پیام شهید | فرج اللهی
Статистика📒گاهنوشتهای سیاسی و تاریخی "محمدامین فرجاللهی" "پیام شهید" نام نشریه شهید محمد منتظری در ابتدای انقلاب بود.
- Последний пост
- 13 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 1
- Всего постов
- 23
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Политика
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 377
- 1/48двое суток
- 432
- 1/72трое суток
- 465
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
دو میراث رهبر شهید: نهادسازی و سنتسازی ارائه شده در رویداد گود
رهبرِ جدید، معادلهی جدید 🔹امروز، چه بخواهند، چه نخواهند؛ «سیدمجتبی خامنهای» رهبر جمهوری اسلامی است. خامنهایِ تازه رهبر شده، کار بسیار سختتری نسبت به پدر در سال ۶۸ دارد. او نه رئیسجمهور بوده، نه کنشگر سیاسیِ شناختهشده در میدان سیاست. 🔹واقعیت این است که در داخل، شاید در پسِ ذهن برخی طیفها و رجال تاثیرگذار سیاست، سیدمجتبی خامنهای باید هضم معادلات شود و از نظر آنها واقعیتهایی را که رهبرِ شهید، صراحتا زیر بارش نمیرفت، بپذیرد. آنهایی که در دورهی رهبرِ شهید نسخه کلانشان برای جمهوری اسلامی، خلاف نظر ایشان بود؛ کمی بعد با قدرت به میدان سیاست و رسانه و جوسازی بازمیگردند تا بتوانند میخشان را در زمین رهبرِ جدید، محکمتر بکوبند. 🔹مهمترین نقطه کانونی هجمه در ماههای پیشِ رو، نهاد ولایتفقیه و رهبری نظام است که در شخص «آیتالله سیدمجتبی خامنهای» مجسم است. 📄 متن کامل را در فایل pdf ضمیمه مطالعه کنید
کربلایی شدنت مبارک 🔹تابوت حامل پیکرت روی موج دستها اینور و آنور میرفت، کجا؟ جایی که هزاروچهارصد سال پیش، پیکر امامِ معصوم زیر دست و پا اینور و آنور میرفت... 🔹پرتاب میشوم به پیش از انقلاب. وقتی که تو در جو مسموم مشهد، سخنرانی میکردی. مقدسهای غیرسیاسی تو را هم مثل رهبر آقاروحالله مارکِ ضدولایت میزدند. یادت هست؟ میگفتند اینها «ولایتی» نیستند، وحدتی هستند. جماعت روشنفکرمآب دیگری هم برای اینکه تو را تخفیف بدهند و تحقیر کنند میگفتند «روضهخوان» است. و تو اصرار داشتی که روضه بخوانی، یادت هست؟ حتما یادت هست. آخرِ یکی از جلساتت گفته بودی بعضیها میگویند روضهخوانی یعنی چه؟ ولی من اصرار دارم روضه و مصیبت بخوانم و اشک ریخته بشود. من، چند دهه بعد وقتی داشتم متن این صحبتهایت را میخواندم دلم برایت سوخت... 🔹تو اما در همهی این سالها «امامحسینی» بودی. نه به زبان و شعار و ادا، با عمل. همیشه پای کار «حسین» ایستادی. در میدان نظر و فکر در مقابل تفسیرهای انحرافی از عاشورا و قیام امامحسین ایستادی. چه پیش از انقلاب در مقابل تفسیرهای انفعالی از حرکت امامحسین و چه وقتی رئیسجمهور عمامه به سر مملکت، گفت کربلا درس مذاکره است. یادت هست؟ حتما یادت هست. آمدی در سخنرانی علنی به طرف عتاب کردی و گفتی تاریخ را اینجور میفهمید؟ 🔹تو هیچوقت اعتقادات و دین مردم را بازیچه بازیهای سیاسی نکردی. مثل آنهایی نبودیکه روزی از امامحسین درس شهادت بگیرند و روزی درس مذاکره. تو همان سیدعلی حسینی خامنهای بودی که نگران تحریف عاشورا بودی، چه در محرم سال ۵۱ در تهران با ده شب منبر «همرزمان حسین» و چه با آن سخنرانی صریحت در مهر ۹۴. 🔹تو متر و معیارت، شاغولت امامحسین بود. گواهم سخنرانی عبرتهای عاشورای سال ۷۷ تو است. دغدغهات این بود که ببینیم چه بر سرِ جامعهِ بعد پیامبر آمد که حسینبنعلی در قتلگاه آنطور کشته شد. تو بودی که گفتی باید مراقب باشیم که جامعه ما هم مثل آن جامعه از ارزشها تهی نشود. 🔹تو همیشه پای کار امامحسین بودی، روضهخوانی برایت عار نبود. امامجمعه بودی روضه خواندی، رئیسجمهور بودی روضه خواندی، رهبر بودی روضه خواندی. در «حسینیه» امامخمینیات بساط روضه به پا کردی، حتی کرونا که شد تنهایی نشستی وسط حسینیه و روضه را تعطیل نکردی. 🔹بگذارد آن مرجع متحجر قمهزن لقب «محیی شعائر الحسینیه» را به نام خودش بزند، ولی این تو بودی که آن سالی که داعش داشت وسط عراق جولان میداد، به حاجقاسم تکلیف کردی برود در جرفالصخر بجنگد تا امنیت راهپیمایی اربعین تامین شود. این تو بودی که تمام امکانات و ظرفیتهای حکومتی که دستت بود را هرسال برای راهپیمایی اربعین امام حسین در عراق بسیج کردی. و آن سال که یکی از نهادهای فرهنگی ایران، ستونهای جاده نجف تا کربلا را با عکست فرش کرد توبیخشان کردی. چون نمیخواستی حرکت بزرگ اربعین، تحت تاثیر دعواهای سیاسی ایران و عراق و این آخوند و آن آخوند قرار بگیرد. 🔹آقای خامنهای! تو امام حسین را برای برندینگ خودت نمیخواستی. تو هرجا هرکارهای بودی و نبودی خودت را خرج امامحسین کردی. چه در کنج گمنامی در مشهد پیش از انقلاب و چه در صندلی رهبری در اوج قدرت و شهرت. 🔹حسینیبودن، فقط شعارت نبود؛ مرامت بود، سبک زندگیات بود. چنددهه از امامحسین حرف زدی،از ذلتناپذیریاش، از سر خم نکردن مقابل طاغوت زمانهاش. سال ۷۹ در اوج فشارها گفتی اگر دشمن فشار بیاورد، صلح حسنی در کار نخواهد بود، عاشورا تکرار خواهد شد. آخرین سخنرانیات هم «مثلی لا یبایع مثله» بود. سرنوشتت هم حسینی شد، شهادت به دست پستترین دشمنان خدا. 🔹حالا پس از چنددهه مجاهدت، پس از چنددهه سنگ حسین را به سینهزدن، پس از این شهادتِ پرشکوه توی حرم روی دستهای مردم رسیدی به ضریح حسین(ع)... آقای سیدعلی حسینی خامنهای! کربلاییشدنت مبارک
این، آخرین دیدار بود، لحظهای که خیلی از آن میترسیدم. آقای خامنهای! بگذارید اعتراف کنم که در این چندسال اخیر، هروقت داشتید بر پیکر شهیدی یا مرحومی نماز میخواندید و به فراز «اللهم انا لانعلم منه الا خیرا» میرسیدید، اضطراب همه وجودم را فرامیگرفت. و پرتاب میشدم به 16 خرداد 68 و نمازخواندن آیتالله گلپایگانی بر پیکر امام خمینی. آن لحظهای که آقای گلپایگانی به همین فراز رسید و همه کسانی که پشت سرش بودند، بغضشان ترکید و دوربین صداوسیما دقیقا در آن لحظه روی شما زوم کرده بود. میترسیدم از تکرار چنین روزی، فرار میکردم از تصور چنین نمازی، از چنین قابی... بگذارید یک اعتراف دیگر هم بکنم این چندسال هربار که دیداری یا روضهای داشتید، میرفتم سایت خامنهای.آی آر عکسهایتان را باکیفیت بالا باز میکردم و روی جزئیات چهرهتان زوم میکردم؛ صورتتان خیلی پیر شده بود، ابروهای در هم پیچیده سپیدتان من را یاد سالهای آخر امام میانداخت... ترسم بیشتر میشد که مبادا زبانم لال.... نه نه ، عکس را میبستم. و حالا همان روز است، 14 تیر 1405 پیکر شما مقابل ما و مردمی که سالها در نماز جمعهها و عیدفطرها «با شما» نماز خوانده بودند؛ حالا «بر شما» نماز خواندند به قول آن شاعر: «به هقهق جمعمان جمع است از بالا تماشا کن....» راستی یک چیزی را یادم رفت بگویم: این چندساله وقتی آخر ملاقاتها و دیدارهایتان، از خدا طلب شهادت میکردید خیلی ذهنم درگیر میشد. با خودم میگفتم سیدعلی خامنهای با این کارنامه خالص مخلصش حیف است شهید نشود؛ از آن طرف میگفتم قبول؛ ولی الان که دیگر اوضاع جوری نیست که آقا «شهید» بشود؟ غافل از اینکه خدا حساب و کتاب خودش را دارد، و به قول آن شاعر: عاشقان را سرِ شوریده به پیکر عجب است... حالا که بر «شهید سیدعلی حسینی خامنهای» نماز خواندیم، میدانید ذهنم کجا میرود؟ به خرداد سال 1342، وقتی در 24 سالگی برای اولین بار دستگیر شدید. به بازجو گفته بودید «بالاترین کاری که میتوانی بکنید این است که مرا اعدام کنید، و من خودم را برای اعدام آماده کردهام.» به آن خطبه نمازجمعه بعد از شروع جنگ در سال 59 که با آن صدای غرّایتان گفتید «ما به سوی میدان نبرد پرواز میکنیم...» به مصاحبه بعد از ترورتان درتیرماه 60 روی تخت بیمارستان،که با صدای گرفته و پررنج و زحمت خطاب به امام گفتید «سر خم می سلامت شکند اگر سبویی» به آن فیلم سخنرانیتان برای خانواده شهدا در زیرزمین ریاست جمهوری در دهه شصت که با بغض در گلو گفتید «کاش مرگ ما هم مثل مرگ بچههای شما باشه» شما همیشه آماده شهادت بودید، از سال 42 تا همین 9 اسفند که داشتید در اتاقتان قرآن میخواندید آقا داریم برایتان گریه میکنیم و من پرتاب میشوم به سال 42 وقتی بعد از حمله به فیضیه و کشتار طلاب، میخواستید بروید بیت امام. ممکن بود به آنجا هم حمله کنند. و چون احتمال میدادید شهید شوید یک وصیتنامه نوشتید. آخرش نوشته بودید «پدر و مادرم که در مرگ من از همه بیشتر عزادار هستند به مفاد حدیث شریف «اذا بکت علی شیء فابک علی الحسین» به یاد مصائب اجدادمان از من فراموش نخواهند کرد، انشاءالله.» آقایخامنهای ما در این صد و بیست و چند روز داریم به وصیتتان عمل میکنیم یادتان که میافتیم، بغض که گلویمان را میگیرد؛ میزنیم به روضه، گاهی روضه وداع، گاهی روضه گودال ، گاهی روضه علمدار راستی شنیدهام قرار است پیش امام هشتم دفن بشوید چقدر مشهد را، چقدر امامرضا(ع) را دوست داشتید و ما چقدر با قابهای غبارروبیتان عشق میکردیم آن لباس سفید و آن حضوع و خشوع شما آن سرِ نهاده بر سنگ مزار امام و نجواهایتان با او نمازتان را هم خواندند دیگر وقت وداع است، وقت خداحافظی راستش را بخواهید حالم خرابتر از آن است که بدانم این متن باید چطور تمام شود. باز هم پرتاب شدم. این بار به 23 تیرماه 1368 اولین نمازجمعهای که در قامت رهبر انقلاب خواندید، چهلم امام بود. حرف امروز من، حرف آن روز شما است: «باور کردن این حقیقت تلخ، بسیار سخت است. براى ما در طول سالهاى گذشته، تصوّر آن دنیایى که در آن امام نباشد، آن جهان بیروح، آن فضاى افسرده، آن زندگى غمانگیزى که در آن امام و رهبر و مراد و معلّم و مرشد و پدر و امید ما حضور نداشته باشد، بسیار سخت بود. پروردگارا! ما در این مصیبت به تو پناه میبریم، از تو تسلّا میجوییم، از تو کمک میخواهیم.» من ای صبا ره رفتن به کوی دوست ندانم تو میروی به سلامت، سلام ما برسان
پدیدهای تاریخی به نام آیتالله سیدعلی خامنهای و وظیفه امروز و فردای ما 🔹هر پدیده تاریخی، ناگزیر از ۳ اتفاق است: تحریف، غفلت و توجه. اگر زندگی و زمانه سیدعلی خامنهای را نشناسیم، از منظومه فکری و سیره سیاسیاش درک درستی نداشته باشیم، کمکم طوفان تحریف و…
عاشقانی که مدام از فَرَجت میگفتند عکسشان قاب شد و از تو نیامد خبری
🔆قاب و قصه🔆 ◇ #ریلز قسمت اول ◇ اگر خدا بخواهد دنیا و آخرت تو را از قم به مشهد میآورد. ماجرای خاطرهای از امام شهید که رهبرانقلاب در پیام اخیر به آن اشاره کردند. @ghab_o_gheseh
کاش یکی پیدا شود و جلوی این بادنجان دور قابچینهای باند و حلقه آقایان را بگیرد. به خدا لازم نیست برای قهرمانسازی از آقای قالیباف در مذاکراتی که هنوز نرفته و نتیجهاش معلوم نیست، رهبری را تحریف کنیم. والله ماهایی که سالها است ارادتی به قالیباف نداشتیم، الان دعای خیرمان بدرقه راهش است، چون نماینده جمهوری اسلامی در برابر دشمن است. الان وقت دعواهای جناحی نیست، وقت پروژهبازیهای باندی نیست.
🔸برنامه سردر انقلاب 🔻ایران شهری چیشد؟! «ایران شهری سکوت کرد. اینجا تئوریزه شد اما از کتاب بیرون اومد؟ از مجله آقای قوچانی بیرون اومد؟ اومدی با نگاه خودت از ایران دفاع کنی؟ چرا هر بار کشور مورد حمله کشور خارجی قرار میگیره این جریان روشنفکری که میگن جمهوری اسلامی داره ایران را نابود میکند غایب است... کجایی پس؟!» 👤آقای امین فرج اللهی | پژوهشگر و روزنامه نگار @sardar_enghelab
📽 پاسخی به یک سوال رایج: این روزها شبیه کدام مقطع تاریخی است؟ 🔹بخشی از صحبت جلوی سردر دانشگاه تهران، شام چهار فروردین ۱۴۰۵
عاشقانی که مدام از فَرَجت میگفتند عکسشان قاب شد و از تو نیامد خبری
خدا در میدان مردم در خیابان 🔹امروز در مردمیترین و دلی ترین روز قدس سالهای عمرم، تا گلویم جان داشت بلند شعار دادم. بدون خجالت و لکنت. 🔹در نبود آن غرفه و ایستگاههای بلندگوی کلیشهای هرساله که از صدای آهنگشان کَر میشدیم، راهپیمایی در مردمیترین و پنجاه و هفتی ترین شکل خود جان داشت. از وسط جمعیت و مردمِ در حال حرکت، خودجوش یک نفر بلند شعار میداد و بقیه تکرار میکردند. دو سه دقیقه که میگفت و خسته میشد، یک نفر دیگر لیدری میکرد. از منِ ریشوی حزباللهی گرفته تا خانمهای مانتویی و بچههای هفت هشت ساله. تنوع جمعیت شرکت کننده قابل توجه بود، از هر تیپ و سن و پوششی آمده بودند و از عمق جان شعار میدادند. پرچم ایران در دست همه بود، کوچک و بزرگ. 🔹دودِ اصابت که بالا رفت، نگاهها به آن سمت چرخید و دستها بالا رفت: اللهاکبر اللهاکبر. خدا بزرگتر و برتر است....اولین روز قدسِ بی خامنهای، خدای خامنهای خودنمایی میکرد. شهید ابراهیم عقیل حزب الله لبنان، در صوتی میگفت اگر فلانی و فلانی رفتند، خدا هست و در میدان است. آمریکا خدا را که نمیتواند از میدان به در کند. 🔹نزدیک میدان انقلاب بودیم، باران نمنم میبارید که صدای اذان بلند شد. جلویم یک نفر پرچم بزرگ ایران را با حس افتخار و غرور، فقط بالا گرفته بود. یاد آن دیالوگ چمران در فیلم چ افتادم: تا وقتی صدای اذان بلنده، ناامیدی گناه کبیره است...
نوبت سوگ و بیان خواهد رسید ان شاء الله.
سیاست و قصهی پرچم 🔹درست است این شعری که همایون شجریان چندسال پیش درباره ایران خواند یعنی "ای پرچمت ما را کفن" سروده ای جدید است، ولی فکر نمیکنم هیچ ایرانی_ با هر گرایشی_ وقتی آن را میشنود تصوری جز یک تابوتِ پیچیده شده در پرچم سبز و سفید و قرمز در ذهنش متصور شود. پرچمی که از دوره ناصرالدین شاه باب شد و بطور رسمی در متمم قانون مشروطه رسمیت یافت. 🔹در طول این صد و چندسال، این پرچمِ سه رنگ، همیشه و در میانهی همه نزاعهای سیاسی حتی خونین ایران، مورد احترام بوده است. نه پهلوی وقتی به جای قاجار بر تخت نشست متعرضش شد، نه وقتی جمهوری اسلامی سلطنت ۲۵۰۰ ساله را سرنگون کرد. 🔹در طول دوران مبارزه با شاه، به خصوص از پاییز و زمستان ۵۶ تا بهمن ۵۷، اعتراض به نظام سلطنتی در قالبهای گوناگونی تجلی پیدا کرد: راهپیمایی، تحصن کارکنان صنفهای مختلف، شعارهای شبانه، این اواخر فرار از خدمت در ارتش و امثال آن. ولی هیچوقت نه امام به عنوان رهبر در تبعید و نه مبارزان و انقلابیها توهین به پرچم را پیشنهاد نکردند. 🔹بعد از انقلاب هم که رسما و با دستور امام، نمادهای سلطنتی از جمله شیروخورشید را از پرچم و سردر اماکن حکومتی و سربرگهای اداری برداشتند، باز هم پرچم سه رنگ محترم ماند. حتی ضدانقلابهای خارجنشین که سر تا پای جمهوری اسلامی و روحانیت و دین را فحش میدادند هم شرم میکردند پرچم سه رنگ جمهوری اسلامی را آتش بزنند یا هتک کنند. 🔹چرا؟ چون هیچ عاقلی، بخشی از هویتش را با دست خودش نابود نمیکند. تو ممکن است با نظام سیاسی مستقر در کشورت مخالف باشی، ولی با تاریخ کشورت که دشمن نیستی. پرچمی که در طول تاریخ هرگاه برافراشته شده، نماد هویت ملی و استقلال و تمامیت ارضی کشور بوده، چرا باید هتک شود؟ 🔹انصافا اگر پس از کودتای ۲۸ مرداد ۳۲، مخالفان ضدشاه موج پرچم سوزی راه میانداختند، انگ بی هویتی و دشمنی با ایران و ملیّت نمیخوردند؟ اگر تختی که از هواداران مصدق و عضو نهضت مقاومت ملی پس از کودتا بود، مسابقات جهانی ۱۳۳۴ توکیو و المپیک ملبورن در ۱۳۳۵ را تحریم میکرد، چطور؟ یا اگر به سبک و سیاق امروزیها در اعتراض به نظام سیاسی کشورش از ورزش خداحافظی میکرد و هرچه فحش داشت نثار دولتمردان میکرد چه؟ ولی او ماند و برای ایران کشتی گرفت و هیچکس او را مزدور حکومت کودتایی شاه لقب نداد. وقتی هم مدال میگرفت، این پرچم سه رنگ ایران بود که بالا میرفت. 🔹پرچم سه رنگ ایران، یک میراث فرهنگی ملی است. نماد هویت ایران است و در تاریخ ایران تا به حال هیچ ابلهی به بهانه دعوای سیاسی هتکش نکرده است. من زمانی که تصور میکنم ناخدا بایندر، فرمانده نیروی دریایی جنوب ایران، شهریور ۱۳۲۰ وقتی توسط اشغالگران انگلیسی شهید شد، در پرچم سه رنگ پیچیده شد، همانقدر حس غرور میکنم که تابوت شهدای جنگ تحمیلی هشت ساله که در پرچم پیچیده شدهاند را میبینم. حتی در قبرستان وادی السلام نجف وقت وقتی پرچمِ ایرانِ کوچکِ بالای قبر رئیسعلی دلواری باد میخورد، احساس غرور و افتخار میکردم. از بچگی، قبر شهید چمران با آن مدل خاص سیمانی که فقط نقش پرچم ایران داشت، یک حس غرور و افتخار را به من تزریق میکرد. 🔹سالهای بعد هم چه ما باشیم و نباشیم، این پرچم سه رنگ با همه خاطرات مردمِ این سرزمین عجین خواهد ماند. تنگِ این هویتسوزی هم بر گردن آنهایی خواهد ماند که به بهانهی سیاست، هم بر هویت ملی، هم بر آگاهی تاریخی و هم بر پرچم ایران آتش افروختند. چقدر قشنگ سروده محمدرسولی: بسوز ای سعی باطل، پرچم ایران نمیسوزد
رضا پهلوی و سفیدشویی خیانت به کشور 🔹یکی از خیانتهای اخیر جریان پهلوی، سفیدشویی «جاسوسی و خیانت به کشور» است. جنگ ایران و اسرائیل به کنار؛ اصلا بحث جمهوری اسلامی هم به کنار؛ اساسا دادن اطلاعات کشور به بیگانه؛ در هر نظام سیاسی امری مذموم و جرمی تعریف شده است.…
تاریخ در میدان، متولیان در پارکینگ 🔹در این چندسال اخیر که موج تبلیغی ضدانقلاب، حول رضا پهلوی و جریان سلطنتطلب پررنگ شد؛ عملا "تاریخ" به یکی از بازوها و ابزارهای این جریان تبدیل شد. به مدد تاریخ و نام تاریخنگاری، هم باید تصویر ذهنی منفی و سیاه ذهن ایرانی از پهلوی، تحریف و ترمیم میشد و هم تاریخِ جمهوری اسلامی تحریف و بدنام میشد. مستندهای کوتاه و بلند اینترنشنال و منوتو، پادکستها، میزگردها و گفتگوهای متعدد، همه و همه بخشی از این عملیات سیاسیِ به ظاهر تاریخی بودند. یعنی عملا با یک تهاجم تحریف تاریخی و بمباران شبهات تاریخی روبرو شدیم. جالب اینکه چهرهای چون عباس میلانی یکی از کسانی بود که وجهه آکادمیکش را پای کار این عملیات آورد و همیشه یکی از پایههای ثبت اینترنشنال بود. او در این جنگ، نه یک سرباز یا چریک تازه کار، بلکه یک افسر معروف است که شنیدن خیلی از دروغها از زبانش، آنها را برای مخاطب عام، باورپذیرتر میکند. حضور او در کنار حجم پرفشار تولیدات تاریخی جریان سلطنتطلب در توییتر و اینستاگرام و یوتیوب، عملیات برندینگ پهلوی را تقویت میکرد. 🔹در چنین فضایی و در این تهاجم تاریخیِ دوسه سال اخیر، جبهه انقلاب در چه وضعی به سر میبُرد؟ در حالی که جبهه مقابل کسی مثل عباس میلانی را در عملیاتی ترین و رادیکالترین رسانه خود یعتی اینترنشنال نشانده و توپخانه اش مدام فعال بود، این سمت کسی میداندار مبارزه و مقابله بود؟ مثلا موسسه مطالعات تاریخ معاصر که n سال است کلی اسناد انحصاری دوره پهلوی را زده زیربغل و رئیسش آقای موسی حقانی است کَکَش گزید و احساس تکلیف کرد؟ راستی میدانستید سالها است یک "مجمع هماهنگی مراکز تاریخ پژوهی و بانکهای اسناد ایران" داریم که دبیرخانه دارد و آنها هم n سال است جلسات کلیشهای دارند؟ این دوستان که مهمترین خروجیشان پیشنهاد تصویب روز ۲۵ دی به عنوان روز تاریخنگاری انقلاب اسلامی است چطور؟ حس نمیکنند باید کار خاصی بکنند؟ اصلا میانگین سنی بالای هفتاد سال اعضایشان اجازه میدهد ابعاد آن تهاجم رسانهای تاریخی را درک کنند؟ 🔹کل این مراکز تاریخیِ بودجه خوار که در راس مدیریتشان، یک پیشکسوتِ ول نکنِ چسبیده به صندلی ریاستِ فاقد ایده جدید رسوب کرده؛ چه فهمی از این آرایش جنگی دشمن در عرصه تاریخ دارند؟ در حالی که نسل جوانِ دارد تاریخ را از یوتیوبرها و پادکستهای زرد ولی پرکار و البته با قرائت ضدنظام میشنود، آن موسسات و آن رؤسا و پژوهشگرانشان چه نسبتی با این میدانِ جدید دارند؟ در بهترین حالت جز چاپ چند کتاب کلیشهای و یک سایت کلیشهای تر از آن، چه خروجی موثری داشتهاند؟ 🔹در حالی که آن طرف کسی مثل عباس میلانی دارد خودش را آنطور خرج میکند، این طرف بروید ببینید کسانی مثل آقای موسی حقانی و سلیمی نمین و امثالهم جز چند حضور کلیشهای مناسبتی در رسانهها و تکرار حرفهای کلیشهای، چه فعالیتی دارند؟ 🔹هرچقدر نسل جوان تاریخنگار دغدغه و تکاپو دارد و هرکس هرکاری از دستش برمیآید انجام میدهد، این حضرات کلیشهای و موسسات عریض و طویل زیردستشان انگار نه انگار! واقعا نمیدانم چطور از شدت عذاب وجدان نمیمیرند؟ چطور علیرغم این مسئولیت و آن انفعال، شب سرِ راحت بر بالشت میگذارند؟ واقعا نمیفهمم مثلا وقتی مستند پنج قسمتی پرویز ثابتی منتشر شد، این دوستان احساس نکردند که احتمالا مسئولیتی متوجهشان است؟ چند سال قبلتر که کتاب خاطراتش درآمد چطور؟ 🔹در ماجرای منافقین که رهبری رسما گفتند در افکار عمومی به خاطرکمکاری ما، جای جلاد و شهید عوض شده، در قضیه پهلوی هم چندین بار در سالهای قبل نسبت به تلاشها برای تحریف و بزک پهلوی هشدار دادند. دیگر چه اتفاقی باید بیفتد تا این خواب عمیق زمستانی این حضرات به هم بریزد و حس کنند یا باید کاری کنند یا کنار بروند؟
دعواهای زرگری و دستاندرکاران همیشگی 🔹جوان که بودم تا یک تیتر تاریخی از رسانههای اصلاحطلب میدیدم با خودم میگفتم عه عجب! بگذار بروم به این شبهه/ادعا یک جواب متقن تاریخی بدهم، گره قضیه را باز کنم و تبیین کنم تا همگان بدانند واقعیت چیست. 🔹بزرگتر که شدم دیدم دوستان نه اینکه جواب حرفشان را ندانند، خوب هم میدانند و جوابِ جوابشان را هم بلدند. اصلا پَک استدلالهای مخالفان و موافقان را هم حفظ هستند و در چند دهه اخیر چند دور این دومینو را جلو رفتهاند. ولی کارشان این است. بنایشان اصرار بر حاشیهسازی های تکراری و سر نیروهای سیاسی را گرمِ این دعواهای زرگری کردن است. مثل یک پینگ پنگ باز که سرویس شروع بازی را میزند و طرف مقابل را مجبور به واکنش میکند. 🔹الان در ۱۴۰۴ به بهانه حرف علیاکبر صالحی، سال ۱۴۰۰ بعد از پلمپ شدن کافه حسین دهباشی به خاطر نصب این آرم بر سردرش، سال ۹۳ بعد از دفاع علی یونسی از شیروخورشید، اواسط دهه هشتاد به بهانه خبر نصب و بازگشت احتمالی دومجسمه شیروخورشید سنگی مجلس. 🔹یعنی شصت بار در نشریه و سایتهایشان تیتر زدهاند و مقاله نوشتهاند که از نظر تاریخی، شیروخورشید نماد حکومت صفویه و شیعگی آنها بوده و شیر نماد اسداللهی امام علی(ع) است و از فلان سال شمشیرش هم ذوالفقار شده و اینها. بعد طرف مقابل رفته صحبتهای امامخمینی در اسفند ۵۷ درباره برچیده شدن "این شیر و خورشید منحوس از ادارات" را بازخوانی کرده، بعد دوباره اینها رفتهاند مطلب نوشتهاند که آن حرف را باید در بستر زمانی خودش فهم کرد و در شرایط فعلی نباید از هر مسالهای، عامل اختلافی ساخت. 🔹یعنی کل سناریو را حفظ هستند،. هر دفعه هم همان حرفها و استدلالهای تکراری و جوری ژست میگیرند که مخاطب جوانِ امروزِ رسانه شان که آن تیتر و مقالات سالهای قبل را ندیده، فکر میکند این دوستان از چه جنبه جدید و زاویه بدیعی به مساله نگریسته اند و عجب استدلالهای تازهای دارند. این عادت سیاسی_ ژورنالیستی مختص به این موضوع هم نیست، شیروخورشید یک مثالش است. یک موضوع تکراری را داغ میکنند، تا چندوقت سرِ مخالف و موافق را گرم میکنند، آن دوقطبی نخ نمای قدیمی را با قلموی ژورنالیسم مجددا پررنگ میکنند و به سرعت، آن موضوع را حل نشده رها میکنند. 🔹بیچاره مخاطب های جوانی که در هر دوره زمانی، بی خبر از این سیاسی کاری، این دوستان و حرفها را جدی میگیرند. @payamshaheed
صوت کامل گفتگو با برنامه «فرهیختگان گپ» درباره اپوزیسیون سلطنتطلب. محورها: 🔹سابقه اپوزیسیون سلطنت طلب پس از انقلاب 🔹رضا پهلوی از چه زمانی مطرح شد؟ 🔹نسبت اپوزیسیون با دولتهای خارجی و سرویسهای اطلاعاتی آنها چیست؟ 🔹شعار «پهلوی برمیگرده» و دو تحریف تاریخی…
چند تجربه تلخ و یک انتخاب 🔹شاید برای خیلیها سوال باشد که چرا در بین گزینههای مختلفی که بهمن ۵۷ پیشِ روی مردم بود، «سرنگونی شاه» پذیرفته شد. شاید خیلیها بپرسند امکان انتخاب گزینههای دیگری مثل «اصلاحاتِ درونساختاری»یا «شاه سلطنت کند، نه حکومت» نبود؟ سوالی که پرسیدنش راحت، ولی رسیدن به جوابش پرزحمت است. برای فهمیدن یک واقعیتِ تاریخی، باید به آن زمانه پرتاب شد، خود را جای مردم آن روزگار گذاشت، وهمه متغیرهای پیش روی آنها را دید و بررسی کرد. به نظرم علت یک انتخاب تاریخی مردم را باید در «حافظه تاریخی مردم» جستجو کرد. واقعیت آن است که سایر گزینهها، یک بار آزموده شده و رد شده بودند. 🔹تجربه اول: سلسله پهلوی، با «کودتای سوم اسفند ۱۲۹۹» روی کار آمده بود. بیست سال «دیکتاتوری رضاشاه» آنقدر غیرقابل دفاع بود که وقتی پسرش در شهریور ۱۳۲۰ بر تخت نشست، خیلی از اقدامات پدرش را صریحا رد کرد. کارنامه رضاشاهِ مستبد برای مردم ایران، با «عدم مقاومت در برابر دشمن خارجی» و «اشغال ایران» در شهریور ۱۳۲۰ تمام شده بود. فضای سیاسی ده دوازده سال ابتدای سلطنت محمدرضا، چندان برای مردم تلخ نبود. از بهار ۱۳۳۰ دولت مصدق و تلاشش برای ملیشدن صنعت نفت، داشت حال مردم را خوب میکرد و به آنها حس دخالت در سرنوشت کشور را میداد؛ اما ناگهان یک «مشت آهنین» همه امیدها را به ناامیدی و یأس کشاند: کودتای ۲۸ مرداد۱۳۳۲. آمریکا و انگلیس، «اراده ملی» ایرانیها را پس زده بودند و با کودتا، هم مصدق و دوستانش منزوی شدند و هم شاه دیگر آن شاه سابق نبود. شاه همه کاره مملکت شده بود، مردم از سیاست کنار گذاشته شده بودند و جایشان چند حزب فرمایشی مشغول بازی بودند. «کودتای ۲۸ مرداد» در حافظه تاریخی ایرانیها یک نقطه عطف خیلی تاثیرگذار بود و خیلیها را ناامید کرد؛ نه از اصلاحات، بلکه از سیاست و کار سیاسی. 🔹تجربه دوم: آیتالله بروجردی از ۱۳۲۳ تا فروردین ۱۳۴۰ که درگذشت، مرجع تقلید ایرانیان و زعیم حوزه علمیه قم بود. ایشان هرچند شاه و رژیم شاه را «طاغوت» میدانست، ولی مشی سیاسیاش، «عدم ستیز با طاغوت» بود. بعد از فوت ایشان رژیم شاه چند پروژه حساسیتزا که قبلا متوقف شده بود را کلید زد که منجر به واکنش علما و مراجع شد. روندی که به ماجرای ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ و شهادت تعدادی از مردم منجر شد. این اولین بار بود که رژیم شاه به روی مردم آتش گشوده بود. «خونِ ریخته شدهی مردم در خرداد ۴۲» مثل «مشت آهنینِ کودتای مرداد ۳۲» خیلیها را شوکه کرده بود. هم ملیها و هم مذهبیها. 🔹تجربه سوم: ۱۱ اسفند ۱۳۵۳ شاه در یک کنفرانس خبری، همه احزاب را منحل اعلام و تشکیل تک حزب کشور به نام «رستاخیز» را اعلام کرد. او در این مصاحبه صراحتا گفت «هر کسی مردانه باید تکلیف خودش را در این مملکت روشن بکند. یا موافق این جریان هست، یا نیست. اگر گفتم جنبه خائنانه دارد، که تکلیفش روشن است. اگر جنبه خائنانه نداشتهباشد، از لحاظ فکری، یک جریان دیگری دارد، او آزاد است در این مملکت. اما توقعاتی دیگر، نداشته باشد.» حزب رستاخیز و لبیکهای فرمایشی برای پیوستن به آن، فاصله مردم و حکومت را بیش از پیش بیشتر کرد. آنهایی که روزگازی فکر میکردند میتوان از طریق فعالیت سیاسی و کار حزبی و انتخاباتی، اصلاحات را در کشور رقم زدند، حساب کار دستشان آمد. 🔹لحظهی انتخاب: پاییز و زمستان ۵۷، بوی تغییر اوضاع به مشام میرسید. اما همچنان گزینههای مختلفی به مردم پیشنهاد میشد. بعضیها دنبال این بودند که شاه را به پذیرش قانون اساسی مشروطه وادار کنند و او بپذیرد که «سلطنت کند، نه حکومت»، بعضیها دنبال عبور از شاه و یک حکومت ائتلافی بودند، اما یک پیشنهاد جدیتر، گزینه آیتالله خمینی بود: «شاه باید برود و سلطنت باید سرنگون شود.» این، مردم بودند که به پشتوانه آن حافظه تاریخی، باید انتخاب میکردند. آیا باید باز به پهلوی که رضاشاهش با کودتا روی کار آمده بود و پسرش هم سابقه کودتای ۳۲ را داشت، اعتماد میکردند؟ باید چشم روی تجربه مشت آهنین مرداد ۳۲ و تیغِ خونینِ خرداد ۴۲ میبستند؟ میپذیرفتند کسی که ایده سیاسیاش، تکحزبی است، صدای مردم را میشنود؟ میپذیرد که به خواست مردم تن بدهد؟ میپذیرفتند کسی که در این چنددهه به مدد استبداد ساواک حاکم بوده، امور را اصلاح خواهد کرد؟ اگر میپذیرفتند و اوضاع بدتر از قبل میشد، نسلهای بعدی آنها را شماتت نمیکردند که چرا وقتی «استقلال» و «آزادی» در دسترس بود، به آن پشت پا زدید؟
گزارش پاییز ۵۷ ساواک از یک جلسه محرمانه در پاریس: امام خمینی گفت حق ندارید نیروهای نظامی را بکُشید 📺 برشی از برنامه "سلام صبح بخیر" شبکه سه