perspective | پرسپکتیو
Статистика«انیستیتو پرسپکتیو؛ دریچهای به جهانِ لُری.» «حقیقت، سرزمین است»
- Последний пост
- 13 июл.
- Последнее чтение
- 13 авг.
- Постов за неделю
- 0
- Всего постов
- 20
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- —
- 1/48двое суток
- —
- 1/72трое суток
- —
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
پژوهش جدید اندیشکده پرسپکتیو با مطالعهٔ موردی سد گتوند استدلال میکند که بحران سدسازی در ایران را نمیتوان صرفاً نتیجهٔ خطای فنی یا سوءمدیریت دانست، بلکه باید آن را در پیوند با ساختار قدرت، اقتصاد سیاسی و الگوی توسعهٔ آمرانه بررسی کرد. متن ابتدا تاریخچهٔ جانمایی و ساخت سد و بیاعتنایی به هشدارهای زمینشناسی را شرح میدهد؛ سپس نقش سپاه پاسداران و قرارگاه خاتمالانبیا را در نظام سدسازی تحلیل میکند. در ادامه، پیامدهای پروژه، از جمله شورشدن کارون، تخریب زیستبوم، غرقشدن روستاها، مصادرهٔ زمین و کوچ اجباری ساکنان بررسی میشود. نتیجهٔ اصلی مقاله این است که سد گتوند نمونهای از پیوند «توسعهٔ آمرانه»، نظامیشدن پروژههای عمرانی، بهرهکشی از منابع و طرد مردمان بومی در لرستانات است. @perspective_Lorestanat
حسرت بزرگ ما این نیست که لرستانات فقیر مانده است؛ حسرت بزرگتر آن است که لرها هنوز نمیدانند فقرشان از دل تهیبودن سرزمینشان برنخاسته، بلکه از دل غارت پنهان ثروتی برخاسته است که دیگران بر سر آن جهان را به آتش میکشند. آنچه امروز ابرقدرتها بر سر آن با ایران چانه میزنند، تهدید میکنند، تحریم میکنند و گاه به آستانه جنگ میرسند، تنها در پایتختها و تأسیسات رسمی نهفته نیست؛ ریشههای آن در کوهها، رودها، نفت، گاز، آب، خاک و گذرگاههای راهبردی لرستانات خوابیده است. ایران از همین منابع گردن میافرازد، قدرت میخرد، ارتش میسازد، ایدئولوژی صادر میکند و در برابر جهان میایستد؛ اما همان مردمی که زمینشان پشتوانه این گردنکشی است، در حاشیه، در بیکاری، در مهاجرت، در شوتیگری، در خودکشی و در خاموشی زیست میکنند. این است اندوه تاریخی ما ملتی بر روی گنج نشسته، اما خود را فقیر میپندارد؛ مردمی بر شانههای جغرافیایی ایستادهاند که دولت از آن قدرت میگیرد، اما خود از معنای سیاسی آن بیخبر ماندهاند. لرها هنوز به تمامی درنیافتهاند که لرستانات فقط یک سرزمین قومی یا خاطرهای کوهستانی نیست؛ یک مسئله ژئوپولیتیک است، یک خزانه خاموش، یک بدن مصادرهشده که خونش در رگهای قدرت مرکزی میدود. حسرت ما این است که جهان ارزش این خاک را میداند، دولت مرکزی غارتگر ایران، ارزش آن را میداند، بازار و جنگ و دیپلماسی ارزش آن را میدانند؛ اما خودِ لر، که وارث نخستین این زمین است، هنوز در بیخبریِ تاریخی خویش، نام گنج را فقر گذاشته است. @perspective_Lorestanat
без подписи
این نوشتار با رویکردی درهمتنیده میان روانکاوی اجتماعی، فلسفه سیاسی و تاریخ انتقادی، به مسئله سیاستگریزی در میان لرها میپردازد و آن را نه خصلتی ذاتی، بلکه پیامد سرکوب تاریخی میل به قدرت، حذف میانجیهای بومی، حافظهکشی سازمانیافته و گسست میان رنج جمعی و صورتبندی سیاسی میداند. مقاله نشان میدهد که در #لرستانات، دولت مرکزی از طریق خشونت آشکار و نمادین، پیوند میان جامعه و تصویر مشروع قدرت را تخریب کرده و سیاست را به قلمرو ترس، شرم و مرگ بدل ساخته است. در برابر این وضعیت، متن بر ضرورت بازیابی «خیال سیاسی» تأکید میکند؛ یعنی توانایی یک مردم برای تبدیل حافظه به مطالبه، مطالبه به نهاد، و رنج تاریخی به اراده مؤسس. از این منظر، آرشیو، رسانه، نهادسازی، آموزش سیاسی، بازخوانی جبال لر (زاگرس) بهمثابه حافظه سیاسی، و رفع شرم از قدرتخواهی، شرطهای گذار از سوگ تاریخی به فاعلیت سیاسیاند. نتیجه اصلی مقاله آن است که آینده لرستانات تنها از مسیر بازسازی خیال سیاسی و تبدیل آن به سازمان، حقوق، دانش و قدرت جمعی ممکن میشود. @perspective_Lorestanat
«و حقیقت، سرزمین است». حقؽقت، واره حقؽقت وولاته این آغاز کتاب لُرٌ و لُرُستان است. @perspective_Lorestanat
مصادره بدنهای شورشی از پهلوی تا جمهوری اسلامی؛ برای ببرهای ایذه این متن، سیاستِ «مصادرهٔ جنازه» را از دورهٔ پهلوی تا جمهوری اسلامی در نسبت با بدنهای شورشی لرستانات تحلیل میکند. نویسنده نشان میدهد که دولت مرکزی، با جداسازی پیکر از خانواده، ایل، خاک، مزار و آیین سوگواری، میکوشد مرگ را نیز همچون زندگی تحت کنترل سیاسی خود درآورد. متن با تکیه بر پدیدارشناسی بدن استدلال میکند که جنازه صرفاً جسم بیجان نیست، بلکه آخرین صحنهٔ حضور، حقیقت و حافظهٔ جمعی است. از علیمردانخان بختیاری تا مجاهد کورکور و ببرهای ایذه، مصادرهٔ پیکر بهمثابه تلاشی برای جلوگیری از تبدیل مرگ به حافظهٔ سیاسی فهم میشود؛ اما متن نتیجه میگیرد که این سیاست نهایتاً شکست میخورد، زیرا بدنِ مصادرهشده در نام، مویه، مادران دادخواه، کوه، روایت و حافظهٔ مردم بازمیگردد. @perspective_Lorestanat
ملتی که روایت نکند، روایت میشود. این مقاله بر یک دعوی مرکزی بنا شده است: مصادرهٔ روایت، شکلی از سلطه است؛ و بازپسگیری روایت، شرط نخست سوژگی سیاسی، کرامت جمعی و تداوم تاریخی. ملتی که روایت خود را از دست بدهد، الزاماً نابود نمیشود، اما بهتدریج به مادهٔ خام روایت دیگران تبدیل میشود. دیگران دربارهاش نامگذاری میکنند، گذشتهاش را تفسیر میکنند، نسبتش را با سرزمین تعیین میکنند، زبانش را به لهجه فرو میکاهند، و رنجش را از حافظهٔ عمومی بیرون میگذارند. بنابراین، بازپسگیری روایت لُری نه یک خواست احساسی، نه یک نوستالژی قومی، و نه یک شعار تزئینی است؛ بلکه کوششی برای بازگشت یک مردم به مقام فاعل تاریخی است. این بازگشت، بدون اندیشه، بدون نهاد، بدون آرشیو، بدون نقد قدرت، و بدون بازسازی اعتمادبهنفس جمعی ممکن نیست. @perspective_Lorestanat
علیه #حافظهکشی وقتی دولت مرکزی در دورهٔ پهلوی اول رجال سیاسی لُر را یکییکی حذف کرد_با اعدام، ترورِ اداری، و قتلِ رسمی—هدفش بریدنِ رشتهٔ نمایندگی بود: قطعکردنِ امکانِ سخنگفتنِ یک سرزمین از زبانِ فرزندانِ خودش. رجال ما را حذف کردند تا تاریخ بیچهره…
علیه #حافظهکشی وقتی دولت مرکزی در دورهٔ پهلوی اول رجال سیاسی لُر را یکییکی حذف کرد_با اعدام، ترورِ اداری، و قتلِ رسمی—هدفش بریدنِ رشتهٔ نمایندگی بود: قطعکردنِ امکانِ سخنگفتنِ یک سرزمین از زبانِ فرزندانِ خودش. رجال ما را حذف کردند تا تاریخ بیچهره شود، حذفِ نامها تا روایت بیصاحب شود، تا #لرستانات بیسخنگو و بیپشتوانه بماند. ما کشتار رجال سیاسیمان را مستند میکنیم، چون «حافظه» آخرین سنگرِ انسانِ بیقدرت است؛ و هر سلطهای، پیش از آنکه بدن را هدف بگیرد، حافظه را میزند. این همان لحظهای است که دولت، از مرزِ سیاست عبور میکند و به دستگاهِ «حافظهکُشی» بدل میشود: اول روایت را میکُشد، بعد انسان را؛ یا برعکس—فرقی ندارد، چون مقصد یکی است: حذف امکان روایت. ما در برابر یک «تداوم» ایستادهایم: تداومِ همان منطقِ سلطه که شکل عوض میکند و زبان عوض میکند، اما جوهرش ثابت میماند. پهلوی با بمب و قشون، “مرکز” را چون حقیقتِ یگانه بر سرِ لرستانات فرو ریخت؛ جمهوری اسلامی با سپاه و زندان و اعدام و سرکوبِ خیابان، همان “مرکز” را در قامتِ تقدس و امنیت بازتولید کرد. یکی نامش را «ملتسازی» گذاشت، دیگری نامش را «حفظ نظام». هر دو، انسان را به مادهٔ خامِ پروژهٔ سیاسی تقلیل دادند. هر دو، «لرستانات» را همچون خطری مزمن دیدند: خطری که باید یا رام شود یا حذف. @perspective_Lorestanat
در این مقاله با پرهیز آگاهانه از خطابهپردازی و با تعلیقِ خشمِ اجتماعی در پرانتز میکوشیم مفهوم «استعمار داخلی» را نه بهمثابه یک برچسب ایدئولوژیک، بلکه بهعنوان یک چارچوب تحلیلیِ قابلآزمون تعریف کنیم و سپس بسنجیم آیا در لرستانات مصداق دارد یا خیر. مسیر بحث از روشنسازی خودِ مفهوم استعمار و امکانِ «داخلی» بودنِ آن آغاز میشود، سپس قویترین استدلالهای موافقان و مخالفان (از منظر نسبتِ مرکزو پیرامون، بهرهکشی اقتصادی، تحمیل اداری-فرهنگی، و مکانیزمهای بازتولید نابرابری) بازسازی میگردد، و در نهایت با اتکا به شواهد تاریخی و نشانههای معاصر بهویژه در حوزههای منابع، توسعه، سیاستهای انتقال و مدیریت، و پیامدهای فرهنگی-اجتماعی این پرسش دقیقاً به محک گذاشته میشود که آیا آنچه در لرستانات رخ داده و رخ میدهد را باید «توسعه نامتوازن» دانست یا صورتبندیِ ساختاریتری از سلطه و استخراج که با منطق استعمار (ولو درون مرزهای ملی) همریخت است. @perspective_Lorestanat | پرسپکتیو
🔰 افتخار به بازنمایی بدوی از لُرها در فضای مجازی یول برینر، بازیگر مشهور سینما، در لباس لُری حتماً شما هم در شبکههای اجتماعی با ویدئوهایی روبهرو شدهاید که در آن چند اسبسوار با لباس لُری بختیاری به خودروهای جیپ نظامی حمله میکنند و آنها را از پا درمیآورند. این تصاویر معمولاً با موسیقی حماسی لُری میکس میشوند و با لحنی افتخارآمیز در فضای مجازی لُری دستبهدست میگردند. اما واقعیت پشت این صحنهها چیست؟ این ویدئوها نه مستندند و نه بازنمایی یک رخداد تاریخی؛ بلکه سکانسهایی از یک فیلم سینماییاند. «خشخاش نیز گلی است» (The Poppy Is Also a Flower) فیلمی جاسوسی و ضد مواد مخدر است که در سال ۱۹۶۶ بهصورت مشترک توسط آمریکا، فرانسه و اتریش و برای پخش تلویزیونی ساخته شد. این اثر تحت نظارت سازمان ملل متحد و در قالب مجموعهای از ویژهبرنامهها تولید شد که هدفشان تبلیغ و مشروعیتبخشی به فعالیتهای این نهاد بود. ترنس یانگ کارگردانی فیلم را بر عهده داشت و بازیگرانی چون یول برینر، عمر شریف، الی والاک، انجی دیکینسون، سنتا برگر، استیون بوید، ترور هاوارد، ریتا هیورث و مارچلو ماسترویانی در آن حضور دارند. روایت فیلم نیز با صدای گریس کلی، شاهدخت موناکو، انجام میشود. داستان فیلم در نواحی مرزی ایران و افغانستان میگذرد؛ منطقهای که از نظر جغرافیایی و فرهنگی کیلومترها با لرستانات و زیستجهان مردم لُر فاصله دارد. پرسش اصلی دقیقاً همینجاست: چرا اعضای باند مواد مخدر در این فیلم لباس لُری بختیاری بر تن دارند؟ پاسخ را باید در تداوم یک الگوی آشنا جستوجو کرد: خشونت نمادین در بازنمایی لُرها. همان منطقی که پیشتر در اشعار ملکالشعرای بهار، فیلم «دختر لُر» و «آقای لُر به شهر میرود» عمل کرده بود، در اینجا نیز تکرار میشود. با الصاق لباس لُری بختیاری به پیکرهی باند مواد مخدر، فیلم میکوشد تصویری کلیشهای از لُرها بهعنوان مردمانی خشن، قانونگریز و بیگانه با تمدن شهری بسازد؛ تصویری که نه ریشه در واقعیت دارد و نه بیطرف است، بلکه بخشی از یک سنت دیرپا در تحقیر و حاشیهرانی فرهنگی است. • دیار @Lurishsongs
فیلم سینمایی خشخاش نیز گلی است. محصول سال ۱۹۶۶. بخشی از این فیلم در ایران فیلمبرداری شده است. در این فیلم باند مواد مخدر که در مرز ایران و افغانستان حضور دارند، لباس لُری بختیاری بر تن دارند. @Lurishsongs
خلاصه مقاله «مدخل استعمار داخلی در لرستانات» را اینجا بشنوید: @perspective_Lorestanat | پرسپکتیو
این متن، مدخلی است به حافظهای زخمی؛ حافظهای که در آن لر و لرستانات نه صرفاً بهعنوان جغرافیا، بلکه بهمثابه سوژهای تاریخی ظاهر میشوند که زیر فشار روایتهای مسلط خاموش ماندهاند. استعمار در اینجا تنها اشغال زمین نیست، بلکه تصرف معناست، جابهجایی زبان، بازنویسی تاریخ، و تبدیل شیوههای زیستن. آنچه از لرستانات گرفته شد، فقط منابع یا قدرت سیاسی نبود، بلکه حق نامگذاری خویشتن و تداوم طبیعی روایت زندگی بود؛ گسستی که هنوز در ناخودآگاه جمعی صدا دارد. این متن مقدمهای است که میکوشد پرده از منطق پنهان این فرایند بردارد. عقلانیتی که تفاوت را به حاشیه میراند و خشونت را در قالب نظم توجیه میکند. روایت استعمار لرستانات، دعوتی است به بازاندیشی در تاریخ؛ نه برای بازتولید رنج، بلکه برای بازیابی سوژگی و امکان روایت دوباره. @perspective_Lorestanat | پرسپکتیو
Channel photo updated
شعری از مهرداد علیپور، شاعر اهل کهگیلویه و بویراحمد؛ در برابر غارت و انتقال آب که صورتبندی عاطفیِ خشونتِ ساختاری علیه منابع آبی لرستانات است و میکوشد تجربهٔ زیستهٔ مردم و حافظهٔ جمعیِ از غارت رودها و چشمهها را به زبان تصویر، استعاره و اعتراض ترجمه کند.…
شعری از مهرداد علیپور، شاعر اهل کهگیلویه و بویراحمد؛ در برابر غارت و انتقال آب که صورتبندی عاطفیِ خشونتِ ساختاری علیه منابع آبی لرستانات است و میکوشد تجربهٔ زیستهٔ مردم و حافظهٔ جمعیِ از غارت رودها و چشمهها را به زبان تصویر، استعاره و اعتراض ترجمه کند. دولتِ مرکزی استعماری ایران، درون مرزهای رسمیِ خود، با مردم لر در لرستانات نه چون «شهروندِ برابر» بلکه چون «حاشیهای قابلِ استخراج» رفتار میکند، سرزمین به انباشتگاهِ منابع تقلیل مییابد و مردم به جمعیتی قابلِ مدیریت و پروژهها، بودجهها و نقشهها زبانی ظاهراً بیطرف و تکنیکی پیدا میکنند، اما این بیطرفی نقاب است: پشتِ آن، تصمیمی سیاسی خوابیده که تعیین میکند چه کسی از آب بنوشد و چه کسی تشنه بماند؛ چه کسی بماند و چه کسی مهاجرت کند؛ چه کسی دیده شود و چه کسی حذف… @perspective_Lorestanat | پرسپکتیو
«برنامهٔ جاری انستیتو پرسپکتیو» در طول هفتهٔ پیشِرو، انستیتو پرسپکتیو در چارچوب پروژهٔ «وار» سه متن محوری را منتشر خواهد کرد: _ترجمهٔ انگلیسی مانیفست پرسپکتیو؛ _مدخل «استعمار در لرستانات» بهمثابه تلاشی برای صورتبندی نظری تجربهٔ استعمار داخلی در جهان لری؛ _شعری از مهرداد علیپور دربارهٔ غارت و انتقال آب؛ که صورتبندی عاطفیِ خشونتِ ساختاری علیه منابع آبی لرستانات است و میکوشد تجربهٔ زیستهٔ مردم و حافظهٔ جمعیِ از دسترفتن رودها و چشمهها را به زبان تصویر، استعاره و اعتراض ترجمه کند. جزئیات انتشار و لینک دسترسی، همزمان با انتشار هر بخش، در همین کانال اطلاعرسانی خواهد شد. @perspective_Lorestanat | پرسپکتیو
perspective | پرسپکتیو pinned «متن زیر، مانیفستِ پروژهٔ «وار» در پرسپکتیو است، و وار در زبان لُری بهمعنای سرزمین است. @perspective_Lorestanat | پرسپکتیو»
perspective | پرسپکتیو pinned a file