قرآن
Статистикаإِنْ هُوَ إِلاّٰ ذِكْرٌ لِلْعٰالَمِينَ ﴿۸۷﴾ این [قرآن] جز ذکرى براى جهانیان نیست. (سوره ص ۸۷) نظرات شما ←📝 @qoran_alive این آیات به گزینش مدیر گروه انتخاب و از ترجمه استاد فولادوند با اندکی تفاوت انتخاب شده ما را در ترجمه صحیحتر یاری نمائید 📖 @qoranme
- Последний пост
- 14 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 10
- Всего постов
- 35
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Религия
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 120
- 1/48двое суток
- 137
- 1/72трое суток
- 148
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
الگوی ما در خواندن خدا و غیرخدا چیست؟
📓 الگوی ما در خواندن خدا و غیرخدا چیست؟ اگر کسی در دسترس ما باشد که مقرب خداست، آیا برای ارتباط با خدا باید او را واسطه کنیم؟ یا قرآن الگوی دیگری به ما نشان میدهد؟ برای پاسخ، بهتر است به رفتار کسانی نگاه کنیم که خود قرآن آنان را در موقعیتهای ویژه قرار داده است؛ نه فقط به مقام و جایگاه آنان، بلکه به نحوه ارتباطشان با خدا. مریم نمونهای بسیار قابل تأمل است. قرآن درباره او میگوید هرگاه زکریا به محراب نزد او میرفت، نزد او رزقی مییافت که از جانب خدا بود. یعنی زکریا عملاً شاهد نعمتی بود که خدا به مریم اختصاص داده بود. با این حال، هنگامی که خودش نیازمند فرزند شد، به مریم مراجعه نکرد تا او را واسطه ارتباط با خدا قرار دهد؛ بلکه مستقیماً خدا را خواند: «پروردگارا! از نزد خودت فرزندی پاکیزه به من عطا کن؛ همانا تو شنونده دعایی.» (آلعمران-۳۸) و قرآن پس از آن، اجابت دعای زکریا و بشارت یحیی را بیان میکند. این نکته زمانی اهمیت بیشتری پیدا میکند که به موسی نگاه کنیم؛ کسی که قرآن درباره او میگوید خداوند با او سخن گفت: «و خداوند با موسی بهگونهای ویژه سخن گفت.» (نساء-۱۶۴) اگر قرار بود نزدیکی یک انسان به خدا، دلیلی برای واسطه قرار دادن او در ارتباط با خدا باشد، موسی یکی از روشنترین نمونهها بود. اما موسی زمانی که در شرایط سخت و نیازمندانه قرار گرفت، مستقیماً خدا را خواند: «پروردگارا! من به هر خیری که بر من نازل کنی نیازمندم.» (قصص-۲۴) این دعا مربوط به زمانی است که هنوز موسی به رسالت نرسیده بود. بنابراین حتی انسانی که بعدها به مقام رسالت رسید و قرآن از سخن گفتن خدا با او یاد میکند، در هنگام نیاز، خودش مستقیماً خدا را میخواند. حالا همین موضوع را در خانواده فرعون ببینیم؛ جایی که قرآن دو رفتار کاملاً متفاوت را در برابر ما قرار میدهد. قرآن همسر فرعون را نهتنها مؤمن معرفی میکند، بلکه او را برای مؤمنان مثال و الگو قرار میدهد: «و خداوند برای کسانی که ایمان آوردهاند، همسر فرعون را مثال میزند؛ هنگامی که گفت: پروردگارا! برای من نزد خودت خانهای در بهشت بنا کن و مرا از فرعون و عمل او و از قوم ستمگر نجات ده.» (تحریم-۱۱) او در کنار فرعون زندگی میکرد، اما برای رسیدن به خدا به فرعون، موسی یا شخص دیگری مراجعه نکرد. مستقیماً خدا را خواند. در مقابل، وقتی فرعون و اطرافیانش گرفتار عذاب شدند، به موسی مراجعه کردند و گفتند: «ای موسی! پروردگارت را برای ما بخوان؛ اگر این عذاب را از ما برطرف کنی، قطعاً به تو ایمان میآوریم و بنیاسرائیل را همراه تو خواهیم فرستاد.» (اعراف-۱۳۴) ساختار این درخواست روشن است: نیاز به ارتباط با خدا ← رجوع به موسی ← درخواست از موسی برای خواندن خدا در حالی که الگوی همسر فرعون چنین است: نیاز به ارتباط با خدا ← خواندن مستقیم خدا نکته مهمتر این است که قرآن در مورد رفع عذاب فرعون و قومش نمیگوید این عذاب بهسبب وساطت موسی برداشته شد. میگوید: «پس هنگامی که ما عذاب را از آنان برداشتیم، تا سرآمدی که به آن میرسیدند، ناگهان پیمان خود را شکستند.» (اعراف-۱۳۵) بنابراین اگر کسی بخواهد از این داستان جواز «واسطه قرار دادن پیامبر برای ارتباط با خدا» را نتیجه بگیرد، باید چیزی را به آیه اضافه کند که خود آیه نگفته است؛ یعنی اینکه دعای موسی علت رفع عذاب بوده است. قرآن چنین نتیجهای را بیان نمیکند و رفع عذاب را مستقیماً به خدا نسبت میدهد و آن را تا «سرآمد مقرر» ادامه میدهد. از طرف دیگر، سرنوشت فرعون و قومش نیز در ادامه داستان نشان میدهد که این مراجعه و وعده آنان، آنان را به ایمان واقعی نرساند؛ بلکه پس از برداشته شدن عذاب، پیمان خود را شکستند و در نهایت به عاقبتی نرسیدند که بتوان آن را الگوی ایمان دانست. در مقابل، قرآن برای مؤمنان، همسر همان فرعون را مثال میزند؛ زنی که در همان خانواده و در همان شرایط، مسیر متفاوتی را انتخاب کرد: نیاز ← خدا نه: نیاز ← انسان ← خدا پس مسئله، انکار مقام موسی یا مریم یا زکریا نیست. اتفاقاً مسئله دقیقاً از همینجا مهم میشود: اگر مقام و قرب الهیِ یک انسان، مجوزی برای واسطه کردن او در ارتباط با خدا بود، چرا قرآن نمونههای برجستهای مانند زکریا، موسی و همسر فرعون را با دعا و خطاب مستقیم به خدا نشان میدهد؟ زکریا مریم را واسطه نکرد؛ موسی انسانی را واسطه نکرد؛ همسر فرعون نیز با وجود قرار داشتن در کنار خود فرعون، مستقیماً خدا را خواند. در این نگاه، الگوی قرآن لزوماً این نیست که انسان برای رسیدن به خدا به نزدیکترین انسان به خدا مراجعه کند؛ بلکه میتواند این باشد که از انسانهای نزدیک به خدا بیاموزد که خودش چگونه خدا را بخواند. و شاید پرسش اصلی همین باشد: اگر مقربان خدا خودشان خدا را میخوانند، چرا ما برای خواندن خدا باید آنان را واسطه کنیم؟ M.G as ✍ بیان دیدگاه 📓 @qoranme .
📓 یهودیان در دنیای امروزی تلمود بابلی؛ ستون فقرات حیات یهود مجموعهای از مباحثات خاخامی[فقه خاخامی] که طی قرنها در بابل تدوین شد و به «تورات شفاهی» شهرت دارد. عضویت در گروه و بیان دیدگاه 📓 @qoran_alive .
📓 فرعون و همسر فرعون؛ دو انسان، دو مسیر، دو نوع درخواست گاهی برای فهم یک مفهوم قرآنی، لازم نیست دنبال مثالهای پیچیده بگردیم؛ خود قرآن یک مقایسه بسیار تأملبرانگیز در یک خانه قرار داده است: فرعون و همسر فرعون. فرعون در اوج قدرت، هنگامی که گرفتار عذاب شد، به جای اینکه مستقیماً خدا را بخواند، به موسی مراجعه کرد: «یَا مُوسَى ادْعُ لَنَا رَبَّکَ» «ای موسی! پروردگارت را برای ما بخوان.» (اعراف، ۱۳۴) این نکته مهم است که آنها نگفتند «خدایا ما را نجات بده»، بلکه از موسی خواستند که پروردگارش را برای آنان بخواند. اما قرآن در ادامه، رفع عذاب را به دعای موسی نسبت نمیدهد. میگوید: «فَلَمَّا کَشَفْنَا عَنْهُمُ الرِّجْزَ إِلَىٰ أَجَلٍ هُمْ بَالِغُوهُ...» یعنی خدا عذاب را از آنان برداشت، تا سرآمد و زمان مقرر؛ سپس آنان پیمانشکنی کردند و در نهایت عاقبت به خیر نشدند. پس حتی اگر احتمال دهیم موسی برای آنان دعا کرده باشد، چیزی که قرآن درباره علت رفع عذاب بیان میکند، وساطت موسی نیست؛ بلکه «تا زمان مقرر» بودن رفع عذاب است. اما حالا به همسر همین فرعون نگاه کنیم. او در همان محیط، زیر سلطه همان فرعون و در برابر همان شرایط، مسیر کاملاً متفاوتی را انتخاب میکند: «رَبِّ ابْنِ لِي عِندَكَ بَيْتًا فِي الْجَنَّةِ وَنَجِّنِي مِن فِرْعَوْنَ وَعَمَلِهِ وَنَجِّنِي مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ»«پروردگارا! برای من نزد خودت خانهای در بهشت بنا کن و مرا از فرعون و عمل او نجات ده و مرا از قوم ستمگر نجات ده.»(تحریم،۱۱) اینجا دیگر واسطهای وجود ندارد. او نمیگوید: «ای فلان شخص، برای من از خدا بخواه.» مستقیماً میگوید: «رَبِّ...»؛ پروردگارا! و مستقیماً از خود خدا درخواست میکند: «برای من خانهای بساز» «مرا نجات بده» این مقایسه از این جهت بسیار قابل تأمل است: فرعون: گرفتاری←مراجعه به موسی←«پروردگارت را برای ما بخوان» همسر فرعون: گرفتاری←مراجعه مستقیم به خدا←«پروردگارا، مرا نجات بده» نکته مهمتر این است که وقتی قرآن درباره رفع عذاب سخن میگوید، هیچ جا نمیگوید عذاب بهوسیله شفاعت موسی برداشته شد؛ بلکه آن را به خدا نسبت میدهد و زمان آن را نیز «سرآمد مقرر» معرفی میکند. در مقابل، وقتی قرآن میخواهد دعای همسر فرعون را نقل کند، هیچ واسطهای در میان نیست؛ او مستقیماً خدا را مخاطب قرار میدهد. پس اگر بخواهیم از این دو شخصیت یک الگوی قرآنی استخراج کنیم، باید با احتیاط بگوییم: قرآن در کنار مردی که برای رسیدن به خدا به موسی مراجعه میکند، زنی را نشان میدهد که مستقیماً خدا را میخواند. و شاید پرسش اصلی همین باشد: وقتی خود قرآن به ما نشان میدهد که یک انسان میتواند بدون هیچ واسطهای بگوید «رَبِّ» و مستقیماً از خدا بخواهد، چرا برای ارتباط با خدا حتماً باید انسان دیگری را واسطه قرار دهیم؟ این مقایسه، دستکم یک چیز را روشن میکند: دعای مستقیم انسان به خدا، در قرآن کاملاً روشن و بیواسطه است؛ اما اینکه درخواست از رسول بهعنوان واسطه میان انسان و خدا یک الگوی عمومی برای مؤمنان باشد، نیازمند دلیل قرآنی مستقلی است و نمیتوان صرفِ نقل داستان فرعون را چنین دلیلی دانست. M.G as ✍ عضویت در گروه و بیان دیدگاه 📓 @qoranme ..
یکی از خطاهای رایج در نقل داستانهای دینی این است که فقط رفتار انسانها را نقل کنیم و از آن نتیجه بگیریم که پس خداوند نیز آن رفتار را تأیید کرده است.
منافقان و رسول؛ از رجوع برای داوری تا استغفار و بازخورد خدا
۳. منافقان و رسول
۲. قوم فرعون و موسی
۱. پسران یعقوب
📓 نقل یک رفتار یا نقل روایت کامل؟ یکی از خطاهای رایج در نقل داستانهای دینی این است که فقط رفتار انسانها را نقل کنیم و از آن نتیجه بگیریم که پس خداوند نیز آن رفتار را تأیید کرده است. در حالی که میان این دو تفاوت اساسی وجود دارد: «فلانی چنین کرد» با «خداوند درباره این رفتار چه گفت و چه نتیجهای برای آن بیان کرد» یکی نیست. در روایتهای بشری ممکن است راوی فقط ظاهر یک رفتار را دیده و همان را نقل کرده باشد؛ اما از نیت، شرایط، نظر خداوند و حتی عاقبت آن رفتار اطلاعی نداشته باشد. در قرآن، ماجرا در بسیاری از موارد کاملتر بیان میشود؛ یعنی علاوه بر رفتار انسانها، واکنش، داوری و بازخورد خداوند نیز بیان میشود. به همین دلیل، اگر روایتی از قرآن نقل میکنیم، نباید فقط یک بخش از آن را جدا کنیم؛ بلکه باید اصل رفتار، شرایط آن و بازخورد خداوند را در کنار هم ببینیم. سه نمونه درباره توسل به رسولان، این موضوع را بهخوبی نشان میدهد: ۱. پسران یعقوب آنان به پدرشان گفتند: «ای پدر ما، برای گناهان ما آمرزش بخواه.» یعقوب نیز گفت: «بهزودی برای شما از پروردگارم آمرزش خواهم خواست.» (یوسف، ۹۷–۹۸) قرآن این درخواست و پاسخ یعقوب را نقل میکند؛ اما نتیجه این استغفار را در این آیات بیان نمیکند. آنچه مشخص است، این است که این رفتار پسران خطاکار یعقوب است. آیا رفتار پسران خطاکار یعقوب الگوی رفتاری ماست؟ و آیا واقعاً رفتارشان به سرانجام نیکو ختم شد؟ ۲. قوم فرعون و موسی آنان هنگام عذاب گفتند: «ای موسی! پروردگارت را برای ما بخوان.» (اعراف، ۱۳۴) اما قرآن در ادامه میگوید خداوند عذاب را تا سرآمدی مقرر از آنان برداشت؛ سپس آنان پیمان شکستند، آیات خدا را تکذیب کردند و سرانجام غرق شدند. (اعراف، ۱۳۵–۱۳۶) پس قرآن صرفاً نمیگوید «از موسی درخواست کردند»؛ بلکه بازخورد و پایان ماجرا را نیز بیان میکند آیا رفتار فرعون و قوم خطاکار او الگوی رفتاری ماست؟ و آیا واقعاً رفتارشان به سرانجام نیکو ختم شد؟. ۳. منافقان و رسول قرآن درباره گروهی میگوید: «اگر آنان هنگامی که به خود ستم کردند نزد تو میآمدند و از خدا آمرزش میخواستند و رسول نیز برای آنان استغفار میکرد...» (نساء، ۶۴) اما درباره گروهی دیگر میگوید: «برای آنان آمرزش بخواه یا نخواه... خدا هرگز آنان را نمیآمرزد.» (توبه، ۸۰) و درباره برخی نیز میگوید وقتی به آنان گفته شد نزد رسول بیایند قضاوت پیامبر را بپزید توبه کنید تا برایشان استغفار کند، روی برگرداندند و تکبر کردند. (منافقون، ۵) بنابراین حتی در یک موضوع، نمیتوان یک رفتار را جدا کرد و نتیجه کلی ساخت. 🔹 چگونه روایت را بررسی کنیم؟ وقتی با یک حدیث یا روایت روبهرو میشویم، فقط نپرسیم: «آیا چنین رفتاری انجام شده است؟» بلکه بپرسیم: چه کسی انجام داد؟ در چه شرایطی؟ دقیقاً چه درخواستی مطرح شد؟ خداوند درباره آن چه گفت؟ نتیجه چه شد؟ در مورد روایتهای بشری، ممکن است فقط رفتار انسانها به ما رسیده باشد؛ اما قرآن در مواردی که این وقایع را نقل میکند، رفتار و بازخورد الهی را نیز در اختیار ما قرار میدهد. بنابراین: نقل یک رفتار ≠ تأیید آن رفتار و حتی: نقل یک بخش از قرآن ≠ انتقال کامل موضع قرآن درباره آن موضوع در موضوعاتی مانند توسل و شفاعت، برای فهم درست باید هم رفتار انسانها را دید و هم واکنش و داوری خداوند را؛ زیرا ممکن است چیزی در قرآن صرفاً بهعنوان یک واقعه تاریخی نقل شده باشد، نه بهعنوان الگویی که خداوند از ما خواسته است آن را تکرار کنیم. آیا رفتار پسران خطاکار یعقوب، فرعون و قوم خطاکارش و یا منافقین همعصر پیامبر اسلام، الگوی رفتاری ماست؟ M.G as ✍ عضویت در گروه و بیان دیدگاه 📓 @qoran_alive .
📓 آیا شهادتین باید بر پایه مشاهده مستقیم باشد یا بر اساس علم و بررسی قرآن؟ 🔹 چگونه رفتار کنیم؟ ما شاهد مستقیم رابطه محمد با خدا و لحظه دریافت وحی نبودهایم؛ بنابراین نباید ادعا کنیم چیزی را دیدهایم که ندیدهایم. اما این به معنی ناتوانی ما از بررسی ادعای…
📓 آیا شهادتین باید بر پایه مشاهده مستقیم باشد یا بر اساس علم و بررسی قرآن؟ 🔹 چگونه رفتار کنیم؟ ما شاهد مستقیم رابطه محمد با خدا و لحظه دریافت وحی نبودهایم؛ بنابراین نباید ادعا کنیم چیزی را دیدهایم که ندیدهایم. اما این به معنی ناتوانی ما از بررسی ادعای رسالت نیست. قرآن بهعنوان سندی که ادعای وحی و رسالت را مطرح میکند، در اختیار ماست. بنابراین میتوانیم بخوانیم، بررسی کنیم، تدبر کنیم و سپس بر اساس نتیجهای که خودمان به آن رسیدهایم گواهی کنیم. این تفاوت مهم است: نقل کردن یک سخن ≠ گواهی کردن بر اساس شناخت کسی که فقط میگوید «شنیدهام محمد رسول خداست»، سخن دیگران را نقل میکند؛ اما کسی که قرآن را خودش بررسی کرده و به این نتیجه رسیده است، گواهی خود را بر پایه شناخت شخصی قرار میدهد. قرآن نیز گواهی را با علم همراه میکند: «مگر کسانی که به حق گواهی میدهند، در حالی که میدانند.» (زخرف، ۸۶) و میگوید: «از چیزی که به آن علم نداری پیروی مکن.» (اسراء، ۳۶) از طرف دیگر، قرآن نشان میدهد که صرف بر زبان آوردن گواهی، دلیل صدق آن نیست. منافقان نزد محمد گفتند: «گواهی میدهیم که تو قطعاً فرستاده خدایی» اما خداوند در همان آیه میگوید: «خدا گواهی میدهد که منافقان قطعاً دروغگویند.» (منافقون، ۱) پس حتی اگر جملهای درست باشد، صرف گفتن آن به معنای گواهی صادقانه نیست. قرآن اصطلاح «شهادتین» را نیز بهعنوان یک فرمول عبادی یا شرط صریح مسلمان شدن مطرح نکرده است؛ بنابراین نباید این اصطلاح را بهعنوان یک حکم مستقیم قرآنی معرفی کرد. اما مضمون این دو گواهی، یعنی یگانگی الله و رسالت محمد، در خود قرآن صریحاً آمده است. بنابراین، اگر پس از مطالعه و بررسی قرآن به این نتیجه رسیدیم که: «هیچ اله و معبودی جز الله نیست و محمد فرستاده خداست» گواهی ما میتواند نتیجه بررسی و شناخت خودمان از قرآن باشد، نه ادعای مشاهده واقعهای که شاهد آن نبودهایم. 📖 ترجمه کامل آیات منافقون، ۱ «هنگامی که منافقان نزد تو میآیند، میگویند: گواهی میدهیم که قطعاً تو فرستاده خدایی؛ و خدا میداند که قطعاً تو فرستاده اویی؛ و خدا گواهی میدهد که منافقان قطعاً دروغگویند.» زخرف، ۸۶ «و کسانی را که به جای او میخوانند، مالک شفاعت نیستند؛ مگر کسانی که به حق گواهی میدهند و خود میدانند.» آلعمران، ۱۸ «خدا گواهی داده است که هیچ معبودی جز او نیست، و فرشتگان و صاحبان علم نیز، در حالی که برپا دارنده عدالت است؛ هیچ معبودی جز او نیست؛ توانای شکستناپذیر و حکیم است.» اسراء، ۳۶ «و از چیزی که به آن علم نداری پیروی مکن؛ زیرا گوش و چشم و دل، همه مورد سؤال خواهند بود.» زمر، ۱۷–۱۸ «پس بندگان مرا بشارت ده؛ همان کسانی که سخن را میشنوند و از بهترین آن پیروی میکنند. آنان کسانیاند که خدا هدایتشان کرده است و آنان همان خردمنداناند.» ص، ۲۹ «این کتابی مبارک است که آن را بر تو نازل کردیم تا در آیات آن تدبر کنند و خردمندان پند گیرند.» فتح، ۲۹ «محمد فرستاده خداست؛ و کسانی که با او هستند، در برابر کافران استوار و میان خودشان مهرباناند... خدا به کسانی از آنان که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام دادهاند، آمرزش و پاداشی بزرگ وعده داده است.» شوری، ۷ «و بدینگونه قرآنی عربی به تو وحی کردیم تا مردم مکه و کسانی را که پیرامون آن هستند هشدار دهی و از روز گرد آمدن که در آن تردیدی نیست بیم دهی؛ گروهی در بهشتاند و گروهی در آتش سوزان.» محمد، ۱۹ «پس بدان که هیچ معبودی جز الله نیست و برای گناه خویش و برای مردان و زنان مؤمن آمرزش بخواه؛ و خدا محل رفتوآمد شما و جایگاه ماندگاری شما را میداند.» حجرات، ۱۴ «بادیهنشینان گفتند: ایمان آوردهایم. بگو: ایمان نیاوردهاید؛ بلکه بگویید اسلام آوردهایم؛ و هنوز ایمان در دلهای شما وارد نشده است. و اگر خدا و فرستاده او را اطاعت کنید، از اعمال شما چیزی کم نمیکند؛ زیرا خدا بسیار آمرزنده و مهربان است.» بقره، ۲۶۰ «و هنگامی که ابراهیم گفت: پروردگارا، به من نشان بده چگونه مردگان را زنده میکنی. گفت: آیا ایمان نیاوردهای؟ گفت: چرا، ولی برای اینکه قلبم آرام گیرد. گفت: پس چهار پرنده بگیر و آنها را نزد خود نگه دار، سپس بر هر کوهی بخشی از آنها را قرار بده، آنگاه آنها را فرا بخوان؛ شتابان به سوی تو خواهند آمد. و بدان که خدا توانای شکستناپذیر و حکیم است.» حجر، ۹۹ «و پروردگارت را عبادت کن تا یقین به سراغت آید.» M.G as ✍ عضویت در گروه و بیان دیدگاه 📓 @qoranme .
📓 آیا مأموریت اصلی قرآن اثبات وجود خداست یا زدودن الههها؟ از «لا إله» تا «إلا الله» وقتی سخن از توحید میشود، معمولاً تصور میکنیم مأموریت اصلی قرآن اثبات وجود خداست؛ اما با دقت در آیات روشن میشود که مشکل اصلی مخاطبان نخستین قرآن، انکار خدا نبود. بسیاری از آنان خدا را خالق آسمانها و زمین میدانستند: وَلَئِن سَأَلْتَهُم مَّنْ خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ لَيَقُولُنَّ اللَّهُ «و اگر از آنان بپرسی چه کسی آسمانها و زمین را آفریده است، قطعاً خواهند گفت: الله.» (لقمان: ۲۵) مشکل آنان این بود که در کنار خدا، جایگاههایی برای غیر خدا قرار داده بودند؛ موجودات، واسطهها و تکیهگاههایی که تصور میکردند راه نزدیک شدن به خدا از مسیر آنها میگذرد. به همین دلیل پیام اصلی قرآن فقط این نیست که: «خدا وجود دارد» بلکه این است: «هیچ الهی جز الله نیست.» و این همان ترتیب مهم در: لا إله إلا الله است. ابتدا: لا إله یعنی نفی هر چیزی که جایگاه الهی پیدا کرده است. سپس: إلا الله یعنی تنها الله، خالق، رب و پروردگار عالم شایسته این جایگاه است. «اله» فقط بت سنگی نیست اله همیشه یک مجسمه یا بت نیست. هر چیزی که انسان در برابر آن تسلیم مطلق شود، فرمان نهایی را از آن بگیرد، امید و ترس نهایی خود را به آن وابسته کند یا جایگاهی مخصوص خدا برای آن قائل شود، میتواند انسان را از توحید دور کند. گاهی این اله، قدرت است؛ گاهی ثروت؛ گاهی نفس؛ گاهی شخصیتها؛ گاهی سنتها؛ و حتی گاهی برداشتهایی از دین که جای خدا مینشینند. شفاعت؛ نمونهای از واسطهسازی قرآن درباره مشرکان میگوید آنان درباره کسانی که برایشان جایگاه شفاعت نزد خدا تصور میکردند، میگفتند: هَؤُلَاءِ شُفَعَاؤُنَا عِندَ اللَّهِ «اینها شفیعان ما نزد الله هستند.» (یونس: ۱۸) و میگفتند: مَا نَعْبُدُهُمْ إِلَّا لِيُقَرِّبُونَا إِلَى اللَّهِ زُلْفَىٰ «ما آنان را جز برای این عبادت نمیکنیم که ما را به خدا نزدیک کنند.» (زمر: ۳) پاسخ قرآن روشن است: قُلْ لِلَّهِ الشَّفَاعَةُ جَمِيعًا «بگو: تمام شفاعت از آنِ الله است.» (زمر: ۴۴) پس مسئله قرآن، انکار شفاعت نیست؛ بلکه رد این تصور است که کسی یا چیزی در کنار خدا صاحب جایگاه باشد. خطر بزرگتر؛ وقتی چیزی جای خدا قرار میگیرد انسان ممکن است نام خدا، دین یا مقدسات را بر زبان داشته باشد، اما اگر چیزی غیر از خدا به معیار نهایی تبدیل شود، از مسیر توحید فاصله میگیرد. حفظ یک مذهب، دفاع از یک شخصیت، پیروی از یک سنت یا تقدیس یک اثر، نباید جای فرمان خدا و حقیقت را بگیرد. مشکل در خود دین نیست؛ مشکل زمانی آغاز میشود که چیزی در کنار خدا جایگاه مطلق پیدا کند. نتیجه قرآن بیش از آنکه برای اثبات وجود خدا آمده باشد، برای پاک کردن مسیر انسان از هر چیزی آمده است که جایگاه خدا را اشغال کرده است. ابتدا: لا إله تا همه الهههای ساختهشده در ذهن و زندگی انسان کنار بروند. سپس: إلا الله تا تنها الله، خالق، رب و پروردگار عالم باقی بماند. توحید فقط باور به وجود خدا نیست؛ توحید یعنی هیچ چیز را در جایگاه خدا قرار ندادن. M.G as ✍ عضویت در گروه و بیان دیدگاه 📓 @qoranme .
📓 آیا ما باید دین را حفظ کنیم یا دین باید ما را حفظ کند؟ این پرسش شاید در نگاه اول عجیب به نظر برسد، اما اگر پاسخ آن را از خود قرآن بخواهیم، نتیجه بسیار تأملبرانگیز خواهد بود. اگر دین، راهی است که خدا برای هدایت انسان قرار داده، آیا این انسان است که باید…
📓 آیا ما باید دین را حفظ کنیم یا دین باید ما را حفظ کند؟ این پرسش شاید در نگاه اول عجیب به نظر برسد، اما اگر پاسخ آن را از خود قرآن بخواهیم، نتیجه بسیار تأملبرانگیز خواهد بود. اگر دین، راهی است که خدا برای هدایت انسان قرار داده، آیا این انسان است که باید از دین محافظت کند، یا این دین است که باید انسان را از گمراهی، ظلم، دروغ و فساد حفظ کند؟ اگر قرار باشد برای حفظ دین، عدالت کنار گذاشته شود، صداقت قربانی شود، حق پایمال شود و وجدان خاموش گردد، پس چه چیزی از دین باقی مانده است؟ قرآن دین را وسیله نجات انسان معرفی میکند، نه موجودی که برای زنده ماندن به ظلم و بیعدالتی انسانها نیاز داشته باشد. به همین دلیل، قرآن هیچگاه از انسان نمیخواهد که برای حفظ نام دین، حقیقت آن را قربانی کند؛ بلکه از او میخواهد دین را برپا دارد؛ یعنی ارزشهایی را که دین بر آنها استوار است، در زندگی محقق سازد. پس شاید بهتر باشد به جای این پرسش که «برای حفظ دین چه باید کرد؟» از خود بپرسیم: آیا رفتار ما نشان میدهد که دین ما را حفظ کرده است، یا ما به نام حفظ دین، حقیقت آن را از میان بردهایم؟ M.G as ✍عضویت در گروه و بیان دیدگاه📓 @qoranme .
. چرا دین یهود به یک دین خصوصی تبدیل شده؟ و آیا شده؟ نظر شما درباره این موضوع چیه؟ عضویت در گروه و بیان دیدگاه 📓 @qoran_alive .
📓 اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ رَبِّ اَلْعٰالَمِينَ ﴿۲﴾ ستایش خدا را که پروردگار جهانیان است (۲) خدا برای شما فقط یک خدا و یک الهه است؟ یا خدای شما، رب و مربی شما هم هست؟ دوستان نظر شما چیه؟ عضویت در گروه و بیان دیدگاه 📓 @qoran_alive .
📓 گوشهای از سبک زندگی من به عنوان یک زن یهودی ارتودوکس یا حریدی عضویت در گروه و بیان دیدگاه 📓 @qoran_alive .
📓 آیا قرآن اصل را بر عزاداری برای کشتهشدگان راه خدا قرار داده؟ آیا قرآن اصل را بر عزاداری برای کشتهشدگان در راه خدا و متوفیان مهاجر در راه خدا ـ آنان که در این مسیر به قتل رسیده و در نزد پروردگارشان با رزقی نیکو در شادمانی به سر میبرند ـ قرار داده است؟ وقتی قرآن با صراحت بیان میکند که این کشتهشدگان زندهاند، و نزد پروردگارشان روزی داده میشوند و از فضل الهی شادمانند، آیا غرق شدن ما در اندوه و ماتمهای تکراری، جز نشانهای از ناآگاهی و غفلت از حقیقت است؟ امروز ما شاهدیم که فرهنگ عزاداری نهتنها در سطح فردی، بلکه در سطح اجتماعی به صورت یک جریان نهادینه گسترش یافته است. این در حالی است که حقیقت قرآنی خلاف این فرهنگ است. جامعه به اشتباه آنان را تنها پس از قتل «شهید» میخواند، در حالی که واقعیت این است که آنان در زمان حیات، گواهان زنده و شاهدان راه خدا بودند و با مرگشان پرچم گواهی به دست برادران دینیشان سپرده میشود جایگاه کشتهشدگان راه خدا در قرآن قرآن با تأکید میفرماید: «هرگز کسانی را که در راه خدا کشته شدهاند مرده نپندارید؛ بلکه زندهاند و نزد پروردگارشان روزی داده میشوند»¹* این افراد پیش از قتل، گواهان و شاهدان راه خدا در میان جامعه بودند و حقیقت را آشکار میکردند. بعد از قتل، جامعه به اشتباه آنان را «شهید» مینامد، گویی شهادتشان فقط پس از مرگ محقق شده است، در حالیکه قرآن تصریح دارد آنان پیش از مرگ، شاهدان زندهی راه خدا بودهاند با مرگ این گواهان، پرچم گواهی خاموش نمیشود، بلکه به دست برادران دینیشان منتقل میگردد. این ادامهی راه، همان مسئولیتی است که مؤمنان باید بر عهده گیرند. در مقابل، اشاعهی فرهنگ عزاداری، چهرهای وارونه از این حقیقت ارائه میدهد و پیام زنده بودن گواهان را به حاشیه میبرد شادی در برابر اندوه آیات قرآن صریح است: مقتولان راه خدا «شادمانند به آنچه خدا از فضل خود به آنان داده است و برای کسانی که هنوز به آنان نپیوستهاند نیز شادمانی میکنند»²* این تصویر قرآنی از آنان، تصویری سرشار از حیات، امید و آرامش است. اما جامعه، به جای تکیه بر شادی مقتولان، به عزاداری و غمپروری روی آورده است. این گسترش فرهنگ اندوه، در حقیقت فاصله گرفتن از فرهنگ قرآنی است واقعیت آن است که آنان در زمان حیات، گواهان بودند و بعد از قتلشان نیز همچنان زندهاند. پس عزاداری برای کسانی که خداوند زنده و شادمان معرفی کرده، چیزی جز انکار حقیقت وحی و پذیرش روایتهای خلاف قرآن نیست ناباوران و منکران حقیقت قرآن هشدار میدهد: «به کسانی که در راه خدا کشته میشوند مرده نگویید، بلکه زندهاند، ولی شما درک نمیکنید»³* کسی که با وجود این آیات روشن، همچنان بر فرهنگ عزاداری پای میفشارد و بر این باور است که حقیقت این گواهان با مرگشان پایان یافته، در واقع در شمار منکران و ناباوران آیات خدا قرار دارد چنین کسانی از دایرهی ایمان و گواهیدهندگی بیرون میروند، چراکه پذیرش این آیات و زندگی مطابق با آنها، اساس ایمان است راز حیات و روزی نیکو خداوند در سوره حج میفرماید: «کسانی که در راه خدا هجرت کردند، سپس کشته شدند یا مردند، خداوند قطعاً به آنان رزقی نیکو میبخشد و آنان را به جایگاهی درمیآورد که خود آن را میپسندند»⁴* این نشان میدهد که این گواهان زنده، در آرامش و شادی نزد پروردگارند. جامعه اما به خطا آنان را پس از قتل، شهید میخواند، بیآنکه درک کند حقیقت گواهی آنها پیش از مرگ آشکار بوده است. اگر ما فرهنگ عزاداری را اشاعه دهیم، در واقع تصویری معکوس از این حقیقت قرآنی عرضه میکنیم و جامعه را از درک پیام وحی محروم میسازیم جمعبندی حقیقت روشن قرآن این است که: گواهان و شاهدان راه خدا زندهاند، در نزد پروردگارشان روزی نیکو مییابند و در شادی به سر میبرند آنان در زمان حیات، گواهان واقعی بودند و بعد از قتل، جامعه به اشتباه آنان را تنها با عنوان «شهید» یاد میکند، در حالی که پرچم گواهی از همان ابتدا در دستان آنان برافراشته بود و پس از قتل، این پرچم به برادران دینیشان واگذار میشود قرآن اصل را بر حیات و شادی قرار داده است، نه بر مرگ و اندوه. هرکس این آیات روشن را نپذیرد، از مؤمنان واقعی خارج و در شمار ناباوران و منکران آیات الهی قرار میگیرد پس اگر میخواهیم گواهیدهندگان حقیقی آیات خدا باشیم، باید فرهنگ امید و شادمانی قرآنی را جایگزین فرهنگ عزاداری کنیم؛ فرهنگی که خداوند به صراحت آن را انکار کرده است مستندات ¹* «و هرگز کسانی را که در راه خدا کشته شدهاند مرده مپندار، بلکه زندهاند که نزد پروردگارشان روزی داده میشوند» (آلعمران/۱۶۹) ²* «شادمانند به آنچه خدا از فضل خود به آنان داده است، و خوشحال میشوند به خاطر کسانی که هنوز به آنان نپیوستهاند، که هیچ بیم و اندوهی بر ایشان نیست» (آلعمران/۱۷۰) ادامه… M.G ✍ @qoran_alive .
📓 تفاوت یهودی، صهیونیسم، عبری و اسرائیلی در چیست؟ عضویت در گروه و بیان دیدگاه 📓 @qoranme .