مولانا.شمس.لاو
Статистика- Последний пост
- 7 авг.
- Последнее чтение
- 14 авг.
- Постов за неделю
- 0
- Всего постов
- 35
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 1 405
- 1/48двое суток
- 1 610
- 1/72трое суток
- 1 736
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
من از اقلیـم بالایــم سر عالم نمیدارم نه از آبم نه از خاکم سر عالم نمیدارم #مولانا @molana_shams
بیعنایاتِ خدا هیچیم هیچ... ✍️ مولانا @molana_shams
آهنگ صوتی ای شکران ای شکران (نسخهی ۱) شعر: حضرت مولانا با صدای جانان تهیه و تولید: گروه ادبی-عرفانی مولانای جان #مولانا@molana_jaanam #جانان@molana_jaanam 🍃🪷🍃🪷🍃🪷🍃🪷 ما بی نهایتیم... کانال «مولانا جانم» فرصتی برای رهایی و آرامش درون @molana_jaanam
برون شو ای غم از سینه، که لطف یار میآید تو هم ای دل ز من گم شو، که آن دلدار میآید #مولانا @molana_shams
گر جــملهٔ آفاق همه غم بگـــرفت بیغم بود آنکه عشق محکم بگرفت یک ذره نگر که پای در عشق بکوفت وان ذره جهان شد که دو عالم بگرفت🍃🍃 @molana_shams
گر جــملهٔ آفاق همه غم بگـــرفت بیغم بود آنکه عشق محکم بگرفت یک ذره نگر که پای در عشق بکوفت وان ذره جهان شد که دو عالم بگرفت🍃🍃 @molana_shams
🍃همه را بیازمودم ز تو خوشترم نیامد چو فرو شدم به دریا چو تو گوهرم نیامد 🍃🍃🍃✨ #مولانا @molana_shams
آنجا که مولانا در «فیه ما فیه» می گوید: ما چندین تلخی کشیده ایم تا به منزلت شیرینی رسیدیم، تو لذتِ شیرینی چه دانی چون مشقتِ تلخی نکشیده ای؟ @molana_shams
آنجا که مولانا در «فیه ما فیه» می گوید: ما چندین تلخی کشیده ایم تا به منزلت شیرینی رسیدیم، تو لذتِ شیرینی چه دانی چون مشقتِ تلخی نکشیده ای؟ @molana_shams
اهلِ جنگ را چگونه محرم اسرار کنند؟ ترک جنگ و مخالفت بگو، مادهٔ جنگ هواست. هرکجا جنگی دیدی، از متابعتِ هوا باشد. ☀️شمس 📚مقالات @molana_shams
اهلِ جنگ را چگونه محرم اسرار کنند؟ ترک جنگ و مخالفت بگو، مادهٔ جنگ هواست. هرکجا جنگی دیدی، از متابعتِ هوا باشد. ☀️شمس 📚مقالات @molana_shams
خیالها را ای بندگان من پاک کنید که جایگاه و مقام من است. من آنجایم که ظَّنِ بندهٔ من آنجاست. به هر بنده، مرا خیالیست و صورتیست. هرچه او مرا خیال کند، من آن جا باشم. ☀️مولانا ✍️فیه ما فیه @molana_shams
خیالها را ای بندگان من پاک کنید که جایگاه و مقام من است. من آنجایم که ظَّنِ بندهٔ من آنجاست. به هر بنده، مرا خیالیست و صورتیست. هرچه او مرا خیال کند، من آن جا باشم. ☀️مولانا ✍️فیه ما فیه @molana_shams
بعضی هستند که در حالت وعظ شنیدن اندرون ایشان مسلمان شود؛ و باز چون بیرون آیند، چنان که قلعی را از آتش برون آری، بفسرد؛ و بعضی بُود که در وعظ نیز هم نرم نشود؛ به چیزی دیگر نرم توان کردن او را، به رنجوری های صعب؛ و بعضی خود به چیزی دیگر نرم شوند، چنان که در…
بعضی هستند که در حالت وعظ شنیدن اندرون ایشان مسلمان شود؛ و باز چون بیرون آیند، چنان که قلعی را از آتش برون آری، بفسرد؛ و بعضی بُود که در وعظ نیز هم نرم نشود؛ به چیزی دیگر نرم توان کردن او را، به رنجوری های صعب؛ و بعضی خود به چیزی دیگر نرم شوند، چنان که در محسوس نرم کردن هر چیزی به آلتی باشد... 🍃🕊 #مقالات_شمس @molana_shams
مانترای «هله نومید نباشی» با شعری از حضرت مولانا ♥️ #مانترا@molana_jaanam #جانان@molana_jaanam تولید در پیج مولاناجانم 🪷🍃🪷🍃🪷🍃
و غم نخوری و نومید نشوی از دراز شدنِ ظلمت، که «[وَ سَبِّحْهُ] لَیْلاً طَوِیلًا¹» که چون تاریکی دراز آید، بعد از آن روشنی دراز آید... ☀️شمس ✍️ مقالات ۱. و او را در شبِ طولانی، تسبیح گوی. قرآن حکیم / ۲۶ انسان پ.ن حضرت شمس بیان میدارد: تاریکی هم بخشی از مسیر است. همانطور که شب برای رسیدن به روز ضروری است، دورههای رنج، تنهایی و ظلمتِ روحی نیز در زندگی و سیر و سلوک ناگزیرند. هر چقدر این «شب طولانی» عمیقتر و درازتر باشد، سپیدهدم و روشناییِ پایدارتری که بعد از آن طلوع میکند، باشکوهتر و وسیعتر خواهد بود. در واقع، این تاریکیِ طولانی، ظرفیتِ جانِ انسان را برای چشیدن و درکِ نورِ حقیقت بزرگتر میکند. @molana_shams
شمس و قمرم آمد سمع و بصرم آمد وان سیمبرم آمد وان کان زرم آمد مستی سرم آمد نور نظرم آمد چیز دگر ار خواهی چیز دگرم آمد آن راه زنم آمد توبه شکنم آمد وان یوسف سیمین بر ناگه به برم آمد امروز به از دینه ای مونس دیرینه دی مست بدان بودم کز وی خبرم آمد آن کس که همیجستم…
شمس و قمرم آمد سمع و بصرم آمد وان سیمبرم آمد وان کان زرم آمد مستی سرم آمد نور نظرم آمد چیز دگر ار خواهی چیز دگرم آمد آن راه زنم آمد توبه شکنم آمد وان یوسف سیمین بر ناگه به برم آمد امروز به از دینه ای مونس دیرینه دی مست بدان بودم کز وی خبرم آمد آن کس که همیجستم دی من به چراغ او را امروز چو تنگ گل بر ره گذرم آمد دو دست کمر کرد او بگرفت مرا در بر زان تاج نکورویان نادر کمرم آمد آن باغ و بهارش بین وان خمر و خمارش بین وان هضم و گوارش بین چون گلشکرم آمد از مرگ چرا ترسم کو آب حیات آمد وز طعنه چرا ترسم چون او سپرم آمد امروز سلیمانم کانگشتریم دادی وان تاج ملوکانه بر فرق سرم آمد از حد چو بشد دردم در عشق سفر کردم یا رب چه سعادتها که زین سفرم آمد وقتست که می نوشم تا برق زند هوشم وقتست که برپرم چون بال و پرم آمد وقتست که درتابم چون صبح در این عالم وقتست که برغرم چون شیر نرم آمد بیتی دو بماند اما بردند مرا جانا جایی که جهان آن جا بس مختصرم آمد @molana_shams
ایا نزدیک جان و دل چنین دوری روا داری به جانی کز وصالت زاد مهجوری روا داری گرفتم دانه تلخم نشاید کشت و خوردن را تو با آن لطف شیرین کار این شوری روا داری تو آن نوری که دوزخ را به آب خود بمیرانی مرا در دل چنین سوزی و محروری روا داری اگر در جنت وصلت چو آدم…