tgindex
Notes of my mind

Notes of my mind

Статистика
@notes_of_my_mindКнигиперсидский

رنجش های ذهن یک نویسنده✒️ ‌ ‌ ‌ ‌ ناشناس جهت ارسال دست‌نوشته‌ها، خوانش‌ها و....👇🏼 https://t.me/BiChatBot?start=sc-d1c05c0cda

Последний пост
17 апр.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
0
Всего постов
35
Тип
открытый
Язык
персидский
Категория
Книги (по похожим)
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
131
0 за 2 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
280
35 постов
Вовлечённость
213,7%
к подписчикам
Постов в день
0,0
всего 35
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
1/48двое суток
1/72трое суток

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • آخوند رو میشه بدون آ خوند ولی وطن بی‌تن رو نه... #پارسی

  • شاید این آخرین باری‌ که قلمم میاد روی کاغذ، شاید آخرین باری که می‌شنوم صدای تیک تاک ساعت، زندگیم خیلی سخت مثل انتگرال، ولی معرفتم مثل اعشار عدد پی بود با این حال هیچ‌وقت برای حاجت گرفتن خایه‌مالی خدا رو نکردم هرموقع می‌رفتم وسط جنگ به جای قرآن دست مادر رو می‌بوسیدم من که بچه بودم بابا بهم می‌گفت:(( مخالف باد هیچ‌وقت نشاش.)) همیشه این نصیحتش تو گوشمه، منم برای اینکه نصحیتش رو به جا بیارم شاشیدم رو میز بازیشون. می‌دونم هیچ‌وقت اونی نبودم که می‌خواستین‌، میدونم همیشه باعث سر‌افکندگی‌تونم، هیچ‌وقت شبیه بچه فامیل و همسایه نبودم. وقتی تو سن بلوغ بودم پرنده آهنی رو هوا زدن سه سال از عمرم توی بیماری خلاصه شد بعد می‌گن امید داشته باش، به چی؟ به کی؟ تو دورانی که می‌زدم جوونه می‌گفتن نزنش جوونه. مگه من چند سالمه که هم جنگ رو دیدم هم گریه مادرمو؟ کسی که زندگی نکرده مرده‌ و زنده‌ش فرقی نداره.... #پارسا

  • دنبال باباهاتون بگردید مثل عیسی که شاید پیدا شد یا برید تو چاه مثل یوسف، شکم نهنگ هم چیز بدی نی جوری بچه میکشید انگار فرعون زنده شده فکر کردین ابراهیمید که گلستان کنید آتیش خشم مردمو؟ سُستین عین ستون دین‌تون. معجزه‌تون اینه با خر و گوساله‌ها ارتباط می‌گیرید؟ من حرفی نمی‌ره تو کَتم جز سخن پارسی وقتی که پارسا می‌کنه نطق اما هم‌وطنم با زبان ریتمیک عربی میده کونو تکون. صاف نمیشه حسابم با خداتون که زندگی رو ازم گرفت ولی انقدر خاکیم هنوز که میشه باهام تَیُمم کرد. این مچ و گردن به خودش اکسسوری ندیده آماده دستبند و طناب داره توی دماغم بوی همه چی پیچید جز بوی خونه با اینکه قصه ادامه داره تنها راهش بوی خونه منم شاید حالم خوب شه وقتی که دکتر تجویز کنه برام قرص ماه رو... #پارسا

  • میخوان ارومیه پر کنن با خون مردم جوون کاشتن تو خاک توقع دارن بشه گندم #پارسی

  • سینه سرخ، سراسیمه سوختی به خاطر اینکه تابه قوانین هستی. #پارسی

  • ناخودآگاه، دست پشت پرده‌ی ذهن ماست. نه صدایی دارد، نه چهره‌ای، اما هر حرکت ما در سایه‌ی اوست. ما نمی‌دانیم چرا از بعضی چیزها می‌ترسیم؛ چرا بوی خاصی ناگهان اشک‌مان را در می‌آورد، یا چرا یک پتو، یک نگاه، یک رنگ… ناگهان دلمان را می‌لرزاند. ناخودآگاه مثل اتاقی در زیرزمین ذهن است. نور نمی‌رسد به آن، اما سرمایش را حس می‌کنی. هر زخمی که سرکوب کردی، هر حرفی که نزدی، هر گریه‌ای که خفه شد، آنجاست. تلنبار شده در تاریکی. تو فکر می‌کنی فراموش کردی، اما او فراموش نمی‌کند. شاید به همین خاطر است که ناگهان می‌شکنی، بی‌دلیل. می‌خندی، بی‌علت. عاشق می‌شوی، بی‌منطق. چون ناخودآگاه، خودش را زندگی می‌کند، حتی وقتی تو نمی‌خواهی. او حافظه‌ای است که به خواب نمی‌رود. اتاق سیاهی‌ست که اگر درش را باز کنی، ممکن است کودکی را ببینی که هنوز منتظر است کسی در را بزند… شاید باز هم زیادی چرت می‌گویم یا از زمان قرص‌هایم گذشته است، نمی‌دانم. #پارسی

  • من دو گل داشتم یکی لپ‌های گل انداخته‌ات و روی گلت، سرخی گونه‌هایت از چشم‌های بی‌خوابم بیشتر است. در کلبه‌ گوشتی تن سوخته‌ام یک دیوار سالم است که به آن یک چهارچوب آویخته بودم درون این تابلوی توصیف کننده‌ توست، یک جفت چشم و یک لبخند دَلَمه کرده است. من که حل شده بودم عمق وطنت و تنت که مقیم آن بودم در اوج قعر سیاهی‌، سفیدی‌ات مرا به درون خود می‌کشاند و تمامم را می‌بلعید. اما تو، عروج کردی و من هبوط، من سقوط از چشم‌ات و تو فرود در فردوس قلبم... درون جمله عاشقتم قید کردم که چه کسی فاعلت است؟ چه کسی مفعول؟ برو با اون عشق باطلت ولی هنوز زندم به یاد مو و با تلت. ما شدیم کاری که مذهبی‌ها به آن می‌گویند گناه کیبره ولی تو رعایت نکردی، قانون تنم را... دورت بگردم، کعبه‌ من. #پارسی

  • تنها شیخی که دوست دارم عینه #پارسی

  • هربار گفتم عاشقم، بار گذاشتم آشِ غم... بهت گفتم بیا سال نو به دور از حواشی من آدم بشم و تو حوا شی ولی وقتی من دست و پنچه نرم میکردم با تنش دست و پنچه نرم میکردی با تنش؟ تو از منی، مثل منی، خود منی از دستم در میری. حالا عشق منی یا عشق منی؟ #پارسی

  • ایران تسلیت🖤

  • видео или голосовое, без подписи

  • بیا سال نو به دور از حواشی من آدم بشم و تو حوا شی. #پارسی #محام

  • انقدر پوچ‌گرام که نه حوصله خوددکشی دارم، نه زندگی... #پارسی

  • توی شب‌های بلند رفیقم حیدر باباس، از هر راهی میرم جلوم سبز میشه هی در بابا. #پارسی

  • حقیقتا جعبه ریتالینم هم خالیه، حتی نمیدونم این متن رو ادبی بنویسیم یا به زبون محاوره. باید بسپارم به دست قلم عین اسبی که سوارکارش حال سُکان داری نداره توی کویر ورق بتازه و از رده‌پاش یه متن زباله در بیاد و بره ور دسته بچه‌هام تو سطل آشغال. نمیدونم اصلا بتونم ساختار و انسجام این متن رو نگه دارم یا مثل خودم که باعث از هم گسیختگی روانی شدم اینم بگای سگ بدم! اصلا مخاطب اینو بخونه مخا طب میکنه. ابله طِب به معنای علم پزشکیه اون تَبه، بعدش یکی الان میاد بهت گیر میده که از یاد کپی‌برداری کردی. نه خیالت راحت... شاید این مغز بی‌بند و بارم فقط مهملات به زبان ادبیات روی بوم دفتر به آرایه مراعات‌النظیر تولید می‌کنه. بریم سر اصل مطلب عاصمی بهم می‌گفت هر آرایه ادبی به کار ببری یک نخ سیگار بهت می‌دم، بنده خدا نمی‌دونه من قراره توی این متن کلی آرایه استفاده کنم. اون به احتمال زیاد از جناس خوشش میاد. پارسا قلم سنگین رو باید بدی به دست کاردون پسر تو هیچی بلد نیستی. از قلمم یاد گرفتم از مغزت استفاده کنی زودتر تموم می‌شی یا توی بازار از درک کردم که دو رویی فقط برای سکه خوبه. #پارسی

  • هیچ دفتری گنجایش داستان زندگی ما رو نداشت وگرنه خودم می‌نوشتمش. #پارسی

  • видео или голосовое, без подписи

  • به نظرم دل مثل واژن نیست، دل مثل توالته، پر باشه می‌گیره. #پارسی

  • مدت هاست قلمم برای روایت تو بر برگه‌ها نمی‌رقصد. سوی چشمانم به تاریکی می‌رود یا پنجره‌ها را خاک گرفته است؟! انتظار همچون ناقوس مرگ به گوش‌ می‌خورد انتظاری که به فراموشی ختم شد، پایانی بی‌رحمانه...! مرا عیسی نه، عشق تو زنده کرد. خود جان دادی و خود همان جان را گرفتی. #دست‌نوشته‌های_شما

  • اینجا، نومیدی می‌بارد. در آغاز بهار، انتهای زمستان غروب می‌کند. خورشید فرو رفته درون زندان آسمان آبی پر از ابر سفید بی باران شکر جهل طلوع می‌کند. اینجا دروغ عامل وصال و حقیقت علل جدا بود. دروغ برای نفع او بود، زمانی که من در حقیقت خود غرق شده بودم. نان در آغوش دستان طفل فقیر، زندگی نمی‌کند. و من که منابع سرد طنین مرده مردمان مردم هستم، صدای آواز نالان‌اتم. من همانیم که در سکوتت سوت می‌کشد. عامل وجودیت من، شمایید و علل پیدایش متن های من که سکوت را همانند شیشه شکستنی قلب‌ات می‌شکند و شکار میکنم تمام اینهایی که وجودم را به خطر انداختن. تمامشان را با ادبیات اعدام می‌کنم علل خصوص بزدلانی که با زنا به دنبال سیاست می‌رفتند و آنهایی که من و شما را به این حال دچار کردند‌. حال بگو، تقصیر من است که رد آوار زندگی روی سینه ما سنگینی می‌کند یا تقصیر حرام زاده های خوک صفتی که خوره خون خاندانم است. #پارسی

Notes of my mind — tgindex