tgindex
یادداشت‌های امید پیشگر

یادداشت‌های امید پیشگر

Статистика
@pishgar_irРелигияперсидский

دانش‌آموختۀ حوزه علمیه و اکنون: خارج فقه‌ و اصول کارشناس ارشد حدیث و نهج البلاغه دکترای تفسیر قرآن کریم علاقه‌مند به تاریخ و فرهنگ برخی از آن چه را که می‌خوانم، می‌بینم، به آن می‌اندیشم و یا به آن می‌رسم در اینجا روایت می‌کنم. شاید به کار کسی آمد.

Последний пост
14 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
16
Всего постов
29
Тип
открытый
Язык
персидский
Категория
Религия
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
487
+2 за 1 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
87
29 постов
Вовлечённость
17,9%
к подписчикам
Постов в день
2,3
всего 29
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
70
1/48двое суток
80
1/72трое суток
86

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • без подписи

  • حاج شیخ احمد خادمی بروجردی (د. 1343 ش)، معروف به حاج احمد، پیشکار آیت الله بروجردی (د. 1340 ش) بود همانی که امروز به آن می‌گویند رئیس دفتر یا همه کارۀ آقا؛ هر چند به خادم معروف بود. خاطرات نقل شده از او که به نوعی ارتباط با آیت الله بروجردی پیدا می‌کند بسیار و گاه بسیار شنیدنی است. یکی از آنها را خودم از آیت الله شیخ علی‌پناه اشتهاردی (د. تیر 1387) + که از شاگردان نزدیک به آیت الله بروجردی بود شنیدم و اینجا می‌نویسم. مرحوم آیت الله اشتهاردی چهارشنبه‌شبها در مَدرس زیر کتابخانۀ مدرسۀ فیضیه، پس از نماز عشاء، درس اخلاق می‌گفت. خاطره‌ای را که در فرستۀ بعد می‌خواهم بنویسم من میان سالهای 1378-1381 از خود ایشان در همان درس اخلاق شنیدم. 🆔 https://t.me/pishgar_ir

  • یادکردی از آیت الله سید حسین طباطبایی بروجردی (د. فروردین 1340) آیت الله محمدباقر محسنی ملایری (د. مهر 1374) در گفتگو با نشریه حوزه، سال 1370، ش 43-44 روزی در خدمت ایشان با عده‌ای بودیم که حاج احمد (خادم ایشان ) آمد و چاقویی دستش بود و نشان داد. همهمه‌ای هم دَمِ در بود. آقا[ی بروجردی] از آقای فاضل پرسیدند: چه چه خبر است؟ ایشان گفتند: ظاهرا شیخی است و سوء قصد به شما دارد! آیه الله بروجردی فرمودند: احتیاج او چیست؟ بگوئید که بیاید. وقتی که آمد هولنک بود و دَمِ در نشست. آقا به شیخ محمدحسین احسن رو کردند و گفتند: این طلبه است؟ او گفت: بله؛ طلبه است و ماهی شصت تومان هم حقوق می‌گیرد. آقا از آن شیخ سوال کرد که چه احتیاج داری؟ شیخ گفت: عیال من دو بچه دارد و وضع حملش شده است و حالت دیوانگی به او دست داده است. او را به تهران برده‌ام و در فلان بیمارستان بستریش کرده‌ام و این مقدار پول از من خواسته‌اند که مقدور من نیست. آقای بروجردی به شیخ محمدحسین احسن گفتند: به آن بیمارستان اطلاع بدهید که به خرج من، زن او را معالجه کنند و حالات او را به ما اطلاع بدهند. بعد از زیر میزی که داشتند مقداری پول به شیخ دادند. گفتند: فعلا این مقدار را برای احتیاجات خود، صرف کن و از این به بعد، وضع و احوال همسرت را ما به تو اطلاع خواهیم داد! + درس در برخورد با رفتارهای نابهنجار، بجای اتهام‌زنی و پرونده‌سازی، ببین مشکل کجاست؟ چه می‌خواهد؛ نیازش چیست؟ چه احتیاج دارد؟ پس از آن که دانستی و مطمئن شدی؛ اگر هنر داری! اگر مسلمانی! اگر ادعای دینداریت می‌شود؛ به هر اندازه که در توان داری مشکلش را حل کن؛ دستش بگیر و گره از کارش بگشای! دو روایت مرتبط 1. امام صادق(ع): إِذَا رَأَيْتَ بَيْنَ اثْنَيْنِ مِنْ شِيعَتِنَا مُنَازَعَةً فَافْتَدِهَا مِنْ مَالِي (کافی، ج2، ص209). هرگاه دیدی دو نفر از شيعيان ما سر پول با هم دعوا می‌کنند از دارایی من به آنها بده و میانشان آشتی برقرار کن. 2. کسی به نام سعید: مَرَّ بِنَا الْمُفَضَّلُ وَ أَنَا وَ خَتَنِي نَتَشَاجَرُ فِي مِيرَاثٍ فَوَقَفَ عَلَيْنَا سَاعَةً ثُمَّ قَالَ لَنَا: تَعَالَوْا إِلَى الْمَنْزِلِ فَأَتَيْنَاهُ فَأَصْلَحَ بَيْنَنَا بِأَرْبَعِمِائَةِ دِرْهَمٍ فَدَفَعَهَا إِلَيْنَا مِنْ عِنْدِهِ حَتَّى إِذَا اسْتَوْثَقَ كُلُّ وَاحِدٍ مِنَّا مِنْ صَاحِبِهِ قَالَ: أَمَا إِنَّهَا لَيْسَتْ مِنْ مَالِي وَ لَكِنْ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ (ع) أَمَرَنِي إِذَا تَنَازَعَ رَجُلَانِ مِنْ أَصْحَابِنَا فِي شَيْ‏ءٍ أَنْ أُصْلِحَ بَيْنَهُمَا وَ أَفْتَدِيَهَا مِنْ مَالِهِ فَهَذَا مِنْ مَالِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (ع) (همان). من و شوهر خواهرم بر سرِ ميراثى با هم بگومگو می‌‏كرديم كه مُفَضَّل به ما برخورد. چند لحظه در كنار ما ايستاد و سپس به ما گفت: به خانۀ من بياييد. ما هم رفتيم و او ما را با چهارصد درهم به توافق رساند و آن مبلغ را از خودش پرداخت. چون خيال ما دو نفر از هم آسوده شد؛ مفضل گفت: بدانيد كه اين پول، از مال من نيست؛ بلكه امام صادق (ع) به من دستور داده است هر گاه دو نفر از شيعيان در موضوعی با هم درگیر شدند، ميان آنها صلح دهم و آن مبلغ را از اموال ايشان بپردازم. پس اين پول، از اموال امام صادق (ع) است. گفتنی است: امام(ع) به نمایندۀ خود نفرموده بود برو نصیحتشان کن؛ فرموده بود ببین مشکل چیست؛ مشکلشان را حل کن. 🆔 https://t.me/pishgar_ir

  • نمایی از خودشیفتگی نوشته است کسی به این کتاب اشکال و ایراد نمی‌گیرد مگر کسی که نادان است یا فکرش منحرف است. 🆔 https://t.me/pishgar_ir

  • چاپ اولش برای 1356 ق/ 1316 ش است. تولد مولف 1312 ق بوده بنابراین کتاب برای نخستین بار در 44 سالگی مولف چاپ شده است. 🆔 https://t.me/pishgar_ir

  • الدُرَر السَنیّة في الأجوبة النجدیة 16‌جلد کاری از عبدالرحمن بن محمد بن قاسم (د. شهریور 1351) از چهره‌های نامدار وهابی که عبدالله بن جبرین (د. تیر 1388) از شاگردان او بوده است. ابن قاسم در این کتاب، آراء محمدبن‌عبدالوهاب (د. 1206 ق) و بزرگانِ پیرو او را گرد آورده است. اگر کسی خواسته باشد حرفها و ادعاهای وهابیون از محمد بن عبدالوهاب به بعد را معتبر و مستند و یکجا ببیند؛ این کتاب، منبع بسیار خوبی است. چند گفتنی: 1. همۀ پیروان ابن تیمیه، وهابی نیستند. هستند از اهالی عامه/اهل سنت که با افتخار خود را پیرو ابن تیمیه می‌دانند؛ با این حال از ابن عبدالوهاب برائت می‌جویند. 2. سَلَفی یعنی پیرو مسلمانان صدر اسلام. این عنوان مساوی وهابی یا حتی پیروان ابن‌تیمیه نیست. بسیارند مسلمانانی از عامه/اهل سنت که خود را پیرو سَلَف می‌دانند و خطشان از ابن عبدالوهاب و حتی ابن تیمیه جداست. 3. تفکر وهابی، نسخه تندتر و تکفیری‌تر از تفکر ابن تیمیه (د. 728 ق) با ادعای پیروی از سَلَف است. بنابراین برای شناخت وهابیت، شناخت آراء ابن تیمیه کافی نیست و باید با سخنان ابن عبدالوهاب و نسل فکری او آشنا شد. 🆔 https://t.me/pishgar_ir

  • آخرین نسخه نرم‌افزار المکتبة الشاملة با 8594 عنوان کتاب از کتابهای عامه/اهل سنت در شاخه‌های گوناگون علمی. تلاش خوبی شده که کاربری بهتری پیدا کند. برای کسانی که با کتابها و منابع عامه سروکار دارند ضروری می‌نماید. ویژگی خوب این نرم‌افزار، افزودن و کاستن کتابها به دلخواه کاربر است. دریافت: ویندوز، مکنتاش، لینوکس گفتنی است: آنی که شما دریافت می‌کنید تنها یک پوسته یا یک برنامه کتابخوان است که پس از آن باید کتابی را که می‌خواهید به آن اضافه کنید. توجه: برای یافتن و افزودن کتاب، روی آن شماره گوشۀ چپ بزنید. 🆔 https://t.me/pishgar_ir

  • موعظه حاج علی آقای قِزِل‌اَیاغ بسان چند سال گذشته از بنده خواست دهه پایانی صفر را در روضۀ به یادگار مانده از پدرخانم مرحومش حاج آقای نظری و در خانه آن مرحوم در جایی از تهران منبر بروم. قبول کردم. گفتم دربارۀ چه سخن بگویم؟ گفت: موعظه کنید. گویا برای نخستین بار بود این جمله را می‌شنیدم. موعظه. قرآن که رکن اصلی دین است؛ خود را موعظه معرفی می‌کند: يا أَيُّهَا النَّاسُ قَدْ جاءَتْكُمْ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّكُمْ وَ شِفاءٌ لِما فِي الصُّدُورِ وَ هُدىً وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنين‏َ (یونس:57). حال که بیشتر فکر می‌کنم و منبرها را به قدر وسعم می‌شنوم؛ می‌بینم که چقدر از منبرهای وعظ آن هم با قرآن و صد البته به کمک شرح روایات، دور افتاده‌ایم. کجاست آن منبرهای شیرین و موعظه‌گر مانند منبرهای مرحوم شیخ احمد مجتهدی تهرانی + و چقدر حالمان گرفته می‌شود از این همه منبرهایی که به هزار ضرب و زور، آیات و روایات را خرج بحثهای سیاسی و انتقاد به مدیریت کشور و نقد حقوق بین الملل می‌کنند کسانی که دو واحد علوم سیاسی، مدیریت، حقوق بین الملل نخوانده‌اند و نتیجه‌اش هم شده اتلاف وقت مردم به اسم تبلیغ دین. جالب این که می‌پرسند: چرا اقبال مردم به منبرها کم شده است؟ چون مردم، حرف حساب را از گزاف تشخیص می‌دهند و اگر هم می‌نشینند برای ثوابش است و اگر اعتراض نمی‌کنند برای این است که حرفهای آن منبری را جدی نمی‌گیرند. موعظه کنید یعنی از قرآن و روایت به مردم بگویید: شما برای بهشت آفریده شده‌اید؛ پس بهشتی زندگی کنید. کاری کنید فکرتان، رفتارتان بوی بهشت بدهد. قرآن و روایات سرشار از گفتنی‌ها و راهکارها برای بهشتی‌شدن است. گفتنی است: این داستان "رطب‌خورده‌ منع رطب چون کند" معتبر نیست. + 🆔 https://t.me/pishgar_ir

  • باز هم حماسه‌ای از اهالی ایتا نوشته‌اند: نجات ایشان از حمله دشمن لطف خدا به ما بود. می‌خواهیم به شکرانه سلامتی رهبر معظم انقلاب و به نیت مراقبت از جان مبارکشان، ۱۰۰۰۰ گوسفند قربانی کنیم. یادم هست از همین جماعت، وقتی رهبر شهید واکسن کرونا زدند؛ به تکاپو افتادند و برای حفظ جان ایشان از واکسنی که به زعم اینها نباید رهبری می‌زد؛ شروع کردند به همین کارها. واویلا گویان مدام نذر و نیاز می‌کردند که واکسن برکت آقا را نکشد. حالا هم می‌خواهند زحمت بکشند به نیت مراقبت از جان مبارک رهبر جدید، حماسه دیگری خلق کنند. قبول باشد؛ ولی به نظر بنده: اول ای جان دفع حفرۀ امنیتی کن! 🆔 https://t.me/pishgar_ir

  • 13 авг.812из SalamBarMahdi14

    سلام علیکم بر اساس مبنایِ «لزوم رؤیت هلال با چشم عادی» و «اشتراط اتّحاد افق» مبنای حضرت آیت الله سیستانی حفظه الله، 🔴 رؤیت هلال با چشم عادی در غروب پنجشنبه ۲۲ مرداد ۱۴۰۵ شمسی برابر با ۱۳ آگوست ۲۰۲۶ میلادی، در سراسرِ ایران و عراق، ناممکن است. ✅ بنابراین: شنبه ۲۴ مرداد ۱۴۰۵ شمسی برابر با ۱۵ آگوست ۲۰۲۶ میلادی، روز اوّل ماه ربیع‌الاوّل ۱۴۴۸ قمری خواهد بود. والله العالم محمد ذکاوت صفت ـ قم ـ پنج شنبه 22 مرداد 1405

  • 13 авг.793из pishgar_ir

    از مشهورات نامعتبر 16. آسیب‌رساندن به حضرت فاطمه(س) و کشتن فرزند او در یورش حکومتیان به خانۀ او در روزهای نخست پس از رحلت پیامبر(ص)؛ مشهور نامعتبری است که زمینه‌ساز راه‌اندازی دهه یا مراسمی به نام محسنیه شده است. درست و معتبرش این است که حکومتیان سه بار به خانۀ امام علی(ع) یورش بردند: بار اول، همان روزهای نخست پس از رحلت رسول خدا(ص) بود. در این نوبت، امام علی(ع) از بیعت امتناع کرد. فرستادگان خلیفه نیز بی‌هیچ برخوردی برگشتند و حضرت به جمع قرآن مشغول شد. بار دوم، چند روز پس از این بود که در آن، تمام مخالفان که در خانۀ علی(ع) گردآمده بودند بیرون آمدند؛ ولی باز بیعتی رخ نداد. بار سوم، حدود پنجاه روز بعد بود. این بار حکومتیان برای اینکه کار را یکسره کنند خشونت را به اوج خود رساندند؛ سوزاندند و کوبیدند و زدند و کشتند و به بند کشیدند و بُردند. در این یورشِ شومِ سوم بود که حضرت فاطمه(س) آسیب دید و فرزندش شهید شد. او پس از این حادثۀ دردناک، حدود چهل روز بستری بود و پس از آن، چشم از جهان فرو بست. بیشتر 🆔 https://t.me/pishgar_ir

  • میان دو نماز، امام جماعت مسجد اعلام کرد بعد از نماز عصر، روضه هست. با خودم گفتم بنشینم تا این آخرین روضه محرم و صفر امسال ما باشد. سید عزیزی منبر کوتاهی رفت و روضه‌ای خواند و تمام. او با تاکیدی توبیخی گفت: دو ماه عزاداری‌ کردید؛ مبادا ده روز بعدش را کنار بگذارید! اصل مصیبت و عزا از حالا شروع می‌شود! منظورش دهه ساختگی محسنیه بود. گرفتاریم! 🆔 https://t.me/pishgar_ir

  • پای منبر شب آخر محرم امسال، 23 تیر 1405 غروب که شد به مسجدی رفتم. پس از نماز عشا و خواندن یک صفحه قرآن، دیدم جناب استاد سید محمدکاظم طباطبایی + به سوی منبر می‌رود تا سخنرانی کند. به بنده که رسید ایستاد و سلام و احوالپرسی و بنده هم عرض ادب و رفت و بر منبر نشست. لذت بردم. سخنان منظم، مستند به ادلۀ معتبر، همه فهم، دارای پیامی روشن برای استفادۀ عموم. در پایان هم ذکر مصیبتی بسیار جانسوز و معتبر. دیدم عام و خاص بهره بردند و چیزی یاد گرفتند؛ سودمند و به درد بخور برای همه از منابع دین. امشب در شب پایانی ماه صفر 22 مرداد 1405، پای منبر دیگری بودم. چشمتان روز بد نبیند. شنیدن آن همه حرف سست و فهم غلط از روایات و مخاطب را ... فرض کردن و رنگ و لعاب عالمانه دادن به سخن با به کار گیری اصطلاحات علمی و بردن نام کتابهای حوزوی و این همه را به زور خرج یک بحث سیاسی کردن، اعصاب فولادین می‌خواست که من ندارم. ناچار هم بودم بنشینم و امکان فرار نداشتم. برای همین آن قدر حرص خوردم که کل بدنم درد گرفت. طرف یک بحثی را از پیش خودش ساخته بود و می‌بافت و می‌گفت. محض رضای خدا یک بندش درست نبود. بگذریم. از سروران و فضلای حوزوی خواهشی دارم: به هنگام انتخاب موضوع، به تخصصتان بنگرید؛ نه به توهمتان. سپس پا را یک سانت از گلیمتان بیرون نبرید. اگر مجبور شدید برای مردم از دین سخن بگویید و دیدید که تخصص لازم در تفسیر و حدیث ندارید؛ بر من و شنوندگان منت بگذارید و به قیامت‌تان رحم کنید و بجای بافندگی، یک سخنرانیِ حجت الاسلام دکتر ناصر رفیعی را از اول تا آخر گوش کنید. اصل و چهارچوب و آیات و روایاتش را روی کاغذ بنویسید. سپس آن را متناسب با شنوندگان خود تنظیم و برایشان بیان کنید. خدا خیرتان دهد. 🆔 https://t.me/pishgar_ir

  • پرسش ویژه فضلای محترم حوزوی ظاهرش صاف و ساده نشان می‌داد؛ اما وقتی لب به سخن گشود هنرش نمایان شد. حرفش از جنس خبر بود؛ ولی پرسشی سخت در دل نهان داشت. گفت: یک عمر از صبح تا پاسی از شب کار کن. با این شرایطی که دهها سال است که همین است. هر چه بیشتر می‌دوی دورتر می‌شوی. چه خلوتها که در دل بی‌صدا فریاد زدم. چه غمها که در خود ریختم و نشان ندادم تا آب در دل زن و بچه تکان نخورد و چه بسیار از نداری خود و نجابت آنها چِشم بستم تا شاید در زمین فرو روم و باز فردا هم مثل امروز تا آن ساعت و ثانیه‌ای که مرگ آید و مرا با خود بِبَرَد. آن را که هم می‌گویید گرز آتشین می‌زنند و قیر داغ به قبر می‌ریزند. چیز دیگری هم می‌گویید: باید از دنیایتان بزنید و رنجَش به جان بخرید و دم نزنید برای اقامه دین و حفظ ارزشهای انقلاب. اینها را گفت و خنده تلخی کرد و رفت. 🆔 https://t.me/pishgar_ir

  • без подписи

  • مِنهاج الکرامة في معرفة الإمامة مرحوم علامه حلی (د. 726 ق) درباره این کتاب و اهمیت آن اینجا نوشته‌ام. شگفت که در ایران، کمیاب و بسیار گران است. انتشارات دار زین العابدین (ع) آن را چاپ کرده است در 284 صفحه با جلد گالینگور، ناقابل 1میلیون 600 هزار تومان. + انتشارات عروج مشهد هم آن را با همین مشخصات چاپ کرده است؛ ولی شنیده‌ام با قیمت بسیار پایین‌تر. چند روزی است تلفنی پیگیرش هستم. در نهایت وعده به پس از تعطیلات داد. خدا بخواهد بنا دارم در سال تحصیلی نو، در درس آیات امامت، این کتاب را با نظر به نقدهای ابن تیمیه در منهاج السنة به بحث بگذارم. از فضلای محترم آن کلاس اگر کسی در اینجا شرف حضور دارد به دیگران هم خبر دهد پیگیر کتاب باشند. 🆔 https://t.me/pishgar_ir

  • تجمیع ظنون در میان علمای دینی به ویژه آنها که در دانش حدیث و فقه و اصول کار می‌کنند برخی، قاعده‌ای را پذیرفته و به آن عمل می‌کنند که می‌گوید: ظن، به تنهایی اطمینان‌بخش نیست؛ ولی اگر در یک موضوع، پرشمار شوند؛ قوت یابند و توانند کارِ اطمینان کنند. این قاعده نزد من مردود است؛ زیرا اگر میلیارد ظن هم دست به دست هم دهند نمی‌توانند ذره‌ای در من اطمینان پدید آورند و تا اطمینان نیاید؛ روایت را معتبر نمی‌دانم. تجربه‌های زندگی هم که برایم رخ می‌دهد مرا در این باور استوارتر می‌سازد. 1. چند سال پیش، روز سه‌شنبه‌ای صبح، جلوی حوزه حضرت قاسم(ع) ماشین را پارک کردم. خواستم که وارد حوزه شوم دیدم تاکسی سبزی درست پشت ماشین من ایستاده و راننده درِ صندوق عقب را بالازده و فلاکس به دست، چای داغی را داخل لیوان سرازیر می‌کند. بی‌درنگ از صندوق عقب ماشینم ظرف خرمای کارشده‌ای‌ را جلویش گرفتم و گفتم: بفرمایید. پس از تعارف یکی برداشت و گفت: شب جمعه است خیر امواتت فاتحه‌ای می‌فرستم. تشکر کردم و ظرف را بسته در جایش گذاشتم. بی‌آن که به روی مبارکم بیاورم با تعجب به خودم گفتم: شب جمعه؟! نکند روز کلاس را اشتباه کرده‌ام؟! بلافاصله بر گمان پدید آمده چیره شدم و وارد حوزه شدم. در اتاق اساتید نشسته بودم و بساط صبحانه پهن بود. استاد دیگری تشریف آوردند و برایشان چای ریختم. تشکر کرد و گفت: شب جمعه است و خیر امواتت. باز هم تشکر و سکوت؛ ولی این بار بیشتر به فکر افتادم. نکند امروز پنج‌شنبه است؟! نه؛ آن روز سه‌شنبه بود حتی اگر همه مردم ایران جمع می‌شدند و آن روز به من می‌گفتند: امروز پنج‌شنبه است. 2. امروز 19 مرداد 1405 با پسرم محمدحسن به یکی از بوستانهای شهر رفتیم. در گوشه‌ای ده‌‌پانزده نوجوان دو گروه شده مشغول فوتبال بودند. محمدحسن هم رفت و به آنها پیوست. از دور نگاهشان می‌کردم. 10 هیچ باختند. وقتی برگشت گفتم: باختید بَدَم باختید! چرا؟ پاسخ داد: خودشان گفتند: همه ضعیفها را ریخته‌‌ایم در یک تیم. چرا؟ گفته بودند: اگر همۀ ضعیفها با هم باشند قوی می‌شوند!! ده هیچ باختند!! درس بزرگی بود: ضعیفها در کنار هم قوی نمی‌شوند. داستان "شهرت" هم چیزی شبیه همین تجمیع ظنون است و در غایت بی‌اعتباری. پیوند به یادداشتهای محمدبن‌اورَمَه + و حاج قاسم + 🆔 https://t.me/pishgar_ir

  • استاد علیرضا افتخاری ؛ تصنیف سرمستان، سال 1373 خورشیدی. 🆔 https://t.me/pishgar_ir

  • در جستجوی هوای تازه یادداشت 18 تیر 1397 امروز پس از سخنرانیِ ظهر در تهران بلافاصله راهی قم شدم. سینهْ از جور زمان و دیدن و شنیدن درد مردم مدتهاست سنگینی می‌کند. به دنبال هوای تازه می‌گشتم. ندانستم چه شد که فرمان به سمت بهشت‌زهرا(س) چرخید. تیغ آفتاب بُرنده بود و بهشت، خلوت، ساکت، آرام. تنها، در حالی که بادِ گرم، عبایم را موج می‌داد بین قبور پاک شهدا قدم زدم. سنگ‌نوشته‌ها را مرور می‌کردم؛ نام شهید؛ سال تولد و شهادت را می‌خواندم و سن شهادت را خودم حساب می‌کردم. کنار مزار شهدای مدافع حرم، حالِ دیگری بود. حسِ خوبِ تازگی؛ همان گمشده که دل آدمی را تازه می‌کند. متولد 64، 65. بزرگترهایشان روزی کارفرهنگی ما بودند. ولی حالا، ما سرگرمِ گِلِ دنیا و اینها در گلاب بهشت غوطه‌ور و عند ربهم یُرزقونند. خلوت و سکوت و حضور در بین آن همه شهید، حال آدمی را خوب می‌کند. دل‌بُریدگی از دنیا، درست مثل تنفس در هوای تازه است که به دست می‌ناید مگر در بین کسانی که به‌راستی دل بُریده‌اند. این شعر عطار به ذهنم دوید: عزم آن دارم که امشب نیم مست پای کوبان کوزهٔ دُردی به دست سر به بازار قلندر بَرنَهَم پس به یک ساعت ببازم هرچه هست تا کی از تزویر باشم رهنمای تا کی از پندار باشم خودپرست پردهٔ پندار می‌باید درید توبهٔ تزویر می‌باید شکست وقت آن آمد که دستی برزنم چند خواهم بودن آخر پای‌بست ساقیا درده شرابی دلگشای هین که دل برخاست غم بر سر نشست تو بگردان دُور تا ما مَردوار دور گردون زیر پای آریم پَست مشتری را خرقه از بر برکشیم زهره را تا حشر گردانیم مست همچو عطار از جهت بیرون شویم بی جهت در رقص آییم از الست 🆔 https://t.me/pishgar_ir

  • سنگ قبری متفاوت و جانسوز در قبرستان ابن بابویه که نگاهم به آن خیره ماند. آرامگاه ناکام صدیقه مختاری بیست و پنج ساله که با فرزند خود و احمد در پیاده‌رو زیر چرخ جیپ جان سپردند در 13 آبان 1333. خدایشان بیامرزاد و همۀ خفتگان در این قبرستان، ویژه مرحوم شیخ صدوق و عالمانی دیگر مانند مرحوم علی‌اکبر غفاری + و زحمت‌کشان دیگر مانند مرحوم دکتر سیدحسین فاطمی را. 🆔 https://t.me/pishgar_ir