- Последний пост
- 14 авг.
- Последнее чтение
- 14 авг.
- Постов за неделю
- 8
- Всего постов
- 22
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 156
- 1/48двое суток
- 178
- 1/72трое суток
- 192
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
ابتدایی بودم یکی از بچهها با حرارت صدام زد گفت بیاااا بیاااا. رفتم. دیدم داره اونیکی همکلاسیم که فامیلش قاسمیه رو هم صدا میزنه. منم خیلی مظلومانه گفتم چیکارم داری؟ گفت یه دقیقه صبر کن. به قاسمی گفت وایسه کنار من، بعد یهو تو کلاس داد زد بچهها براتون میرزاقاسمی آوردم.
در سرعت سین زدن و پیام جواب دادن یک بیشعور به تمام معنام.
در سرعت سین زدن و پیام جواب دادن یک بیشعور به تمام معنام.
یه آقایی کلی آموزش رایگان درمورد بورس گذاشته بود و نوشته بود اینا پولی نیست و برای اوناییه که تو روزهای سیاه بعد از اردیبهشت ۱۴۰۲ تا الآن تو بازار موندن. عمو من اولین معاملهم رو اردیبهشت ۱۴۰۲ زدم. هنوز موندم. برای من تدریس اختصاصی برگزار کن.
امروز داشتم برای خانومیهای ایروبیکی آزمایش خون دادنم رو تعریف میکردم. بعد مربیمون گفت وایییی من اینقدر دوست دارم یه بار غش کنم. غش کردن چطوریه؟ بعد من داشتم براش توضیح میدادم که آره صدای باد میپیچه تو گوشت، کلهات یخ میشه و انگار یه موج سیاهی میخوره تو چشمت. چطور بگم. انگار وارد یه دنیای دیگه میشی.
واقعا بیمزه بود.
امروز تو باشگاه سوسک در اومد. مربیمون گفت عه! سیکسپک داره.
امروز تو باشگاه سوسک در اومد. مربیمون گفت عه! سیکسپک داره.
از وقتی رفتم پیش تراپیستم استوریای غمگین میزاره قوی باش دکتر Lidia @kafiha
حالا شاید بپرسین رفتی اینستاگرام چیکار؟ رفتم پیج مشاورم رو چک کردم. دیدم تو بغل رئیس دانشگاهمون عکس داره. دیگه دیره. دیگه دیره.
حالا شاید بپرسین رفتی اینستاگرام چیکار؟ رفتم پیج مشاورم رو چک کردم. دیدم تو بغل رئیس دانشگاهمون عکس داره. دیگه دیره. دیگه دیره.
تو اینستاگرام شبیه عقبموندههام. یه بوس خواستم برای دخترخالهم بفرستم یه ربع داشتم دنبالش می گشتم. آخرشم یه جوجه درحال بوس فرستادم، بعدش فهمیدم درحال تفکره.
تو اینستاگرام شبیه عقبموندههام. یه بوس خواستم برای دخترخالهم بفرستم یه ربع داشتم دنبالش می گشتم. آخرشم یه جوجه درحال بوس فرستادم، بعدش فهمیدم درحال تفکره.
امروز یه روپوش سفید دیدم گفتم کاش من دکتر بودم از این میخریدم. آزمایش خونها چه زود فراموش میشن.
امروز یه روپوش سفید دیدم گفتم کاش من دکتر بودم از این میخریدم. آزمایش خونها چه زود فراموش میشن.
میرزا! بنویس. pinned Deleted message
از باشگاه اومدم دو کیلو سیبزمینی سرخ کردم خوردم. سفر به جهانهای موازی.
این کار شبیه کندن چسب رازی از روی دست لذتبخشه.
آهنگ «اومدم خونهتون برای خواستگاری» پلی بود. یهو وسطش اسپیکر قطع شد. مربی بدنسازی گفت چون دیگه پسرا نمیان خواستگاری آهنگه قطع شد. یکی از اونور گفت اون پفیوزا نیان خواستگاری خیلی بهتره. 🙏
مهمترین چیزی که در بین تمام خانومیهای باشگاهی در جریانه، مرد ستیزیه. داری ورزش میکنی رندوم میبینی یکی اون گوشه داره به مردها نفرت میپراکنه و بقیه تائیدش میکنن. میری تو رختکن میبینی یکی داره موهاش رو درست میکنه میگه چقدر این مردها پدرسوختهن. میای بیرون یکی هر دمبل رو مثل دونههای تسبیح میده بالا و ذکر «مرتیکه عنتر» رو مداوم تکرار میکنه. فکر کنم آقاها اگه از اوضاع خبر داشتن سریعا متواری میشدن.