کانال علمی فیزیک ایران
Статистикаکانال علمی فیزیک ایران مطالب علمی فیزیک مطالب بروز از سیاهچاله ها و نظریات فیزیک instagram : @physics.ir
- Последний пост
- 14 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 2
- Всего постов
- 22
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Образование (по похожим)
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 184
- 1/48двое суток
- 210
- 1/72трое суток
- 227
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
https://www.instagram.com/reel/DcAwK2ryETL/?igsh=MWw2MnAwOHdlcjluaQ== . ✅معلم
https://www.instagram.com/reel/Db_fo4BhGn5/?igsh=MXZpanhrd2dkNWtsag== . ✅معادله دایره
قسمت دوم اما جنجال واقعی، ۲۶ سال بعد آغاز شد... سال ۲۰۰۳، همه منتظر بودند نام ریموند دامادیان در میان برندگان جایزه نوبل دیده شود؛ مردی که نخستین دستگاه عملی امآرآی را ساخته بود و اولین اسکن تمامبدن انسان را انجام داده بود. اما وقتی اسامی اعلام شد، تنها پل لاتربور و پیتر منسفیلد برنده نوبل شدند؛ و نام دامادیان جایی در فهرست نبود. این خبر برای او یک شوک بزرگ بود. دامادیان سکوت نکرد. او صدها هزار دلار از سرمایه شخصی خود را صرف انتشار صفحههای کامل تبلیغاتی در روزنامههای مشهور آمریکا کرد و با تیترهای اعتراضی از مردم و جامعه علمی پرسید: «چگونه میتوان از تاریخ تولد امآرآی سخن گفت، اما نام سازنده نخستین دستگاه آن را نادیده گرفت؟» اعتراض او به تیتر رسانهها تبدیل شد. عدهای حق را به دامادیان میدادند و معتقد بودند او شایسته دریافت نوبل بوده است؛ عدهای دیگر نیز از تصمیم کمیته نوبل دفاع میکردند و میگفتند جایزه برای ابداع روش تصویربرداری بوده، نه صرفاً ساخت دستگاه. این اختلاف نظر تا امروز ادامه دارد و هنوز هم بسیاری از مورخان علم، آن را یکی از جنجالیترین و بحثبرانگیزترین تصمیمهای تاریخ جایزه نوبل میدانند.
📸 ۵ ساعت سکون برای ساختن تاریخ! ✅قسمت اول سال ۱۹۷۷، ریموند دامادیان و تیمش پس از سالها تلاش، نخستین دستگاه امآرآی (MRI) را که «تسلیمناپذیر» نام داشت، آماده آزمایش کردند. اما هیچکس حاضر نبود اولین انسانی باشد که داخل آن برود؛ چون هنوز از بیخطر بودن میدان مغناطیسی قوی اطمینان نداشتند. در نهایت، لری مینکوف داوطلب شد و نزدیک به ۵ ساعت بدون کوچکترین حرکت داخل دستگاه ماند. پس از پایان اسکن، نخستین تصویر از اندامهای داخلی بدن انسان روی صفحه ظاهر شد؛ لحظهای که آغازگر عصر جدید تصویربرداری پزشکی بود. جالب اینکه با وجود نقش مهم ریموند دامادیان در ساخت نخستین دستگاه امآرآی، جایزه نوبل سال ۲۰۰۳ به پل لاتربور و پیتر منسفیلد رسید و این موضوع هنوز هم یکی از بحثبرانگیزترین تصمیمهای تاریخ نوبل به شمار میرود.
👨🔬 گادفری هاونسفیلد (Godfrey Hounsfield) 📖 داستان اول: پسربچهای که از انفجار نمیترسید! هاونسفیلد در یک مزرعه بزرگ شد و از کودکی عاشق باز کردن دستگاهها بود. او با بشکه، آب و گاز استیلن آزمایشهایی انجام میداد که گاهی تا مرز انفجار پیش میرفت! حتی یک بار با یک گلایدر دستساز از روی تودههای کاه پرید تا ببیند واقعاً میتواند پرواز کند یا نه. همین روحیه کنجکاوی بعدها او را به مخترع دستگاه CT تبدیل کرد. 📖 داستان دوم: مغز گاو در متروی لندن! وقتی اولین دستگاه CT را میساخت، اجازه آزمایش روی انسان نداشت. بنابراین از قصابی مغز گاو میخرید و آن را با مترو و اتوبوس به آزمایشگاه میبرد تا دستگاهش را آزمایش کند. چند سال بعد، همان دستگاه جان میلیونها انسان را نجات داد. 🔹 خلاصه زندگی • متولد ۱۹۱۹ در انگلستان • مهندس برق و متخصص رادار در جنگ جهانی دوم • پژوهشگر شرکت EMI • ارائه ایده CT در سال ۱۹۶۷ • ساخت نخستین دستگاه CT در سال ۱۹۷۱ • برنده جایزه نوبل پزشکی ۱۹۷۹ ━━━━━━━━━━━━━━━ 👨🔬 آلن مکلئود کورماک (Allan M. Cormack) 📖 داستان اول: مقالهای که کسی آن را نخواند! کورماک در سالهای ۱۹۶۳ و ۱۹۶۴ مقالههایی درباره روش ریاضی بازسازی تصاویر داخلی بدن منتشر کرد؛ اما تقریباً هیچکس به آنها توجه نکرد. سالها بعد، وقتی هاونسفیلد دستگاه CT را ساخت، مشخص شد همان فرمولها پایه اصلی این فناوری بودهاند و کورماک نیز شایسته دریافت نوبل است. 📖 داستان دوم: یک تصمیم عاشقانه، مسیر علم را عوض کرد! او در دانشگاه کمبریج روی فیزیک هستهای کار میکرد، اما برای ازدواج با دختری آمریکایی و ادامه زندگی مشترک، مسیر حرفهای خود را تغییر داد و به آفریقای جنوبی بازگشت. همان تغییر مسیر باعث شد بعدها روی مسئلهای کار کند که به تولد سیتیاسکن انجامید. 🔹 خلاصه زندگی • متولد ۱۹۲۴ در ژوهانسبورگ • فیزیکدان • بنیانگذار نظریه ریاضی CT • استاد دانشگاه تافتس آمریکا • برنده جایزه نوبل پزشکی ۱۹۷۹ ━━━━━━━━━━━━━━━ 💡 نکته جالب هاونسفیلد پزشک نبود؛ مهندس بود. کورماک هم پزشک نبود؛ فیزیکدان بود. اما همکاری غیرمستقیم این دو نفر باعث شد فناوری سیتیاسکن به وجود آید؛ فناوریای که تاکنون جان میلیونها انسان را نجات داده و یکی از مهمترین ابزارهای تشخیص پزشکی در جهان است
مهندس و فیزیکدانی که پزشکی را برای همیشه تغییر دادند 🏆 هاونسفیلد و کورماک؛ دو نابغهای که پزشکی را متحول کردند در سال ۱۹۷۹، جایزه نوبل پزشکی به دو نفر رسید که پزشک نبودند؛ یکی مهندس برق و دیگری فیزیکدان. آنها با ابداع سیتیاسکن (CT Scan)، انقلابی در تشخیص بیماریها ایجاد کردند. ━━━━━━━━━━━━━━━ .
👨🔬 گادفری هاونسفیلد (Godfrey Hounsfield) 📖 داستان اول: پسربچهای که از انفجار نمیترسید! هاونسفیلد در یک مزرعه بزرگ شد و از کودکی عاشق باز کردن دستگاهها بود. او با بشکه، آب و گاز استیلن آزمایشهایی انجام میداد که گاهی تا مرز انفجار پیش میرفت! حتی یک بار با یک گلایدر دستساز از روی تودههای کاه پرید تا ببیند واقعاً میتواند پرواز کند یا نه. همین روحیه کنجکاوی بعدها او را به مخترع دستگاه CT تبدیل کرد. 📖 داستان دوم: مغز گاو در متروی لندن! وقتی اولین دستگاه CT را میساخت، اجازه آزمایش روی انسان نداشت. بنابراین از قصابی مغز گاو میخرید و آن را با مترو و اتوبوس به آزمایشگاه میبرد تا دستگاهش را آزمایش کند. چند سال بعد، همان دستگاه جان میلیونها انسان را نجات داد. 🔹 خلاصه زندگی • متولد ۱۹۱۹ در انگلستان • مهندس برق و متخصص رادار در جنگ جهانی دوم • پژوهشگر شرکت EMI • ارائه ایده CT در سال ۱۹۶۷ • ساخت نخستین دستگاه CT در سال ۱۹۷۱ • برنده جایزه نوبل پزشکی ۱۹۷۹ ━━━━━━━━━━━━━━━ 👨🔬 آلن مکلئود کورماک (Allan M. Cormack) 📖 داستان اول: مقالهای که کسی آن را نخواند! کورماک در سالهای ۱۹۶۳ و ۱۹۶۴ مقالههایی درباره روش ریاضی بازسازی تصاویر داخلی بدن منتشر کرد؛ اما تقریباً هیچکس به آنها توجه نکرد. سالها بعد، وقتی هاونسفیلد دستگاه CT را ساخت، مشخص شد همان فرمولها پایه اصلی این فناوری بودهاند و کورماک نیز شایسته دریافت نوبل است. 📖 داستان دوم: یک تصمیم عاشقانه، مسیر علم را عوض کرد! او در دانشگاه کمبریج روی فیزیک هستهای کار میکرد، اما برای ازدواج با دختری آمریکایی و ادامه زندگی مشترک، مسیر حرفهای خود را تغییر داد و به آفریقای جنوبی بازگشت. همان تغییر مسیر باعث شد بعدها روی مسئلهای کار کند که به تولد سیتیاسکن انجامید. 🔹 خلاصه زندگی • متولد ۱۹۲۴ در ژوهانسبورگ • فیزیکدان • بنیانگذار نظریه ریاضی CT • استاد دانشگاه تافتس آمریکا • برنده جایزه نوبل پزشکی ۱۹۷۹ ━━━━━━━━━━━━━━━ 💡 نکته جالب هاونسفیلد پزشک نبود؛ مهندس بود. کورماک هم پزشک نبود؛ فیزیکدان بود. اما همکاری غیرمستقیم این دو نفر باعث شد فناوری سیتیاسکن به وجود آید؛ فناوریای که تاکنون جان میلیونها انسان را نجات داده و یکی از مهمترین ابزارهای تشخیص پزشکی در جهان است
⚫️ برنده بلژیکی نوبل فیزیک درگذشت 🔻 فرانسوا انگلرت، دانشمند بلژیکی و متخصص فیزیک ذرات که در سال ۲۰۱۳ به خاطر کارش بر روی بوزون هیگز برنده جایزه نوبل شد، در سن ۹۳ سالگی درگذشت. 📞 برای مشاوره و ثبتنام: 📱 ۰۹۳۸۴۴۴۳۵۲۶ ☎️ ۰۲۱۸۸۹۵۶۹۵۷ 🎯 شروعی برای تکرقمی شدن در کنکور 📌 @hampaketab ━━━━━━━━━━━━━━━
🔹 مشتقهای زمانی حرکت؛ از مکان تا Pop! در فیزیک، هر بار که از یک کمیت نسبت به زمان مشتق میگیریم، اطلاعات عمیقتری درباره حرکت به دست میآوریم: 📍 Position (مکان) → r 🚗 Velocity (سرعت) → dr/dt 🚀 Acceleration (شتاب) → d²r/dt² ⚡ Jerk (جرک) → d³r/dt³ نرخ تغییر شتاب؛ همان حسی که هنگام گاز دادن یا ترمز ناگهانی تجربه میکنیم. 🏀 Snap یا Jounce → d⁴r/dt⁴ 💥 Crackle → d⁵r/dt⁵ 🎈 Pop → d⁶r/dt⁶ جالب است بدانید که سه نام آخر بیشتر جنبه ریاضی و طنز علمی دارند و در کاربردهای مهندسی و فیزیک، معمولاً تا «جرک» و گاهی «اسنپ» استفاده میشود. 💡 راه حفظ کردن: مکان → سرعت → شتاب → جرک → اسنپ → کراکل → پاپ هر مشتق، تغییرات عمیقتری از حرکت را آشکار میکند. #فیزیک #ریاضیات #مشتق #مکانیک #Physics #Mathematics #Derivative #Engineering #علم
☀️ برنامه روز جمعه همپا 🔹 ⏰ ساعت ۱۱ جلسه اول مکانیک کوانتومی (دوره جدید) 🔹 ⏰ ساعت ۱۳ حل ارشد فیزیک پزشکی 📌 جهت مشاوره و ثبتنام 📞 ۰۲۱۸۸۹۵۶۹۵۷ 📱 ۰۹۳۸۴۴۴۳۵۲۶ 🎯 شروعی برای تکرقمی شدن در کنکور 📌 @hampaketab ━━━━━━━━━━━━━━━ 🔥 همپا؛ مسیر رتبههای برتر 📌 @hampaketab
وقتی اینشتین از ماری کوری دفاع کرد... سال ۱۹۱۱ بود. اروپا نام ماری کوری را میشناخت؛ زنی که جهان علم را با کشفهایش متحول کرده بود. اما ناگهان روزنامهها به جای نوشتن درباره علم، زندگی شخصی او را هدف گرفتند. 📰 تیترهای جنجالی منتشر میشد. 📸 خبرنگاران جلوی خانهاش جمع میشدند. 💬 مردم درباره شایعات حرف میزدند، نه درباره دستاوردهایش. در همان روزها، فیزیکدان جوانی این صحنه را میدید: آلبرت اینشتین. او از این بیعدالتی خشمگین شد. دید زنی که سالها عمرش را در آزمایشگاه صرف علم کرده، حالا به جای احترام، هدف حمله قرار گرفته است. پس قلم به دست گرفت و برای ماری کوری نامهای نوشت. ✉️ در بخشی از نامه آمده بود: «تحسین من نسبت به شما حتی از احترامم به دستاوردهای علمیتان بیشتر است.» و سپس جملهای نوشت که بیش از یک قرن در تاریخ ماند: «به این خزندگان توجه نکنید.» منظورش کسانی بودند که از شایعه و هیاهو تغذیه میکردند. 🌱 این نامه هیچ آزمایشی را کامل نکرد. هیچ نظریهای را اثبات نکرد. هیچ جایزهای به کسی نداد. اما کاری کرد که گاهی از یک کشف علمی ارزشمندتر است: به یک انسان یادآوری کرد که شخصیت و حقیقت او، بزرگتر از قضاوتهای زودگذر مردم است. گاهی دانشمند بودن فقط حل معادله نیست... گاهی دانشمند بودن یعنی وقتی همه سکوت کردهاند، از حقیقت دفاع کنی. @physics_ir
وقتی اینشتین از ماری کوری دفاع کرد... ابتدا قصه بالا را بشنوید و سپس ادامه را بخوانید
داستان عاشقانه علمی کوری و لانژوین . https://www.instagram.com/reel/DSrSrAVErv_/?igsh=MTMyZWdvajJ1ZDQ3Nw==
بازی با زمان ⏳ یک ساعت مچی ساده داشت— نه برای آنکه زیر نور، برق بزند و توجه جلب کند! او از آنهایی نبود که ساعت را ببندند برای عکس «اندیشمندانه» با ژست عمیق 😏 ساعت برایش یک ابزار آزمایش بود: چقدر طول میکشد یک مسئله را واقعاً بفهمد؟ ذهنش دقیقاً در کدام لحظهها کار میکند؟ دیگران با ساعت، زمان را نشان میدهند… فاینمن با ساعت، زمان را میسنجید. فرق کوچک است— اما همین فرق، مرزِ نمایش و دانش است. 📞 مشاوره و ثبتنام: ☎️ ۰۲۱-۸۸۹۵۶۹۵۷ 📱 ۰۹۳۸۴۴۴۳۵۲۶ 📌 @hampaketab
سال ۱۹۳۸، برلین. هوای پاییز سرد و سنگین بود و بوی دود زغالسنگ در خیابانها پیچیده بود. در موسسه فیزیک Kaiser Wilhelm، دو مرد بزرگ در حال عبور از راهروهای بلند بودند که هر دو جایزه نوبل گرفته بودند، اما جهانبینیشان به شدت از هم جدا شده بود. یوهانس اشتارک، با موهای جوگندمی و چشمان تیز، قدمهای محکمی برمیداشت. او حالا رئیس «جامعه فیزیک آلمان» بود و به شدت به ایدئولوژی نازیها باور داشت. برایش علم باید «آریایی» میبود. او معتقد بود فیزیک یهودی (به خصوص نظریه نسبیت اینشتین) یک فریب خطرناک است و باید از دانشگاهها پاک شود. در مقابل او، ماکس فون لائو قدم میزد؛ مردی آرام، موقر و با عینک گرد. او یکی از معدود دانشمندانی بود که جرأت کرده بود علناً با اخراج همکاران یهودی و دخالت سیاست در علم مخالفت کند. لائو هنوز به این باور بود که علم مرز ندارد و حقیقت، فراتر از پرچم و نژاد است. یک بعدازظهر، در آزمایشگاه نیمهتاریک، بحثشان بالا گرفت. اشتارک با هیجان گفت: «ماکس، تو هنوز نمیفهمی! فورر (هیتلر) دارد آلمان را به عظمت واقعیاش برمیگرداند. ما باید علم را در خدمت ملت و نژاد قرار دهیم. نسبیت؟ این یهودیبازی است! ما به فیزیک آلمانی نیاز داریم، نه فیزیک بینالمللی!» لائو آرام، اما با صدای محکم جواب داد: «یوهانس، علم را نمیشود با صلیب شکسته رنگ کرد. حقیقت مثل نور است؛ نمیتوانی آن را به یک نژاد محدود کنی. اگر امروز اینشتین را بیرون کنیم، فردا نوبت Planck و بعد خودمان میشود. تو داری دروازه جهنم را به روی علم باز میکنی.» اشتارک خندید، خندهای تلخ و پر از اطمینان: «تو همیشه ترسو بودی، ماکس. آینده با ماست. من شخصاً به فورر وفادارم. او آلمان را نجات خواهد داد.» لائو با غم سر تکان داد: «آلمان را نابود خواهد کرد. و بدتر از همه، تو داری علم را هم با خودش دفن میکنی.» چند سال بعد، جنگ شعلهور شده بود. اشتارک در موقعیتهای بالا بود و از رژیم حمایت میکرد. حتی در سخنرانیهایش از «فیزیک آریایی» دفاع میکرد. لائو اما در سکوت مقاومت میکرد. وقتی از او خواستند بیانیهای در حمایت از هیتلر امضا کند، امضا نکرد. وقتی همکارانش یکی یکی اخراج یا به اردوگاه فرستاده میشدند، او اعتراض کرد. حتی مخفیانه به برخی از همکاران یهودی کمک کرد تا از آلمان فرار کنند. در سال ۱۹۴۴، وقتی بمبها بر سر برلین میریخت، دو مرد دوباره در یک پناهگاه زیرزمینی همدیگر را دیدند. اشتارک، که حالا خسته و شکسته به نظر میرسید، زمزمه کرد: «شاید... شاید تو راست میگفتی.» لائو به او نگاه کرد، بدون کینه، فقط با اندوه عمیق: «دیگر خیلی دیر شده، یوهانس. ما هر دو علم را دوست داشتیم. فقط یکیمان اجازه داد سیاست، وجدانش را بخورد.» ‼️‼️🌞 این داستان براساس واقعیت نوشته شده است. یوهانس اشتارک واقعاً حامی سرسخت نازیها بود و بعد از جنگ محاکمه شد. ماکس فون لائو یکی از معدود دانشمندان آلمانی بود که شجاعت اخلاقی نشان داد و در مقابل رژیم ایستاد. 📞 مشاوره و هماهنگی: ☎️ ۰۲۱-۸۸۹۵۶۹۵۷ 📱 ۰۹۳۸۴۴۴۳۵۲۶ 📌 @hampaketab
🌞وقتی یک فیزیکدان سرنوشت یک ملت را تغییر داد تابستان ۱۹۴۵ بود. ژاپن زیر سایه شکست نفس میکشید. شهرها ویران شده بودند، کارخانهها از کار افتاده بودند و دو انفجار اتمی، هیروشیما و ناگاساکی را به نماد تلخ پایان جنگ تبدیل کرده بود. در همان روزها، هیدکی یوکاوا، فیزیکدان جوان ژاپنی، در دانشگاه کیوتو قدم میزد. دانشجویی که آثار ناامیدی در چهرهاش موج میزد، به او نزدیک شد و پرسید: «استاد، آیا همهچیز تمام شده است؟» یوکاوا به ساختمانهای آسیبدیده دانشگاه نگاه کرد و گفت: «اگر آینده را در این دیوارهای شکسته ببینی، بله. اما اگر آینده را در ذهن جوانانی ببینی که هنوز میتوانند بیاموزند، نه.» دانشجو گفت: «اما ما جنگ را باختیم.» یوکاوا لحظهای سکوت کرد و پاسخ داد: «ما فقط یک جنگ را نباختیم. فهمیدیم که قدرت واقعی جهان در دانش است. بمبی که بر سر هیروشیما فرود آمد، در یک روز ساخته نشد؛ حاصل سالها پژوهش، آموزش و سرمایهگذاری علمی بود. آینده ژاپن نه در میدانهای نبرد، بلکه در کلاسهای درس و آزمایشگاهها ساخته خواهد شد.» سالها گذشت. ژاپن به جای ساختن ارتشی بزرگ، دانشگاهها را توسعه داد، پژوهش را گسترش داد و نسل تازهای از مهندسان و دانشمندان را پرورش داد. در سال ۱۹۴۹، هیدکی یوکاوا نخستین ژاپنی شد که جایزه نوبل فیزیک را دریافت کرد. برای بسیاری از مردم ژاپن، این موفقیت تنها افتخار یک دانشمند نبود؛ نماد تولد دوباره یک ملت بود. از دل خاکسترهای جنگ، این باور شکل گرفت که: «کشوری که در میدان جنگ شکست میخورد، هنوز میتواند در میدان علم پیروز شود؛ اگر به جای ساختن سلاحهای بیشتر، ذهنهای بیشتری بسازد.» مشاوره و هماهنگی: ☎️ ۰۲۱-۸۸۹۵۶۹۵۷ 📱 ۰۹۳۸۴۴۴۳۵۲۶ 📌 @hampaketab 📺داستان براساس واقعیت نوشته شده تنها گفتگوها باز آفرینی شده است.
видео или голосовое, без подписи
کنفرانس پنجم Solvay Conference 1927 در بروکسل، جایی بود که تقریباً تمام غولهای فیزیک کنار هم نشستند؛ از آلبرت اینشتین و نیلز بور گرفته تا هایزنبرگ و شرودینگر. اما یک حاشیه کمتر گفتهشده هست که حال و هوای آن جلسه را عجیب و نفسگیر میکند: 🎭 «دوئل شبانه اینشتین و بور» میگویند بعد از جلسات رسمی، شبها در هتل، بحثها تازه داغ میشد. اینشتین از همان اول با مکانیک کوانتومی مشکل داشت. او نمیتوانست بپذیرد که طبیعت در ذات خودش «تصادفی» باشد. جمله معروفش را همان حوالی گفت: 👉 «خدا تاس نمیاندازد.» اما داستان جالب اینجاست: هر شب، اینشتین یک آزمایش ذهنی (Gedankenexperiment) طراحی میکرد تا نشان دهد نظریه کوانتوم ناقص است. صبح روز بعد، نیلز بور میآمد… و جلوی همه، با دقت و آرامش، آن را نقض میکرد. شب بعد؟ اینشتین دوباره با ایدهای تازه برمیگشت 😄 😳 شبی که همه شوکه شدند در یکی از همین شبها، اینشتین یک سناریوی خیلی پیچیده مطرح کرد که به نظر میرسید دیگر راه فراری ندارد. حتی بعضی از فیزیکدانهای جوان مثل پائولی و دیراک فکر کردند این بار کار بور تمام است. روایتها میگویند: بور آن شب تقریباً نخوابید. مدام راه میرفت، فکر میکرد، و حتی گفته شده زیر لب با خودش حرف میزد. صبح که شد… او وارد جلسه شد، رفت پای تخته، و قدمبهقدم نشان داد که حتی آن مثال هم نمیتواند کوانتوم را شکست دهد. 🔹 سکوت سنگینی اتاق را گرفت 🔹 همه نگاهها به اینشتین دوخته شد و اینشتین… فقط لبخند زد. 🧠 چرا این داستان مهمه؟ این فقط یک بحث علمی نبود؛ این یک نبرد فلسفی بود: - اینشتین: جهان باید قابل پیشبینی و منظم باشد - بور: واقعیت در سطح کوانتومی، ذاتاً نامعین و احتمالی است جالب اینجاست که سالها بعد، خود اینشتین با طرح «پارادوکس EPR» دوباره به این جنگ برگشت—و همین بحثها پایههای فناوریهایی مثل کامپیوتر کوانتومی امروز را ساخت. ✨ نکتهای که کمتر گفته میشود در آن عکس معروف، تقریباً همهشان برنده نوبل بودند… اما آنچه واقعاً آنها را بزرگ کرد، این نبود که «حق با چه کسی بود»، بلکه این بود که جرأت داشتند عمیقترین باورهای همدیگر را به چالش بکشند. در علم، حتی بنیادیترین باورها هم قابل سؤال و نقد هستند، اما در بسیاری از نگاهها ، برخی باورها فراتر از به چالش کشیده شدن قرار میگیرند. @hampaketab
دوئل شبانه
✅این روزها هر ثانیه از تدریس ما معلمها این گونه است. . ایران عزیز . . . https://www.instagram.com/reel/DU427t_jGG1/?igsh=djYxb21mNG9mY20w