اندیشه سیاسی در کشاکش نظر و عمل
Статистикаمحمد کمالی گوکی هستم. دانشپژوه "علم سیاست" به معنای علم " ترسیم زندگی خوب". برای بهزیستی همواره باید میان نظر و عمل در رفت و آمد بود. سایت: mohkamgoo.ir ارتباط با من:@mohkamgoo
- Последний пост
- 7 дек.
- Последнее чтение
- 14 авг.
- Постов за неделю
- 0
- Всего постов
- 24
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Политика
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- —
- 1/48двое суток
- —
- 1/72трое суток
- —
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
روزی که دانشگاه از دیوارهای خشک استعمار و استبداد بالا رفت روزی که سه جوان، سه جرقه و سه قطره خون، با ایستادن در برابر سلطه و تحقیر، «دانشگاه» را از یک نهاد آموزشی به وجدان بیدار ملت تبدیل کردند؛ دانشجوی واقعی فهمید علم بدون آزادی، دانایی بدون مسئولیت، و دانشگاه بدون پرسش، تنها سایهای بیجان از حقیقتاند. این روز، گرامیداشت پاسداری از حق سؤال، حق اعتراض و حق رؤیاپردازی برای آیندهای است که در آن، دانش بر قدرت سایه بیفکند و نه قدرت بر دانش. در چنین روزی، دانشگاه همچون ققنوسی است که هر بار از دل فشار صاحبان قدرت، دوباره سر برمیآورد؛ و به ما یادآوری میکند، دانشجو نه تماشاگر تاریخ، که نویسنده آن است؛ دستی که کتاب را ورق میزند، همان دستی است که میتواند سرنوشت را ورق بزند. امیدوارم نظام سلطه کتاب و اندیشیدن را از دست شما نگیرد و زنجیر یاس و بی اندیشگی را بر برگردن دانشجو نیندازد. روز جویندگاندانش مبارک #دانشجو #کمالیگوکی #اندیشهسیاسی https://t.me/moh_kam_goo
ایرج افشار؛ ققنوس فرهنگ ایران ایرج افشار، اگرچه در تهران زاده شد، دل و جانش یزدی بود. زبان مادری و فرهنگ کهن یزد در خانهٔ پدری به او آموخته شد و از نوجوانی لغتها و امثال را یادداشت میکرد، تا روزی کتابِ سترگ، «واژهنامۀ یزدی»، از دل این دقت و عشق زاده شد. او همچون ققنوس، در دل یزد به جستوجو پرداخت، بناها و کتیبهها، گورها و خانقاهها، مساجد و قنوات، دیوارنوشتهها و فرشها را گردآورد و ثبت کرد؛ هر چه از این خاک یادگار بود، به دیدهٔ پژوهشگرانه و دلسوخته بررسی شد. حتی خطر جان را پذیرفت، تا نردبان لرزان را بالا رود و تاریخ را از خاک و سنگ بخواند. افشار نشان داد که میتوان عاشق فرهنگ بومی بود و همزمان ایرانمدار. پژوهش او دربارهٔ یزد، نه برای خودنمایی، که پرتویی بود از آن خورشید درخشانی که ایران نام دارد. عشق او به یزد، خاکستری است که از آن ققنوس فرهنگ ایران زاده شد؛ وجود او یادآور این است که دل بستن به دیار و خدمت به میهن، دو بال یک پروازند. عکس به ترتیب از راست؛ ایرج افشار: جمالزاده؛ باستانی پاریزی https://t.me/moh_kam_goo
گزنفون و بنمایهٔ ایرانی گزنفون همشاگردی افلاطون در جلسات درس سقراط پس از آنکه در سپاه کوروش کوچک به عنوان مزدور در سال ۴۰۱ق.م. خدمت کرد، آثاری نگاشت که بعدها منبع الهام بسیاری شد. کوروپدیا و آناباسیس دو تا از این آثار است که در کتاب اول به شرح زندگی کوروش شاه آرمانی ایرانیان میپردازد و در اثر دوم داستان لشکرکشی کوروش کوچک علیه اردشیر دوم را به قلم میآراید. در هر دو اثر روایتهای بکری از شیوه فکر و فرهنگ ایرانی شرح میدهد. اما در کتاب کوروپدیا(تربیت کوروش) که قرنها بعد منبع الهام ماکیاولی در کتاب شهریار و حتی بنیانگذاران آمریکا در تنظیم ساختار سیاسی آمریکا شد، روایتی از شیوه تربیت شاهزادگان ایرانی ارائه میدهد که توجه به آن جالب است. گزنفون تصریح میکند در ایران چهار فضیلت بسیار ستایش میشد و چهار معلم به تربیت شاهزادگان برای اداره جامعه میپرداختند: عدالت، شجاعت، پرهیزکاری و حکمت. او این چهار فضیلت را در شخصیت کوروش میدید. نکتهٔ جالبی که وجود دارد در همین زمان نگارش کوروپدیا افلاطون فیلسوف شهیر یونانی، کتاب مشهور جمهور خود را مینویسد و در آن اثر حاکم آرمانی خود در آرمانشهر را دارای همان چهار فضیلت میداند. یکسانی این چهار فضیلت آنقدر زیاد است که فتحالله مجتبایی در کتاب«شهر زیبای افلاطون و شاهی آرمانی در ایران باستان» ادعا میکند افلاطون در نگارش فلسفهٔ آرمانشهر خود به هخامنشیان و شاه آرمانی آن یعنی کوروش نظر داشته است. باری، کاری به این شباهت نداریم، اما با عبور از لایههای رویین فرهنگ ایرانی و توجه به بنمایههای هویت ایرانی پی میبریم که ایرانی همواره چهار فضیلت را بیشتر مورد ستایش قرار داده است و هر شخصیتی که در تاریخ به این چهار فضیلت نزدیک بوده است، به او روی آوردهاند و آن را به عنوان حاکم و اَبَرمرد خود انتخاب کردهاند: نمونه بارز آن انتخاب مولاعلی و حسین بن علی به عنوان دو شخصیت تاریخی دارای این ویژگیها،به عنوان اسوه و الگوی خود است. مولا علی بارزترین شخصیت صدر اسلام است که این چهار ویژگی را در خود جمع کرده است. علی در عین حال که شجاع است، انسانی به غایت پرهیزکار است و دست به تعدی به حق دیگران نمیزند، داستان شجاعت و پرهیزکاری او را در اینجا بخوانید. همچنین او عادلترین افراد است و «عدل علی» اصطلاحی پرکاربرد میان ایرانیان است و در نهایت حکمت و خردورزی او در نهجالبلاغه به بارزترین شکل نمایان است. همپوشانی صفات امام علی با این چهار فضیلت محبوب ایرانیها اینقدر زیاد است که پژوهشگران مادیگرایی چون محسن بنایی شخصیت علی را ساختهٔ ایرانیها میداند و همین مطلب را در وصف امام حسین(ع) ذکر میکنند. به هر حال در حافظهٔ تاریخی ایرانیان، چهار فضیلت همواره ستایش شده است و هر شخصیتی که به این صفات نزدیک باشد، بر روی دستان خود بلند میکنند. #کمالیگوکی #اندیشهسیاسی https://t.me/moh_kam_goo
افغانستان، درونیترین بیرون ایران پس از حملهٔ گستاخانهٔ و استیصالگونه ۱۲روزهٔ رژیم صهیونیستی به «ایران» موج افغانستانیهراسی و افغانستانستیزی رشد بسیاری یافته است. اگرچه این موج از زمان قدرتگیری طالبان و حضور گسترده اتباع این کشور با ضعفهایی وجود داشت، و با هر حادثهای شدت میگرفت. اما برخورد ایران با هم فرهنگترین مهاجران به ایران هیچگاه سویهای از خرد و عقلانیت نداشته است، چه بسط حضور آنها و چه قبض خروجشان. به تعبیر طباطبایی ایران هیچگاه معنای نژادی نداشته است و ایرانشهر هیچگاه متعلق به نژاد خاصی نبوده. ایران هویت فرهنگی_تاریخی و تمدنی است که از زمان امپراتوری هخامنشیان شکل گرفته و حتی حمله اسکندر و حکومت سلوکیان، حمله اعراب و ظهور اسلام و حمله مغول و حکومت ایلخانی آن را به حاشیه نبرد و امروزه هم مدرنیته و مفهوم ملت و مرزهای سیاسی نمیتواند آن را از بین ببرد. امروز با آمدن و رفتن حکومتهای مختلف در فلات ایران، همچنان مردمان بلخ و هرات و خجند، بدخشان و بخارا و سمرقند ایرانی میاندیشند و میزیند. آنها با اشعار فردوسی مهمانی میگیرند، اسطورههای شاهنامه را بر نام فرزندان خود میگذارند، عرفان حافظ و پندهای سعدی شیرازی نقل مجالسشان است، نوروز را با عشق، یلدا را با رسومش، جشن میگیرند، بزرگان ایرانی فلسفه چون فارابی و ابن سینا را همذات خود میدانند و شاید اگر مرزی سیاسی برساخته مدرنیته نبود، خونشان را برای ایران میدادند. چه بسیار هزارهها و تاجیکها و ازبکهایی که در ایران گمگشتهٔ هویتی خودشان را مییابند و حاضرند کسی که به "ایران" صدمه بزند، را بزنند. درست است بخشی از مزدوران خودفروخته همکار با اسرائیل که اقدام علیه امنیت ایران کردند از افغانستان بودند. اما حاکمیت باید شفاف کند، چند درصد این مزدوران غیر ایرانی بودند و بعد چند درصد از اتباع مجاز بودهاند. به نظر این درصد باید به صفر نزدیک باشد. افغانستانی که غیرمجاز وارد و ساکن ایران شده باشد، مقصراش دستگاه امنیتی است که به یک اقدام غیر قانونی بیتوجه بود، اما آنهایی که با ویزا و با اقامت شغلی یا تحصیلی آمدهاند را نباید با یک چوب راند و با بیخردی حوزه دوستی را به تنفر و دشمنی تبدیل کرد. اکنون زمان آن است که به حضور همتاریخان خود سامان دهیم، نه بیسامانی هویتی ایجاد کنیم. آن کسانی که در رسانهها اکنون تنفر میکارند یا اگاهانه است برای شکستن ایران یا ناآگاهانه باز برای شکستن ایران. به قول لایق شیر علی ترانهسرای تاجیکی؛ زمین سخت کوهستان، دل نرمم عطا کرده است/ درشتم هر که میخواند، خطا اندر خطا کرده است جدا بودم ز هم خونان، که بی پل بود دریاها/ سرکوه و سرچشمه، دلم از غم نوا کرده است یکی گفتا تو ایرانی، دگر گفتا تو تاجیکی/جدا از اصل خود میرد، کسی ما را جدا کرده است #کمالیگوکی #اندیشهسیاسی https://t.me/moh_kam_goo
یک شرط برای ماندن در ان پی تی اگر کسی این گزاره را بخواند و نخندد، در عقل او باید شک کرد. "کشوری با حداقل ۹۰ کلاهک هستهای و غیر عضو در معاهده منع گسترش سلاح هستهای به تاسیسات هستهای کشور عضو معاهدهی مذکور حمله میکند از بیم آنکه آن کشور سلاح هستهای بسازد. کشورهای بانی این معاهده به جای محکوم کردن متجاوز، کشور عضو معاهده را دعوت به خویشتنداری میکند." اما داستان چیست؟! "ان.پی.تی" مخفف نام انگلیسی "معاهده عدم اشاعه هستهای" (Nuclear Non- Proliferation Treaty) است. پس از آن که آمریکا در دوران جنگ جهانی دوم به استفاده از بمب اتمی اقدام کرد رقابت شدیدی از سوی سایر کشورهای بزرگ جهان برای دستیابی به این سلاح آغاز شد که در این مسیر شوروی سابق در سال ۱۹۴۹، انگلیس در سال ۱۹۵۲، فرانسه در سال ۱۹۶۰ و جمهوری خلق چین در سال ۱۹۶۴ هر کدام به یک دولت هستهای تبدیل شدند. این کشورها برای جلوگیری از دستیابی سایر کشورها به این سلاح کشتارجمعی معاهده ان.پی.تی را در اول ژوئیه ۱۹۶۸ ابداع کردند. و با چهرهای بشردوستانه از ساخت مجدد بمب هستهای و تلاش برای معدومسازی سلاحهای موجود و همچنین کمک به کشورهایی که میخواهند از مزایای صلحآمیز آن استفاده کنند، سخن گفتند. از آن زمان تاکنون، ۱۸۹ کشور جهان عضو این معاهده شدند. بعد از این پیمان سه کشور پاکستان، هند و کرهشمالی و رژیم صهیونیستی بدون توجه به این پیمان سلاح اتمی ساختند. نکته جالب اینکه برنامه هستهای اسرائیل از دهه ۱۹۶۰ با کمک فرانسه که خود از بانیان انپیتی بود، با ساخت مرکز تحقیقات هستهای نگب در نزدیکی دیمونا آغاز شد. این مرکز شامل یک راکتور هستهای و یک کارخانه بازفرآوری پلوتونیوم است. اسرائیل بر خلاف اکثر کشورهای جهان، هیچ گاه عضو معاهده عدم اشاعه هستهای (NPT) نشد. مقامات اسرائیلی دلیل عدم امضای این معاهده را منافع امنیتی ملی خود عنوان میکنند. برآوردها در مورد تعداد کلاهکهای هستهای اسرائیل متفاوت است، اما اکثر کارشناسان بین ۹۰ تا ۴۰۰ کلاهک را تخمین میزنند. گفته میشود که اسرائیل توانایی پرتاب این سلاحها را از طریق "سهگانه هستهای" دارد: هواپیماهای جنگنده، موشکهای کروز پرتاب شونده از زیردریایی، و موشکهای بالستیک دوربرد سری جریکو و نکته جالبتر اینکه رکورد بیشترین تجاوز بعد از جنگجهانی دوم نسبت به کشورهای همسایه با فاصلهای بسیار در اختیار اسرائیل است. با این تاریخچه عقل سلیم حکم میکند، حالا که کشورهای مدعی حقوق بینالملل، ایران را دعوت به خویشتن داری و بازگشت به انپی تی میکنند. اول اسرائیل را عضو این معاهده بکنید، بعد به فکر ما باشید، چراکه اسرائیل با سلاح هستهای تجاوز کرد و ما بیسلاح دفاع کردیم. ترور دانشمندان هستهای که اسامی و مشخصات آنها نزد سازمان انرژی هستهای محرمانه بود و بمباران مراکز هستهای تحت کنترل انپیتی دلیلی محکم برای این شرط است. #کمالیگوکی #اندیشهسیاسی https://t.me/moh_kam_goo
تو داد و دهش کن فریدون تویی در تبارشناسی دولت، غایت حکومت را برقراری نظم و امنیت میدانستند و طبیعی بود حاکم خوب حاکمی شجاع و خشن بود که مردم را از دست راهزنان نجات دهد. در متون کلاسیک شاهِ قلدر و شجاع، ستایش میشود و شاه نیز به این توانایی خود افتخار میکنند. برای نمونه سناخریب پادشاه آشور چنین از رفتار خود سخن میگفت: «وقتیکه شهر بابل را تصرف کردم تمام مردم شهر را به اسارت بردم. خانههایشان را چنان ویران کردم که به تلی از خاک درآمد و همه شهر را .... آتش زدم...» و یا نبوکدنصر دوم پادشاه بابل در مورد فتوحات خود میگوید: «فرمان دادم که صد هزار چشم درآورند و صد هزار ساق پا بشکنند و هزاران دختر و پسر را به آتش بیاندازند...». اما فردوسی روایت دیگری از غایت حکومت و امر سیاسی روایت میکند. آنجایی که در داستان منازعۀ ضحاک و فریدون که نماد شاه دیوصفت و شاه فرشتهصفت بودند، ضمن طرد حکمرانی ضحاک، فریدون را نماد شاه خوب جلوه میدهد. اما نکته جالب اینکه در اوج خلافت عباسیان و اندیشه قُدسیسازی انسانها جملهای میگوید که پندهای بسیاری دارد. او به مردمی که به واسطه کارهای نیک فریدون او را حاکم نیمه خدایی میدانستند، میگوید: فریدونِ فرّخ، فرشته نبود ز مُشک و ز عنبر سرشته نبود ز «داد» و «دَهِش» یافت او نیکویی تو داد و دهش کن، فریدون تویی در این دو بیتِ فردوسی، دو نکته نهفته است: نخست اینکه حاکم خوب تنها در فکر نظم و امنیت نیست و داد(عدالتخواهی) و دهش(بخشندگی و آبادانی) غایت حاکم شدن فریدون بود و دوم اینکه هر کس داد و دهش داشته باشد میتواند فریدون(حاکم) بشود و نباید این فضلیتها را محدود به انسانهای خدایی کرد. جهان امروز چقدر به چنین حاکمانی محتاج است. روز بزرگداشت حکیم ابوالقاسم #فردوسی خجسته باد. #کمالیگوکی #اندیشهسیاسیایرانباستان همچنین بخوانید: ایران و دگرپذیریش ایراد و انیرانی؛ یونان و بربر اسطوره؛ ایران و ایرج https://t.me/moh_kam_goo
دکتر کمالی: اسلامی ندوشن، سعدی زمان و اندیشمند جامعهشناس محمد کمالی گوکی، عضو هیئت علمی علوم سیاسی دانشگاه یزد: دکتر اسلامی ندوشن، استاد سخن و ایجاز و همچنین سعدی زمان خود بود. اگرچه وی به عنوان ادیب شناخته میشود، اما در دل داستانهای مختلف، به ویژه در…
دکتر کمالی: اسلامی ندوشن، سعدی زمان و اندیشمند جامعهشناس محمد کمالی گوکی، عضو هیئت علمی علوم سیاسی دانشگاه یزد: دکتر اسلامی ندوشن، استاد سخن و ایجاز و همچنین سعدی زمان خود بود. اگرچه وی به عنوان ادیب شناخته میشود، اما در دل داستانهای مختلف، به ویژه در کتاب روزها، مباحث جامعهشناسی، مردمشناسی و اندیشهشناسی را در قالب ادبیات توضیح داده است. از درون آثار دکتر اسلامی میتوان نگاه متفاوت وی به ایران را مشاهده کرد. او در ذیل بیان ادبیات، به دنبال ترسیم زندگی خوب و ارائه راهکارهایی برای مسئله عقبماندگی ایران بود. او همچنین به صورت ضمنی، به پرسش عباس میرزا مبنی بر چرایی عقبماندگی ایرانیها پاسخ داد. کمالی گوکی با نقد دیدگاه بازگشت به سنت به عنوان راه حل عقبماندگی، تاکید کرد: اسلامی ندوشن این نگاه را نقد میکند و میگوید بازگشت به سنت نمیتواند راه حل عقبماندگی ما باشد. سنت گذشته دامنه گستردهای دارد و همه آنها امروز به درد ما نمیخورد. باید در مورد فرهنگ آن گزینش صورت گرفته و بخشهای زنده آن مورد تطابق قرار گیرد و مورد استفاده قرار گیرد. ------ @dr_eslaminodoushan
بالا: سرمایهگذاری برای تولید پایین: تبلیغ خرید طلا منبع: رسانهی ملی به نظر شما چرا جامعهای با #هویت ملی هزار ساله دچار چنین تشتتی شده است؟!!! #کمالیگوکی #اندیشهسیاسی https://t.me/moh_kam_goo
رَمالانِ مدرن کارل پوپر فیلسوف سیاسی شهیر اتریشی بخشی از دغدغه خود را صرف آشکار کردن تفاوت علم و شبه علم کرد. او میگفت که شبهعلم آن چیزیست که ابطالپذیر نباشد، و علم چیزی است که ابطالپذیر باشد. ابطالپذیری (Falsifiability) یک نظریه، به معنی باطل یا غلطبودن آن نیست، بلکه به این معناست که بر اساس چنین نظریهای میشود پیشبینیهایی مشخص کرد و سپس آن پیشبینیها را به محک تجربه زد. اگر پیشبینیها، غلط از آب در بیایند، نظریه ابطال یا نقض میشود. پوپر وقتی میخواست از ابطالپذیری و نمونههای شبهعلم صحبت کند چند مثال معروف داشت: یکی از معروفترین مثالهای شبه علم برای پوپر، نظریه روانکاوی (Psychoanalysis Theory) فروید بود. پوپر معتقد بود که نظریه فروید را با هر نوع یافته تجربی میتوان سازگار کرد. مهم نیست که رفتار بیمار چیست. پیروان فروید درهرحال، رفتار یک بیمار را بر پایه نظریه خود، تبیین میکنند و در هیچ حالتی بطلان نظری خود را نمیپذیرند. پوپر برای توضیح نظریه روانکاوی فروید از یک مثال استفاده میکرد. فرض کنید کودکی را به داخل رودخانهای هل دهند. طرفداران روانکاوی فروید چنین اتفاقی را، اینطور تحلیل میکنند: کسی که کودک را به داخل رودخانه هل داده، امیال سرکوفتهای دارد که منجر به این عمل شد. اگر شخصی آن کودک را نجات دهد، رفتار فرد دوم را هم، اینطور تحلیل میکنند که فرد دوم امیال والایشیافتهای دارد، که منجر به این عمل درست اخلاقی شده است. پوپر معتقد است که نظریات فروید، با تکیه بر مفاهیمی مثل سرکوفتگی، والایش، و امیال ناخودآگاه، میتواند با همهی دادههای کلینیکی سازگار باشد. پس این، یک نظریه ابطالناپذیر است. مثال دیگر پوپر برای شبه علم، نظریه مارکس در باب تاریخ بود. مارکس ادعا میکرد که در جوامع صنعتی سراسر جهان، ابتدا یک دورهای از سوسیالیسم اتفاق میافتد و دستآخر کمونیسم جای سرمایهداری را در جوامع صنعتی در سراسر جهان میگیرد. اما در روند تاریخ مشخص شد که چنین اتفاقی رخ نداد. مارکسیستها بهجای پذیرفتن ابطال نظریه مارکس، تبیین موقتی برای آن دستوپا میکنند، ادعا میکنند که آنچه واقعاً رخ داده همچنان با نظریه سازگار است. مثلا میگویند که نظام رفاه اجتماعی باعث شده، که ظهور کمونیسم موقتاً به تاخیر بیفتد، هرچند که کمونیسم یک امر قطعی برای تاریخ است. معتقدند که نظام رفاه اجتماعی طبقه کارگر را نرم کرده است و شور انقلابی آنها کاسته شده و به همین دلیل، ما هنوز در جوامع سرمایهداری نمیبینیم که کمونیسم محقق شده باشد. این دیدگاه پوپر اگر چه کمی سادهانگارانه است، اما درون آن واقعیتی نهفته است. در عصر مدرن انسانهای مستاصل از بحرانهای روحی، فکری و مالی نیاز به رمالانی دارند که به آنها راه ساده و سرراستی را پیشنهاد بدهند. راهی که قاعده کلی و همهشمولی باشد که افراد با واریز پول آن راه را بخرند و بدون هیچ زحمتی به آنها راه موفقیت، راه صریح درمان افسردگی، راه پولدار شدن، راه تربیت صحیح فرزند، راه خوشحال شدن، راه همسر خوب شدن، راه مادر-پدر خوب شدن، راه نویسنده خوب شدن، و هر راه دقیق دیگری را که قبلاً آن ادم موفق کشف کرده است را به همه بگوید. متاسفانه امروزه در عصر فوران اطلاعات، هر کَس با انتشار پکیجهای موفقیت سعی میکند مانند رمالان، قرصهای موفقیت در هر عرصهای را بفروشد و راه قطعی موفقیت را بدون توجه به تفاوتهای انسانها، اجتماع و فرهنگها تجویز کند. نیچه برای این قطعیگرایی و ابطالناپذیری ایدهی رمالها جملهی جالبی دارد: به آنانی که «راه» را از من پرسیدهاند، چنین پاسخ دادهام: «این _ اکنون راهِ من است. راهِ شما کدام است؟» زیرا راهِ مطلق در کار نیست. چنین گفت زرتشت، فردریش نیچه، ترجمه داریوش آشوری، انتشارات آگه، چاپ بیستم، صفحه ۲۱۲. #کمالیگوکی #اندیشهسیاسی https://t.me/moh_kam_goo
تبریک عید صیام در مذهب حافظ لسانالغیب که شیفتگان بسیاری دارد، هیچگاه در بند ظاهر و ظاهرپرستی نبود و دینداری را در عشقورزی و یکی شدن با خالق وصف میکرد. غنای زبان او چنان بود که گوته شاعر شهیر آلمانی آرزو داشت بهسان او بیاندیشد و سخن بگوید و او را شاعر شاعران جهان لقب میداد و اسلامی ندوشن او را سخنگوی راستین وجدان ایرانی میدانست. دیوان او در کنار قرآن در طاقچهی ایرانیهاست و او را کاشف هر رازی میدانند و آینده خود را از او میپرسند. حافظ دینداری و عبد راستین خدا بودن را در قلب میداند و به زاهدان ظاهرپرست نیش و کنایه بسیار میزند. زاهدِ ظاهرپرست از حالِ ما آگاه نیست در حقِ ما هر چه گوید جایِ هیچ اکراه نیست در طریقت هر چه پیشِ سالک آید خیرِ اوست در صراطِ مستقیم ای دل کسی گمراه نیست شراب با او حلال است و اب بی او حرام. مادامی که با اویی همه چیز حلال و مادامی که بی اویی همه چیز حرام است. مادامی که او در زندگیمان حضور دارد همه کارهایمان نماز است: الَّذينَ هُمْ عَلى صَلاتِهِمْ دائِمُونَ مادامی که او در زندگیمان حضور ندارد نمازمان هم عین سرکشی است: فَوَيْلٌ لِلْمُصَلِّينَ حافظ با این نگاه، عید فطر را در غزل زیر چنین توصیف میکند، هرچند برخی برداشت بیراه خود را دارند. تبریک به همهی عاشقان گل در بَر و می در کف و معشوق به کام است سلطانِ جهانم به چنین روز غلام است گو شمع میارید در این جمع که امشب در مجلسِ ما ماهِ رخِ دوست تمام است در مذهبِ ما باده حلال است ولیکن بیروی تو ای سرو گُلاندام، حرام است گوشَم همه بر قولِ نی و نغمهٔ چنگ است چشمم همه بر لَعلِ لب و گردشِ جام است در مجلسِ ما عِطر مَیامیز که ما را هر لحظه ز گیسوی تو خوش بوی مَشام است از چاشنیِ قند مگو هیچ و زِ شِکَّر زان رو که مرا از لبِ شیرینِ تو کام است تا گنجِ غمت در دلِ ویرانه، مُقیم است همواره مرا کویِ خرابات مُقام است از ننگ چه گویی که مرا نام ز ننگ است وز نام چه پرسی که مرا ننگ ز نام است مِیخواره و سرگشته و رندیم و نَظَرباز وان کس که چو ما نیست در این شهر کدام است؟ با مُحتسبم عیب مگویید که او نیز پیوسته چو ما در طلبِ عیشِ مدام است حافظ منشین بیمِی و معشوق زمانی کهایّامِ گل و یاسمن و عیدِ صیام است #کمالیگوکی #اندیشهسیاسی https://t.me/moh_kam_goo
خَلعَتِ نوروزی در سراسر گیتی خوش بهحال آنهایی که سال نویشان همراه با نو شدن طبیعت باشد و این تنها نصیب ایرانیان شده است و ادب فارسی به خوبی آن را در نظم و نثر به نمایش گذاشته است. مولانا، حافظ، سعدی، فردوسی، رودکی، خیام و سایرین به زیبایی این روز نو را تبریک گفتهاند. من نیز از زبان سعدی در دیباچه گلستان این هدیهی الهی را تبریک میگویم. خدا را شاکرم فرّاشِ بادِ صبا را گفته تا فرشِ زُمُرُّدی بِگُستَرد و دایهٔ ابرِ بهاری را فرموده تا بَناتِ نَبات، در مَهدِ زمین بپرورد. درختان را به خَلعَتِ نوروزی، قبایِ سبز ورق در بر گرفته و اَطفالِ شاخ را به قدومِ موسمِ ربیع، کلاهِ شکوفه بر سر نهاده . #کمالیگوکی #اندیشهسیاسی https://t.me/moh_kam_goo
تجمیع سنتها و ققنوس ایران سالی دیگر در ایران سپری شد. در انتهای این سال سنتهایی که نشان از گذر قرنها برای این مردم دارند، پشت یکدیگر قطار شدهاند: چهارشنبهسوری یادگار ایران باستان؛ ملی شدن نفت یادگار مقاومت معاصر علیه استعمار؛ شبهای قدر و شهادت مولا علی یادگار سنت اسلامی و نوروز این عید باستانی، همگی پیامی برای ما دارند و آن امتداد روح ایرانی در پس حوادث مختلف است. شهرهای ایران و اجداد ما چه روزهای غمآلود یا شادیآوری دیدهاند، چه بیم و امیدها برانگیخته! چه کامروایی و سربلندی و چه ماتم و خاموشی و شرمساری از سر گذرانده؛ لیکن همهٔ این روزهای شاد و ناشاد بر ایرانِ کهنسال گذشته است و ایران بهرغم همهٔ حوادث، بهرغم همهٔ افتادنها و برخاستنهایش، هنوز زنده است. تمدن یا توحش غرب نیز امروزه به آن هجوم آورده اما تاریخ نشان داده است دوباره برمیخیزد. و چه تعبیری زیباتر از تعبیر استاد سخن اسلامی ندوشن برای ایران که آن را به ققنوس تشبیه کرده است. در افسانهها آمده است که ققنوس مرغی است خوش رنگ و خوش آواز که منقار او سیصد و شصت سوراخ دارد و بر کوه بلندی در مقابل باد نشیند و صداهای عجیب از منقار او بر آید. گفته اند که هزار سال عمر کند و چون سال هزارم به سر آید و عمرش به آخر برسد، هیزم فراوانی گرد آورد و بر بالای آن بنشیند و شروع به خواندن بکند و مست گردد و بال بر هم بزند، بدان گونه که آتشی از بال او بجهد و در هیزم افتد و آو در آتش خود بسوزد و از خاکسترش تخمی بیرون آید و از آن ققنوسی دیگر به وجود آید. بین افسانه ققنوس و سرگذشت ایران تشابهی می توان دید. ایران نیز بارها به مانند آن مرغ در آتش خود سوخته و باز از خاکستر خویش زائیده شده است. ایران سرزمین شگفت آوری است. تاریخ او از نظر رنگارنگی و گوناگونی کم نظیر است. بزرگ ترین مردان و پست ترین مردان در این آب و خاک پرورده شده اند. حوادثی که بر سر او آمده بدان گونه است که در خور کشور برگزیده و بزرگی است. فتح های درخشان داشته است و شکست های شرم آور، مصیبت های بسیار و کامروائی های بسیار. محمدعلی اسلامی ندوشن_ ایران را از یاد نبریم. #کمالیگوکی #اندیشهسیاسی https://t.me/moh_kam_goo
راه در جهان یکی است و آن راستی است مدتی این مثنوی تاخیرشد مهلتی بایست تا خون شیر شد. چندصباحی فرصت نوشتن در باب اندیشه سیاسی از من سلب شد و اکنون شرایط فراهم شده است. با تامل در اندیشه سیاسی ایرانیان باستان چندین مولفه بیشتر خودش را نمایان میکند: اتصال فرمانروا به خدا از طریق کسب فرّه، شجاعت و جنگآوری شاه، حکیم و دانا بودن حاکم، عمل از روی عدالت و وجود بانو الهههایی چون آناهیتا و میترا؛ اما نکتهای که بیشتر خود را نمایان میکند تاکید بسیار بر راستی و به عبارتی دروغپرهیزی است، به گونهای که رسم عبور از آتش را برای تشخیص راستی از دروغ باب کرده بودند. دروغ چنان عمل شنیعی بود که میتوانست بنیان یک جامعه را به تباهی بکشد. تامل در آثار کهن بر این مسئله صحه میگذارد که به نقل برخی از آنها میپردازیم. کوروش – کوروپدیا اثر گزنفون: "... من هرگز به دشمنان خویش نیز «دروغ» نگفته و نخواهم گفت". داریوش بزرگ – سنگنوشتۀ هخامنشی: "خداوند؛ این کشور را از خشکسالی، سپاه دشمن و «دیو دروغ» بپاید". تاجگذاری داریوش بزرگ – پرستشگاه آناهیتا (کنگاور): "به خواست اورمزد، شاه مردمی میشوم که بزرگوارند و «دروغ» نمیگویند". گاتها – یَسنا 31، بند 18: "هرگز به گفتار و آموزههای «دروغپرستان» گوش فراندهید. زیرا چنین کسانی، خانه و ده و شهر و کشور را به ویرانی و تباهی کشانند ...". افلاطون، در رسالة قوانین میگوید: "ایرانیان از کودکی به فرزندان خود آموزش میدهند که بتوانند: ۱. سوارکارانی ماهر باشند ۲. رازهای پیامبر خود، خداپرستی و آیین کشورداری را به کار ببرند و در زندگی مگر راست نگویند". دروغ چنان عمل پلیدی است که در آیین اسلام در شمار گناهان کبیره است، اما امروز نقل مجالس است و معیار زیرکی است. ماکیاولی اندیشمند ایتالیایی که پدر سیاست مدرن نیز خوانده میشود، توصیههایی برعکس میکند. مثلا در کتاب شهریار میگوید: خوب است که فرمانروا درست پیمان باشد و در زندگی راست روش و بی نیرنگ، اما هرگاه لازم شد که مانند یک جانور عمل کند باید حیله گری روباه را با دلیری شیر درآمیزد. امروز در لیبرالیستم منافع فردی و یا منافع ملی توجیه حیلهگریها و دروغگوییها شده است. اللهاعلم. #کمالیگوکی #اندیشهسیاسی https://t.me/moh_kam_goo
رستاخیز و قوه متخیله در فرهنگ واژگان فارسی در برابر واژهی بعثت، از واژههای برانگیختن، زنده کردن مردگان، فرستادن، انگیزش و بالاخره رستاخیز استفاده شده است. همچنین در فرهنگ دینی، بعثت اشاره به روزی دارد که محمد امین و صادق به پیامبری مبعوث شد. معادلهای فارسی بعثت نیاز به تامل بیشتری دارد. واژه رستاخیز از واژه رِست به اضافه خیز ترکیب شده است. رست در فارسی میانه به معنای مُرده و درگذشته است و رستاخیز یعنی برخاستن مردگان، بنابراین در معنای واقعی بعثت، نمیتوان صرفاً به انتخاب پیامبری اشاره داشت، درواقع این روز، اشاره به زنده شدن دوباره انسانیت توسط نفسی پاک دارد که به تعبیر فارابی از طرق قوهی متخیلهی خود به حقایق دست یافته و آنها را از طریق تمثیل به دیگران باز میگوید تا نفسهای خفتهی بشريت بیدار شوند. هین چه آوردید دستاویز را ارمغان روز رستاخیز را(مولانا) فارابی، فیلسوف آغازگر در آثار خود به ویژه در کتاب «آراء اهل المدینه الفاضله» به تفصیل درباره قوای نفس و جایگاه قوه متخیله در آن صحبت میکند. در اندیشه فارابی، قوه متخیله نقش بسیار کلیدی در بعثت بشیریت دارد. از نظر فارابی، پیامبر فردی است که به درجه بالایی از کمال عقلانی و قوه متخیله رسیده است. در نبوت، قوه متخیله پیامبر وسیلهای برای دریافت وحی میشود. وحی اغلب به صورت رؤیا، مکاشفه، و کلامی که دارای ویژگیهای بلاغی و ادبی (آیات قران) است، بر پیامبر نازل میشود. داستان ستاره ضربهزننده(فیلم را ببینید) که در قرآن در سوره طارق بیان شده است، یکی از مثالهای قوه متخیله پیامبر است که حقایقی را در خیال خود دید که بشر امروز با تکنولوژی به بخش کوچکی از آن دست یافته است. رستاخیز انسانیت بر همگان مبارکباد.🌸 #کمالیگوکی #اندیشهسیاسی https://t.me/moh_kam_goo
کدام زندگی؟!!! پس از طوفانالاقصی، و در همکوبیده شدن مردم شهر غزه، روشنفکران جهان درحالی که پشت میزشان آبپرتقال میل مینمودند، میگفتند حماس که از قدرت اسرائيل و ضعف خود آگاه بود، چرا چنین خطایی کرد؟ پاسخ این سوال را محمد ابوخلیل از بیتحانون میدهد. من محمد ابوخلیل ۲۵ سال دارم. خانواده ما سدهها در بیتحانون در شمال نوار غزه زندگی کردهاند. شغل خانوادگی ما خیاطی است. امروز پس از توافق آتشبس به سختی از میان ویرانهها خودم را به مغازه پدری رساندم اما همه وسایل زیر آوار نابود شده است. خانواده پرجمعیتی داریم، البته داشتیم. پدربزرگ پدری من ۵ پسر و دو دختر داشت. البته من هیچ کدام را ندیدهام. پدرم میگفت در جنگ ۱۹۶۸ پدرش شهید شده است. از پنج عمویم تنها عموی بزرگم اسماعیل را دیدهام. چهار عموی دیگرم در انتفاضه ۲۰۰۰، جنگ ۲۲ روزه، جنگ ۸ روزه و جنگ ۱۲ روزه شهید شدهاند. من با دختر عموی بزرگم نامزد بودم و قرار بود پس از جمعکردن سرمایهای ازدواج کنیم. من تنها پسر و کوچکترین عضو خانواده بودم و البته ۵ خواهر داشتم. پدرم و خواهر بزرگم از سال ۲۰۱۸ به دلیل اعتراض به سربازان اسرائیلی که اجازه نداده بودند، خواهر دیگرم مریم که ناتوان از به دنیا آوردن فرزندش بود و به بیمارستانی خارج از غزه برود، و به همین دلیل خودش و بچهاش مُردند، دستگیر و در زندانهای اسرائيل هستند. قبل از طوفانالاقصی من و مادرم و دو خواهرم زندگی سختی داشتیم، چون من دستتنها در مغازه پدرم کار میکردم و هزینه خانواده را تأمین میکردم و به دنبال سرمایهای برای ازدواج خودم بود. اما سختی مالی قابل تحمل بود، دلتنگی مادر و خواهرانم برای پدر و خواهرم که برای دفاع از حق اولیهشان زندانی بودند، دردی قابل تحمل نبود. به همین دلیل خانواده ما همیشه حامی حماس و جهاد اسلامی بودند. اما طوفانالاقصی مادرم و دو خواهرم را نیز از من گرفت و مغازه پدریام را نبود کرد، البته آن نیز دیگر به کار نمیآید چرا که آن مغازه محلی برای خرج خانه و سرمایهای برای ازدواجم بود، دیگر نامزدم و کلاً خانواده تنها عمویم هم نیستند. امروز که توافق آتشبس امضا شد، از خانواده ما، تنها من و خاطراتی که از خواهرانم و خانواده عمویم داشتم، زندهاند. امروز پس از توافق مردم شهر جشن گرفتند من هم شادی کردم. اما آتش خشم و نفرت درونم شعلهور است و اگر پدر و خواهرم از زندان اسرائیل آزاد شوند، با هم برای عمویم، خواهرانم، برای فرزند خواهرم که به دنیا نیامده مُرد، و برای نامزدم و برای خانواده ابوخلیل و برای اینکه به انسانیت بگوییم ما هنوز زندهایم، طرح مبارزهای دیگر میچینیم. دوستی از مصر که در اینستا با او اشنا هستم، میگفت مبارزه را بگذار کنار و پس از آتشبس زندگی کن. به او گفتم: "کدام زندگی؟!!!" #اندیشهسیاسی #کمالیگوکی https://t.me/moh_kam_goo
مردترین مرد در فرهنگ عامیانه مردم ایران، مرد بودن صفتی مثبت که درون خود شجاعت، سخاوت، گذشت، بخشش، بخشندگی، دهش، بزرگواری، جوانمردی، عظمت و چنین صفات مثبتی نهفته است. این صفت جنسیت، قومیت، مذهب، رنگپوست و نژاد نمیشناسد. با این حال یک نفر الگوی کامل این صفات بود و آن مولا علی است. تاریخنگاران در شجاعت او داستانهای بسیاری نوشتهاند. واعظان در وصف حکمت او خطبههای گوناگونی از نهجالبلاغه میخوانند. لوتیها در گذشت و بخشش همواره او را مثال میزنند. شاعران برای پرمغزکردن شعرشان، صفتهای نیکوی او را قطار میکنند و بالاخره سیاستمداران برای چسپیدن به صندلی خود عدالت او را شعار خود میکنند. هر یک این صفتها برای ساختن زندگی خوب لازم است، اما آنچه علی را مردترین مرد تاریخ میکند، مدارای او در زمان قدرت و خشم است. دو واقعه در زندگی مولا علی رخ داده است که تامل در جزئیات آن مو بر بدن انسان امروزی سیخ میکند. یکی واقعهی همآوردیاش با عمرو بن عبدود در جنگ خندق، زمانی که همهی یاران پیامبر از جنگ با عبدود هراسانند، او داوطلبانه میرود و جنگآوری چون او را بر زمین میزند و بر سینهاش مینشنید و هر کس که در این موقعیت قدرت است و دشمنی توانا چون عبدود را در ضعف میبیند به سرعت او را خلاص میکند. اما علی صبر میکند، عبدود از سر ضعف بر صورت علی آب دهان میاندازد. او خَدو انداخت در روی علی افتخار هر نبیّ و هر ولی آن خدو زد بر رخی که روی ماه سجده آرد پیش او در سجدهگاه در این موقعیت که ترکیب قدرت و خشم است، هر انسانی را به عمل وا میدارد. اما علی برای اینکه تیغ از پی حق میزند نه برای شهوت خود؛ در این وضعیت مدارا میکند و از سینه او برمیخیزد. در زمان انداخت شمشیرْ آن علی کرد او اندر غزااَش کاهلی گشت حیران آن مبارز، زین عمل وز نمودن عفو و رحمتْ بیمحل گفت بر من تیغِ تیز افراشتی از چه افکندی مرا بگذاشتی؟ گفت من تیغ از پی حق میزنم بندهٔ حقم نه مامور تنم شیر حقم، نیستم شیر هوا فعل من بر دین من باشد گوا (مولانا) و دیگری زمانی است که حاکم سرزمینی از شمال آفریقا تا سمرقند و بخارا است و در محراب نماز صبح سحر ماه رمضان، جاهلی با تیغ فرق او را میشکافد و در بستر شهادت و در اوج درد به فرزندانش نصیحت میکند، با قاتلش که نه در میدان جنگ که در محراب نماز به او حملهور شده است مدارا کنند. بجز از علی که گوید به پسر که قاتل من چو اسیر توست اکنون به اسیر کن مدارا(شهریار) سالروز ولادت مردترین مرد تاریخ مبارک🌷 #اندیشهسیاسی #کمالیگوکی https://t.me/moh_kam_goo
عشق مادری ارسطو فیلسوف یونانی در مبحث عشق و انواع آن میگوید: برای فهم عشق باید به ریشه آن رجوع کنیم، عشق یا مبتنی بر لذت است، یا مبتنی بر منفعت و یا مبتنی بر خیر. او عشق مبتنی بر لذت و منفعت را عشق کاذب میدانست که با از بین رفتن آن لذت و منفعت، از بین میرود. اما عشق مبتنی بر خیر عشق دائمی است که هیچگاه از بین نمیرود، و فرد حتی از جان خود نیز برای راحتی معشوقش میگذرد. عشق مادری از دستهی سوم عشقهاست که هیچگاه از بین نمیرود. ایرج میرزا تفاوت میان این عشقها را به خوبی در قطعه زیر به نمایش میگذارد. تقدیم به تمام مادران داد معشوقه به عاشق پیغام که کند مادر تو با من جنگ هر کجا بیندم از دور کند چهره پُرچین و جبین پر آژَنگ با نگاه غضب آلود زند بر دل نازک من تیر خَدَنگ از در خانه مرا طرد کند همچو سنگ از دهن قَلماسنگ مادر سنگ دلت تا زندهست شهد در کام من و توست شَرَنگ نشوم یکدل و یکرنگ تو را تا نسازی دل او از خون رنگ گر تو خواهی به وصالم برسی باید این ساعت، بیخوف و دِرَنگ رَوی و سینهٔ تنگش بدری دل برون آری از آن سینۀ تنگ گرم و خونین به مَنَش باز آری تا برد ز آینهٔ قلبم زنگ عاشق بیخرد ناهنجار نه بل آن فاسق بیعصمت و نَنگ حرمت مادری از یاد ببرد خیره از باده و دیوانه ز بَنگ رفت و مادر را افکند به خاک سینه بدرید و دل آورد به چَنگ قصد سر منزل معشوق نمود دل مادر به کفش چون نارَنگ از قضا خورد دم در به زمین اندکی سوده شد او را آرَنگ وان دل گرم که جان داشت هنوز اوفتاد از کف آن بیفَرهَنگ از زمین باز چو برخاست نمود پی برداشتن آن آهَنگ دید کز آن دل آغشته به خون آید آهسته برون این آهَنگ: «آه دست پسرم یافت خراش آخ پای پسرم خورد به سنگ» #کمالیگوکی #اندیشهسیاسی https://t.me/moh_kam_goo
پارونیا و سیاست پارانویا از اختلالهای روانشناختی است که در یک تعریف عام، فرایندی از فکر است که تحت تأثیر اضطراب یا ترس به حالتی غیرمنطقی و وهم آلود در میآید. افراد پارانوئید معمولاً فکر میکنند که دیگران برای آزار و اذیت آنها میکوشند یا فکر میکنند که دیگران به دنبال توطئه علیه آنها هستند. به عنوان مثال، حادثهای که اکثر مردم به عنوان یک تصادف تلقی میکنند، از منظر یک فرد پارانوئید ممکن است توطئه تصور شود. توهم توطئه زیر شاخه پارانویاست که معمولا در میان سیاستمداران پررنگ است و هر حادثهای با نشانههای ضعیف را به دشمنان متصل میکند. پارانویا به روشهای مختلفی بروز میکند: تئوری توطئه یا اعتقاد به اینکه اخبار و وقایع کاملاً نامربوط، در واقع اجزا یک نقشه بزرگ و توطئهآمیز هستند؛ تعقیب شدن توسط دشمنان قدرتمندی چون تروریستها، سازمانهای مخفی یا شیاطین؛ کنترل افکار توسط اشعه نامرئی و دستگاههای پیشرفته و یا واکسن کرونا؛ ترس از مسموم شدن و اعتقاد به اینکه بعضی مواد غذایی اصولاً برای مسموم کردن بشر ساخته شدهاند (مانند قند مصنوعی و آبهای معدنی) و... بسیاری از حکام مستبد، به پارانویا مبتلا بودهاند. برای مثال استالین، هیتلر، قذافی و صدام نمونههای بارزی از شخص پارانویا بودهاند. استالین، در واقع دشمنان زیاد داشت اما در عین حال دچار توهم توطئه هم بود و فکر میکرد اطرافیانش دائماً مشغول دسیسه چینی علیه او هستند. مثال بارز یک شخصیت پارانوئید در عصر حاضر نتانیاهوست که دستور کشتن کودکان غیرمسلح فلسطینی را با این توهم که آنها نیز دشمن یهود هستند، میدهد. اینکه فلسطینیها در دفاع از حق تعیین سرنوشتشان دشمن صهیونیستها شدهاند، آیا دلیل دشمنپنداری همگان توسط نتانیاهو میشود؟ در پاسخ به آن میتوان این جک را به او گفت: «اینکه تو پارانویا داری دلیل نمیشود که کسی آن بیرون نخواهد تو را بکشد.» #کمالیگوکی #اندیشهسیاسی https://t.me/moh_kam_goo
هلاکِ من اولیٰتر است از خونِ بیگناهی ریختن یکی را از ملوک، مرضی هایل بود. طایفهٔ حکمایِ یونان متفّق شدند که مر این درد را دوایی نیست مگر زَهْرهٔ آدمی به چندین صفت موصوف(قربانی کردن یک انسان). بفرمود طلب کردن. دهقانپسری یافتند بر آن صورت که حکیمان گفته بودند. پدرش را و مادرش را بخواند و به نعمتِ بیکران خشنود گردانیدند و قاضی فَتویٰ داد که خونِ یکی از رعیّت ریختن سلامتِ پادشه را، روا باشد. جلّاد قصد کرد، پسر سر سویِ آسمان بر آورد و تبسّم کرد. مَلک پرسیدش که در این حالت چه جای خندیدن است؟ گفت: نازِ فرزندان بر پدران و مادران باشد و دعوی پیشِ قاضی برند و داد از پادشه خواهند. اکنون پدر و مادر به علّت حُطامِ دنیا مرا به خون درسپردند و قاضی به کشتن فَتویٰ داد و سلطان مصالحِ خویش اندر هلاکِ من همیبیند؛ به جز خدای عَزَّوَجَلَّ، پناهی نمیبینم. سلطان را دل از این سخن به هم بر آمد و آب در دیده بگردانید و گفت: هلاکِ من اولیٰتر است از خونِ بیگناهی ریختن. سر و چشمش ببوسید و در کنار گرفت و نعمتِ بیاندازه بخشید و آزاد کرد، و گویند هم در آن هفته شفا یافت. همچنان در فکرِ آن بیتم که گفت پیلبانی بر لبِ دریایِ نیل: «زیر پایت گر بدانی حالِ مور همچو حالِ توست زیر پایِ پیل» #شیخاجل #کمالیگوکی #اندیشهسیاسی https://t.me/moh_kam_goo