- Последний пост
- 15 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 52
- Всего постов
- 251
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 23
- 1/48двое суток
- 26
- 1/72трое суток
- 28
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
🆔@panjerhi
همهٔ ما در جستوجوی کسی هستیم که نگاه ما را ببیند، نه فقط چهرهٔ ما را. ویرجینیا وولف — به سوی فانوس دریایی 🆔@panjerhi
عمر که بیعشق رفت، هیچ حسابش مگیر مولانا 🆔@panjerhi
#دکترباقری #تفکرنقادانه #پدیدارشناسی 🆔@panjerhi
🆔@panjerhi
مثل شکوه معجزه در آخرین امید میخواهمت در خلوتِ شبزندهداریام یک قطره از هوای تو کافیست تا ابد من با تو در هجوم خزان هم بهاریام دستم به آسمانِ وصالت نمیرسد عمری زمینزده مرا درد خماریام رفتی و بعدِ رفتنت ای روشنای من تبعید گشتهام به شبِ بیقراریام از من نخواه بگذرم از کیشِ چشمِ تو من سالهاست ماتِ همین یادگاریام چیزی نمانده است از آن عاشقانهها جز واژههای خسته و چشم انتظاریام حیرانم از خودم که چرا بی تو زندهام؟ ای کاش شبی سر برسد سوگواریام #نوشین_سلیمی 🆔@panjerhi
(لبت صریح ترین آیه ی شکوفایی است و چشم هایت شعر سیاه گویایی است) چنان ز عطرِ گسِ برگ و بار لبریزی که با تو بودن من ابتدای زیبایی است صدایِ پایِ تو در امتدادِ این جنگل طنینِ مبهمِ آوازِ مرغِ صحرایی است منم که در پسِ این پردههای شالیزار سکوت منتشرم، قصهای تماشایی است شب از دهانِ صنوبر تو را که میخواند نفسنفس، عطشِ لحظههایِ فردایی است بیا که پیرهنِ شب، ز شوقِ آمدنت چو رودِ جاریِ خورشید، نقره پیمایی است کدام گوشهیِ این راز را ورق بزنم؟ که هر نگاهِ تو، یک کهکشان تماشایی است! #دریا _بیدل پیشکش به غزل حسین منزوی 🆔@panjerhi
سی ویژگی یک فرد پلورالیست دکتر محمود سریعالقلم ۱. به کسی نمیگوید مثل من باش؛ ۲. تلاش میکند دنیای هر فردی را کشف کند؛ ۳. تفاوتهای خود با اطرافیانش را فرصت تلقی میکند؛ ۴. میگذارد دیگران بدیها و خوبیها را خودشان تجربه کنند؛ ۵. به جای خشم، عصبانیت و کلام، بیشتر از زبان بدن استفاده میکند؛ ۶. اکثر واکنشهای او به اسلحۀ سکوت مجهز هستند؛ ۷. سالها سکوت میکند تا افراد متوجه اشتباهاتشان شوند؛ ۸. گذشتۀ خودش در یک سی دی همیشه جلوی چشمش است؛ ۹. این باعث میشود به خودش بگوید همه یک سی دی دارند؛ ۱۰. چون ضعفهای خودش را نوشته، به ندرت در پی عیب جویی دیگران است؛ ۱۱. قضاوتهایش در مورد دیگران را بارها و بارها تجدید نظر میکند؛ ۱۲. چون سینوسهای ذهن و عمل عمر خود را ترسیم کرده، برای دیگران هم سینوس قائل است؛ ۱۳. به دنبال خوب و بد نیست، در پی ترکیبهای مختلف رنگهاست؛ ۱۴. به کسی نمیگوید شما بی سواد هستید، فکر میکند بهتر است بگوید: ما متون مختلف خواندهایم؛ ۱۵. قبل از آنکه در مورد فرد حسودی قضاوت کند، سعی میکند بفهمد چرا او حسود است؛ ۱۶. روزی یک ساعت برای شناسایی اختلالات رفتاری و روحی خود وقت میگذارد؛ ۱۷. ناراحتی و گلۀ خود از کسی را پخش نمیکند؛ ۱۸. در جمع به کسی نمیگوید: من صد در صد با شما مخالفم. میگوید: اجازه دهید از زاویۀ دیگری، نظرم را بیان کنم؛ ۱۹. بسیار وقت میگذارد تا بفهمد چرا انسانها اینقدر متفاوتند؛ ۲۰. چون متفاوت بودن را حق انسانها میداند، واکنشها و سخنان او نیش ندارد؛ ۲۱. بر افقها و برنامههای خود متمرکز است. از افقها و برنامههای دیگران میآموزد؛ ۲۲. چون تجربیات و زندگی خود را خاص میداند، خود را با کسی مقایسه نمیکند؛ ۲۳. افراد و مسائل اطراف خود را با دقت بررسی میکند و به صورت دیتا در مخزن ذهن برای ارزیابی بعد ذخیره میکند؛ ۲۴. خود را از دالان سختترین آموزشها گذرانده تا حریم دیگران را رعایت کند؛ ۲۵. هر انسانی را یک کهکشان میداند. کوشش میکند او را بفهمد؛ ۲۶. نه دنبال مُرید میگردد و نه مراد کسی است؛ ۲۷. مورد انتقاد قرار گرفتن را، متفاوت بودن افراد تلقی میکند؛ ۲۸. داوطلب نمیشود دیگری را تغییر دهد. اگر از او خواسته شود، نظر خود را در میان صدها نظر توضیح میدهد؛ ۲۹. با کلام، رفتار و اطمینان بخشی نمیگذارد دیگران نسبت به او احساس نا امنی کنند؛ ۳۰. دیگران صرفاً از حضورش در کنارشان لذت میبرند. 🆔@panjerhi
Ⓜ️ فشار بیپولی چه بلایی سر مغز میآورد؟ ➕استرس مزمن میتواند باعث التهاب شود و بخشی از ظرفیت شناختی مغز را که باید صرف پردازش موارد دیگر شود، درگیر کند.نتایج پژوهشی تازه نشان می دهد، استرس ناشی از فقر میتواند آسیبهایی بلندمدت به مغز وارد کند.در این پژوهش که نتایج آن هفته گذشته منتشر شد، دانشمندان بریتانیایی گروهی متشکل از بیش از دو هزار و ۷۰۰ نفر را بررسی کردند که همگی در مارس ۱۹۴۶ متولد شدهاند و اکنون ۸۰ سال دارند. این افراد پذیرفته بودند که وضعیت سلامتی و شرایط اجتماعیشان طی سالهای متمادی پیگیری شود. محققان دریافتند افرادی که از اواسط دهه ۲۰ تا اوایل دهه ۵۰ زندگی خود، جزو ۲۰ درصد کمدرآمد این گروه قرار داشتند، در میانسالی آزمونهای شناختی را با سرعت کمتری انجام میدادند و در آزمونهای حافظه نیز امتیازهای پایینتری میگرفتند. همچنین افرادی که در اواخر دهه ۳۰ یا در دهه ۴۰ زندگی خود دستکم دو بار به پژوهشگران گفته بودند در پرداخت صورتحسابهایشان مشکل دارند، در سالهای بعد عملکرد ضعیفتری از خود نشان دادند. در این مقاله که در نشریه علمی نوآوری در سالمندی (Innovation in Aging) منتشر شد، آمده است که آثار منفی بر سلامتی مغز حتی وقتی پژوهشگران کوشیدند عواملی چون محرومیتهای دوران کودکی و تفاوتهای مربوط به میزان تحصیلات و تواناییهای شناختی افراد در کودکی را کنترل کنند، نیز در دادهها مشاهده میشد که نشان میدهد فشار مالی انباشتهشده در دوران بزرگسالی عامل ایجاد تغییرات مغزی بوده است. البته سرعت افت تواناییهای شناختی افراد گرفتار فشار مالی در سالهای پایانی زندگی کمتر از همسالان برخوردارترشان بود. با این حال، پژوهشگران احتمال دادند که دلیلش این باشد که آسیب اصلی پیشتر وارد شده بود و دیگر ظرفیت چندانی برای ازدسترفتن باقی نمانده است. به گفته ژاک ولز، یکی از نویسندگان این مقاله، آنچه این پژوهش را از مطالعات دیگری که آسیبهای شناختی ناشی از فشار مالی را نشان دادهاند، متمایز میکند، دسترسی به اطلاعات چندین دهه از زندگی شرکتکنندگان است، نه صرفا اطلاعات مقطعی خاص. ولز، جامعهشناس و پژوهشگر دادههای اجتماعی دردانشگاه کالج لندن، در مصاحبهای گفت این پژوهش نتوانست بهطور دقیق مشخص کند چه میزان از آسیب واردشده به مغز افراد فقیر مستقیم ناشی از فشار مالی بود که میتواند التهاب زیانبار ایجاد کند و بخشی از ظرفیت ذهنی را که در حالت عادی صرف فرایندهای دیگر میشود، به خود اختصاص دهد. همچنین مشخص نیست چه میزان از این آسیبها ناشی از رفتارهایی مانند سیگار کشیدن و نوشیدن الکل بود که احتمال بروز آنها در میان افراد فقیر بیشتر است.با این حال گفت نتایج قویا نشان میدهند که این فقر بوده که بر مغز اثر گذاشته است، نه اینکه مشکلات مغزی افراد را به فقر کشانده باشد، زیرا تغییرات مغزی تا پیش از ورود شرکتکنندگان به دهه ۵۰ زندگی آشکار نشده بود. ولز گفت: «کاری که توانستیم انجام دهیم، اثبات وجود رابطهای علی و معلولی میان فشار مالی و سلامتی مغز بود. ما شاخصهایی از سلامتی مغز مانند سرعت خواندن، سرعت محاسبه و اسکنهای مغزی را در اختیار داریم. اینها نشانههای زیستی روشنیاند که نشان میدهند در طول زندگی اتفاقی رخ داده است.» او گفت این پژوهش بهروشنی نشان نمیدهد افرادی که با فقر دستوپنجه نرم میکنند، برای محافظت از مغز خود چه اقدامهایی میتوانند انجام دهند. با این حال، به اعتقاد او این یافتهها به تصمیمگیرندگان سیاسی پیام میدهند که کاهش فقر میتواند به کاستن از مشکلاتی مانند زوال عقل در سالهای بعد نیز کمک کند، زیرا فشار مالی فضای بسیار زیادی از ذهن را اشغال میکند. با این حال آرلین جرونیموس، استاد دانشگاه میشیگان که در این پژوهش مشارکت نداشت، پس از مطالعه نتایج، این پرسش را مطرح کرد که آیا ممکن است افرادی که به شدیدترین عوارض جسمی ناشی از استرس مانند بیماریهای قلبی و سرطان، مبتلا شده بودند، پیشتر و در دهه ۵۰ یا ۶۰ زندگی خود جان باخته باشند؟ جرونیموس که تحقیقاتش بر تاثیر فرسایشی تبعیض بر بدن انسان متمرکز است، معتقد است ارتباطی که این پژوهش میان فشار مالی و تواناییهای شناختی ترسیم میکند، بیش از اندازه سادهسازی شده است. او گفت: «نباید تصور کنیم که مسئله صرفا به پول مربوط میشود. این پژوهش در واقع به نابرابریهای اجتماعی اشاره دارد که به سلامتی مغز آسیب میزنند.» https://www.yahoo.com/news/science/articles/how-financial-stress-can-affect-the-brain-over-the-long-term-090000099.html @ScientificDialectics 🆔@panjerhi
در حوزهای چون سلامت که با حیات و آسایش انسان گره خورده است، ناخودآگاه تجربه و تخصص پزشک بر هرگونه باور و آیین شخصی او سایه میافکند؛ چرا که در مواجهه با بحرانهای جسمانی، حتی عمیقترین باورمندان نیز دغدغهی نجات جان را بر مرزبندیهای اعتقادی مقدم میدارند و توانایی حرفهای را تنها معیار قاطع برای انتخاب میدانند. این اولویتدهی، نه فقط مصداقی از رواداری و همزیستی مسالمتآمیز میان پیروان ادیان و ناباوران است، بلکه حکمتی عینی دارد که ضرورت عبور از تفاوتهای ایدئولوژیک در مسائل اساسی را به تصویر میکشد. اگر این رویکرد خردمندانه - یعنی حاکمیت تخصص بر باور - به همهی عرصههای اجتماعی تعمیم و تسری یابد، زمینهساز شایستهسالاری واقعی، شکوفایی جمعی و تحقق عدالت اجتماعی خواهد شد؛ جامعهای که در آن افراد نه بر اساس هویت دینی و مذهبی، بلکه بر پایهی کارآمدی و دانش سنجیده میشوند، طبیعتاً به زیست مسالمتآمیز و توسعهای پایدار دست مییابد که ریشه در خرد جمعی و پذیرش تنوع انسانی دارد. زهرا مهر 🆔@panjerhi
Ⓜ️ کتاب خوندن: کمهزینهترین راه تغییر مغز ➕ تا حالا دقت کردی وقتی یه رمان خوب میخونی، بعد از چند صفحه، دیگه صدای اطرافت رو کمتر میشنوی؟ انگار مغزت از اتاق بیرون میره و میره یه جای دیگه؛ توی یه شهر دیگه، یه زمان دیگه، یا حتی توی ذهن یه آدم دیگه. ❓حالا یه سؤال: واقعاً موقع کتاب خوندن فقط داری اطلاعات میگیری؟ یا یه اتفاق عمیقتر داره توی مغزت میافته؟ ▪️ فالک هوتیگ، پژوهشگر مؤسسهی ماکس پلانک، توی کتاب جدیدش The Perks of Being a Bookworm میگه ما سالها اثر واقعی کتاب خوندن رو دستکم گرفتیم. کتاب فقط یه وسیله برای یاد گرفتن نیست؛ یکی از قویترین ابزارهاییه که میتونه مغز انسان رو تغییر بده. ▪️ توی جامعه امورز اگر از آدمها بپرسی برای تقویت مغز چی کار میکنن، جوابهای آشنایی میشنوی؛ خواب بهتر، ورزش، مدیتیشن، مکمل، قهوه، نوروفیدبک، یا حتی دستگاههایی که با جریان الکتریکی ضعیف مغز رو تحریک میکنن. 📌 اما هوتیگ میگه: یکی از مؤثرترین تقویتکنندههای مغز، سالهاست جلوی چشممون بوده و کمتر کسی دربارهش حرف زده؛ کتاب خوندن. ▪️ پژوهشها نشون میدن یاد گرفتنِ خواندن، شبکههایی رو که مسئول حافظه، توجه، استدلال، پردازش زبان و حتی ادراک دیداری هستن، دوباره سازماندهی میکنه. یعنی مغز، بعد از باسواد شدن، همون مغز قبلی نیست. ▪️جذابترین بخش ماجرا، یه کشفیه که حتی برای عصبشناسها هم غافلگیرکننده بوده. سالها یه نظریهی معروف وجود داشت؛ از اونجایی که خواندن توی تاریخ تکامل انسان پدیدهی تازهایه، مغز شبکهی اختصاصی براش نداره. پس مجبور میشه بخشی از مدارهایی رو که قبلاً کار دیگهای انجام میدادن، تصاحب کنه. یکی از این مدارها، مسئول تشخیص چهرههاست. یعنی بعضی دانشمندها فکر میکردن هرچه در خواندن ماهرتر بشیم، شاید کمی از توانایی تشخیص چهرههامون کم بشه؛ چون مغز داره از یه فضای محدود برای دو کار مختلف استفاده میکنه. ▪️ اما وقتی هوتیگ و همکاراش در هند، عملکرد افراد باسواد و بیسواد رو با هم مقایسه کردن، نتیجه دقیقاً برعکس بود. افراد باسواد، چهرهها رو بهتر تشخیص میدادن. انگار مغز به جای اینکه یه اتاق رو از یکی بگیره و به یکی دیگه بده، بهجاش کل خونه رو بازسازی میکرده. ▪️ یه باور اشتباه دیگه هم اینه که فکر میکنیم باسواد شدن یه خط پایانه. اما نویسنده میگه خواندن یه کلید روشن و خاموش نیست؛ یه طیفه. هر کتابی که میخونی، مغزت یه کم کارآمدتر میشه. بعضی فرایندها خودکارتر میشن، بعضی ارتباطهای عصبی قویتر و بعضی مهارتهای فکری دقیقتر. برای همین، آدمی که سالها با متنهای جدی، رمان، مقاله یا کتابهای پیچیده سروکار داشته، فقط اطلاعات بیشتری نداره؛ دنیا رو هم جور دیگهای میبینه. ▪️ البته همهی خواندنها شبیه هم نیستن، هوتیگ میگه مهم نیست فقط بخونی؛ مهمه اینه چی بخونی. اگر همیشه متنهای کوتاه اینستاگرامی، ساده و سطحی بخونیم، مغز هم همونقدر تمرین میکنه. اما متنهای عمیق، واژههای ناآشنا، جملههای پیچیده و استدلالهای چندلایه، مغز رو وادار میکنن بیشتر کار کنه. قطعاً از بین شما عزیزانی که مشغول مطالعه این متن هستید این سوال به ذهنتون خطور کرده که: پس تکلیف کتاب الکترونیکی و کتاب صوتی چی میشه؟ ▪️ پژوهشها میگن معمولاً درک مطلب روی کاغذ کمی بهتر از صفحهی نمایشگره، اما دلیلش احتمالاً خودِ کاغذ نیست. ما ناخودآگاه وقتی کتاب کاغذی دستمون میگیریم، جدیتر میخونیم. کمتر حواسمون پرت میشه و انرژی ذهنی بیشتری صرف فهمیدن متن میکنیم. یعنی شاید مشکل از نمایشگر نباشه؛ از عادتی باشه که با نمایشگر پیدا کردیم. کتاب صوتی هم بیفایده نیست. اتفاقاً میتونه دایرهی واژگان، ساختارهای زبانی و روایتهای پیچیده رو وارد ذهنمون کنه. اما به گفتهی هوتیگ، همهی مزایای عصبیِ خواندن، فقط وقتی فعال میشن که خودت کلمهها رو از روی متن پردازش کنی. بنابراین گوش دادن و خواندن، شبیه هم هستن؛ ولی یکی نیستن. 📌 دفعهی بعد که خواستی بین دیدن ده تا ویدئوی یکدقیقهای و خوندن چند صفحه کتاب یکی رو انتخاب کنی، بد نباشه این سؤال رو از خودت بپرسی: من فقط دنبال وقت گذروندنم، یا دارم مغزم رو هم تمرین میدم؟ شاید جواب این سؤال، بیشتر از چیزی که فکر میکنیم، آیندهی ذهنمون رو شکل بده. 📌 گاهی همون کتابی که قبلاً خوندیم، اگر دوباره دستمون بگیریمش، چیزهای تازهای بهمون نشون میده. چون ما دفعهی قبل همون آدم نبودیم. ذهن تغییر میکنه، تجربههامون بیشتر میشن، و زاویهی دیدمون عوض میشه. برای همین، یه کتاب میتونه هر بار که برمیگردیم سراغش، یه لایهی جدید از خودش رو رو کنه. booklove 🆔@panjerhi
🔴مفهوم وطن 🔻گفتوگوی فلسفی و جامعهشناختی 🗣علی نجات غلامی (مدرس، مترجم و پژوهشگر فلسفه) 🗣دکتر حسن محدثی (جامعهشناس) 🆔@panjerhi
■ #جان_لاک که بود و چرا دنیای مدرن مدیون اوست؟ نگاهی به پدر لیبرالیسم در این ویدیو با زندگی و اندیشههای یکی از تأثیرگذارترین فیلسوفان دنیای مدرن، جان لاک، آشنا میشیم؛ کسی که پایهگذار تجربهگرایی در شناخت، مدافع آزادی فردی و الهامبخش انقلابهای بزرگی مثل انقلاب آمریکا بود. از ایدهی معروف "ذهنِ سفید" یا لوح سفید (Tabula Rasa) تا نظریهی قرارداد اجتماعی، از دفاع از آزادی دین و بیان تا تأکید بر تفکیک قوا در حکومت، جان لاک مسیری تازه در فلسفه و سیاست گشود. 🆔@panjerhi
جلوههایی از شگرد طنینسازی (پیشآگاهی) در رمان سمفونی مردگان (۳) نگاه کن چلچلهها چقدر قشنگ در آسمان میچرخند. انگار که دارند با هم حرف میزنند. (۱۰۸) وقتی چلچلهها میآیند، دل آدم برای بهار تنگ میشود. چلچلهها خبر از بهار میدهند. (۱۱۲) مادر همیشه میگفت که چلچلهها پیامآور بهارند. هر سال که چلچلهها میآمدند، مادر خوشحال میشد و میگفت: «چلچلهها آمدند.» (۱۱۸) اما به گمان من [آیدین] هر وقت چلچله میدید، میخواند. (۳۳۵) و به ویژه این دو مورد: مگر مغز چلچله خوردهای؟ (۳۴۱) آیدین به چلچلهها نگاه کرد که بالای سرمان پر میزدند. چه میدانست که همین پرندههای کوچک قشنگ چه دماری از روزگار آدم در میآورند. (۲۲) این توصیفات پیاپی از چلچلهها به مثابهی سیگنالی قوی و «پیشآگاهیدهنده»، شاخکهای حسی خواننده را تیز میکند: قرار است چه اتفاقی بیفتد؟ خوانندهی هوشمند درمییابد که نویسنده با این تمهیدات تکنیکی قرار است نقش مهمی در پلات داستان بر عهدهی چلچلهها بگذارد. در اواخر رمان، هنگام گشایش گرهِ اصلی ماجراها، وقتی در مییابیم که اورهان، برادر حریص و بدنهاد، برادرش آیدین هنرمند، شاعر و روشنفکر را هم از روی حقد و حسد، و هم به قصد از میدان به در کردن او و تصاحب کل اموال و ارثیهی پدری، با راهنمایی جادو زنی از طریق خوراندن "خوراک مغز چلچله"، به دیوانگی و تباهی کشانده است، چلچلهها مثل تکهای درشت از یک پازل در جای خودشان و نیز در کانون حس زیباشناسانهی ما تثبیت میشوند و زیبایی و شکوفاییِ ساخت و صورت رمان را به اوج میرسانند. در اینجا به خواننده، حس و حلاوتی دست میدهد که مشتاق بازگشت به ابتدا و بازخوانی این رمان زیبا و شورانگیز میشود. در انتها از شما همراهان ارجمند دعوت میکنم که فایل صوتی من با عنوان " نقد و تحلیل رمان سمفونی مردگان" (۱۳۹۶: انجمن کتاب پارسی) موجود در کانال تلگرامیام با نشانی زیر را بشنوید: @Mohammadrezarouzbeh محمدرضا روزبه 🆔@panjerhi
جلوههایی از شگرد طنینسازی (پیشآگاهی) در رمان سمفونی مردگان (۲) نیز در همان اوایل رمان میخوانیم: یک خواهری هم بود که اسمش آیدا بود، آن پشت و پسلهها در آشپزخانه یا انباری، با درد رماتیسم میساخت و میسوخت و سوخت. (ص ۱۲) خواننده در اینجا کنجکاو میشود که: آیدا چرا و چگونه سوخت؟ آیا به واقع سوخت و آتش گرفت؟ این سوختن حقیقی است یا مجازی؟ بعدها وقتی آیدا سالها پس از ازدواج،در شهر آبادان، بر اثر فشارهای روحی جلوی چشم فرزندش خودسوزی میکند، راز و رمز این اشارت برایش آشکار میشود و ارزش معنایی و زیباییشناختی این "دال" را با همهی وجودش حس میکند. نیز اگر آیدا را رمزی از دفینه و ناموس ملی (نفت) بدانیم، ازدواجش در سال ۱۳۳۲ ( سال کودتا) با آبادانی ( استعمار تازهنفس امریکا) و خودسوزیاش در آبادان، شهر نفت، چون زنجیرهای از نمادها، مجموعا ساخت درونی و رمزی داستان را تقویت میکنند. اشارهی نویسنده در سراسر رمان به حضور مداوم کلاغها در آسمان شهر یا روی شاخههای درختان، هم تمهیدی نمادین و نشانهشناختی است: بعدها وقتی اورهان با کشتن و دفن سنگدلانهی برادر معلولش، یوسف، نزد همگان به "برادرکش" نامبُردار میشود و نیز هنگامی که با آن دسیسهی شوم، برادر دیگرش آیدین را از زیست خالص انسانی محروم میسازد، کلاغ، در پرتو نوزایی معنایی، در پیوند با آرکیتایپ "برادرکشی" و اسطورهی هابیل و قابیل، همچون ساختمایهای سنجیده به غنای فرم درونی رمان یاری میرساند. اما اشارات پی در پی نویسنده به چلچلهها در متن داستان از زیباترین و گیراترین نمودهای تکنیک پیش آگاهی در این اثر است: چشمهای مادر از قهر فرورفتگی در سقف مانده بود مثل لانهی چلچلهها در تنه درختان پیر. (۱۹) مادر گفت: «این لانهٔ چلچلههاست که دیوار را خراب کرده.» و کمک کرد که در را باز کنم. چلچلهها لانهشان را رها کرده بودند. چند تخم شکسته در لانه بود و من نگران شدم که مبادا مادرشان بیاید و بچههایش را نبینید و بدجوری گریه کنم. (۲۷) مادر گفت: «چلچلهها رسیدند. هروقت چلچلهها میرسند، عید است.» (۴۰) مادر گفت: «توی این برفها هیچ چلچلهای نمیآید.» و شروع کرد به گریه کردن. (۵۲) «همیشه وقت رفتن و آمدن چلچلهها را به خاطر داشت. میگفت: «چلچلهها را ببینید، چقدر قشنگ میآیند و میروند.» (۶۶) چلچلهها داشتند از بالای سرمان میگذشتند و به سمت جنوب پرواز میکردند. من به آیدین گفتم: «چلچلهها دارند میروند.» (۷۲) مادر گفت: «چلچلهها خبر از بهار میدهند.» و به آسمان نگاه کرد. (۸۸) در حیاط کلیسا، زیر سقف ایوان، یک لانهٔ چلچله بود که هر سال میآمدند و میرفتند. من دوست داشتم به چلچلهها نگاه کنم. (۹۴) چلچلهها از راه رسیده بودند و داشتند برای خودشان لانه درست میکردند. یکی از چلچلهها به پنجره من نزدیک شد. (۹۸) چلچلهها هم مثل آدمها به سفر میروند و برمیگردند. این را مادر بزرگم میگفت. (۱۰۴) ادامه دارد... محمدرضا روزبه 🆔@panjerhi
چرا حکومت های دینی در طول تاریخ، تبدیل به دیکتاتوری و استبداد می شدند؟ 🆔@panjerhi
آواز در دستگاه شور صوتی ویلون: حبیب ا بدیعی ضرب : جهانگیر ملک غزل : عماد خراسانی ترانه سرا: بیژن ترقی 🎤 شهبانو حمیرا 🆔@panjerhi
+ حملهی وحشتناک «علامه امینی» به مثنوی مولوی و حافظ در این فایل صوتی علامه امینی ، صاحب کتاب « الغدیر» به شدت به مولوی و حافظ حمله می کند. شنیدن و قضاوتش با شما....اما خود مولوی و حافظ، جواب این قشر و تفکر ٍ پشت آن را اینگونه داده اند: مولوی : ماهی از سر گَنده گردد نی ز دُم حافظ : حافظ به خود نپوشید این خرقهی میآلود ای شیخ پاک دامن! معذور دار ما را 🆔@panjerhi
«ذهن میخواهد از تو نگهبان آینده بسازد؛ اما زندگی، فقط در استخدامِ کسی است که جرئت میکند نگهبانِ این لحظه باشد.» پیمان انصاری_روانشناس 🆔@panjerhi
شعرو تصویر:دریا بیدل 🆔@panjerhi