سیم آخر !
Статистикаسلام :) من نرگسم ، دانشجوی ترم پنج داروسازی تبریز شرایط مشاوره و هشتگ ها توی چنل پین هستن 🫶 راه ارتباطی : https://t.me/HarfChatBot?start=0b7ef2287831 هشتگ ها : https://t.me/pharma_nrgs/10649
- Последний пост
- 14 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 26
- Всего постов
- 26
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Медицина (по похожим)
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 256
- 1/48двое суток
- 293
- 1/72трое суток
- 316
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
ولی چیزی که دلم میخواست شدیداااا :
خستم ولی ادامه که میدم :) برنامه فردامو چیدم :)))
از اردیبهشت دارم درس میخونم بکوب زیاد درس های سخت سنگین حجیم مغزم درد میکنه استرس و اضطراب و فکر و خیال به کنار ...
اونقدی داغون و خستماا که اصلااااا در کلام نمیگنجد بذار زنده بیرون بیام یه دنیا راجب این روزا باید بگم و بنویسم که نمیدونی ....
بچه ها احتیاج شدید به یه رباتی چیزی واسه ترجمه یه فایل دارممم ...
دایی دیشب بهم گفت چند سال بعد که دانشگاه تموم شده میگی واسه چی انقدر خودم رو اذیت کردم ، خیلی دغدغه های الان واست کوچیک میشه ؛ با وجود اینکه هممون ته دلمون میدونیم که هیچی اونقدر ارزشش رو نداره که خودت رو اذیت کنی ، ولی این تلاش کردن واسه بهتر کردن چیزای کوچیک و بزرگ معنای امید و زندگی رو میسازه ... - وی بسی دل تنگ است .
بچه هاااا ببینید چی پیدا کردم 😭😭😭😭
بچه هاااا ببینید چی پیدا کردم 😭😭😭😭
به دایی جونم زنگ زدم و گفت نرگس بگبه هرکسی فکر میکردم زنگ بزنه جز تو :))) فشار امتحانات 🫠🫠🤣🤣🤣
خب برم به عمم هم زنگ بزنم که خیلیییی جدا دلم واسه خودش و چای خوردن پیشش تنگ شده 😭😭😭
من باز دلم واسه کل ادم ها وسط درس خوندن تنگ شد . انشالا سه شنبه ( وقت ندارم تا اون موقع اصلا ) هم به مامان بزرگم ، دایی ، عمه و دختر خالم میزنگم :))))
واسه اون دو هفته تابستونی که بعد امتحانا دارم ، کلییی برنامه دارم 🥹🥹🥹 خیلی چیزای کوچیکیه هاااا ولی ذوق
اینکه من هنوز استارت جدی ثبت نام مشاوره 406 رو شروع نکردم و بچه ها میان میگن دوستاشون من و معرفی کردن یه دنیا ارزشه واسم 😭🥹
یک هفته فقط یک هفته بیا عین یه جنگ جوی واقعی بجنگ ... انقدررررر درس بخون که فرصت فکر و خیال واست نمونه ... باور کن اون خستگی حالت رو بهتر میکنه اعتماد به نفست رو بالا میبره و اینجوری حتی بازدهیت بهتر میشه ... قول بده بهم فارغ از هررر نتبجه ای به خودت واسه هفته آخری که گذروندی بعد ها افتخار کنی ؛ باشه ؟
هنوز بازی تموم نشده که تو داری به سال بعد فکر میکنی . هنوز یک هفته زمان داری و هنوز هم میشه یک چیز هایی رو درست کرد و نجات داد . گاهی تو فکر میکنی تموم شد ، همه چیز بد پیش رفت ، خسته ای و نمیتونی خودت رو بکشونی رو زمین و ادامه بدی ... ولی اگه تا شب کنکور تلاش کنی که چند فصل بیشتر زمین مرور کنی ، مفاهیم حفظیات شیمی رو ببندی ، تست های کنکور های اخیر فیزیک و ریاضی رو حل کنی و تورق زیست انجام بدی ... اگه همون نکاتی که مرور میکنی دوباره تکرار شد تو کنکور و تو از پسش براومدی چی ؟ من میگم اگه تا اینجای مسیر ، با هررر بالا پایین و سختی و دردی که اومدی ، این یه هفته رو هم میتونی . من خستگی تو تک تک سلولات رو میفهمم . من اون حس مزخرف اگه نشد چی رو میفهمم . میفهمم چقدر حس بدیه وقتی که چرخه کربس رو صد بار خوندی ولی بازم یادت رفت فلان مرحله چه اتفاقی افتاد چقدر رو مخه . میفهمم که گاهی اشتباه محاسباتی تستت رو غلط میکنه و لرز میوفته به تنت که نکنه روز کنکور هم همین شه . میبینی ؟ هممون اینارو تجربه کردیم . ولی میدونی آدم ها از کجا متمایز میشن ؟ یکی به ترسش میبازه . یه ضرب و تقسیم اشتباه کرد ؟ همه چیز رو میریزه به هم و یه فحش نسار کنکور میکنه و ول میکنه . لج میکنه . با خودش . بجای کمک کردن به خودش . ولی بیا به حرف من گوش کن . بیا بجای ول کردن ، تست های محاسبات فیزیک و ریاضیتو چند بار حل کن . همین یک هفته ، بخدا همین یک هفته پیوسته انجام بده ، میبینی که خیلی از اعداد هم حتی تو کنکور تکرار میشه . چرخه کربس رو مرور کن . ولی واسه آخرین بار . به خودت بگو این آخرین باره که مرور میکنم و این جدیتت رو بالا میبره . اعتماد کن به خودت . به مرور های هفته آخری که مطالب رو به پررنگ ترین شکل تو ذهنت ثبت میکنه . بیا یک بار به خودت اعتماد کن . بیا یک بار با تموم وجود جنگیدن تا لحظه اخر رو تجربه کن . حتی حتی اگه خواستی پشت کنکور هم بمونی ، این تلاش جدی هفته آخر رو یادبگیری . که در کنار ترس و حس نشدن بتونی ادامه بدی . که بتونی با تلاش زیادت اون صدا رو خفه کنی . تو حتی اگه بهترین شرایط تحصیلی رو هم داشته باشی این ترس و صدا هست . پس بیا از الان تمرینش کن حتی اگه به خودت وعده سال بعد رو دادی . ولی من میگم بیا فکر کن سال بعدی نیست . بیا فکر کن همین یکباره و چرا من شانسم رو امتحان نکنم ؟ ببین منو ؛ اگه الان از زیرش در ری ، بخدا که سال بعد هم میگی سال بعد . پس تلاش کن . خیلی خیلی زیاد . با تموم وجودت . تو هر درس میتونی دو سه تا تست اضافه کنی . پس معطل چی هستی . برو به خودت بگو برای آخرین بار و بجنگ ، طوری که خودت به خودت افتخار کنی . قبل از هرکس دیگه ای ... #حرفهایکنکوری
مرداد خسته چهارصد و پنج حالا واسه داروسازی :) #داروسازی
نرگس کانالتو میبینم کیف میکنم ولی نزدیک کنکور نعنتی با این هیکل دافی نیا دیگه من کنکوری با این اضافه وزن تو رو میبینم غصه بخورم...😂🤭🫠❤️
نرگس کانالتو میبینم کیف میکنم ولی نزدیک کنکور نعنتی با این هیکل دافی نیا دیگه من کنکوری با این اضافه وزن تو رو میبینم غصه بخورم...😂🤭🫠❤️
امروز رو دوست داشتم . بیست مرداد چهارصد و پنج که امتحان ویروس داشتم . امتحان رو راضی بیرون اومدم و بعدش واسه خودم و صبا پلو تن درباری ( 👌 ) درست کردم و زدیم بر بدن . یه چای مشتی و بعد سفت بغلش کردم و راهی خونه کردم بچهام رو . یکم تنها که شدم واسه ناراحتی های روی قلبم غصه خوردم . بعد خودم و جمع کردم و یه دوش گرفتم و به ملیح ترین شکل میکاپ ساده کردم و رفتم بیرون . وای چقدر چسبید به جونم . لبخند گنده رو لبم داشتم و همه بهم با لبخند نگاه میکردن . با خانوم اسنپی درحدی دوست شدم که خودش اومد دنبالم . کلی بهم افتخار کرد و کلی بهم امنیت داد . کلی بهم گفت به خودت افتخار کن و کلی ازش یاد گرفتم . یه دختر بهم گفت چقدر موهات قشنگه و دلم رفت . واسه خودم بعد مدت ها خرید کردم ، یه ریمل جدید که مدت هاست اسکرین شاتش رو تو گوشیم دارم . حالم که خوب بود به مامان زنگ زدم . گفتم هروقت تو تبریز حالم خوبه یادت میوفتم مامان و مامان چقدر دلم برات تنگ شده جدی . رسیدم خونه دیر شده بود یکم . پس فورا رفتم سراغ شاگردام و کاراشونو انجام دادم . دوازده شب مونده پلو تن رو زدم بر بدن و بعدش با بابا هم حرف زدم ؛ این وسط دیدم آداپتور شارژرم خراب شده و کم کم یه تومن رفتم تو خرج ، ناراحت شدم . اسلاید های امتحان شنبه خیلی زیاده ولی حتی نمیخوام جزوه رو چک کنم . امروز روز استراحتمه و فردا کاراشو راست و ریس میکنم . امروز حالم خوب بود و بعد مدت ها یکمی نفس کشیدم ، تنهایی قدم زدم و حس کردم دارم خودم واسه خودم مرور میشم . همیشه تو تنهاییام بیشتر زندگیم یادم میاد و انگار میدونم که میخوام چیکار کنم ... #مننوشت
پنجمین چای امروز سومین باقلوای امروز #خوابگاه