رهیافت فرهنگ؛ صابر اکبری خضری
Статистикаجستارها و تأمّلات؛ مقالات و یادداشتها؛ گزارش نشستها و اطلاعرسانی برنامهها ارتباط: @akbarisaber سایر فعالیت های من در فجازی: https://zil.ink/mosafer.rezvan
- Последний пост
- 17 февр.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 0
- Всего постов
- 20
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Образование (по похожим)
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- —
- 1/48двое суток
- —
- 1/72трое суток
- —
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
без подписи
🎧 صوت نشست «اعتراض وقتی آینده ندارد» را بشنوید. 👥 با حضور محمدجواد بادینفکر«دکترای فرهنگ و ارتباطات» و صابر اکبری خضری«مدیر اندیشکده ایدههای راهبردی ایران» #کاج #آینده #اعتراض #بی_آیندگی #رویداد_علمی #تحلیل_اجتماعی #کانون_اندیشه_جوان 📌 @canoon_org
🔰 راهحلهای بیتاریخ به فانتزی سیاسی میرسند 💢 وقتی جامعه نتواند تصویری از آینده بسازد، در وضعیت "بیآیندگی" قرار میگیرد. این احساس فروبستگی، با اعتراضاتی که خود محصول ذهنیت غیرتاریخی هستند، تشدید میشود. آیا راه برونرفتی وجود دارد؟ 🎞 فیلم کامل این نشست را در سایت و آپارات کانون اندیشه جوان ببینید. #کاج #آینده #اعتراض #بی_آیندگی #رویداد_علمی #تحلیل_اجتماعی #کانون_اندیشه_جوان 📌 @canoon_org
@rahyafts
🔻 حکمرانی در تعارض توسعه و هویت؛ درنگی بر نسبت گردشگری مذهبی، زیارت و جامعه محلّی ✍️ صابر اکبری خضری 🔹سکولاریسم در نقطه تلاقی جهان مدرن با سایر تاریخ ها، نه صرفاً یک جریان مهاجم برای تخریب دیگری، بلکه یک مکانیسم دفاعی از جانب جهان سنّت برای حفظ و تداوم بقای خویش است. بنابرین سکولاریسم، نه تنها مطرود سنّت نیست، بلکه مطلوب و خواستنی نیز می شود؛ وگرنه پدیده های مهاجم، تمام عرصه های حیات اجتماعی را فارغ از ماهیت قدسی یا فرهنگی آن درمی نوردند و به شکلی از کالای قابل مبادله و مصرف در بازار تبدیل می کنند. سکولاریسم، انتخابِ جهان سنت است وقتی که نمی خواهد بنیادگرا شود، بنیادگرایی یعنی نادیده گرفتن نیروهای تاریخی موجود و از جمله مهم ترین نیروی تاریخی موجود یعنی مدرنیته و فرزندان مشروع و نامشروعش؛ از جمله سرمایهداری. 🔸نسبت «زیارت» و «گردشگری مذهبی»، مثالی از همین تعارض و تقاطع است. در این یادداشت، به این معضله و سناریوهای پیش روی آن برای درک شیوه های حیاتبخش بودن سکولاریسم برای امر قدسی پرداخته شده است. فایل کامل (pdf) این یادداشت را می توانید از کانال رهیافت فرهنگ دریافت نمایید. https://t.me/rahyafts
🔻به لطف خدا و با همت دوستان در کانون رسالت، فصل دوم سلسله جلسات «دیدار دوباره»، در پاییز و زمستان 1404، برگزار خواهد شد. (چهارشنبه دوم و چهارم هر ماه؛ ساعت 19 تا 20:30) 🔸محور جلسات، خوانش موضوعی آیات و روایات و گفتگو پیرامون آنهاست. رویکرد ما در طرح مباحث،…
🔻عصر هولناک «میانمایگی» ✍️صابر اکبری خضری 🔹از هولناکترین بلاهایی که اقتصاد سیاسی بازار بر سر ما (و همه) آورده، «میانمایگی» است؛ «میانمایگی»، به مثابه خصلتی فراگیر و جاری در همه جا و همه چیز. در عصری زندگی می کنیم که اندیشه ها و گفتمان ها، آثار هنری، دین و دینداری، حتی جنبش های اعتراضی به شکل روزافزونی «میانمایه» می شوند. این فرایند در جامعه ما هم به سرعت در حال وقوع است. گویی یک نهضت عمومی برای افول همه چیز دارد رقم می خورد. 🔸مثال ها زیادند اما من دوست دارم به آثار هنری، خصوصا هنر اعتراض به عنوان پیشران تحولات یک جامعه و نمودی از آینده آن توجه کنم؛ مثلا مقایسه کنید ترانه "قدغن" از شهریار قنبری را که در سال ۱۳۷۱ منتشر شده با قطعه "برای" از شروین در سال ۱۴۰۱، یعنی سی سال بعد. جالب این که دال های محوری هر دو اثر، همان سه گانه زن، زندگی و آزادی است، ولی این کجا و آن کجا! یک بار با این نگرش تطبیقی و انتقادی، این دو اثر را گوش کنید. جریان اعتراضی هنر در ایران از قدغن ۱۳۷۱ به برای ۱۴۰۱ رسیده و این واقعا نگران کننده است. حتی حاکمیت هم باید از این افول در منتقدانش بترسد، چون ارزش خود در سطح ارزش دیگری تعریف می شود. 🔹البته که بقیه عرصه ها هم آن چنان توفیری ندارد، حد مطالبه جریان چپ دانشجویی از صدای سوم و عدالت خواهی سوسیالیستی و ایجاد کنش های متحد بین الملل در دهه ۷۰ به فوتبال بازی کردن مختلط و غذا خوردن مختلط در 1401 رسید. مسئله این نیست که آیا این مطالبات مشروعند یا خیر، مسئله سطح کنش است. فارغ از این که جهتگیریتان نسبت به محتوای اعتراضات چیست (مثل من مخالفید یا کنشگر میدانی آن ها هستید)، مسئله اساسی، نازل شدن، مبتذل شدن، دم دستی شدن و در نهایت میان مایه شدن آن به عنوان یک روند اجتماعی و پدیده ای تاریخی است. 🔸هنر و اعتراض را از اپوزیسیون مثال زدم، اما در آن طرف دیگر هم اوضاع بدتر نباشد، بهتر نیست. جوان مومن انقلابی در دهه ۷۰ و ۸۰، مسئله اش جنبش نرم افزاری بود و مبتنی بر یک فهم تاریخی سیاسی کنش می کرد، دینداری در ۱۴۰۴ مکان عمده اش اینستا و هیئت است و نهایت آرزویش ساختن گلدسته و حرم برای قبور ائمه بقیع (ع). همه چیز، همه چیز همین قدر نازل و میان مایه شده، شوخی ها، ایده ها، روزمره ها، فیلم ها، سخنران ها، کلاس ها، سازمان ها و ... در یک کلام، هستی، میانمایه شده و ما در تاریخی زندگی می کنیم که «میانمایگی»، مهم ترین و فراگیر ویژگی آن است. 🔹این فرایند اگرچه ابتدائاً مبتنی بر خواست و اراده اقتصاد بازار ایجاد شده است، اما نهاد حکمران نیز در بسیاری مواقع، خواسته یا ناخواسته با آن همراهی کرده و همدست شده است. میانمایه بودن، یعنی سیاسی نبودن، یعنی در موقعیت، در تاریخ، در جغرافیا حضور نداشتن. ما در شرایط امتناع انسان، امتناع فرد، امتناع "شخصیت" هستیم، هر چه هست، «تیپ» و «نمونه تیپیکال» است، آن هم از سطحی ترین و نازل ترین نوعش. مسئله این است: چه طور می توان زندگی را دوباره سیاسی کرد تا از میان مایگی نجات پیدا کرد؟ چگونه می توان امکان ایجاد شخصیت، امکان کشف و خلق امر بدیع را توسعه داد؟ https://t.me/rahyafts
♦️قانون جدید: طلاق آسان برای زنان با چشمپوشی از مهریه یک نماینده مجلس: 🔹قانون جدید امکان طلاق آسانتر برای زنان را فراهم میکند، به شرط بخشش مهریه. پیشتر تنها در ۵ مورد مشخص، زن میتوانست به دلیل عسر و حرج درخواست طلاق دهد و حق طلاق عمدتاً با مرد بود.…
♦️قانون جدید: طلاق آسان برای زنان با چشمپوشی از مهریه یک نماینده مجلس: 🔹قانون جدید امکان طلاق آسانتر برای زنان را فراهم میکند، به شرط بخشش مهریه. پیشتر تنها در ۵ مورد مشخص، زن میتوانست به دلیل عسر و حرج درخواست طلاق دهد و حق طلاق عمدتاً با مرد بود. 🔹حالا در ماده ۷ قانون، دو بند جدید به مادههای ۱۱ و ۳۰ اضافه شده که دامنه شرایط عسر و حرج را گسترش میدهد و زنان میتوانند با چشمپوشی از مهریه، راحتتر درخواست طلاق کنند./انتخاب @AkhbareFori | Link
🟠 از حکم«رانی» تا حکم«رِوایی» 🔹 هنر سیاستورزی با استعارهها در جامعهٔ جنبشیِ سایبری 🖌 صابر اکبری خضری، محمدحسین قدمی 💠 سیاست شیوهٔ توزیع و کیفیت جاریشدن قدرت در حیات جمعی و سیاستورزی مهارت جایگیری در این جریان و تأثیر بر آن است. سیاست در عصر پیشاسایبر عینی و مادی و در نهایت رسمی و سخت است و در حوزهای مجزا از بازار و فرهنگ و از طریق ساختارهای رسمی همچون احزاب و دولت اعمال میشود. سیاست در عصر سایبر فرهنگی و زبانی است و به این معنا نرم است. در این چهارچوب مسئله اینجاست که چه کسی به دالها و کلمات، مدلول و معنا میبخشد و نوعی ثبات نسبی به ساختارهای حاکم میان مدالیل و کلمات حاکم میکند و از این طریق میتواند «جنبش اجتماعی» ایجاد کند و در نهایت در فرایند توزیع قدرت در حیات جمعی جای گیرد. پس هنر سیاستورزی در جامعهٔ سایبر، هنر ایجاد «جنبش»، «جریان» و «تحرک اجتماعی» از طریق معنابخشی و مدلولبخشی به دالها و کلمات و ایجاد ساخت منسجم گفتمانی از آنها در «جامعهٔ جنبشی سایبری» است؛ بنابراین در عصر حاضر زبان نه صرفاً ابزار بیان یا انتقال سیاست بلکه خود سیاست است و هر آنقدر که سیاست زبانی میشود، زبان نیز بدل به امری سیاسی میگردد. برای مطالعه ادامه متن کلیک کنید @iranfutureprogram
@iranfutureprogram 👇🏻
🔻به لطف خدا و با همت دوستان در کانون رسالت، فصل دوم سلسله جلسات «دیدار دوباره»، در پاییز و زمستان 1404، برگزار خواهد شد. (چهارشنبه دوم و چهارم هر ماه؛ ساعت 19 تا 20:30) 🔸محور جلسات، خوانش موضوعی آیات و روایات و گفتگو پیرامون آنهاست. رویکرد ما در طرح مباحث، مواجهه و دیداری دیگرگون است، دیدن از منظرهایی که کمتر به آن توجه می شود. ▪️موضوعات تا پایان سال 1404: - مسئله سه گانه حق، خیر و معروف (سه شأن حق و اقتضائات خاص آن) - مسئله قیام، اقامه و مقاومت حق (سه مرحله در برپایی حق و اقتضائات خاص آن) - مسئله زنان و روایات ماثور در صدر اسلام (طرح چالش نگاه های صدر اسلام به مسائل حوزه زنان، دوگانه خانه/جامعه و ...) - مسئله حجاب و چالش های امروزین (نسبت احکام و فرهنگ؛ غریزه و فطرت؛ حجاب و امر اجتماعی) - مسئله دعا، مناجات و خلوت در عصر مدرن (در بستر سه ماه مبارک رجب، شعبان و رمضان) 🔺اطلاعات برگزاری جلسه، صوت جلسات، متن آیات و احادیث، خلاصه مباحث، قطعات تصویری و سایر موارد مرتبط، در کانال «دیدار دوباره» در پیامرسان بله قرار می گیرد. https://t.me/rahyafts
🔻درون و بیرون سازوکارهای سیاستزدایی در جامعه ایرانی ✍️صابر اکبری خضری ◽️بخش ششم (آخر): نظر به امکانهای بازسیاسیشدن 🔸در این مجموعه یادداشت، بر آن بودیم نشان دهیم که سیاستزدایی نه محصول یک عامل منفرد، بلکه نتیجه تلاقی چند روند موازی است: از یک سو «بودن در جهان» یا همان جاستی هایدگری، ذاتاً امر سیاسی را آشکار میسازد و هیچ زیستی را نمیتوان از کنش قدرت فارغ کرد. از سوی دیگر، ساختارهای حکمرانی ما، چه در غیاب کانالهای واقعی مشارکت در طراحی، تصمیمگیری، اجرا و نظارت، و چه در سایه فضاهای امنیتیسازی و بحران بقا، شهروند را از میانه بازی قدرت بیرون راندهاند. همین احساس بیعنصری، به دو واکنش متضاد امّا همریشه منجر میشود: یا انزوا و گریختن به زیستبومهای موازی، یا رادیکالیسم و اعتراضِ تند که از ناامیدی تغذیه میکند. 🔸در لایه فرهنگی و فکری، عرفان مطلقگرا و تفکرات پستمدرنِ مصرفی، زمینه را برای زیست سیاسی، سخت کرده اند. در حکمت عرفانی، «امر مطلق» بر «امر تاریخی» برتری مییابد و انسان از عامل تغییر به دریافتکننده امر قدسی تبدیل میشود؛ و در جامعه مصرفی، کنشگری به سود مصرفگراییِ تجربهمحور کنار گذاشته میشود. این نیروها یعنی سکوت عرفانی، سرمایۀ مصرفیِ پستمدرن در ترکیب با ساختارهای ضدِّمشارکت حکمرانی، مشارکت سیاسی را بهگونهای عمیق تضعیف کرده و جامعه را سیاستزدوده میکنند. 🔹راه عبور از این بنبست، تقویت مجموعهای از نیروهای اجتماعی و فرهنگی است که میتوانند دوباره زندگی روزمره را به صحنه امر سیاسی بدل کنند. مهمترین این نیروها، دین و عرصههای دینورزی است. رسانهها نیز نقش محوری در «بازسیاسیسازی» جامعه دارند. هر چه آگاهی عمومی از موقعیت جغرافیایی و تاریخی بیشتر شود، جامعه نیز سیاسیتر میشود؛ خصوصاً در ابعاد بینالمللی. 🔸زیست سیاسی، با فهم تاریخ و جغرافیا شکل می گیرد. هر چه آگاهی جمعی ما از موقعیت جغرافیایی مان بیشتر شود، امر سیاسی خودآگاه تر می گردد. روابط سیاسی یا نزاع های سیاسی نیز یعنی شکل پیچیده و فرافکنیشدهای از جنگ بر سر جغرافیا. تمام دعوا، بر سر کریدورها و راههاست. مشکل اینجاست که به طور عمومی ما در ایران نمیدانیم هر کشور، چه جغرافیایی برای خود ترسیم کرده و چه طرحی برای آینده خود دارد؟ به عنوان مثال این که ایران متصّل به آبهای آزاد بینالمللی است و اصطلاحاً دریا دارد، فوقالعاده مهم است و میتواند ایران را تبدیل به یک ابرقدرت جهانی کند، اما اغلب مردم، حتّی معنای «دریا» را بهعنوان عنصر راهبردی در قدرت منطقهای درک نمیکنند و فهمی از آن ندارند. 🔹برای غلبه بر این ناآگاهی، باید جغرافیای سیاسی، جغرافیای فرهنگی و روایتهای تاریخی را در داستانهای عمومی و ملموس در رسانهها منتقل کرد. تنها زمانی سیاست به زبان زندگی روزمره بازمیگردد که شهروندان، تاریخ و جغرافیای خود را به شکل یک داستان بلند، یک رمان تاریخی بفهمند و بدانند در چه نقشهای و چه طرح کلانی بازی میکنند. 🔸نکته قابل تأمل پایانی این که در سالیان اخیر، برخی گروههای فکری و سیاسی، به درستی از ضرورت «بازسیاسیسازی جامعه» سخن میگویند. اما مسأله اینجاست که در این گفتمان، «سیاسی کردن» نه به معنای تقویت کنشگری انتقادی و به رسمیت شناختن نیروهای متکثر، بلکه بازتولید لشکری از تأییدکنندگان است. حتی کنشگران همسو، نه بهعنوان نیروهایی خلاق و مؤثر، بلکه صرفاً به مثابه ابزار نمایشی قدرت به کار گرفته میشوند؛ مانند آنچه در تجمعات میدانینمایشی رخ میدهد، جایی که نشان داده میشود «صد هزار نفر لشکر دارم.» https://t.me/rahyafts
🔻درون و بیرون سازوکارهای سیاستزدایی در جامعه ایرانی ✍️صابر اکبری خضری ◽️بخش پنجم: فانتزیبازی جامعه مصرفی و زیست غیرسیاسی 🔹در دهههای اخیر، روی همان زیربنای تاریخی عرفانی در جامعه ایرانی، موج جدیدی از سبکزندگیهای پستمدرن ایجاد شده است که با اشکال متنوّعی از روانشناسیگرایی و توسعه فردی، نسخهای دیگرگون از همان زیست عرفانی را عرضه میکنند. دستورالعملها و جریان هایی نظیر «حال خوب»، «از زندگی لذت ببر!» و حتی رواج پدیده گیاهخواری، همگی مؤید همان انفعال تاریخیاند. نتیجه آنکه نسل نوجوان و جوان، نسبت به امور سیاسی بیاعتنا شدهاند و از کنشگری هویتمند در فضای سیاسی فاصله میگیرند. بسیاری از نوجوانان ابراز میکنند که به طور کلی ما هیچ علاقهای به امور سیاسی و بحثهای سیاسی نداریم. 🔸بنابرین فراتر از همه مولفههایی که تا به حال بدان اشاره شد، شاید مهمترین نکته جای دیگری باشد؛ یعنی اگر حتی ساختارهای حکمرانی کاملاً مشارکتگرا شوند، باز هم با چالشی بنیادین روبهرو خواهیم بود: جامعه مصرفی اساساً به سمت «غیرسیاسی» شدن در حرکت است. هرچه فرهنگ عمومی ما بیشتر به سبک زندگی تینیجری نزدیک شود، شهروندان سوژههای سیاسیِ خلاق و فعال را رها کرده و صرفاً در نقش مصرفکنندههایی منفعل ظاهر میشوند؛ مصرفِ نمایشیِ کالا، تفریح، سفر. در این حالت مصرف امور جایگزین خلق امور می شود. 🔹در این دوران، ما دیگر سوژه نیستیم و سوژگی نداریم. صرفاً یک مصرف زدگی نمایشی واپس گراست؛ چرا که کنشگری یعنی تولید کردن، خلق کردن و آفریدن و انفعال یعنی مصرف. این روند، بخشی از یک فرآیند جهانی است که از دهه ۱۹۶۸، با تمرکز بر «زندگی روزمره» و طغیان علیه هر هنجار اجتماعی آغاز شد و به اعتراضهایی منجر گردید که نهایت خواسته و شعارشان «موسیقی، سکس و مواد مخدر» بود؛ اعتراضهایی که معنا را در لذت آنی جستوجو میکردند؛ بدیهی است که در اینجا دیگر کنش سیاسی به معنای واقعی کلمه، جایگاهی ندارد. کمکم با سوژههایی مواجه میشویم که میگویند «من اصلاً کاری به جمهوری اسلامی و پهلوی و آمریکا و فلسطین و غیره ندارم، من دارم لذت میبرم، فقط من را اذیت نکنید! جای مردان سیاست هم بنشانید درخت!» 🔸من جنبش «زن، زندگی، آزادی» را هم در ادامه همان جنبش می ۶۸ می دانم؛ یعنی بیش از آن که یک حرکت سیاسی اجتماعی و یا جنبشی انتقادی و رهایی بخش به معنای کلاسیک آن باشد، یک جریان پست مدرن بود، خواستهایی که هسته مرکزی شان آزادیهای غریزی، عشق و رفاهی ساده بود و نه الزاماً مطالبه تغییر در سازوکارهای سیاسی در سطح کلان یا سازوکارهای اجتماعی در سطحی عمیق. در این گفتمان، زن یعنی آزادیهای جنسی و غریزهپایه، زندگی یعنی لذّتِ روزمره و مینیمال و به عبارت بهتر یعنی رفاه؛ و آزادی یعنی آزادی در مصرف (نه در خلق یا تولید). من 1401 را در امتداد می 68 می دانم و به نظرم اساساً محور اصلی ناآرامیهای 1401، سیاست زدایی و تقلیل امر تاریخی و سیاسی به امر روزمره غریزی است. 🔹حتّی در میان دانشجویان نیز شاهد فروکاستی جدی از امر سیاسی به امر روزمره هستیم؛ اوج اعتراضات دانشجویی در 1401 به شکل نمادینی محدود به «مختلط نبودن سلف سرویس» یا «ممنوعیت فوتبال مختلط» میشد. این «غیرسیاسی شدن» در موسیقی اعتراضیِ معاصر نیز بازتاب دارد: اگر در دهه هفتاد اشعار شهیار قنبری -فارغ از صحیح یا غلط بودنشان- مثلاً در ترانه «قدغن»، به مفاهیمی چون زن، زندگی و آزادی در سطحی سیاسی، عمیق و تاریخی میپرداختند، در قطعهای مثل “برای” (۱۴۰۱)، همهچیز در همان «زندگی معمولی» و «بوسیدن و رقصیدن» خلاصه میشود. این سطحی شدن روزافزون، نشانگر بارز همان تقلیل «امر سیاسی» به «امر روزمره» است. 🔸البته سرمایهداری پستمدرن و اقتصاد مصرفی، نیروی اصلی این تحوّل است؛ اما تنها نیرو نیست. در کنار احساس بیتأثیری رأی یا ساختار ضد مشارکت حکمرانی، نسیمی از بیباوری به کلِ سیاست میوزد، نه اینکه «رأی بیاثر است»، بلکه «همهچیز چرت و پرت است». این دوگانه «عدم مشارکت از سر ناامیدی» و «عدم مشارکت از سر بیاعتقادی» دستبهدست هم دادهاند تا حتی صفحههای روزنامه و پیجهای شبکههای اجتماعی که زمانی عرصه مناظره و بحث سیاسی بودند، امروز به صحنههای سبک زندگی و ستارههای فوتبال و بلاگرها تبدیل شوند. در چنین فضایی، بازسازی کنش جمعی مستلزم آن است که پیش از هر چیز، معنا و ارزشِ «سیاست» را بار دیگر در کانون زندگی روزمره قرار دهیم، نه صرفاً از جایگاه یک مصرفکننده منفعل. https://t.me/rahyafts
🔻درون و بیرون سازوکارهای سیاستزدایی در جامعه ایرانی ✍️صابر اکبری خضری ◽️بخش چهارم: سایه سنگین عرفان بر تاریخ فرهنگی ایران 🔹یکی از آن اختصاصات تاریخی و شرایط زمینهای که فرایند سیاست زدایی در جامعه ایرانی را تسهیل کرده و حتی سرعت میبخشد، غلبه تفکر عرفانی بر تارک زیست و اندیشه تاریخی ایران است. عرفان با امر مطلق سروکار دارد، نه تجلیات متثکر آن در عالم مادّه. عرفان، با تأکید بر «امر فراتر از زمان و مکان بودن» و حواله دادن حقیقت به امری ازلی و ابدی، یکی از مهمترین زمینههای تاریخی ما برای تسریع روند سیاستزدایی است. 🔸«کرانمندی» است که سیاست ایجاد میکند، بیکرانگی، امور را غیرسیاسی میکند. این شیوه نگاه به هستی و قدرت، سوژه را به انفعال فرا میخواند، در نتیجه، به جای مداخله و ایجاد تغییر در عرصههای اجتماعی و سیاسی، بیشتر بر پذیرش و تسلیم در برابر خواست خداوند و رهایی از دغدغههای دنیوی و کنارهگیری از امر سیاسی به مثابه «شرک اجتماعی» تأکید می شود. 🔹منشأ جغرافیایی و خاستگاه ابتدایی تفکّر عرفانی را میتوان در قارّه آفریقا جستوجو کرد که سپس به واسطه جریانهای کهن دریایی، به هند و از آنجا به خاورمیانه و ایران منتقل شده است. جالب این که هر سه نقطه، کانون استعمارزدگی در جهان بودند، یعنی هند، آفریقا و خاورمیانه. در این مناطق است که امکان ایجاد و پذیرفتن استعمار وجود دارد، چرا که عرفان یعنی پذیرفتن حداکثری و مداخله حداقلی. استعمار، ظلم نهادینه شده و ساختار یافته ای است است که فلسفه غربی و غرب فلسفی ایجاد می کند و عرفان شرقی و شرق عرفانی، می پذیرد. 🔸عرفان نوعی هماهنگی با کاروان هستی یا همآوایی با طبیعت/فوزیس است. سوژه عرفانی برای خود، این لیاقت و شأن را قائل نیست که بخواهد در عالم، تغییری به وجود بیاورد؛ بلکه چون عالم را تجلّی قدرت ماورایی نظیر خدا میداند، بیشتر سعی میکند تا از مشاهده و مغروق شدن در این دست ساز الهی، بهره ببرد. 🔹تجربه تاریخی عصر قاجار، مثال قابل تأملی از همین بیخیالی عرفانی در عرصه سیاست است. هنگامی که ایران تکهتکه میشد و حرمسراهای پادشاهان، روز به روز فزونی می یافت، هیچ جنبش یا صدای اعتراضی در برابر استعمار و فساد ساختاری بلند نشد. البته روایت رسمی این است که شاهان صفوی و قاجار، فقط در ظاهر دیندار بودند و در باطن انگیزههای دیگری داشتند، امّا آنها تظاهر نمیکردند، بلکه واقعا منطق دینداریشان چنین بود. اینکه شاه عباس دوبار پیاده تا مشهد رفت و در حرم امام رضا (ع) اشک میریخت، صادقانه و از سر ارادت بود، امّا این خلوص معنوی همواره با انفعال سیاسی همراه میشد. نتیجه آن شد که عرفان، به جای شکستن زنجیرهای قدرت، خود به ابزاری برای حفظ وضع موجود تبدیل شد و فضای عمومی را از هر نوع مطالبه سیاسی خالی ساخت. 🔸مکاتب عرفانی به طور بنیادین از سیاستگریزی حمایت میکنند. در این نگرش، انسان در موضعی مطلق و بسیط قرار میگیرد؛ بنابراین تنها راه رستگاری، «غیردرگیر» ماندن سوژه است تا خود را از محدودیتهای زمان و مکان رها سازد. حاصل چنین تفکری این است که مردم صرفاً به سان عامل تأییدکننده امر قدسی درمیآیند و اصالت کنش مستقل سیاسی از آنها سلب میشود. 🔹حتّی در اندیشههای عرفانی پیشااسلام، ایده «نور خدایی» یا «فرّ ایزدی» بر این اصل مبتنی است که انسان کامل وجود دارد و ما تنها باید او را بیابیم و تصدیق کنیم، نه بیشتر. نه میشود و نه باید مقابل انسان کامل، قد علم کرد! در برابر ایده دوگانه شاه-رعیّت که مبتنی بر سوژگی مطلقِ شاه به عنوان سایه خدا و انفعال مطلق رعیّت بنا میشد، انقلاب اسلامی برای احیای مشارکت اجتماعی در امر سیاسی که با همان عنوان جمهوریت مطرح میشود، منبعث از آیات و روایات مأثور، دوگانه امام-امّت را جایگزین ایده شاه-رعیّت نمود تا بتواند زمینهای مشروع و بلکه ضرورتی دینی برای سوژگی جامعه در کنار سوژگی انسان کامل ایجاد کند؛ اما این ایده نیز در عمل، محقق نشد و جامعه همان تلقینات قبلی را به این الگوی جدید نیز نسبت داد. https://t.me/rahyafts
🔻درون و بیرون سازوکارهای سیاستزدایی در جامعه ایرانی ✍️صابر اکبری خضری ◽️بخش سوم: اراده بر دولتزدایی؛ مقدمه سیاستزدایی 🔸فرایند دومی که منجر به سیاستزدایی در جامعه ایران میشود، ضعف روزافزون دولت و فقدان نهاد دولت یا به عبارتی فقدان دولت به عنوان یک نهاد سیاسی است. در این شرایط خود دولت، تبدیل به یک خدماتی ـ رفاهی میشود. دیگر طرح و چشمانداز سیاسی ندارد و به مرکز توزیع یارانه و خدمات اجتماعی تنزل مییابد. نقش اصلی دولت در این وضعیت، کارگزاری فنی برای امور عمرانی و حلوفصل روزمره امور است. 🔹هرچه جامعه غیرسیاسیتر میشود، دولت نیز غیرسیاسی میشود و بالعکس. روند کاهش تدریجی وجوه سیاسی رؤسای جمهور پس از انقلاب، نمونهای از همین پدیده است و با شخصیتهای مواجهیم که نه سیاستورز، بلکه صرفاً کارگزارند. این پدیده تا آنجا شدّت مییابد که امروزه در ایران و در همه جای جهان، با ظهور «رئیسجمهور بلاگر» یا «سیاستمدار بلاگر» مواجهیم. بسیاری از افرادی که دارای یک طرح سیاسی هستند، خواسته و ناخواسته در این سازوکارها طرد و حذف می شوند. پس وقتی نهاد دولت مملو شد از شخصیتهای غیرسیاسی دولت را دست میگیرند و دولت هم غیرسیاسی میشود. 🔸همزمان، بازیگران سیاسی سنتی نیز اهمیت خود را از دست میدهند: احزاب کمرمق شده و خطکشیهایی مانند اصولگرا و اصلاحطلب دیگر معنا ندارد. نمونه دیگر آن، فرعی و رو به زوال رفتن معنا و ماهیت سیاسی تشکلهای دانشجویی است؛ تشکلهایی که زمانی قطبهای فعال سیاسی بودند، از اوایل دهه نود کمکم افول کردند؛ نه بسیج دانشجویی اعضای فعال زیادی دارد، نه انجمن اسلامی. 🔹در این روند «بیدولتی»، اختیارات واقعی دولت از اقتصاد و فرهنگ تا قانونگذاری روزبهروز بیشتر از آن سلب میشود و به نهادهای فرادولتی منتقل میگردد. حکمرانی که باید کانون امر سیاسی باشد، بیمعنا میشود و دولت به میزبان ضعیفی از مناسک قدرت بدل میگردد. 🔸نقطه عطف این فرایند در جامعه ایرانی، پایان جنگ تحمیلی 8 ساله و آغاز دوره سازندگی بود. با شعار «دولت رفاه» و «دولت سازندگی» پیوستن به جریان جهانی در دستور کار قرار گرفت و حوزه روزمره از مناسبات سیاسی فاصله گرفت و پروژه «بیدولتی» آغاز شد؛ جایی که دولت بیش از هر چیز کارگزار خدمات اجتماعی و رفاهی شناخته شد و در واقعیت اختیارات سیاسیاش به نهادهای فرادولتی و بازار واگذار کرد. https://t.me/rahyafts
🔻درون و بیرون سازوکارهای سیاستزدایی در جامعه ایرانی ✍️صابر اکبری خضری ◽️بخش دوم: مشارکتناپذیری ساختاری و بحران نمایندگی 🔸مشارکت سیاسی در حقیقت همان مشارکت حداکثری گروههای مختلف اجتماعی و سیاسی در تمامی مراحل توزیع قدرت است: از طراحی و تصمیمسازی گرفته تا تصمیمگیری، اجرا، نظارت و ارزیابی. این فرایند را میتوان از منظر ارتباطات سیاسی و نهادی نگریست، این که چه قدر ساختارهای حکمرانی در حال حاضر، مشارکتپذیر یا مشارکتستیز هستند. 🔹در ناآرامیهای سالهای 1398 و 1401 هم بخشی از مسئله، همین اختلال در ارتباطات سیاسی و بحران نمایندگی بود. سوژهای که هر چقدر تلاش میکند و صدایش را بلند میکند، پاسخی نمیگیرد، پیشنهاد میدهد و تغییری رخ نمیدهد، وقتی سخنانش شنیده نمیشود، حس میکند چارهای جز «جیغ زدن»، «رادیکال عمل کردن» یا «به انزوا پناه بردن» ندارد. 🔸این پیامدِ فقدان کانالهای مداوم مشارکت است: وقتی فرد نتواند در لایههای تصمیمسازی یا اجرای سیاستها جایگاهی برای خود دست و پا کند، انگیزهاش برای کنش سیاسی فرو میریزد. برخی منفعل میشوند، برخی زیستبومهای بدیل میسازند و نوعی زیستدرونسلولی را ایجاد میکنند تا سطح تماسشان با ساختارهای رسمی را به حداقل برسانند و بیاعتنا به همه چیز، زندگی خود را در زیر پوست نظام رسمی پی بگیرند. رشد قارچگونه فضاهایی که جامعهشناسان اصطلاحاً به آنها مکان سوم می گویند، مثل کافیشاپها، همین مسئله را نشان میدهد. 🔹از سوی دیگر، وخیم شدن وضعیت امنیّتی جامعه -به ویژه پس از وقایعی چون شهادت سردار سلیمانی در دی ۱۳۹۸ و حادثه هواپیمای اوکراینی- فضای عمومی را به «شرایط ویژه» و غیرمشارکتی سوق میدهد. هرگاه «بقا» و «تهدید بقا» مسئله نظام رسمی شود، گفتوگو تعلیق مییابد. جبهه معارض انقلاب اسلامی نیز با درک همین مسئله، مدام در تلاش است تا با القای ناامنی و تهدید، با ملتهب کردن فضای اجتماعی، چرخه امنیتیتر شدن را تشدید کند تا منجر به فرسودگی و انزوای اجتماعی و سیاسی شود. 🔸در این شرایط، هر نقدی به سازوکارهای سیاسی بشود، نهاد رسمی میگوید شاید درست باشد ولی اکنون، چون در پیچ تاریخی، در برهه حساس کنونی هستیم، نمیشود و امکان ندارد. هرچه شرایط ملتهبتر باشد، امکان توسعه اجتماعی و سیاسی کاهش مییابد. جامعه برای احیا و بازسازی ساختارهای مشارکتی، به ثبات نیاز دارد. وقتی بحث مرگ و زندگی میان باشد، تمام اولویتهای دیگر کنار میروند. 🔹بحران نمایندگی و اختلال در ارتباطات سیاسی، به ویژه پس از سال ۹۸، جدی و تعیینکننده است. بحران نمایندگی یعنی من نمیتوانم امتداد خواستهها و پژواک صدای خودم را در نهادهای دولتی و غیردولتی از رسانه و صداوسیما گرفته تا شوراها و مجلس ببینیم، بنابرین چتر پوشش حکمرانی هر روز کوچکتر میگردد و گروههای مختلف احساس میکنند دیگر جایی در ساختار توزیع قدرت ندارند. 🔸بنابرین اصلاح حکمرانی، مستلزم گشودن کانالهای نمایندگی است: باید همه قشرها و گروههای اجتماعی، از انجمنهای محلی و نهادهای خرد مانند مساجد تا احزاب و رسانههای مستقل، حق مداخله، مشارکت و اثرگذاری در فرایندهای تصمیمسازی، اجرا و نظارت را داشته باشند. تنها در سایه چنین بازسازیِ اعتماد و کاهش بار امنیتی است که شهروند بار دیگر احساس میکند «جایی در این بازی» دارد و مشارکت سیاسی -به عنوان پروسهای مستمر و زنده- جانی دوباره خواهد گرفت. https://t.me/rahyafts
🔻درون و بیرون سازوکارهای سیاستزدایی در جامعه ایرانی ✍️صابر اکبری خضری ◽️بخش اول: (مقدمه) امکان و امتناع سیاسی بودن و سیاسی نبودن 🔹زیستن، امری سیاسی است. انصراف از سیاسی زیستن، امکان ندارد، اما میشود نسبت به این قید موجود، غفلت ورزید. سیاسی بودن، ضروری است؛ چرا که انسان همواره در موقعیتی، در زمانی و در مکانی، در تاریخی و در جغرافیایی حضور دارد و سیاسی بودن، به معنای «در جایی بودن» است؛ آنگونه که هایدگر با مفهوم «دازاین» از آن یاد میکند. 🔸شاید بهترین ترجمهای که از دازاین در زبان فارسی صورت گرفته، واژه «جاستی» باشد؛ چراکه «بودن»، همواره «درجاییبودن» است، و این، خصلتی سیاسی است. این تصور که میتوانیم «غیردرگیر» یا منفک از سیاست و عرصه سیاسی، زندگی کنیم، شکلی از آگاهی کاذب است؛ آگاهیای که در جامعه مصرفی، ترویج میشود. عرصه حضور امر سیاسی، فقط دولت نیست، بلکه «همهجاست.» 🔹از طرفی خطای شناختی دیگری که با این مبنا، پدیدار میشود، تقلیل کنش و مشارکت سیاسی به شرکت در انتخابات و مسئله رأی دادن یا ندادن است. مشارکت در انتخابات، صرفاً نمادینترین و قابلرؤیتترین جلوه کنش سیاسی است. این مقدمه، روشن میکند که سوالات و دغدغههایی که امروز و به طور معمول توسط سیاستمداران و پژوهشگران سیاسی، در عرصه مشارکت سیاسی مطرح میشود، نابهجاست؛ چرا که مسئله محوری در تمام این مباحثات، فقط یک دغدغه نهایی است: «چرا مشارکت در انتخابات چند دوره اخیر کاهش یافته است و چگونه میتوان آن را افزایش داد؟» 🔸این درکِ ابزاری و سطحی و ابزاری از مفهوم مشارکت سیاسی، خود یکی از عوامل اصلی، ایجاد همین وضعیت نابهسامان در مشارکت سیاسی است. مشارکت سیاسی، از مدتها پیش به افول رفته بود، امّا کسی احساس درد نمیکرد، چون به زبان صندوق رأی ترجمه نمیشد و در قالب تعداد رأی و میزان مشارکت، ظهور پیدا نمیکرد. 🔹بنابرین میتوان متوجه شد که برای بسیاری از دغدغهمندان و کنشگران، مشارکت سیاسی به معنای واقعی خود مسئله نبوده و نیست، بلکه بیشتر با نوعی نگاه ابزاری به مقوله مشارکت سیاسی مواجهیم که هدفش، مشروعیتبخشی و اثبات مقبولیت خود است و تبعاً نه به دنبال کنشگر سیاسی، بلکه بیشتر تأییدکننده سیاسی است و البته در این هدف، موفق نخواهد شد، چراکه مشارکت سیاسی، امری صرفاً مقطعی نبوده، بلکه فرآیندی بلندمدت، پویا، تعاملی و ساختاریافته است. 🔸بنابر آن چه گفته شد، در هر فرآیندی که «توزیع قدرت» موضوعیت پیدا کند، با امری سیاسی مواجه هستیم. در نسبت با مشارکت سیاسی، این پرسش مهم به میان میآید که کدام گروهها، به چه نحوی و در چه سطوحی در این توزیع قدرت، مشارکت دارند؟ ضمن این که منظور از «گروههای سیاسی» فقط نخبگان سیاسی نیستند، بلکه مشارکت سیاسی، برآمده از مشارکت اجتماعی است. هر جا که مشارکت اجتماعی تضعیف شود، مشارکت سیاسی نیز آسیب میبیند. ساختارهای اجتماعی، بستر اصلی زایش و گسترش مشارکت سیاسیاند. 🔹برای فهم این فرایند، ابتدائاً باید از یک خطای رایج شناختی فاصله گرفت: شبهتحلیل مرسومی که همه عوامل و ابعاد مختلف پدیدهها را به «تصمیم مسئولان» تقلیل می دهد، در افواه عمومی نیز این ایده با عبارت «کار خودشونه!» تکرار می شود. با گذر از این هیجانات به ظاهر صورتبندی شده، میتوانیم چهار فرایند اصلی یا به عبارتی چهار سازوکار سیاستزدایی در جامعه ایران را کشف کنیم: 🔸1. علل نهادی 2. علل سیاسی 3. علل تاریخی 4. علل اجتماعی؛ که در یادداشتهای بعدی، مختصراً به این موارد پرداخته خواهد شد. https://t.me/rahyafts
@rahyafts
без подписи