که دیگر نان ندارند شرم بر تو و تفو بر آنان که خورشید تافته ات را از آتش گلوله خجل کرده اند ای جنگ، بس است کارون آشفته است بلم آشفته است بلوچ آشفته است ای که پرچم تکان می دهی بر طبل جنگ کمتر بکوب نان و نمک آشفته است #مجتبی_رجبی #بداهه @mjtabarajabi
کاش جنوب ایران هم اندازه جنوب لبنان، دغدغه آقایان بود. @mjtabarajabi
خورشید با سلامی گرم به شیشه می زند اتاق از خیالی سبز آغشته است تختم از عطر خوشی سرشار خنده از گوشه ساعت دیواری می ریزد پرده با رقص به دیوار می لغزد با لبخندی از سر شوق برمی خیزم ظرفها شسته می شود بابونه دم می کشد میز با دو استکان قدیمی آشتی می کند من سرخوشانه سبز می شوم می بارم می وزم شکوفه می دهم خورشید راز این همه خوشبختی را نمی داند ماه دوشینه اما دیده است که مهمان خوابم بوده ای می بینی.. حتی یک خواب ساده ات صبحم را اینگونه بخیر می کند #مجتبی_رجبی @mjtabarajabi
آبی می پوشی پرنده ها از آسمان روی برمی گردانند و ماهی ها از دریا زرد می پوشی ماه از خورشید و آفتاب گردان نیز سفید نپوش تا برف از دماوند روی برنگیرد #مجتبی_رجبی #بداهه @mjtabarajabi
عشقت حادثه ای بزرگ بود نه بدان گونه که گنجشکی خورده باشد به شیشه درست به همان اندازه که هواپیمایی بربخورد به کوه #مجتبی_رجبی @mjtabarajabi
فردا که جنگ تمام شد به دیدنت می آیم با صلح نامه ای بر لبانم آتش بس در دستها می بوسمت و قرار بعد را میانه خاورزمین خواهیم گذاشت آنجا که خورشید، زمین را زخم می کند باران با خاک مهربانی را از یاد برده است جغرافیا از تاریخ دلی خون دارد پدر مجموعه ایست از زخم های مداوم و کودک در ابهام فرداهاست فردا که جنگ تمام شود به دیدنت می آیم می بوسمت از هرمز تا شالیزاران شمال با خورشید قراری با باران قولی با پدر مرهمی خواهیم گذاشت و با کودک، فردا را آشنا خواهیم کرد آه مادر فردا اگر جنگ نبود مرا بیدار کن کار ناتمام بسیار است #مجتبی_رجبی @mjtabarajabi
باز هوایی شده ام اما در این هوا که جنگنده ها حرف آخر را می زنند حرفی نمی ماند جز قفس اینجا موشک هم که ببارد جای تو امن است در خیال من بمان خیالها آوار نمی شوند خیال تو خیال ما خیال آزادی #مجتبی_رجبی @mjtabarajabi
اگر مانده بودی شاید فیلم ساز می شدم و همه نقش های اولم را به تو می دادم یا شاید تاجر می زدم به کارِ فروشِ پیراهنِ زنانه ی سفیـدِ یقه دار تا همه دخترکان به نقش تو درآیند و شاید هم نقاش تا عطر موهای تو را نقاشی کنم یا عطار که با بوی پیراهنِ سفیـدِ یقه دارت شهر را مملو کنم از مسافران غریب با آدرس های ناشناس یا شاید پستچی تا تمام نامه های عاشقانه جهان را از آدرس های ناشناس به دست تو برساندم اما رفته ای و حالا شاعری شده ام بی نام و نشان و هر کسی نشانی ام را می شناسد راه را کج می کند و هر کسی نامم را می داند نام تو را در گوش بغل دستی اش زمزمه می کند #مجتبی_رجبی @mjtabarajabi
دستمان را گرفتند و به میدان نبرد آوردند حال آنکه ما خود از جنگ بر می گشتیم جنگ با نان #مجتبی_رجبی @mjtabarajabi
خدا را دیدم تنومند بود و مانند حیوانی که در عنفوان بهار بدنیا آمده باشد سرزنده و شاداب می نمود خنده های مذبوحانه اش را با تکه های سیب بر روی میز محکمه می ریخت و می توانم سوگند بخورم در آن لحظه شوم خوشحال ترین و خوشبخت ترین حیوان روی زمین بود در آن شعبه شوم ما دو چند در مقابلش بندگانی در تنها ترین و نومیدترین حالت خویش با چشمهایی نگران و در رویای آزادی خیره به دست خدای زور تا چه حکم می کند "و من بی نوا بندگکی سر به راه نبودم" #مجتبی_رجبی @mjtabarajabi