شـ🍇ـــرابِ شـ؏ـر
Статистика#شراب_شعر_خانه_فرزندان_ایران_است_همسایه_ما_شوید
- Последний пост
- 14 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 38
- Всего постов
- 240
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Музыка (по похожим)
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 389
- 1/48двое суток
- 445
- 1/72трое суток
- 480
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
و غریب کسیست که محبوبی ندارد... #محمدصالح_علاء #شبتون_پر_از_پروانه_های_شانه_نشین✨🦋✨
"گرگِ هار" گرگِ هاری شدهام! هرزهپوی و دَلهدو شب درین دشتِ زمستان زدهی بیهمهچیز میدوم، بُرده ز هر بادْ گِرو چشمهایم چو دو کانونِ شرار صفِ تاریکیِ شب را شکند همه بیرحمی و فرمانِ فرار گرگِ هاری شدهام! خونِ مرا ظلمتِ زهر کرده چون شعلهی چشمِ تو سیاه تو چه آسوده و بیباک خرامی به برم آه، میترسم، آه... آه، میترسم از آن لحظهی پُر لذت و شوق که تو خود را نگری مانده نومید ز هرگونه دفاع زیرِ چنگِ خشنِ وحشی و خونخوارِ منی... پوپکم! آهوکم! چه نشستی غافل؟ کز گزندم نرهی، گرچه پرستارِ منی.. پس ازین درهی ژرف جای خمیازهی جادو شدهی غارِ سیاه پشتِ آن قُلهی پوشیده ز برف نیست چیزی، خبری ور تو را گفتم چیزِ دگری هست، نبود جز فریبِ دگری... من ازین غفلتِ معصومِ تو، ای شعلهی پاک! بیشتر سوزم و دندان به جگر میفشرم... منشین با من، با من منشین تو چه دانی که چه افسونگر و بیپا و سرم؟ تو چه دانی که پسِ هر نگهِ سادهی من چه جنونی، چه نیازی، چه غمیست؟ یا نگاهِ تو، که پُر عصمت و ناز بر من افتد، چه عذاب و ستمیست؟ دردم این نیست ولی... دردم این است که من بیتو دگر از جهان دورم و بیخویشتنم! پوپکم! آهوکم تا جنون فاصلهای نیست از اینجا که منم! مگرم سوی تو راهی باشد چون فروغِ نگهت ورنه دیگر به چه کار آیم من؟ بیتو، چون مردهی چشمِ سیهت... منشین اما با من، منشین تکیه بر من مکن، ای پردهی طناز حریر! که شراری شدهام پوپکم! آهوکم گرگِ هاری شدهام! #مهدی_اخوان_ثالث
از هیچکس پوشیده نیست، وقتی غمگینم باوقارترم.. #حسین_صفا
تو پنهان ترین دلتنگی منی💔😢
زلفِ کج بر چهرهی خوبان قیامت میکند #صائبتبریزی
#معین آتش دل 🤍🦋 @sharab_sherr @sharab_sherr
پشت کردی به من ای ناز غزال غزلم شیر را پس زدی و طعمه کفتار شدی
ناگهان ديدم گندم را از خوشههای موی من میدزدی و در کيف مدرسهات پنهان میکنی تو را از اين بازی بازداشتم دست بردار نبودی ضربهای روی دستت زدم تا گندم را به يغما نبری اما دست بردار نبودی کوشيدم تو را به مدرسه بازگردانم نپذيرفتی و در گندمزار موی من خواب ماندی. #سعاد_الصباح
نگاه کن ... تو میدمی و آفتاب میشود ...! #فروغ_فرخزاد
تیغ برآور هله ای آفتاب نور ده این گوشه ویرانه را ... #مولانا #درود #پگاهتون_نیک♥️😊
یادت آمد آن پاییز را که درخت پیر برای شاخهی جوان همسایه قصه گفت و هر دو خوابیدند. یکی تا بهار، یکی تا ابد. #حمید_سلیمی #شبتون_پر_از_پروانه_های_شانه_نشین✨🦋✨
میانهٔ راه بود که ناخواسته خود را به سکوتِ ستمگر سپردم. آنها مرا به اتهامِ تنهایی آواره به زمین آوردند، به سرزمینِ تو آوردند. آنها بیهیچ دلیلی وادارم کردند باید شاعرِ بیخوابِ فروردین شوم، وگرنه سکوت، سکوتِ ستمگر... من میدانستم زورم به ذهنِ ملائک نمیرسد اما اصرار کردم ای ایزدانِ ایرانی شبانیِ رمهی واژهها از عهدهٔ من برنمیآید، بگذارید من هم مثلِ بسیاران ساده باشم، زنده بمانم، زندگی کنم. من داشتم میانهٔ راه به رویاهای آرامِ خود برمیگشتم که گهوارهی مرا زمین گذاشتند گفتند پیش از این آیا تو را هشدار نداده بودیم بیمهابا به هر مهربانی دل مبند؟! حالا... تبعید... تبعید تبعید به ترانه، به ترانگی، به تنهایی. و سیارهی آرمیده در آبیها را به تنهایی بیتماشایِ من سپردند، اما سرگردان میانِ گناهِ گندم وُ سرِ بریدهی گوسفند! #سیدعلی_صالحی
برای آنان که دیگر در میان ما نیستند آنان که عاشقانه پر کشیدند💔🥀
برای آنان که دیگر در میان ما نیستند آنان که عاشقانه پر کشیدند💔🥀
«برای تو چه بگویم بگویم زخمم آنقدر عمیق شده که میتوان در آن درختی کاشت؟» #غلامرضا_بروسان
#ایرج_خواجه_امیری(حسین) نازک دل 🤍🦋 @sharab_sherr @sharab_sherr
#فاطمه_عطایی(مشکات) صدای ممنوعه
با دم نمناک سردت، ای نسیم صبح بیداری چشم مستان مرا بیدار کن، رفتند هشیاران... #مهدی_اخوان_ثالث
سلام بر رنگِ اندوه در چشمانات، بر خورشیدی که در دستانات طلوع میکند، سلام بر گنجشکی که بین لبهایت میخوانَد سلام بر قلبی که در پهلوی تو جای گرفته است...! #محمود_درویش #درود #پگاهتون_نیک♥️😊
و تو آن ستارهای در دلِ شب، تنها اندوهگین امّا درخشان... #حسین_جهانبخشی. #شبتون_پر_از_پروانه_های_شانه_نشین✨🦋✨