osho.ashram.1
Статистикаادمین: @Babi_188 . پیج اینستاگرام http://www.instagram.com/osho_bodhi
- Последний пост
- 23 июл.
- Последнее чтение
- 13 авг.
- Постов за неделю
- 0
- Всего постов
- 20
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 95
- 1/48двое суток
- 108
- 1/72трое суток
- 117
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
без подписи
🦋 آیا بنا به گفته ی نیچه، خدا واقعاً مرده است؟ پاسخ: اگر هم نمرده باشد، سخت بیمار است و در بستر مرگ است كه بدتر از مردن است. شنیده ام: در یكی از دهات دور افتاده لهستان، كلیسایی كوچك وجود داشت. یك شب وقتی کشیش در كلیسا میگشت خدا را دید كه در گوشه تاریكی نشسته. کشیش به سجده رفت و فریاد زد: "ای خداوند تو اینجا چه میكنی؟" خداوند با صدایی آرام گفت: "خسته ام کشیش، تا حد مرگ خسته شده ام!" خدا از رفتار ِ غیرانسانی انسانها نسبت به هم، خسته شده است. خدا از حماقت عظیم انسانها خسته شده. خدا از ناآگاهی های انسانها خسته شده است. تنها انسان است كه ناخلف است. تمام جهان هستی در یک هماهنگی عظیم به سر میبرد و همه ی هستی یك رقص موزون است. این تنها انسان است كه پس و پیش و ناموزون گام بر میدارد. آری، خدا از دست ما انسان ها خسته و ذلّه شده است. واقعیت این است كه خدا نمیتواند بمیرد. ولی از زندگی تو مرده و ناپدید شده است. تو باید زندگی ات را به او بریزی، باید خدا را در خودت زنده كنی تا او از طریق تپش قلب تو بزند و مانند نبضت بتپد و از طریق تو عشق بورزد و از طریق تو باشد این یعنی زندگی روحانی: تلاشی برای اجازه دادن به خدا برای زندگی در تو ، تلاشی برای تبدیل شدن به معبدی الهی. به درونت بنگر... آنجا را بکاو. اگر در گوشه ای تاریک خدا را تا حد مرگ خسته دیدی، خوشبخت خواهی بود. تو باید به او عمری دوباره بدهی، باید برای او تنفس كنی و برای او زندگی كنی. باید زندگیت را به تمام هستی تسلیم كنی. انسان بادیانت فردی است كه خداوند در او به حیاتی دوباره دست یافته. اشو ┏━━━━ 🌐 @osho_ashram_1 📖✍ ┗━━━━━━━━━━━━
без подписи
🦋 از آنجا که سکس با مرگ ارتباطی نزدیک دارد، معنی زندگی تجردیِ خودانگیخته چیست؟ اشو: نخستین چیز این است که هم زندگی و هم مرگ با سکس رابطه دارند، ولی فقط با زندگی مجردی داشتن نخواهی توانست به ورای مرگ بروی مرگ از پیش در زندگی اتفاق افتاده است، راهی برای…
🦋 از آنجا که سکس با مرگ ارتباطی نزدیک دارد، معنی زندگی تجردیِ خودانگیخته چیست؟ اشو: نخستین چیز این است که هم زندگی و هم مرگ با سکس رابطه دارند، ولی فقط با زندگی مجردی داشتن نخواهی توانست به ورای مرگ بروی مرگ از پیش در زندگی اتفاق افتاده است، راهی برای رفتن به ورای آن وجود ندارد. به این دلیل رخ خواهد داد که ازپیش رخ داده است. فقط مسئله ی زمان است تا آن را فرابرساند. تو هرلحظه به سمت مرگ درحرکت هستی پس سعی نکن فقط برای اجتناب از مرگ زندگی تجردی اختیار کنی زیرا این نیز باردیگر ترس است کسانی که سعی دارند زندگی تجردی را اختیار کنند، از مرگ می ترسند و کسی که از مرگ بترسد، هرگز نخواهد توانست مرگ را بشناسد، هرگز بی مرگی را نخواهد شناخت پس نترس و زندگی تجردی فقط می تواند خودانگیخته spontaneous باشد می پرسی، "... معنی زندگی تجردی خودانگیخته چیست؟" زندگی تجردی تنها می تواند خودانگیخته باشد، نوع دیگری از آن وجود ندارد. اگر خودانگیخته نباشد، زندگی تجردی نیست. می توانی آن را تحمیل کنی، میتوانی جنسیت خودت را کنترل کنی؛ این کمکی نخواهد کرد. تو بدون سکس زندگی نخواهی کرد، بیشتر و بیشتر به سکس خواهی اندیشید. سکس در سراسر وجودت منتشر خواهد شد. بخشی از ناخودآگاهت خواهد شد. رویاهایت را به حرکت درمی آورد، انگیزه ی خواب هایت خواهد شد، وسواست خواهد شد. درواقع، بیش از هروقت دیگر وسواس جنسی پیدا خواهی کرد. و هرچیز که سرکوب شد، باید بارها و بارها آن را سرکوب کنی، و این پیروزی هرگز کامل نخواهد شد. هیچ راهی برای ازبین بردن سکس با زور و با خشونت وجود ندارد. راهی برای کنترل و تحت انقیاد درآوردنش نیست. کسانی که سعی کرده اند آن را کنترل کنند و تحت انقیاد درآوردند تمامی این دنیا را پورنوگرافیک کرده اند. این به اصطلاح قدیسان شما ذهن هایی پورنوگرافیک دارند. اگر بتوان روزنه ای و پنجره ای به درون کله هایشان ایجاد کرد، خواهید توانست ببینید که آنجا فقط سکس است و صور قبیحه. باید که چنین باشد. طبیعی است. هرگز هیچ زندگی مجردی را بر خود تحمیل نکنید. سعی کنید عمیقا سکس را درک کنید، عمیقاٌ واردش شوید. سکس زیبایی عظیم خاص خودش را دارد. سکس یکی از عمیق ترین اسرار زندگی است. زندگی از آن بوجود می آید، باید که اسراری بزرگ در آن باشد. سکس گناه نیست؛ سرکوب کردن سکس گناه است. سکس بسیار طبیعی است، بسیار خودانگیخته، برای داشتن آن کاری نکرده اید، مادرزادی است، بخشی از وجودتان است. آن را سرزنش نکن، قضاوتی در موردش نکن، از آن نترس، با آن نجنگ. فقط بیشتر واردش شو، با مراقبهی بیشتر بگذار در چنان سکوت و در چنان پذیرشی رخ بدهد که بتوانی هسته ی مرکزی آن را بشناسی. لحظه ای که در مرکز انزال جنسی رسوخ کنی، رفته رفته خواهی دید که سکس آن جذابیت خودش را برایت ازدست می دهد؛ انرژی تو در حیطه ای بالاتر حرکت می کند، بیشتر عاشق و کمتر سکسی می شوی. و این بطور خودانگیخته رخ می دهد من نمی گویم که بیشتر عاشق شو. می گویم که اگر عمیقاٌ وارد اسرار سکس شوی، عشق بطور طبیعی از آن برخواهد خاست. تو بیشتر عشق خواهی ورزید و تمایل جنسی تو کمتر و کمتر و کمتر خواهد شد. و یک روز، فقط شعله ی خالص عشق وجود خواهد داشت تمام دود سکس ازبین خواهد رفت. انرژی خام سکس به یک عطر ظریف تر تبدیل شده است ، عطر عشق آنوقت می گویم : که عمیق تر وارد عشق شو. اگر عمیقاٌ وارد عشق بشوی، باردیگر به هسته ی مرکزی آن خواهی رسید. و در این لحظه، نیایش برخواهد خاست. این نیز خودانگیخته رخ خواهد داد در سکس بیشتر توجه به بدن است؛ در عشق بیشتر به روان توجه داری؛ در نیایش ناگهان توجه ات به روح معطوف می شود. این ها سه امکانی هستند که در دانه ی سکس پنهاناند. و زمانی که سکس در عشق ناپدید شد و عشق در نیایش ناپدید شد، زندگی خودانگیخته ی تجردی وجود خواهد داشت. واژه ی هندی آن بسیار زیباست: براهماچاریا. معنی لغوی آن یعنی: "همچون یک خدا زندگی کردن" زندگی تجردی یعنی همچون یک خدا زندگی کردن. تمامی آن انرژی فقط نیایش شده است، یک وقار، یک سپاسگزاری، یک برکت. فرد مطلقاً الهی می شود. ولی من نمی گویم که سکس الهی نیست: سکس آن دانه است عشق درخت است و نیایش، شکوفهِ آن درخت نیایش از انرژی سکس برمی خیزد. باید از آن شاکر باشی، باید به آن حرمت بگذاری. باید به سکس احترام گذاشت زیرا همه چیز از آن بیرون میآید: زندگی از سکس ناشی شده؛ مرگ از آن ناشی خواهد شد؛ عشق، نیایش و خداوند از آن نشات خواهند گرفت. سکس حامل تمامی نقشه ی سرنوشت تو است. ادامه ...👇
без подписи
🦋 خطرناک زندگیکردن یعنی چه؟ اشو خطرناکزندگی کردن یعنی: زندگی کردن اگر خطرناک زندگی نکنی، زندگی نمیکنی. زندهبودن فقط در خطرات شکوفا میشود. زندگیکردن هرگز در امنیت شکوفا نمیشود؛ فقط در ناامنی شکوفا میشود. اگر شروع کنی به کسب امنیت، یک حوضچهی راکد میشوی. آنگاه انرژی تو دیگر حرکت نمیکند. آنگاه در ترس هستی، زیرا فرد هرگز نمیداند چگونه وارد ناشناخته شود و چرا مخاطره کنی؟ «شناخته» امنتر است. آنگاه وسواس چیزهای آشنا را پیدا میکنی. سپس از آن بهستوه میآیی، حوصلهات سر میرود، در آن احساس رنج میکنی، ولی بازهم بهنظر آشنا و راحت میآید. دستکم شناختهشده است! ناشناخته تو را به لرزه میاندازد. خودِ فکر ناشناخته کافی است تا به تو احساس ناامنی بدهد. در دنیا دو نوع مردم وجود دارند اول: کسانیکه میخواهند در راحتی زندگی کنند آنان در جستجوی مرگ هستند؛ خواهان قبرهای راحت هستند و دوم: کسانیکه میخواهند زندگی کنند ــ آنان زندگی خطرناک را انتخاب میکنند، زیرا زندگی فقط وقتی رونق پیدا میکند که مخاطره و ریسک وجود داشته باشد. آیا هرگز برای کوهنوردی رفتهاید؟ هرچه بالاتر میروید بیشتر احساس شادابی و جوانی میکنید. هرچه خطر سقوط بیشتر باشد، هرچه آن درّهها عمیقتر باشند؛ احساس زندهبودن بیشتری میکنید... وقتی که فقط بین مرگ و زندگی آویزان هستی، آنگاه کسالتی وجود ندارد؛ آنگاه غباری از گذشته وجود ندارد؛ خواستهای برای آینده وجود ندارد. آنگاه لحظهی حال بسیار تند و تیز است: مانند یک شعله آتشین همین کفایت میکند: تو در اینک و اینجا زندگی میکنی. هرگاه ریسک از دست دادن زندگی وجود داشته باشد، یک خوشی عظیم وجود دارد. زیرا همین مخاطره تو را بسیار زنده میسازد. برای همین است که بسیاری از مردم به سمت ورزشهای خطرناک جذب میشوند ولی آن جاذبه در چیست؟ با رسیدن به بالاتر، با دورتر شدن از زندگی جاافتاده و روزمرّه، بار دیگر وحشی میشوی، بار دیگر بخشی از دنیای حیوانات میشوی. بار دیگر مانند یک ببر یا شیر یا یک رودخانه زندگی میکنی. بار دیگر مانند پرندهای در آسمانها به پرواز درمیآیی و دورتر و دورتر میروی و هرلحظه، امنیت، حساب بانکی، زن، شوهر، خانواده، جامعه، کلیسا…. همگی دورتر و دورتر و کمرنگتر و کمرنگتر میشوند. وقتی میگویم خطرناک زندگی کنید، منظورم این است که آن زندگی معمولی همراه با احترام را زندگی نکنید، این زندگی نیست. شاید حرفهی خوبی داری و درآمد بالایی که پیوسته در بانک بیشتر میشود و همه چیز خوب پیش میرود. وقتی همهچیز خوب پیش میرود، فقط آن را ببین ـــ تو در حال مردن هستی و هیچ اتفاق دیگری نمیافتد. شاید مردم به تو احترام بگذارند، و وقتی بمیری یک تشییع جنازهی بزرگ داشته باشی و مردمان زیادی تو را تا گورستان دنبال کنند! خوب است: فقط همین! و سپس مردم تو را فراموش خواهند کرد و تو تمام عمرت را فقط برای این چیزها زندگی کردهای. تماشا کن ـــ انسان تمام زندگیاش را برای چیزهای معمولی و پیشپاافتاده از کف میدهد. معنویبودن یعنی اینکه: درک کنی نباید به این چیزهای جزیی اهمیت زیادی بدهی. من نمیگویم که این چیزها بیمعنی هستند. من میگویم که آنها بامعنی هستند، ولی نه آنقدر بامعنی که تو میپنداری! پول مورد نیاز هست؛ یک ضرورت است ولی پول هدف نیست و نمیتواند هدف باشد. من یک ریاضتکش نیستم. ولی مردمانی را میبینم که فقط به انباشتن پول ادامه میدهند و سپس میمیرند. و آنان هرگز زندگی نکردهاند. هرگز لحظهای از زندگی پرتپش و پر سُرور را تجربه نکردهاند. آنان فقط زندانی راحتی، شناختهها و مورداحترامبودن بودهاند. کار کن ــ کار مورد نیاز است ـــ ولی نگذار که کار تنها زندگی تو بشود. بازی باید در زندگی تو باقی بماند؛ مرکز زندگی تو باید باشد کار باید وسیلهای باشد برای بازی. نگذار که زندگی تو فقط به یک روتین کارکردن تنزل کند. زیرا هدف زندگی بازی و تفریح است بازی یعنی: کاری را برای خودش انجامدادن. خطرناکزندگیکردن یعنی: طوری زندگی کردن که هرلحظه برای خودش یک هدف باشد هر لحظه ارزش ذاتی خودش را دارد. و تو هراسی نداری. و میدانی که مرگ وجود دارد و وجود مرگ را پذیرفتهای و خودت را از مرگ پنهان نمیکنی. آنان که شجاع هستند، بهپیش میروند: تمام فرصتها را برای خطر جستجو میکنند. فلسفهی زندگی آنان مانند شرکتهای بیمه نیست. فلسفهی زندگیشان مانند یک کوهنورد است، یک موجسوار در اقیانوس، یک چترباز در آسمان و نهتنها در دریاهای بیرون سوار امواج میشوند؛ در دریاهای درون خود نیز موجسواری میکنند. و نهتنها در بیرون، از کوههای آلپ و هیمالیا صعود میکنند؛ قلههای درونی را نیز فتح میکنند. بنابراین یک چیز را بهیاد داشته باش: هرگز هنر خطرپذیری را فراموش نکن؛ هرگز، هرگز. اشو ┏━━━━ 🌐 @osho_ashram_1 📖✍ ┗━━━━━━━━━━━━
без подписи
🦋 شنیدهام: خانهای آتش گرفته بود و صاحب آن گریه و زاری میکرد. داشت دیوانه میشد کسی آمد و به او گفت: “چرا اینقدر گریه میکنی؟ من همین دیروز آنجا بودم که پسرت خانه را فروخت. این دیگر خانهی تو نیست.” مرد گفت:“آه که اینطور!” و گریهاش بند آمد و حالا مانند یک تماشاچی از منظرهی آتش لذت میبرد. سپس کسی آمد و به او گفت: “بله، صحبت فروش خانه بود و معامله هنوز قطعی نشده بود. حالا تو چرا اینقدر خوشحال هستی؟” باردیگر مرد چشمانش پر از اشک شد و شروع کرد زدن به سر و سینهاش و گفت: “دیگر نمیتوانم زندگی کنم! این خانه تمام زندگیم بود؛ حاصل یک عمر زحمت و کار من بود.” سپس پسرش از راه رسید و گفت: “نگران نباش، همهچیز درست است. پول دریافت شده و صاحب جدید خانه خبر از آتشسوزی ندارد. همه چیز سرجای خودش است و پول را گرفتهام.” حالا پدرش دوباره خوشحال و خندان بود! این دنیای شماست این رفتار شماست فقط افکار فقط افکار … و سپس گریه و زاری میکنید… فقط افکار و سپس خوشحال و خندان هستی فقط افکار و آنوقت خوشبخت هستی فقط افکار و آنگاه بدبخت و بیچاره هستی کسی به تو میگوید که تو زیبا هستی و تو بسیار خوشحال میشوی. کسی به تو میگوید که چقدر زشت هستی و بسیار ناراحت میشوی فقط کلمات! چه میکنی؟ کمی هشیارتر بشو، وگرنه بسیار شرمنده خواهی شد. وقتی مرگ بیاید همه شرمنده هستند. تمام زندگیت خوراک سگها شده! تاجایی که من میدانم، در لحظه مرگ، ترس کمتر و شرمندگی بیشتر است. تمام زندگی از دست رفته! و تو در باورهایت غرقه هستی و زندگیت را برای فرزندانی تلف میکنی که به تو تعلق ندارند، برای یک زن، یک شوهر، برای پول، مقام... تمام زندگیت را نابود میکنی. تمام فرصت را از دست میدهی. انسان در وقت مرگ احساس شرمندگی میکند. شاید هم اکنون از مرگ بترسی، ولی وقتی مرگ بیاید، هیچ کاری نمیتوان کرد، فرد آن را میپذیرد. ولی آنوقت تمام زندگیش به نظر مسخره و بیمعنی میرسد پیام این داستان این است توسط تجربه بیاموز رفتهرفته، تمام احساساتی بودنت متوقف میشود و میافتد و به یاد بسپار: احساساتی بودن به ذهن مربوط است. فردی که هشیار باشد مطلقاً حساس است، ولی احساساتی نیست. تفاوت بسیار زیادی هست یک تفاوت مطلق اشو ┏━━━━ 🌐 @osho_ashram_1 📖✍ ┗━━━━━━━━━━━━
без подписи
🦋 فهمیدن همانند آتش است، به کلی تو را میسوزاند تویی که سر تا پا نفسانیت و ذهن محوری، بُعدی تازه به وجودت میبخشد. تبدیل به ابری میشوی که در آسمان در حال حرکت است. بال در میآوری. هیچ تجربهای را بدون یادگیری درسهایش، به راحتی از دست نده. هر لحظهای با ارزش است، درسهایش را یاد بگیر. فردا به هنگام طلوع خورشید، تو همان فرد سابق نخواهی بود. باید چیز جدیدی آموخته باشی. هر لحظهاش با ارزش است و باید بیاموزی. بخاطر داشته باش: منظورم از آموختن و یادگیری: دانستن بیشتر نیست بلکه فهمیدن بیشتر است. حتی شایدفردی بیسواد هم زیاد بفهمد. در حالی که ممکن است اکثر تحصیل کردهها و به اصطلاح دانشگاهیان هیچ فهمی نداشته باشند. متوجه فرق این دو مقوله میشوید؟ دانش از حافظه و ذهن نشات میگیرد فهم از تجربه و هستی تو نشات میگیرد. اشو ┏━━━━ 🌐 @osho_ashram_1 📖✍ ┗━━━━━━━━━━━━
без подписи
🦋 انسان واقعی نیست، او در دروغ و نادرستی زندگی میکند. بنابراین هرکاری میکند نادرست خواهد شد اگر نیایش کند، به دلایل نادرست نیایش میکند اگر روزه بگیرد، به دلایل نادرست روزه میگیرد بنابراین مسئله این نیست که انجام چه چیزی درست است مسئله این است که چگونه در وجود خودتان درست و راستین باشید. اگر وجود شما درست باشد، هرکاری که بکنید بطور اتوماتیک درست خواهد بود. اما اگر وجودتان درست و متمرکز و اصیل نباشد، آنگاه هرکاری که انجام دهید، اشتباه خواهد بود. در نهایت همه چیز نه به آنچه انجام میدهید، بلکه به اینکه شما چه کسی هستید، بستگی دارد. اگر یک دزد نیایش کند، نیایش اش اشتباه خواهد بود. چونکه نیایش نمیتواند از قلبی که همه را فریب میداده است و در حال دزدی و دروغ و آسیب رساندن بوده، متولد شود اشو ┏━━━━ 🌐 @osho_ashram_1 📖✍ ┗━━━━━━━━━━━━
без подписи
🦋 زندگی نمیگذارد خام بیایی و خام بروی تو را میپزد و نرم میکند. با زندگی نمیتوانی دست و پنجه نرم کنی. تو جزئی و برای کل نمیتوانی تصمیم بگیری. این کل است که برایت تصمیم میگیرد. . تو فقط یک کار میتوانی انجام دهی: تسلیم بودن. رها کردن ، لذت بردن. پذیرش رویدادها. بی واکنش بودن. انعطاف پذیری و نرم بودن. تمامِ جهانِ هستی به این شکل است. فقط تو متفاوت هستی! میپرسی چرا؟ چون صدای سرت را بُت کردی. چون صدای سرت اربابت شده. چون افکارت را جدی گرفتی. چون میخواهی بگی هستی. چون خودت را فکر میپنداری. چون از ارتعاش زندگی محروم شده ای. چون صخره ای از اندیشه ها شده ای. چون خود را با نقشها یکی میپنداری. چون سخت و سفت و شکننده شده ای. چون چسبیده ای به صدای سرت و ولش نمیکنی. ول کن! ول کن و به شیوه آبها زندگی کن. مانند آبها انعطاف پذیر باش آب را زندگی کن. آب که شدی، زندگی میکنی. آب که شدی، جاری میشوی. آب شو تا او بیاید. اشو ┏━━━━ 🌐 @osho_ashram_1 📖✍ ┗━━━━━━━━━━━━
без подписи
🦋 عشق والاترین کیمیاست. از "دیگری" نترس، بگذار دیگری وارد زندگی ات شود. من فرار را تعلیم نمی دهم من به شما تعلیم می دهم که در جهان باشید، جهان را متحول کنید زیرا در این متحول کردن است که خود نیز متحول خواهید شد. با فرار به کوهستان و معابد، تحول را از دست می دهید. به جای رشد، محدود می شوید. اگر حتی نتوانید یک نفر را دوست داشته باشید، چگونه می خواهید کائنات را دوست داشته باشید؟ و این معنی نیایش است: دوست داشتن کل کائنات. مردم فکر می کنند دوست داشتن کائنات آسان است و مشکلی وجود ندارد. جهان، درختان، ستارگان، خورشید و ماه..... اینها مشکل ساز نیستند. "دیگری" مشکل ساز است چون عشق تو کافی نیست. اگر عشق تو سرریز شود، دیگری هم در آن غرق خواهد شد. با آن پاک خواهد شد. و به جای ایجاد مشکل، دیگری رفیق و یاور حقیقی تو می شود. بخشی مکمل در بخش واحد وجود تو، که تو را به سومین مرحله رهنمون می کند. این تنها به میزان عشق و دوست داشتن تو بستگی دارد. فکر نمی کنم کسی از دریافت عشق غمگین و ناراحت شود. زیرا برایش هیچ هزینه ای ندارد. عشق کمیت نیست که بگویی من یک کیلو دوست دارم و داشتم ولی الان آن یک کیلو نیست. عشق کمیت نیست. هرچه بیشتر دوست داشته باشی، بیشتر آن را دریافت می کنی هرچه بیشتر عشق بورزی، همان اندازه هم کائنات عشق را از شش جهت بر سر و رویت می باراند. عشق راه های مخفی زیاد و نامعلومی برای اغنای تو دارد. اشو ┏━━━━ 🌐 @osho_ashram_1 📖✍ ┗━━━━━━━━━━━━
без подписи
🦋 اشو عزیز آیا زندگی چیزی به غیر از رنج است؟ اشو: این بستگی به خودت دارد. زندگی همچون یک بوم سفید نقاشی است. هرچه روی آن نقش ببندی همان خواهد شد میتوانی رنج را به تصویر بکشی و میتوانی سرور را نقاشی کنی تو آزادی،و این آزادی شکوه توست میتوانی از این آزادی ات به گونه ای استفاده کنی که تمام زندگی ات یک جهنم شود. یا میتوانی به گونه ای استفاده کنی که سرشار از سعادت، برکت و سرور شود. همه اش به خودت بستگی دارد. برای همین است که این همه پریشانی در دنیا وجود دارد. زیرا مردم احمق هستند و نمیدانند که روی این بوم سپید چه نقشی بکشند. این را به خودت واگذاشته اند این یکی از بزرگترین نعمت های خداوندی به توست به هیچ حیوان دیگر این آزادی عطا نشده است. اشو ┏━━━━ 🌐 @osho_ashram_1 📖✍ ┗━━━━━━━━━━━━
без подписи