tgindex
ادبیاتِ پَستو

ادبیاتِ پَستو

Статистика
@pastoo_adabiatКнигиперсидский

زاویه‌خوانی @pastoo_adabiat نشانی صفحه اینستاگرام: https://instagram.com/adabiat_pastoo?igshid=MzRlODBiNWFlZA==

Последний пост
14 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
1
Всего постов
35
Тип
открытый
Язык
персидский
Категория
Книги (по похожим)
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
707
+1 за 1 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
248
35 постов
Вовлечённость
35,1%
к подписчикам
Постов в день
0,1
всего 35
Упоминаний
2
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
42
1/48двое суток
48
1/72трое суток
51

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • پنج منظومه عاشقانه __ زاویه‌خوانی @pastoo_adabiat نشانی صفحه اینستاگرام: https://instagram.com/adabiat_pastoo?igshid=MzRlODBiNWFlZA==

  • ویدیویی در اینستاگرام دیدم که شخصی کتاب‌های درسی مدارس در ژاپن را معرفی می‌کرد. کتابی داشتند با عنوان "زبان ملی" چیزی معادل "زبان و ادبیات فارسی" ما. فکر کردم بد نیست که ما هم چنین نام‌گذاری کنیم. این‌طور غیرمستقیم گفته‌ایم که زبان فارسی زبان ملی است نه زبان…

  • ویدیویی در اینستاگرام دیدم که شخصی کتاب‌های درسی مدارس در ژاپن را معرفی می‌کرد. کتابی داشتند با عنوان "زبان ملی" چیزی معادل "زبان و ادبیات فارسی" ما. فکر کردم بد نیست که ما هم چنین نام‌گذاری کنیم. این‌طور غیرمستقیم گفته‌ایم که زبان فارسی زبان ملی است نه زبان یک گروه و دسته در ایران. ترک و کرد و عرب و ترکمن و بلوچ و ... هم در آن شریک هستند.

  • تولد شعر نو (بخش هشتم) جعفر خامنه‌ای جعفر خامنه‌ای در سال ۱۲۶۶ هـ.ش در تبریز به دنیا آمد. در این شهر به تحصیل پرداخت و زبان فرانسه را آموخت و از طریق زبان‌های ترکی و فرانسوی با اشکال جدید شعر آشنایی به هم رسانید. اشعار او که متأثر از شعر شاعران ثروت فنون -نشریه ادبی شعرای نوپرداز ترکیه عثمانی‌ـ بود، در نشريات تجدّد، شمس، عصر جدید، دانشکده، حبل‌المتین و چهره‌نما به چاپ می‌رسید. از زندگی خامنه‌ای اطلاع بیشتر در دست نیست. به وطن هر روز به یک منظر خونین به در آیی هر دم متجلی تو به یک جلوه جانسوز از سوز غمت مرغ دلم هر شب و هر روز با نغمه نو تازه کند نوحه‌سرایی ای طلعت افسرده و ای صورت مجروح آماج سيوف ستم، آه ای وطن زار هر سو نگرم خیمه زده لشکر اندوه محصورِ عدو مانده تو چون نقطه پرگار محصور عدو، یا خود اگر راست بگویم ای شیر! زبون کرده تو را روبه ترسو شمشیر جفا آخته روی تو ز هرسو تا چند به خوابی بگشا چشم خود از هم برخیز یکی صولت شیرانه نشان ده یا جان بستان یا که در این معرکه جان ده حلقه‌ی اتصال پیشگامان شعر نو (خامنه‌ای، کسمایی و لاهوتی)، تقی رفعت بود و سنگر آنان نشریات تجدد و آزادیستان. رفعت در شهریور ۱۲۹۹ ه.ش خودکشی کرد. تجدد و آزادیستان بسته شد و در اسفندماه همین سال، نیما یوشیج با شعر قصه‌ی رنگ‌ پریده ظهور کرد. ■■■■■■■■■■ منبع: تاریخ تحلیلی شعر نو، شمس لنگرودی؛ تهران: انتشارات مرکز، چاپ چهارم، ۱۳۸۴، ص ۹۱. __ زاویه‌خوانی @pastoo_adabiat نشانی صفحه اینستاگرام: https://instagram.com/adabiat_pastoo?igshid=MzRlODBiNWFlZA==

  • مهربانی از میان خلق دامن چیده است از تکلف، آشنایی برطرف گردیده است وسعت از دست و دل مردم به منزل رفته است جامه‌ها پاکیزه و دل‌ها به خون غلطیده است در بساط آفرینش یک دلِ بیدار نیست رگ ز غفلت در تن مردم رهِ خوابیده است رحم و انصاف و مروّت از جهان برخاسته است روی دل از قبله مهر و وفا گردیده است پرده شرم و حیا، بال و پر عنقا شده است صبر از دل‌ها چو کوهِ قاف دامن چیده است نیست غیر از دست خالی پرده‌پوشی سرو را خار چندین جامۀ رنگین ز گل پوشیده است موج دریا سینه بر خاشاک می‌مالد ز درد رشته سَرتاپای در گوهر نهان گردیده است گوهر و خرمُهره در یک سِلک جولان می‌کنند تار و پود انتظام از یکدگر پاشیده است بلبلان را خار در پیراهن است از آشیان بستر گل، خوابگاه شبنمِ نادیده است هر تهیدستی ز بی‌شرمی در این بازارگاه در برابر ماهِ کنعان را دکانی چیده است تر نگردد از زرِ قلبی که در کارش کنند یوسُف بی‌طالع ما گرگِ باران دیده است خاطرِ آزاد ما از دور گردون فارغ است شیشۀ افلاک را بر طاق نِسیان چیده است در دل ما آرزوی دولت بیدار نیست چشم ما بسیار ازین خوابِ پریشان دیده است اختر ما را کجا از خاک خواهد برگرفت؟ آن‌که رویِ مهرِ تابان بر زمین مالیده است بر زمین آن کس که دامان می‌کشید از روی ناز عمرها شد زیر دامانِ زمین خوابیده است گر جهان زیر و زبر گردد، نمی‌جنبد ز جا هرکه صائب پا به دامان رضا پیچیده است #صائب_تبریزی ■■■■■■■■■■ منبع: دیوان صائب تبریزی، به‌کوشش محمد قهرمان؛ تهران: انتشارات علمی و فرهنگی، چاپ ششم، ۱۳۹۱، مجلد دوم، ص ۵۸۶-۵۸۷. __ زاویه‌خوانی @pastoo_adabiat نشانی صفحه اینستاگرام: https://instagram.com/adabiat_pastoo?igshid=MzRlODBiNWFlZA==

  • без подписи

  • без подписи

  • без подписи

  • без подписи

  • без подписи

  • без подписи

  • معرفی پنج کتاب در حافظ‌شناسی __ زاویه‌خوانی @pastoo_adabiat نشانی صفحه اینستاگرام: https://instagram.com/adabiat_pastoo?igshid=MzRlODBiNWFlZA==

  • без подписи

  • حکایتی از سیرالملوک و شنیدم که در غزنین خبّازان درِ دکان‌ها ببستند و نان نایافت شد. و غربا و درویشان در رنج افتادند، و به تظلّم به درگاه شدند و پیش سلطان ابراهیم بنالیدند. فرمود تا همه را حاضر کردند، گفت: "چرا تنگ کردید؟" گفتند: "هر باری گندم و آرد که در این شهر می‌آرند، نانوایان تو می‌خرند و در انبار می‌کنند و می‌گویند: فرمان چنین است، و ما را نمی‌گذارد که یک من بار بخریم". سلطان بفرمود تا خبّازِ خاص را بیاوردند و زیر پای پیل افکندند. چون بمرد، بر دندان پیل ببستند و در شهر بگردانیدند؛ و بر وی منادی می‌کردند که "هرکه درِ دکان بازنگشاید از نانبایان، با او همین کنیم"، و انبارش خرج کردند. نمازِ شام بر درِ هر دکانی پنجاه من نان بمانده بود و کس نمی‌خرید. #خواجه_نظام‌الملک_طوسی ■■■■■■■■■■ منبع: سیرالملوک، تصحیح محمود عابدی؛ تهران: انتشارات سخن، چاپ اول، ۱۳۹۸، ص ۵۱_۵۲. __ زاویه‌خوانی @pastoo_adabiat نشانی صفحه اینستاگرام: https://instagram.com/adabiat_pastoo?igshid=MzRlODBiNWFlZA==

  • #ناظم_هروی #تک_بیت #ادبیات_پستو

  • تولد شعر نو (بخش هفتم) شمس کسمایی خاندان شمس کسمایی از روستای کسمای گیلان بودند که به‌خاطر تجارت، در اطراف و اکناف ایران پراکنده شدند. عده‌ای از این خانواده در یزد سکونت کردند و خانم شمس در سال ۱۲۶۲ هـ.ش در این شهر متولد شد. او در یزد با بازرگانی به نام حسین ارباب‌زاده ازدواج می‌کند و به همراه وی به روسیه می‌رود... آنها مدت ده سال در عشق‌آباد روسیه زندگی می‌کنند. در این مدت شمس زبان روسی می‌آموزد و با نظریات انقلابیون روس آشنا می‌شود و آقای ارباب‌زاده به‌خاطر توجه به فرهنگ ایران و فعالیت در گسترش آن در خارج از ایران، از طرف دولت ایران مدال افتخار دریافت می‌دارد. ...در سال ۱۲۹۷ هـ.ش به همراه دو فرزندشان (صفا و اکبر) به ایران باز می‌گردند و در تبریز ساکن می‌شوند... اما تبریز در آن سال‌ها مرکز ثقل تحرکات اجتماعی و انقلابی ایران است؛ سال‌هایی است که شیخ محمد خیابانی مشغول سازماندهی مردم برای یک خیزش اجتماعی و تقی رفعت در کار تشکیل هسته‌های مبارزاتی در عرصه شعر برای مبارزه با شعر سنتی_بازگشتی است. عرصه عمل این هر دو نیز نشریه تجدد است. خانم شمس که اقامتش در روسیه مقارن با شکل‌گیری و گسترش سوسیالیسم انقلابی است و با مشاهدۀ شور و شعف و مبارزات انقلابیون روس، مدافع نظر آنها شده است، به‌محض ورود به تبریز و وقوف به اینکه نظریاتِ اجتماعی خیابانی و رفعت همان نظر مبارزان روس است، به گروه نویسندگان نشریه تجدّد می‌پیوندد و شروع به نوشتن مقالات انقلابی می‌کند. عمده‌ترین مقالات شمس موضع‌گیری علیه قراداد ۱۹۱۹م است که بازتاب وسیعی دارد ولی فعالیتش محدود به همین حدود نیست. در اوج مبارزات شیخ محمد خیابانی در محوطۀ ارک تبریز، گاردن پارتی‌هایی تشکیل می‌شد؛ یک تور وسط محوطه می‌کشیدند، یک سوی تور مردها و طرف دیگرش زنان با چادر و روبنده می‌نشستند. در این مراسم، خانم کسمایی دخترش (صفا) را که در آن زمان ۵ یا ۶ سال داشت، بالای میزی که در روی سن قرار داشت می‌فرستاد تا اشعارش را برای جماعت بخواند. در همین زمان است که پسرش اکبر که از نقاشان زبردست بود و به چندین زبان آشنایی داشت و از روحیه‌ای انقلابی برخوردار بود و شعر نیز می‌سرود، در سن نوزده سالگی، در دفاع مبارزان جنگل به دستور مرتجعین و فئودال‌های گیلان به طرز فجیعی کشته می‌شود. اکنون سال ۱۲۹۹ هـ.ش و اوج قیام جنگل بود. ابوالقاسم لاهوتی که از انقلابیون مشهور و شاعر و دوست و هم‌رزم شعری شمس در سنگر یاران آزادیستان و تجدد بود، شعر عمر گل را در سوگ اکبر می‌سراید: در فراق گل خود ای بلبل نه فغان برکش و نه زاری کن صبر بنما و بردباری کن مکن آشفته موی چون سنبل شمس که زبان‌های فارسی و روسی را می‌دانست، در تبریز، ترکی را نیز می‌آموزد که در آن روزگار به‌سبب مراودۀ فرهنگی بین روشنفکران ایران و ترکیه عثمانی، زبان بسیار زنده و فعالی بود. شمس زنی روشنفکر، فعال روشن‌بین و جمع‌گرا و خانه‌اش محفل هنرمندان و اندیشمندان تبریز بود و اشعارش در نشریات مترقی آن دوران چاپ می‌شد. رفعت کشته شد. رضاشاه به قدرت رسید. لاهوتی برای همیشه از ایران گریخت. دوستان و یاران دیگر هرکدام به گوشه‌ای پناه بردند... شمس اکنون با یگانه دخترش، صفا، تنها مانده بود، برای فروش املاک شوهرش به یزد رفت، پنج سال آنجا ماندگار شد. با شخص دیگری ازدواج کرد. بعدها به همراه خانواده‌اش به تهران آمد...و اگرچه خانه‌اش تا آخر عمر وی محل رفت‌ و آمد روشنفکران بود، ولی در ۱۲ آبان سال ۱۳۴۰ در سن ۷۸ سالگی در گمنامی درگذشت. او را در گورستان وادی‌السلام شهر قم به خاک سپردند و دیوانش گم شد. شعری به نقل از از صبا تا نیما: ز بسیاریِ آتش مهر و ناز و نوازش از این شدت گرمی و روشنایی و تابش گلستان فکرم خراب و پریشان شد افسوس چو گل‌های افسرده افکار بکرم صفا و طراوت ز کف داده، گشتند مأیوس... بلی، پای بر دامن و سر به زانو نشینم که چون نیم‌وحشی گرفتار یک سرزمینم نه یارای خیرم نه نیروی شرّم نه تیر و نه تیغم بود، نیست دندان تیزم نه پای گریزم از این روی در دست هم‌جنس خود در فشارم ز دنیا و از سلک دنیا‌پرستان کنارم بر آنم که از دامن مادر مهربان سر بر آرم! ■■■■■■■■■■ منبع: تاریخ تحلیلی شعر نو، شمس لنگرودی؛ تهران: انتشارات مرکز، چاپ چهارم، ۱۳۸۴، ص ۸۶_۹۰. __ زاویه‌خوانی @pastoo_adabiat نشانی صفحه اینستاگرام: https://instagram.com/adabiat_pastoo?igshid=MzRlODBiNWFlZA==

  • #دانش_مشهدی #تک_بیت #ادبیات_پستو

  • تا اطلاع ثانوی هیچ منازعه‌ی ادبی‌ای تاریخ انقضا ندارد. موضع من موضع اصحاب مکتب سخن (خانلری و ...) است. نه مانند سنت‌گرایان با نوآوری مخالفم و نه مانند نوگرایان یکسره از سنت بریده‌ام. حد وسط را برگزیده‌ام. نوآوری خوب است به‌شرط داشتن زبان مستحکم و درست. ببینید دوستان هرچقدر هم محتوای شگفت‌انگیز داشته باشید و سوبژه و ابژه کنید و نگاه مدرن داشته باشید و ...، مادامی که نتوانید خوب بیانش کنید، در ادبیات جایی پیدا نمی‌کنید. نقطه قوت نیما تخیل و تصویر اوست، اما از حیث بیان، عاقلان دانند! و آخر الدعوانا ان الحمد لله رب العالمین.

  • نویسنده (آقای لنگرودی) و هم‌فکرانش انتظار داشتند در همان گام اول لاهوتی و به‌زعم ایشان پیشگامان شعر نو، همه‌ی مختصات شعر سنتی را یکسره تغییر دهند و راه هزارساله را در یک شب بروند. انگار نمی‌دانند که تغییرات این‌چنینی به‌مرور رخ می‌دهد. از همین‌جاست که نیما…

  • تولد شعر نو (بخش ششم) ابوالقاسم لاهوتی و دومین شعر مدرن لاهوتی بازگشت به وطن نام دارد که در آوریل ۱۹۱۵ (۱۲۹۴ ه.ش) در خانقین عجم سروده است. در غم آشیانه پیر شدم باقی از هستی‌ام همان نامی است مُردم از غصه این چه ایامی است؟ من که از این حیات سیر شدم... …