tgindex
مجتبی رجبی

مجتبی رجبی

Статистика
Последний пост
12 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
1
Всего постов
31
Тип
открытый
Язык
персидский
Категория
Искусство (по похожим)
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
1 140
−2 за 4 дн.
Сутки
−1
−0,09%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
593
31 постов
Вовлечённость
52,0%
к подписчикам
Постов в день
0,1
всего 31
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
110
1/48двое суток
126
1/72трое суток
135

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • از آن خزان که گذشت بر ما آیا هرگز آسوده خوابیده ایم؟ بیا سر بگذار بر سینه تا برایت لالایی بخوانم شاید هر دو بخواب رویم تو تا بهار من برای همیشه! #مجتبی_رجبی @mjtabarajabi

  • 6 авг.25883из mjtabarajabi

    مثل باز باران با ترانه.. تمام خطوطت را هنوز از حفظم از دیگری هم خواهی خواست تو را همین گونه بخواند همچون کتابی که جاهای مهمش را خط کشیده ام! #مجتبی_رجبی #بداهه @mjtabarajabi

  • به خواب می‌روی برهنه و آرام همچو یک نوزاد رویت خاک می‌ریزند تا سردت نشود و نامت را روی سنگی می‌نویسند تا لازم نباشد بیدارت کنند و نامت را بپرسند و ببینند مرده‌ای ترکت می‌کنند فراموشت می‌کنند هزار سال بعد در ریشه‌ی گیاهی دور برای تماشای آفتاب برمی‌گردی و تمام نام‌ها را از یاد برده‌ای جز یک نام. @hamid59salimi

  • 4 авг.343136

    سبزی چشمانش گندم زاری نبود که پایان بهارش بدروَم سبزی چشمانش سیبی بود بر بلندترین شاخه که نچیده از بهشتش رانده شدم رشک نمی برم به پرندگان مهاجری که در شاخه هایش لانه کرده اند چرا که مانند اولین سرود آخرین آواز را  هم من خواهم خواند بر بلند ترین شاخه اش آنگاه که چشم هایم را برای همیشه می بندم #مجتبی_رجبی @mjtabarajabi

  • 3 авг.314102из booef

    خواهی نخواهی سیگار را برداشتم آتش زدم، چرا سیگار میکشم؟ خودم هم نمیدانم. دو انگشت دست چپ را که لای آن سیگار است بلب می‌گذارم. دود آنرا در هوا فوت میکنم، اینهم یک ناخوشی است! #صادق_هدایت @Booef

  • 1 авг.351209

    یقین داشتم پس از تو دوام نمی آورم حالا تو نیستی و من نفس می کشم راه می روم کار می کنم و دروغ چرا گاهی هم می خندم هزار سال گذشته است و معلومم نیست اینجا که منم دوزخ است یا برزخ؟ ابلیس رانده از بهشتم یا مؤمنی که به زندگی پس از مرگ ایمان آورده است! #مجتبی_رجبی @mjtabarajabi

  • کاش خدایی اگر هست به هیبت مادری درآید در ایران @mjtabarajabi

  • نه لباس رزم پوشیده بودیم نه تفنگ بود در دستانمان اما هر جای تنمان را بکاوند جای هزار زخم است از جنگ هایی که ما به راه نیانداخته بودیم گفتند همچنان ایستاده ایم ما اما ندیدند پاهایمان خمیده است دستان مان خالی و دلمان داغدار گربه ای که موشی آنرا جویده است #مجتبی_رجبی @mjtabarajabi

  • مگر کدام عضو اگر درد کند تن آسوده است و تن، وطن است و جنوب پا و جنوب سر #مجتبی_رجبی #بداهه @mjtabarajabi

  • 17 июл.646194из leila_kordbacheh

    گاهی از شدت دلتنگی می‌شود فهمید که جمعه است! تقویم‌ها چکاره‌اند...‌ ‌ #لیلا_کردبچه ‌@leilakordbacheh

  • اینجا بندر است دُر اگر نیاورده است دریا در اسکله اش فراوانی بوده است با صیادانی پیر که از هفت سالگی بجای شن با موج خانه سازی کرده اند اینجا بندر است گذرگاه نان و نمک و هرکه آمده را نمک گیر کرده است ای جنگ، بس است دیگر چیز دندان گیری نمانده است که نمک گیرت کند بوی ماهی سوخته به چکارت و دست خالی صیادانی که دیگر نان ندارند شرم بر تو و تفو بر آنان که خورشید تافته ات را از آتش گلوله خجل کرده اند ای جنگ، بس است کارون آشفته است بلم آشفته است بلوچ آشفته است ای که پرچم تکان می دهی بر طبل جنگ کمتر بکوب نان و نمک آشفته است #مجتبی_رجبی #بداهه @mjtabarajabi

  • کاش جنوب ایران هم اندازه جنوب لبنان، دغدغه آقایان بود. @mjtabarajabi

  • خورشید با سلامی گرم به شیشه می زند اتاق از خیالی سبز آغشته است تختم از عطر خوشی سرشار خنده از گوشه ساعت دیواری می ریزد پرده با رقص به دیوار می لغزد با لبخندی از سر شوق برمی خیزم ظرفها شسته می شود بابونه دم می کشد میز  با دو استکان قدیمی آشتی می کند من سرخوشانه سبز می شوم می بارم می وزم شکوفه می دهم خورشید راز این همه خوشبختی را نمی داند ماه دوشینه اما دیده است که مهمان خوابم بوده ای می بینی.. حتی یک خواب ساده ات صبحم را اینگونه بخیر می کند #مجتبی_رجبی @mjtabarajabi

  • 7 июл.7041714

    آبی می پوشی پرنده ها از آسمان روی برمی گردانند و ماهی ها از دریا زرد می پوشی ماه از خورشید و آفتاب گردان نیز سفید نپوش تا برف از دماوند روی برنگیرد #مجتبی_رجبی #بداهه @mjtabarajabi

  • 4 июл.6961110

    عشقت حادثه ای بزرگ بود نه بدان گونه که گنجشکی خورده باشد به شیشه درست به همان اندازه که هواپیمایی بربخورد به کوه #مجتبی_رجبی @mjtabarajabi

  • 1 июл.7752010

    فردا که جنگ تمام شد به دیدنت می آیم با صلح نامه ای بر لبانم آتش بس در دستها می بوسمت و قرار بعد را میانه خاورزمین خواهیم گذاشت آنجا که خورشید، زمین را زخم می کند باران با خاک مهربانی را از یاد برده است جغرافیا از تاریخ دلی خون دارد پدر مجموعه ایست از زخم های مداوم و کودک در ابهام فرداهاست فردا که جنگ تمام شود به دیدنت می آیم می بوسمت از هرمز تا شالیزاران شمال با خورشید قراری با باران قولی با پدر مرهمی خواهیم گذاشت و با کودک، فردا را آشنا خواهیم کرد آه مادر فردا اگر جنگ نبود مرا بیدار کن کار ناتمام بسیار است #مجتبی_رجبی @mjtabarajabi

  • 28 июн.7052311

    باز هوایی شده ام اما در این هوا که جنگنده ها حرف آخر را می زنند حرفی نمی ماند جز قفس اینجا موشک هم که ببارد جای تو امن است در خیال من بمان خیالها آوار نمی شوند خیال تو خیال ما خیال آزادی #مجتبی_رجبی @mjtabarajabi

  • 25 июн.8942713

    اگر مانده بودی شاید فیلم ساز می شدم و همه نقش های اولم را به تو می دادم یا شاید تاجر می زدم به کارِ فروشِ پیراهنِ زنانه ی سفیـدِ یقه دار تا همه دخترکان به نقش تو درآیند و شاید هم نقاش تا عطر موهای تو را نقاشی کنم یا عطار که با بوی پیراهنِ سفیـدِ یقه دارت شهر را مملو کنم از مسافران غریب با آدرس های ناشناس یا شاید پستچی تا تمام نامه های عاشقانه  جهان را از آدرس های ناشناس به دست تو برساندم اما رفته ای و حالا شاعری شده ام بی نام و نشان و هر کسی نشانی ام را می شناسد راه را کج می کند و هر کسی نامم را می داند نام تو را در گوش بغل دستی اش زمزمه می کند #مجتبی_رجبی @mjtabarajabi

  • 7 июн.924176из mjtabarajabi

    دستمان را گرفتند و به میدان نبرد آوردند حال آنکه ما خود از جنگ بر می گشتیم جنگ با نان #مجتبی_رجبی @mjtabarajabi

  • 29 мая1 184185

    خدا را دیدم تنومند بود و مانند حیوانی که در عنفوان بهار بدنیا آمده باشد سرزنده و شاداب می نمود خنده های مذبوحانه اش را با تکه های سیب بر روی میز محکمه می ریخت و می توانم سوگند بخورم در آن لحظه شوم خوشحال ترین و خوشبخت ترین حیوان روی زمین بود در آن شعبه شوم ما دو چند در مقابلش بندگانی در تنها ترین و نومیدترین حالت خویش با چشمهایی نگران و در رویای آزادی خیره به دست خدای زور تا چه حکم می کند "و من بی نوا بندگکی سر به راه نبودم" #مجتبی_رجبی @mjtabarajabi