tgindex
Poemsgraphy
@poemsgraphyперсидский

از که بگریزی از خود، ای محال💜 . ارسال شعر، انتقاد پیشنهاد : . https://telegram.me/harfbemanbot?start=NDU4MzA1ODk

Последний пост
18 авг. 2025 г.
Последнее чтение
13 авг.
Постов за неделю
0
Всего постов
20
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
1 080
0 за 3 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
624
20 постов
Вовлечённость
57,8%
к подписчикам
Постов в день
0,0
всего 20
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
1/48двое суток
1/72трое суток

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • شبتون خوش 🤍

  • کدامِ شما به‌اندازۀ من در آغوشِ خود گریه کرده‌اید؟ کدامِ شما به‌اندازۀ من نیمه‌های شب از صدای گریۀ خود برخاسته‌اید؟ کدامِ شما به‌اندازۀ من شبیه من بوده‌اید؟ چه می‌دانید زنی که حالا تنها در آینه می‌گرید، چندبار به گوش‌های دیگران اعتماد کرده‌است؟ و چندین‌بار برای طبیعی نشان دادنِ لبخندهای مصنوعی‎اش دهانش را پاره کرده‌است؟ و چندین هزاربار زخم‌های کهنه‌اش را با زخم‌های تازه‌اش بسته‌است کدامِ شما؟ کدامِ شما برای آن‌که سراغتان بیایند، پنج‌شنبه‌ها ادای مردن درآورده‌اید؟ کدامِ شما مدام در خیابان‎ها برگشته‌اید شاید کسی بخواهد صدایتان کند و اسمتان را نداند؟ کدامِ شما تمام زندگی‌اش تمرینِ ایستادن بوده روی چارپایه؟ کدامِ شما؟ کدامِ شما؟ کدامِ شما...؟ می‌خواهم برگردم به روزهایی که فردایشان یا روز بهتری بود یا لااقل روز دیگری، و هیچ‌کدامِ شما نمی‌دانید چه پایانِ تلخی است آن صحنه‌ای که تمام دیروزهای فراموش به متنِ حادثه بازگشته‌اند، با پوزخندی تمام‌قد مقابل دوربین ایستاده‌اند و می‌گویند: «از اول می‌دانستیم زنی با این‌همه زخمِ عمیق نمی‌تواند زیاد دور شود!» | لیلا کردبچه | @poemsgraphy 💜🌸

  • شبتون خوش 🤍

  • نه طرز نگه داشتنمو بلد بودی ؛ نه خداحافظی رو... فقط شروع کننده ی خوبی بودی!! خودمم ببخشمت چشمایی که دوسشون داشتی نمیبخشنت.... :) @poemsgraphy 💜 🌸

  • #ضحاک ، نماد تمام قدرت‌هایی‌ست که با فریب آغاز می‌شوند و با خون ادامه پیدا می‌کنند. مارهایش، اعتیاد به سلطه و وابستگی به قربانی‌سازی برای حفظ قدرت‌اند. #کاوه ، آن مردی‌ست که از بطن درد برخاست و “نه” گفت. #فریدون ، نسل بیدارشده‌ای‌ست که عدالت را نه با انتقام، که با خرد اجرا کرد. و #دماوند ، حافظه‌ی ماست… که هنوز هم در دلش هیولایی زنجیر است. | متن : ناشناس | @poemsgraphy 💜🌸

  • شبتون خوش 🤍

  • از یه جایی به بعد سخت‌ترین کارِ دنیا باور کردنِ آدم‌هاست. وَ شب بخیر . . . @poemsgraphy 💜🌸

  • شبتون خوش 🤍

  • در ظاهر روی پاهایم ایستاده‌ام. گاهی می‌خندم و گاهی گریه می‌کنم. ‏اما حقیقت این است که خسته هستم. ‏می‌خواهم فرار کنم. می‌خواهم بروم گم بشوم. | فروغ فرخزاد | @poemsgraphy 💜🌸

  • نوروز پیروز🤍 @poemsgraphy 💜🌸

  • شبتون خوش 🤍

  • اما برای شادمانی سیارهء ما چندان آماده نیست خوشی را باید از چنگ روزهای آینده بیرون کشید در این زندگی مردن دشوار نیست ساختن زندگی بسیار دشوارتر است... | ولادیمیر مایاکوفسکی | @poemsgraphy 💜🌸

  • شبتون خوش 🤍

  • و هر جا در شعرم از وطن حرف زدم همه می‌دانستند از آغوش تو گفته‌ام… | محمد شیرین‌زاده| @poemsgraphy 💜🌸

  • شبتون خوش 🤍

  • شمع ‚ ای شمع چه میخندی ؟ به شب تیره خاموشم بخدا مُردم از این حسرت که چرا نیست در آغوشم.... | فروغ فرخزاد | @poemsgraphy 💜🌸

  • شبتون خوش 🤍

  • مرا در میان روزهای خسته ات پیدا خواهی کرد وقتی که شانه ی هیچ‌ کسی آرامت نمی‌کند ! برمی‌ گردی و پاره های قلبی را می بینی که دیگر نمی‌تپد . . . که از من یک جسد مانده و از تو خروارها ردپا  . . . | نسرین قنواتی | @poemsgraphy 💜🌸

  • می‌کاودم اين زخم روان‌سوز روان‌کاه می‌کاهدم اين خشم سبک‌جوش سبک‌سوز می‌سوزدم اين ياد هنرزای هنر‌سای می‌سايدم اين رنج شب‌افزای تب‌افروز می‌کاهم و ديری است که پيچان و غضبناک هر تار عصب،‌ خفته چو ماری به درونم می‌پيچم و ديری است که در چنبر پرهيز وسواس…

  • می‌کاودم اين زخم روان‌سوز روان‌کاه می‌کاهدم اين خشم سبک‌جوش سبک‌سوز می‌سوزدم اين ياد هنرزای هنر‌سای می‌سايدم اين رنج شب‌افزای تب‌افروز می‌کاهم و ديری است که پيچان و غضبناک هر تار عصب،‌ خفته چو ماری به درونم می‌پيچم و ديری است که در چنبر پرهيز وسواس گنه، پنجه فروبرده به خونم آن زخمی گلبانگ غروبم که به جز باد بر شيون دورم نشتابد به سراغی شب، می‌زندم رنگ فراموشی و کس نيست تا در بن گورم بسپارد به چراغی در دوزخ بس رنج نهان،‌ تا به سحرگاه می‌تابم و جز رنگ سرشتم گنهی نيست ای بوم سيه! بر سر اين لاشه فرودآی کاين جمجمه را ديده‌ی حسرت به رهی نيست عمری به عبث راندم و هر نقش دلاويز بی‌پرده چو دريافتمش، نقش خطا بود جز مرگ که يکتا در زندان حيات است باقی همه ديواره‌ی دروازه‌نما بود افسوس که آن کاخ گمان‌پرور شبگير بر ناشده،‌ با خفتن مهتاب فروريخت لبخند بلورين تو نيز ای گل پندار! يادی شد و چون زنبق سيراب فروريخت......... 💭 | فریدون توللی | @poemsgraphy 💜🌸