soul scream|فریاد روح
Статистика- با من بخوان ، بسوز و بساز ، بخند و گریه کن.. بشنو از فریاد روحی جوانِ درد کشیده.. لطفا اول نقشه راه کلبه رو مطالعه کن؛ https://t.me/faryad_roh/7 . . . با من حرف بزن: https://t.me/SendHarfBot?start=68cb90603591
- Последний пост
- 14 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 28
- Всего постов
- 28
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Книги (по похожим)
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 75
- 1/48двое суток
- 85
- 1/72трое суток
- 92
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
اولین ثانیه ای که این فیلم رو دیدم یاد خواب هام افتادم، چون که به شکل بامزه ای تو همه خواب هام من و پسرم تنهایی باهم درحال وقت گذروندنیم و هیچ خبری از باباش نیست.
без подписи
без подписи
انتظاری که از ماه ربیع دارم.
عمیقا امیدوارم ربیع الاول برام "انمع العسر یسرا" باشه⭐️.
مراسم های آخرِ صفر خونهی مادر بزرگ هم به چشم بهم زدنی تموم شد و به روز آخرش رسید. من هم مثل هرسال که به انتهای این روضه های خونگی میرسیم و غم کل وجودم رو میگیره، یه کنج کز کردم و به این فکر میکنم که یعنی امسال تونستم اونقدر که لازم بود حق روضه ها و خادمی رو درست ادا کنم؟ ولی کاش یه روزی بتونم مثل حاجیه خانوم برای نوه ها و نتیجه هام درکنار ارثیه های مادی، ارثیه ای از جنس روضهی خونگی به جا بذارم.
без подписи
без подписи
بعد اینکه تازه عروس داماد خانواده شمعشون رو یه کنجباهم رمانتیک روشن کردن، نوبت به من رسید و صحبت ها بالا گرفت که اگه این آرزو رو داری باید اینجا روشن کنی، اگه اون یکی آرزو رو داری باید اونجا روشن کنی، پس منم رفتم یه آجر جدید برداشتم گذاشتم بینشون و شروع کردم به روشن کردن، بلاخره اولین نتیجهی خاندانی گفتن، الکی که نیست!
این پیامو فوروارد کنید تا من بهتون بگم چه گلی وایبِ شما رو میده و دلیل انتخابم برای اون گل چیه. درنهایت هم از گلِ انتخابیتون یه پوستر درست میکنم که بتونید برای بکگراند گوشیتون ازش استفاده کنید.~✨🌷
کاش هوای اسمون اینجا انقدر ابری نبود تا شهابی میدیدم و بعدش با ذوق تند چشمامو رو هم فشار میدم، انگشتامو بهم گره میکردم و از ته دل آرزو میکردم.
چقدر حرف نگفته برای گفتن هست توعم همیشه حواست به گریهی من هست. دلم گرفته برایم نشانه ای بفرست، برای بغض گلویم بهانه ای بفرست... اگرچه خسته ای و گرچه دلخوری از من، همیشه مطمئنم دل نمیبری از من؛
غم شکن عزیزم/ چند روزیست بی اختیار، وقت و بی وقت، گاه و بی گاه شبیه کسی که چندین و چند سال هجران به جانش آتش زده گریه میکنم. گروهی می گویند بد عادت شدم، گروهی هم می گویند خاصیت عزیز از دست دادن است! آدم زودتر از قبل دلش هوای پناهگاهی، جایی که نفس راحت تر بالا و پایین شود، جایی که پای رفتنش لنگ نزند، جایی که زانو به زانو اش بنشینند و نگاه مهربانی به جانش بیاندازند، میگیرد. اما فقط میتوانم بشنوم و گذر کنم. چه بگویم به این مخلوقاتِ مهربان خدا که نمیدانند افسارِ شعلهی آتش عشق تو به دست من نیست که بگویمش امروز باید شعله ور شوی یا چی. راستی این چه سر و سریست که اهالی آسمان ها به جانِ خواب های بعد نماز صبحی یم انداخته اند؟ بهشان مگر نگفتی چقدر دل نازک و بیقرار تشریف دارد این مخلوقِ کوچک خدا؟ من دلم تنگ امد و آن ها دست دلم را گرفتند و بردند به صحن حرم؟ صبر کن ببینم... نکند خودت این بساط را چیدی که بگویی حالا با همین سر کن تا بعد ببینیم چه میشود؟! شرمنده عزیزم، بسوخت سعدی در دوزخ فراق و هنوز طمع ز وعدهٔ دیدار بر نمیگیرد! #الماسمشکی #دست_نوشت_نیمهشب
کسی که روی تو دیدست حال من داند.
без подписи
без подписи
без подписи
без подписи
без подписи
دستم از تو خیلی دوره پس کوچ میکنم به خاطرات تو، از صداهای بلند تو سرم؛