tgindex
شهاب الدین انوری

شهاب الدین انوری

Статистика
@panaheamnКнигиперсидский

شهاب الدین انوری شاعر | غزلسرا مولف مجموعه غزل «تعقیبات مرگ» انتشارات «آنیما» @shahaboddinanvari t.me/BChatPlusBot?start=sc-6ApTml7u6zss

Последний пост
14 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
18
Всего постов
70
Тип
открытый
Язык
персидский
Категория
Книги (по похожим)
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
511
+3 за 1 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
117
40 постов
Вовлечённость
22,9%
к подписчикам
Постов в день
2,6
всего 70
Упоминаний
1
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
101
1/48двое суток
115
1/72трое суток
124

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • Amin Naseri, Sepand Yekrang Safakar – Second Portrait-Duet|پیکر دوم-دوئت

  • کریتو گفت: ای سقراط! به نظر می‌رسد که هنوز شعاع خورشید روی ‌تپه‌هاست. من می‌دانم که محکومین مدتی پس از دریافت حکم، زهر را سر می‌کشند؛ یعنی پس از آنکه خوب می‌خورند و خوب می‌آشامند و حتی عشق‌بازی می‌کنند. پس عجله مکن و هنوز وقت هست. سقراط گفت: ای کریتو! آن‌ها که چنین می‌کنند بی‌دلیل نیست. زیرا آنها خیال می‌کنند از این کار نفعی می‌برند. ولی من هم برای کاری که می‌کنم دلیل دارم. من در اینکه جام زهر را دیرتر بخورم نفعی نمی‌بینم. اگر اندکی دیرتر بخورم، خودم را مسخره خواهم کرد زیرا خود را به زندگی علاقه‌مند نشان خواهم ‌داد و از آنچه در نظر من هیچ است برای خود ذخیره خواهم ساخت. «تاریخ فلسفه|ویل دورانت»

  • من سستی عهد یار می‌دانستم بی‌مهری آن نگار می‌دانستم آخر به خزان هجر خویشم بنشاند من عادت نوبهار می‌دانستم خدیجه سلطان بیگم تذکره جواهرالعجایب(تذکره النساء)|محمد فخری هروی

  • از غرورِ کهنه‌ها چندان مکدر نیستیم کشت ما را نازِ این نو کیسگان اعتبار … مولانا #صائب_تبریزی

  • علاج درد مشتاقان طبیب عام نشناسد مگر لیلی کند درمان غم مجنون شیدا را شیخ اجل #سعدی علیه الرحمه

  • ما تُنک حوصله و ساقی ما دریا دل پر صریح است که در شیشه نگنجد دریا… نور جهان تذکره آیینهٔ حیرت | منشی احمد حسین سحر کاکوروی

  • زاهدا هول قیامت مفکن در دل ما هول هجران گذراندیم، قیامت معلوم… نور جهان تذکره آیینهٔ حیرت | منشی احمد حسین سحر کاکوروی

  • آورده‌اند که در ایام انقباض خاص نور جهان، جهانگیرشاه میل هم‌آغوشی با وی داشت. به نورجهان گفت: پای بر سر نه و برخیز و بیا جانب ما که دل غمزده ما را هوس صحبت توست نور جهان عرضه داشت: به قتل من اگر شاها دلت خشنود خواهد شد به جان منّت، ولی تیغ تو خون‌آلود خواهد شد تذکره آیینهٔ حیرت | منشی احمد حسین سحر کاکوروی

  • حل آن نکته که بر پیر خرد مشکل بود آزمودیم، به یک جرعهٔ می حاصل بود گفتم از مدرسه پرسم سبب حرمت می در هر کس که زدم، بی خود و لایعقل بود بی‌بی مهری عزت تذکره آیینهٔ حیرت | منشی احمد حسین سحر کاکوروی

  • موسیقی متن ظهر چهارشنبه تعطیل…

  • تذکره آیینهٔ حیرت | منشی احمد حسین سحر کاکوروی همشهری‌مونه‌ انصاف که چه رباعی خوبی!

  • غربت چه؟ وطن چه داستان است؟ هر جا که خوشی وطن همان است… آفاق‌خاتون، متخلص به «ماهی» تذکره آیینهٔ حیرت | منشی احمد حسین سحر کاکوروی

  • هر جا نبود شرم، به تاراج رود حسن ویران شد آن باغ که بی‌در شده باشد #صائب_تبریزی در حسن، حیا آبِ روان در کشت است در دل اثرش چو شعله در انگشت است مشمار نکو حسن خراباتی را چون معنی بیت هجوْ خوبش زشت است #تجلی_شیرازی

  • видео или голосовое, без подписи

  • تذکره آیینهٔ حیرت | منشی احمد حسین سحر کاکوروی اما عکس دوم بیت را پیدا کردم و به خاطر رکاکت بیت سانسور شد😊

  • من سستی عهد یار می‌دانستم بی‌مهری آن نگار می‌دانستم آخر به خزان هجر خویشم بنشاند من عادت نوبهار می‌دانستم خدیجه سلطان بیگم تذکره جواهرالعجایب(تذکره النساء)|محمد فخری هروی

  • نوشته‌اند زیب‌النساء از نواب زیب‌النساء بیگم، دختر نیک‌اختر اورنگ زیب، مخدره‌ای بود که در عقد کس نیامده بود لیکن نهانی با عاقل خان اتحادی مخفی داشت. در عالم سرور به گلگشت باغ این بیت به لب داشت: چهار چیز که دل می‌برد، کدام چهار؟ شراب و ساقی و آب روان و روی نگار غمازان این بیت به سمع پادشاه رسانیدند. در وقت ملاقات ارشاد رفت که بیت تازه‌ای که سروده‌است بخواند. در وقت تغییر مضمون داد و گفت: چهار چیز که دل می‌برد، کدام چهار؟ نماز و روزه و تسبیح و دیگر استغفار تذکره جواهرالعجایب(تذکره النساء)|محمد فخری هروی

  • видео или голосовое, без подписи

  • شبْ تیره و بارْ شیشه، خرْ لنگ ترسم نرسد به منزل این بار… جهان‌ملک‌خاتون قرن ۸ هجری یک نکته برای توجه: ایهامی که در کلمهٔ «بار» قافیه نهفته‌است را دریابید. یک معنا بر می‌گردد به «بارِ شیشه» و یک معنا بر می‌گردد به «این بار» به معنی «این دفعه»

  • مگر عدم برَد از سایه تیرگی، ورنه چه ممکن است که بیگاهِ ما پگاه شود؟ شکستِ دل نشود بی‌گداز عشق درست رود به آتش اگر شیشه دادخواه شود در این بساط ندانم چه بایدم کردن چو آن فقیر که یکباره پادشاه شود خروشِ بی‌مزهٔ صوفیان، کبابم کرد دعا کنید که میخانه خانقاه شود چو شمع سر به هوا گریه می‌کنم بیدل که پیش پای ندیدن مباد چاه شود ابیاتی از غزلی #مولانا_عبدالقادر_بیدل_دهلوی هر بیتش یه دنیاست…

شهاب الدین انوری — tgindex