شکارچـی سـتاره.
Статистика"🕯🌘" Talk to me here : @nyctophilia_littlebot
- Последний пост
- 14 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 4
- Всего постов
- 24
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Книги (по похожим)
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 70
- 1/48двое суток
- 80
- 1/72трое суток
- 86
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
پسره با یه دختری آشنا شده و توی تمام این دفترها براش کلی متن از احساسات و افکارش نسبت به اون نوشته، و بعد به دختره گفته تا زمانی که تمام این یادداشتها رو نخونه، بهش گل هدیه نمیده؛ حالا اصا گل به کنار، من اگه کسی برام یه صفحه یادداشت بنویسه، شب خوابم نمیگیره تا اون رو کامل نخونده باشم! اون همه دفتر پر از یادداشت بهم بده که اصا حاضرم تا آخر عمر ازش هیچ گلی نگیرم ولی به نوشتن برام ادامه بده!
چنان از ديدنت دورم كه باور كردهام كورم...
لَم تَذهَب اِلَيه الاَوهام...
«وَلا تُعَنِّي بِطَلَبِ مَالٍ لَمْ تُقَدِّرْ لِي فِيهِ رِزْقًا.» در جستجوی آن چه برایم مقدر نکردهای، خستهام مکن.
شکارچـی سـتاره. pinned «سرّ آن که دَهر بر مراد سفلگان میچرخد، این است که دنیا وارونهی آخرت است. "سید مرتضی آوینی"»
سرّ آن که دَهر بر مراد سفلگان میچرخد، این است که دنیا وارونهی آخرت است. "سید مرتضی آوینی"
واقعا حرف زدن با هیجان و با ذوق تعریف کردن چیزی برای پسرها و کلا آقایون بیهودهترین کار دنیاست. دو ساعت با کلی علاقه و خوشحالی و ذوق و اشتیاق درباره یه چیزی حرف میزنی، بعد اون فقط با یه جمله کوتاه یا یه کلمه حرف میزنه، حتی بلد نیستن چطور واکنش نشون بدن به قضایا و حرفها.🗿
هرچی توی زندگیم اشتباه پیش میره، من درباره تو گریه میکنم...
رستوران عربی چرا غذا سفارش میدی توی یه بشقاب برات میاره و چرا اینقدر مردونه سفارش میارید اونم با حجم زیاددد؟؟؟؟! داداش شاید من با طرف رودربایستی دارم، شاید دیت اوله اصا، باید توی یه بشقاب غذا بخوریممم؟؟!
پنجشنبه / ۱۵ مرداد ۴۰۵ بالاخره و برای واقعی جلد اول تموم شد.
چهل منزل سراسر گریه کردم ز داغِ تو برادر، گریه کردم کسی اما ندیده اشک من را فقط از پشت معجر گریه کردم نبودی حرمله فریاد میزد به یاد آبآور گریه کردم پریشانیِ رأست که دیدم به یاد جسم اکبر گریه کردم چهل منزل مرا دشنام دادند کم آوردم... سر آخر گریه کردم تو رفتی و غرورم را شکستند مرا با ریسمانِ کهنه بستند ندیدی خواهرت بد حال بوده؟؟ کنارش عدهای رجّال بوده به ظاهر چله از داغت گذشته برای من ولی صد سال بوده به من گفتی که میمانی کنارم قرارم با تو تا گودال بوده؟؟! نگاهم تار بود از گریههایم شنیدم بر سرت جنجال بوده... دو چشمم کور میشد کاش اما نمیدیدم تنت پا مال بوده حدودا ساعت سه تا اذان بود تنت بازیچه شمر و سنان بود همان وقتی که سوزانده سرت را دوباره کشت خولی مادرت را خودت ای کاش میدادی عزیزم به دست ساربان انگشترت را سرت در طشت بود و چوب میزد ندیدی التماس دخترت را... خرابه، کربلا شد آن زمان که زمین کوبید پیشِ او سرت را حلالم کن...نیاوردم برادر به همراهم گل نیلوفرت را به واللهِ کتک خوردم برایش ولی ایکاش میمردم به جایش
امروز چهلم پدربزرگمه، ممکنه براش فاتحه بخونید؟؟
من دیگه دارم زبان فارسیم رو از دست میدم، مادرم ازم پرسید چای میخوری برات بیارم؟؟ بعد من همونطور که روی کتاب خوندنم تمرکز کرده بودم، بدون این که متوجه باشم، اولش اینطور جواب دادم که : ما بَدّي، not now... :)))
без подписи
این همه زحمت کشیدم، سزار ایتالیایی درست کردم.🤌🏻 یوسف اومده غذا رو دیده میگه : شام کاهو داریم؟؟!
без подписи
وقت نداشتم عکس بهتر بگیرم، همینطوری دوستش داشته باشید.
چقدر سلامِ انتهای نماز قشنگ و عجیبه؛ این که بلافاصله بعد از سلام فرستادن به نبی خدا، به خودت هم باید سلام و درود بفرستی، "السلامُ علینا..." سلام بر ما و بر بندگان صالح خدا! انگار صرفا برای نماز خوندن که بدیهیترین بخش عبادت یک مومن هست، خدا چنین جایگاهت رو بالا میبره که خودت رو همتراز با صالحین و بزرگان باید ببینی!
ببینید من خیلی سعی کردم با این قضیه جانبداری و صرفا دیدگاه شیعی کتاب همراهی کنم و بخونمش، اما الان توی کتابفروشی یه صفحه کاملا تصادفی از کتاب رو باز کردم و کارکتر داشت کاملا حق به جانب با مخاطب اینطور حرف میزد که : مذهب اهل سنت به چهار دسته متفاوت حنبلی، مالکی، شافعی و حنفی تقسیم میشه، چرا شما اهل سنت تفرقه رو رها نمیکنید و به یک گروه تبدیل نمیشید؟؟ درصورتی که اگر قراره چند دستگی و تفرقه رو رها کرد، متاسفانه شیعه توی این موضوع پراکندگی بیشتری داره و به شش دسته تقسیم میشه! همین مکالمه کوتاه بین شخصیتها باعث شد کاملا از خریدنش منصرف شم. احتمالا فقط از یکی قرض بگیرم تا یه نگاه گذرا بندازم بهش. هرچند هنوز بابتش ناراحتم چون اولش خیلی ذوق داشتم براش...
اون همه ذوقی که برای خوندن کتابش داشتم کور شد، و الان نمیدونم همچنان بخونمش یا نه، چون که متوجه شدم بر خلاف این که توی فیلم کاملا به مسئله اتحاد شیعه و سنی توجه کرده و به نقطه شروع تفرقههای بین دو مذهب پرداخته، درون کتاب با احترام به اهل سنت، صرفا از دیدگاه شیعه ماجرا رو روایت کرده و از اون اتحاد خبری نیست. و خب این موضوع نمیذاره دیگه مثل قبل از کتابش لذت ببرم، الان امامخمینیِ درونم که خیلی روی مسئله اتحاد مسلمین و شیعه و سنی تاکید داشت اجازه نمیده از روند کتاب با خیال آسوده لذت ببرم... :(