محسنیات و فراهانیجات
Статистикаاینجا از سودای خود مینویسم. ارتباط با من: @mohsenfarahani
- Последний пост
- 21 февр.
- Последнее чтение
- 14 авг.
- Постов за неделю
- 0
- Всего постов
- 21
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- —
- 1/48двое суток
- —
- 1/72трое суток
- —
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
لینک گفتوگوی من با رسانه عامهپسند در یوتیوب با موضوع هویج مدیا: https://m.youtube.com/%40ammehpasand?fbclid=PAb21jcAQGHKFleHRuA2FlbQIxMQBzcnRjBmFwcF9pZA81NjcwNjczNDMzNTI0MjcAAaeHbkgd84hGGIEYg6-ru0cx926kBOpa5sIKZCBJVsv9tiL14DCoceKQJmxXKw_aem_tlvi6bGpWqNBM0VCteHmLw فقط یک مقدار طولانیه و شاید مجبور بشید هی بزنید جلو!
یک پیشنهاد به جمهوری اسلامی مسئولان تصمیمگیر جمهوری اسلامی جون ننهتون بیایید و حرف ما رو گوش کنید. این بار حداقل اجازه ندید یه سری چیزها مصادره بشه توسط مخالفان ایران. پرچم شیر و خورشید رو که دو دستی تقدیم اونا کردید. حالا اومدید پست میذارید که شیر و خورشید نشان شیعه است و... سال ۸۸ هم رنگ سبز رو دادید رفت. یعنی اگر برای برنامه یا رویدادی اسم سبز یا رنگ سبز انتخاب میکردیم سریع میگفتن جمعش کنید. انگار نه انگار اون سبز مال سادات بود نه مال یه حزب سیاسی. سال ۴۰۱ هم شعار زن زندگی آزادی رو تبدیل به برند کردید برای مخالفان نظام. همون روزهای اول یه عزیزی گفت من اگر جای مسئولان بودم دیوارنگاره میدون ولیعصر رو میزدم زن زندگی آزادی. مگه ما با این شعار مخالفیم؟ مگه این شعار اسلام نبوده؟ الان هم یه جوری در برابر شعار مرگ بر دیکتاتور واکنش نشون میدیم و خودمون استفادهش نمیکنیم انگار باور داریم دیکتاتوریم واقعا. در حالی که رفتار و گفتار فاشیستی و وحشیانه پهلویپرستا روی تمام دیکتاتورهای تاریخ رو سفید کردن. کشته شدگان دی ماه هم عزیزان ما بودن نه عزیزان ضدانقلاب. الان علَم عزاداریشون رو ندید دست اونا. الان چهلمشونه و ما باید سیاهپوش کنیم. ما باید استوری سیاه بذاریم. ما باید تذکر بدیم که کشور عزاداره. نذارید حداقل این مورد رو اونا مصادره کنن. نذارید از خون مردم سواستفاده کنن و با چهارتا استوری غم خودشون رو مردمی نشون بدن بعد توی خلوتشون با عرق سگی مست کنن و قر بدن و بشکن بزنن. این دیکتاتور کوچولوها همون افرادی هستن که میزنن توی دهن کسی که میگه دموکراسی و میگن فقط باید بگی پهلوی. آره ما هم معتقدیم مرگ بر دیکتاتور. پس مرگ بر دیکتاتور. خلاص
بماند به یادگار سال ۴۰۱ چند هفته بعد از ماجرای مهسا امینی طبق روال همیشه یکشنبههای آخر هر ماه میخواستیم شب شعر طنز در حلقه رندان رو برگزار کنیم. با تمام شعرا هماهنگ شده بود و شعرهاشون رو هم گرفته بودیم. دو شب قبل از برنامه احسان کرمی که تازه از مجری حکومتی صدا و سیما به اپوزوسیون تبدیل شده بود، پوستر برنامه رو استوری کرد و فرمان حمله رو داد. به ساعت نکشیده حمله وحشیانهای شکل گرفت. طوری که چندتا شاعر کنار کشیدن. یکیشون پست گذاشت و از بیخ همه چی رو تکذیب کرد و گفت اینا سرخود اسم من رو زدن و من اصلاً اون روز تهران نیستم و من هم در کنار مردم عزادارم و... بعد زنگ زد گفت آقا ببخشید. برام پیام فرستادن و عکس بچهم رو ارسال کردن و گفتن میدونیم که فلان مدرسه میره و فلان ماشین سرویس مدرسشه و از فلان مسیر هم میره. اگر میخوای اسید نریزیم روی صورت بچهت بیا بگو گوه خوردم. خلاصه الان دیگه نمیشه خیلی به سلبریتیها خرده گرفت. دولت و حاکمیت باید یه جوری امنیت روانی رو برای مردم و کسبه و سلبریتیها فراهم کنه. این جریان دیکتاتور و فاشیست به شدت دارن جامعه رو چند پاره میکنن. هدفشون گذاشتن مردم رو در روی همه. الان بعضی از مردم توی خیابون با نفرت به هم نگاه میکنن. ما دچار دو قطبی شدید فرهنگی، اجتماعی، عقیدتی شدیم. طوری که تقریبا در همه چیز متفاوتیم. از ظاهر و پوشش گرفته تا ارزشها و اسطورهها و... این شکاف رو باید یه جوری حل کرد و قطعا وظیفه اصلی بر عهده مسئولان مملکته که امیدواریم خدا کمکشون کنه چون بدون کمک خدا این مسئولینی که ما میبینیم همینکه گند نزنن شاهکار کردن. ما هم میتونیم از امروز رفتاری رو نشون بدیم که این نفرتها و کینهها رو تا حدی خنثی کنه. نمیگم گل ببریم پخش کنیم بین مخالفهامون. همینکه اگر اطلاعات کافی نداریم و اعصاب درستی نداریم و فن بیان خوبی نداریم توی جدلهای سیاسی شرکت نکنیم. با نیش و کنایه حرف نزنیم. به کشته شدههای اونوری توهین نکنیم. اجازه بدیم مخاطب حرف بزنه و خالی بشه. بعدش نگیم جواب ابلهان خاموشی است و بگردیم دنبال نقاط مشترک برای شروع گفتوگو. بدون شک افرادی که ذرهای انصاف داشته باشن این رفتار ما رو با رفتار سلطنتطلبان وحشی و فاشیست و دیکتاتور مقایسه میکنن و میفهمن که کی دلسوزه ایرانه. خیلی سخته میدونم اما چیکار کنیم. مجبوریم. انشاءالله خدا هم به ایران کمک کنه و این بحران عظیم اجتماعی رو با موفقیت رد کنیم و شاهد این باشیم که همه مردم ایران یک دل و خوشحال توی کشور عزیزمون عشق کنیم. خلاص
#پولدارهای_فقیر با اینکه دهک خانوارمون مدام داره بالا و بالاتر میره اما قشنگ احساس میکنم طبقه اجتماعیمون چند طبقه سقوط کرده. دیگه نمیتونیم رستوران غذا بخوریم. دیگه نمیتونیم سفر بریم. دیگه نمیتونیم کتاب بخریم. دیگه... خدا تف کنه کله بابای باعث و بانیش!
#هشتادمیلیون_تولیدکننده جوری همه تولیدکننده محتوا شدیم و جوری همه مدعی شدیم که الان اگر بری با بانک مرکزی بخوای محتوا تولید کنی، برمیگردن میگن: شما پول بیار محتوا با ما! احساس میکنم اونقدری که تولیدکننده محتوا داریم، «مخاطب» نداریم. استوریها رو باز میکنی همهش محتواهای تولید شده است که استوری شدن جهت حمایت. اون لالوها دو سه تا عکس با برف و هندونه یلدا هم هست. به نظرتون توی این اقیانوس کی برنده است؟ برنده چه ویژگی باید داشته باشه؟
#حاجی_برگام_هفته حضور مهران مدیری در برنامه پامپ امیرحسین قیاسی، صحبت اون بزرگواری رو ثابت کرد که میفرمود: توی ایران هرکسی رو میشه با پول دعوت کرد. به جز رئیسجمهور که اون هم تیم حفاظت نمیذاره!
#بلاگر_انقلابی چند ماه پیش با یکی از بلاگرهای معروف انقلابی جایی بودیم. اصلا تحویل نگرفت و محل نداد. با خودم گفتم شاید ندیده یا حواسش نبوده یا نشناخته. بهش حق دادم. امروز یه جای دیگه همزمان مهمون بودیم. اینبار رفتم جلو سلام دادم و میزبان من رو معرفی کرد. با سگمحلی تمام سلام داد و پشتش رو کرد بهم. خدایا اگر فالوور زیاد قراره من رو این شکلی کنه اصلا نمیخوام. همون پول و ثروت بهم بده کافیه.
#خودزرنگپندارها ۱۸۵ اقتصاددان نامه زدن به رئیسجمهور تا بودجه نهادهای غیرموثر رو حذف کنه! این نامه در حالی زده شده که اولین نهاد غيرموثر مملکت همون نهاد ریاست جمهوریه. بعدیهاش هم همون نهادهایی هستن که خود این نگارندگان توش فعال هستن که هیچ سودی به حال مردم این مملکت نداشته. همون افرادی که اقتصاد مملکت چهل سال دستشون بوده و تر زدن به اقتصاد و زندگی ما...
جذابِ لعنتیِ دانشگاه شریفی از روی ظاهر قضاوت نکنید. این جمله نسبتاً درستی است که تا حدی همه ما با آن موافقیم. یک جمله دیگر هم هست که تقریباً همه آن را قبول داریم: «مدرک شعور نمیآورد»! اینها را قبول داریم اما هنوز یک جمله را قبول نکردیم. آن هم این است که «از روی دانشگاه در مورد افراد قضاوت نکنیم». به طرز شگفتانگیزی تقریباً هیچ کس این جمله را قبول ندارد. وقتی از من میپرسند کجا درس خواندی و میگویم دانشگاه غیرانتفاعی سریع نظرشان در مورد عقل و علم و شعور من تغییر میکند. انگار که دانشگاه تهران و شریف و امیرکبیر و امام صادق چه فضیلتی به آدم بودم انسانها اضافه کرده که به ما نکرده! خب تقصیر ما چیست که در دوران کنکور به مشکلاتی خوردیم که نشد درس بخوانیم و نتوانستیم وارد دانشگاه سراسر علم و شعور شما بشویم؟ شریفیها و تهرانیها جوری تو را حذف میکنند و تو را نمیشنوند که انگار تو از طبقه فرودست و رعیت هستی و آنها شازدههای هفت پشت پادشاه هستند. به همین سوی چراغ قسم که دانشگاه شریفی دیدم نمیتوانست تنهایی از خیابان رد بشود. دانشگاه تهرانی دیدم که شعور سیاسی نداشت. امیرکبیری دیدم فرق بین فیلترشکن V2rey و آمیرزا را نمیدانست. امام صادقی دیدم که فکر میکرد آملی لاریجانی همان جوادی آملی است. اگر شما هم در دانشگاههای بالا درس خوانده باشید و این تنها دستآورد زندگی شما باشد احتمالاً با حرفهای من مخالفید و میگویید بالاخره طرف زحمت کشیده و درس خوانده و... انگار نه انگار که مملکت سالها در دست فارغالتحصیلان همین دانشگاهها بوده و وضع مملکت بهترین کارنامه برای خروجیهای از دماغ فیل افتاده این دانشگاههاست. البته که رفقای واقعاً باسواد و زحمتکشی را هم میشناسم که در این دانشگاهها درس خواندند اما درس خواندن در این دانشگاهها را دلیل آدم حساب کردن و محل سگ ندادن به دیگران قرار ندادند که دمشان گرم. خلاصه محض رضای خدا هم که شده یک بار دست از این نگاه بالا به پایین و فقیه اندر سفیه بردارید و به فارغالتحصیلان سایر دانشگاهها هم اعتماد کنید شاید وضع مملکت از این گلستانی که در آن هستیم یک تُفه بهتر شد. خلاص
مردم به شدت اعتراض کردند و دعوا شد. بالاخره همه با هم نتیجه گرفتند که برای درست شدن سیستم نوبتدهی مطب خانم دکتر بیحجاب نیاوران باید بریزند داخل خیابان و آخوندها را دار بزنند!
۴ ساعت است در مطب فوق تخصص ارتوپدی منتظریم در کنار دهها نفر که مشکل ارتوپدی دارند و نمیتوانند بنشینند یا بایستند!
یکی از مزخرفترین رسمهای دوران ما موسیقی زنده توی رستورانه. کباب کوبیده توی دهنته و آقای خواننده داد میزنه که با من بخونید و دست بزنید! حالا پیانو ملایم خوبه ولی آخه چرا من باید با آهنگ بهنام بانی برنج بخورم و با بغلدستیم با فریاد صحبت کنم؟ داری ماست میریزی روی پلو یهو داد میزنه حالا دستای بندری...
هوای تهران آلوده نیست. مستهجن است. صور قبیحه است. فساد فیالارض و السما است. حرام موکد است. احتیاج واجب بر ترک آن است.
متن طنز آرنیکا واحدی ۹ ساله از تهران خواهرزاده محسن فراهانی یا همان پسر بد طنز انقلاب!
حاجی برگام! یکی از چیزهایی که مرا یوخده اذیت میکند این پدرها و مادرهایی هستند که در حاشیه برخی محافل و مجالس میآیند و با ذوق و افتخار از اینکه بچه ۹ سالهشان داستان نوشته است پز میدهند. متن مزخرف بچهشان را میدهند تو بخوانی و بعد با چشمانی مشتاق و لبخندی از غرور منتظرند تا تو بگویی «وایی حاجی برگام! توروخدا این بچه رو بفرستید آکسفورد. این نابغه است!» در حالی که متن آن بچه پشیزی ارزش ندارد و صرفاً چون خود آن پدر یا مادر در سن ۹ سالگی هِر را از بِر تشخیص نمیداده، حالا که میبیند بچهاش در همان سن و سال داستان مینویسد کرک و پرش ریخته است. البته من هم همیشه به آنها بابت چنین فرزند نابغهای تبریک میگویم. بالاخره ذوق بچهشان را دارند. اجازه بدهیم لذتش را ببرند اما شما را به نبوغ فرزندتان قسم ما را پاره نکنید. ولله بچههای دیگر هم همینقدر نابغه هستند. باور بکنید یا نکنید من با همین قیافه اسکلم در ۶ سالگی متن مینوشتم و حتی شعر هم گفتهام که هرچند مسخره است اما بالاخره در ۶ سالگی میفهمیدم شعر چیست. اسناد این ادعا هم در صفحه اینستاگرامم موجود است. حالا واکنش پدر و مادرم در آن دوران چه بود؟ «ذلیلمرده اون دفتر بابات بود برداشتی خطخطیش کردی!» در ادامه برای اثبات اینکه بچههای شما مثل بقیه بچهها هستند و نوشتن یک متن نشانهی نبوغ و استعداد شگرف آنها نیست، توجه شما را به متن خواهرزاده ۹ سالهام جلب میکنم که به داییاش رفته و متن طنز نوشته است.
رویت شده در نظامآباد!
آقا توروخدا بیایید «رفتن توی رستوران و نشستن و دیدن منوی قیمتها و بلند شدن و بیرون اومدن» رو عادیسازی کنید.
چندساله هروقت میخوام لباس بگیرم به امید اینکه قراره لاغر کنم لباسی میگیرم که به زور اندازهم میشه. سال بعد در حالی که چاقتر شدم و دیگه اون لباس اندازهم نمیشه تصمیم جدی میگیرم که لاغر کنم و باز لباس گشاد نمیخرم و دوباره روز از نو روزی از نو!
#نظر_نامحبوب سید علی خامنهای اگر رهبر جمهوری اسلامی ایران نبود الان یه آخوند طرد شده بود، ممنوع التصویر بود، بایکوت رسانهای بود و هروقت حرفی میزد یه تعدادی از انقلابیها میگفتن باز این یارو نظر شاذ داد.
ماجرای تغییر جمهوری اسلامی... باورم نمیشود جمهوری اسلامی اینقدر تغییر کرده است! باورم نمیشود صداوسیما دیگر میلی نیست. باورم نمیشود که حکومت دیگر جوانها را نمیکشد و خون در خیابان راه نمیاندازد. باورم نمیشود حاکمیت دیگر دیکتاتور و توتالیتر و ظالم و آدمکش و خونخوار و دجال نیست. نمیدانم ناگهان چه اتفاقی افتاد که اینقدر همه چیز عوض شد؟ . دو سه سال پیش وقتی از برخی طنزپردازان، هنرمندان و نویسندگان دعوت میکردیم که بیایند و طنزی بخوانند یا اثری تولید کنند، بزرگواران پاسخ منفی میدادند و میگفتند ما با حکومتی که دستش به خون جوانان وطن آغشته است همکاری نمیکنیم. میگفتند ما عزاداریم. میگفتند ما شرافتمان را به پول نمیفروشیم. میگفتند ما خون گریه میکنیم و لبخند به لبمان نمیآید چه برسد به اینکه بخواهیم طنز بخوانیم. میگفتند تا وقتی مردم کشورم در بدبختی و خون و فلاکت هستند ما غلط میکنیم طنز بنویسیم و بخوانیم. انصافاً هم دغدغهشان قابل احترام بود و من به شخصه غبطه میخوردم به این میزان از وطندوستی و مبارزهطلبی در برابر ظلم. . این روزها اما میبینم تمام آنها که خون گریه میکردند الان خودشان طنز مینویسند و طنز میخوانند و قاهقاه میخندند. تمام آنها که میگفتند ننگ بر قلمی که طنز بنویسد و عادیسازی کند و دنبال شوخی باشد، حالا همانها جشن امضا و رونمایی از کتاب طنزشان را برگزار میکنند. تمام آنها که همکاری با ارگانی مثل حوزه هنری را پا گذاشتن روی خون جوانان وطن میدانستند، حالا همانها با صداوسیمای جلیلی کار میکنند. اجازه بدهید دلیل این چرخش ناگهانی را نون به نرخ روز خور بودن بزرگواران ندانیم. بیایید خیال کنیم جمهوری اسلامی تغییر کرده است. خلاص