tgindex
م. روان‌شید M. Ravanshid

م. روان‌شید M. Ravanshid

Статистика
@ravanshidpoetперсидский

اشعار و دکلمه های م. روان‌شید

Последний пост
15 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
22
Всего постов
234
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
235
+4 за 2 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
31
40 постов
Вовлечённость
13,2%
к подписчикам
Постов в день
3,1
всего 234
Упоминаний
3
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
18
1/48двое суток
20
1/72трое суток
22

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • без подписи

  • 15 авг.11из ravanshidpoet

    مقدمه مجموعه شعر« با یار و آفتاب» ۱۳۶۹ نشر جام

  • без подписи

  • t.me/ravanshidpoet

  • خیال‌بافی می‌کنم با قلم‌ام(گلی مادر من است) م. روان شید

  • 14 авг.16из ravanshidpoet

    گلی، مادر من است م. روان‌شید بامداد ۱۳ آپریل ۲۰۱۹ https://t.me/ravanshidpoet خیال‌بافی می‌کنم با قلم‌ام: زنی با پستان‌هایش آن سو ایستاده و نگاه می‌کندـ گریان! مگر می‌شود زنی بی‌پستان‌هایش آن سو بایستد و نگاه کند، و نگرید؟ دختری با عروسکی بی‌صورتـ مگر دخترک را می‌شود به یاد آورد، وقتی که صورت‌اش قفل است؟ گلی زرنگار شهری که زیر آب رفته است... ـ آه اما زیر آب زیباست وقتی «گلی» کتک نمی‌خورد. شپش بالا می‌رود از تنها تیرکِ به جا مانده در خواب‌هایم، و خواب‌هایم خوراکِ موریانه‌های بیمار است! و ملخ‌ها و موریانه‌های بیمار، و ملخ‌ها! ـ این چه ربطی دارد؟ آخرِ قصه می‌فهمی رفیق! من خردادِ همیشه بیمارم ... همیشه بیدارم. و من خروسی هستم که فرت‌وفرت تخم می‌گذارد و مرغ‌هایش همه از دورـ دست تکان می‌دهند، از دور. خیال‌بافی می‌کنم با قلم‌ام: مگر می‌شود زنی با پستان‌هایش آن سو بایستد و نگاهش نگرید؟ یا گلی در گلدانی زرنگار؟ دختری با عروسک‌هایی بی‌صورت؟ و باز شهری که زیر آب می‌رقصد در خواب‌هایمـ کتک می‌خورد در خواب‌هایم مگر می‌شودبه همین سادگی‌ها مُرد و... مردِ این قصه را فراموش کرد؟ ها... یادم نبود که بگویم: گلی مادر من است...

  • 14 авг.15из IranGlobalinfo

    ایران گلوبال گزارشِ آن زمستان جمعه, 14. اوت 2026 - 17:42 م. روان‌شید تهیه و تنظیم: م. روان‌شید منتخب شعرِ زنان ایران، ملهم از قتل‌عام زمستان 1404 به انتخاب و با مقدمه: م. روان‌شید

  • 14 авг.14из IranGlobalinfo

    без подписи

  • 14 авг.5из ravanshidpoet

    زمستان مهدی اخوان ثالث با صدای: م. روان‌شید

  • 13 авг.51из ravanshidpoet

    без подписи

  • 13 авг.211из ravanshidpoet

    گزارشِ آن زمستان منتخب شعرِ زنان ایران، ملهم از قتل‌عام زمستان 1404 به انتخاب و با مقدمه: م. روان‌شید t.me/ravanshidpoet شعر و ادبیاتِ یک کشور هرگز نمی‌تواند بی‌تاثیر از وقایعِ پیرامونی بر انسان و انسانیت بماند؛ چه بخواهد و چه نخواهد این تاثیر در جایی از نگاه و کلام هنرمند نشانِ خود را به یادگار می‌گذارد؛ و این می‌تواند به یک «سندِ ادبی» ماندگار برای شناختِ دوران‌مان تبدیل شود. «گزارش آن زمستان» در واقع تبدیل یک تجربه‌ی تلخِ تاریخی به اثری هنری است که باید در حافظه‌ی ‌تاریخی ایران و جهان بماند، برای همیشه. اگرچه‌ نزدیک به نیم قرن است که ایران در یک زمستانِ تلخ و تاریک مانده است، اما فاجعه‌ی قتل‌عامِ مردم معترض در دی‌ماه 1404 تلنگری شد تا دست به کارِ جمع‌آوری و تدوین این کتاب بشویم. اما چرا تنها شعرِ زنان؟ خواستیم تا «زنِ ایرانی» در جایگاهِ مادر، خواهر، معشوقه، فرزند و یا تنها رهگذری دل‌نگران و اندوهگین و البته خشمگین بتواند به شیوه و با نگاهِ خود، این ایامِ تلخ را ثبت و برای آیندگان به یادگار بگذارد/ بگذاریم. خلاصه‌ی کلام این است که: دانستنِ تاریخ ما را از تکرار بازمی‌دارد؛ و نسل‌ امروز و نسل‌های آینده هرگز نباید جنایت‌های این دوران را فراموش کنند. راهنمای ارسال آثار: 1 – هر شاعر باید سه تا پنج شعر ارسال تا امکان انتخاب وجود داشته باشد. 2 – شعرها در یک فایل word تایب و به نشانی زیر ارسال شود. خارج از ایمیل اعلام شده، شعری پذیرفته نمی‌شود. 3 – تمامی سبک‌های شعری می‌توانند در این مجموعه شرکت کنند. 4 – مهم‌ترین معیار برای انتخاب؛ دارا بودنِ ویژگی‌های شاعرانه‌ی آثار است: «کیفیتِ ادبی»، نوآوری، جسارت‌های زنانه و شاعرانه... نه شعار یا بیانیه‌های شعارگونه. می‌خواهیم صدای «زنانِ شعرِ امروز» از این دوران شنیده شود، نه شعارها، آرزوها و درخواست‌های ادبی. 5 – کانون فرهنگی اندیشه‌و‌قلم در رد یا قبول آثار مختار است. 6 – ارسال شعر به معنای پذیرشِ چاپ در کتابِ «گزارشِ آن زمستان» در سوئد است. 7 – تاریخ شعرها مد نظر نیست و می‌توانند پیش از دی‌ماه 1404 نیز نوشته شده باشند. شاعر خود بهتر می‌داند کدامیک از شعرهایش متاثر از وقایعِ تلخِ جامعه مانند اعدام‌ها، شکنجه‌ها و آزارهای موجود است. 9 – مجموعه تنها از زنان شاعر ساکن ایران شعر می‌پذیرد. توضیح تکمیلی: 1- کتاب بعد از چاپ برای کتابخانه‌ی سلطنتی سوئد، انجمن قلم سوئد، کانون نویسندگان سوئد و کتابخانه‌ی برخی از دانشگاه‌های سوئد ارسال می‌شود. کتاب به مناسبت گرامیداشتِ نخستین سالگردِ کشته‌شدگانِ قتل‌عام مردم معترض، در دی‌ماهِ 1405 در سوئد منتشر می‌شود. مهلت ارسال آثار: از تاریخ 25مرداد 1405 تا پایان 30 آبان 1405 است. Pen.forening@gmail.com #روان‌شید #کانون‌فرهنگی‌اندیشه‌و‌قلم #گزارش‌آن‌زمستان #شعرزنان‌ایران

  • 13 авг.111из nashrenow

    دربارۀ کتاب کم‌تردیده‌شدۀ «بچه‌های تانر» نوشتۀ روبرت والزر ترجمۀ علی عبداللهی #کتاب_و_مردم @nashrenow

  • без подписи

  • گزارشِ آن زمستان منتخب شعرِ زنان ایران، ملهم از قتل‌عام زمستان 1404 به انتخاب و با مقدمه: م. روان‌شید t.me/ravanshidpoet شعر و ادبیاتِ یک کشور هرگز نمی‌تواند بی‌تاثیر از وقایعِ پیرامونی بر انسان و انسانیت بماند؛ چه بخواهد و چه نخواهد این تاثیر در جایی از نگاه و کلام هنرمند نشانِ خود را به یادگار می‌گذارد؛ و این می‌تواند به یک «سندِ ادبی» ماندگار برای شناختِ دوران‌مان تبدیل شود. «گزارش آن زمستان» در واقع تبدیل یک تجربه‌ی تلخِ تاریخی به اثری هنری است که باید در حافظه‌ی ‌تاریخی ایران و جهان بماند، برای همیشه. اگرچه‌ نزدیک به نیم قرن است که ایران در یک زمستانِ تلخ و تاریک مانده است، اما فاجعه‌ی قتل‌عامِ مردم معترض در دی‌ماه 1404 تلنگری شد تا دست به کارِ جمع‌آوری و تدوین این کتاب بشویم. اما چرا تنها شعرِ زنان؟ خواستیم تا «زنِ ایرانی» در جایگاهِ مادر، خواهر، معشوقه، فرزند و یا تنها رهگذری دل‌نگران و اندوهگین و البته خشمگین بتواند به شیوه و با نگاهِ خود، این ایامِ تلخ را ثبت و برای آیندگان به یادگار بگذارد/ بگذاریم. خلاصه‌ی کلام این است که: دانستنِ تاریخ ما را از تکرار بازمی‌دارد؛ و نسل‌ امروز و نسل‌های آینده هرگز نباید جنایت‌های این دوران را فراموش کنند. راهنمای ارسال آثار: 1 – هر شاعر باید سه تا پنج شعر ارسال تا امکان انتخاب وجود داشته باشد. 2 – شعرها در یک فایل word تایب و به نشانی زیر ارسال شود. خارج از ایمیل اعلام شده، شعری پذیرفته نمی‌شود. 3 – تمامی سبک‌های شعری می‌توانند در این مجموعه شرکت کنند. 4 – مهم‌ترین معیار برای انتخاب؛ دارا بودنِ ویژگی‌های شاعرانه‌ی آثار است: «کیفیتِ ادبی»، نوآوری، جسارت‌های زنانه و شاعرانه... نه شعار یا بیانیه‌های شعارگونه. می‌خواهیم صدای «زنانِ شعرِ امروز» از این دوران شنیده شود، نه شعارها، آرزوها و درخواست‌های ادبی. 5 – کانون فرهنگی اندیشه‌و‌قلم در رد یا قبول آثار مختار است. 6 – ارسال شعر به معنای پذیرشِ چاپ در کتابِ «گزارشِ آن زمستان» در سوئد است. 7 – تاریخ شعرها مد نظر نیست و می‌توانند پیش از دی‌ماه 1404 نیز نوشته شده باشند. شاعر خود بهتر می‌داند کدامیک از شعرهایش متاثر از وقایعِ تلخِ جامعه مانند اعدام‌ها، شکنجه‌ها و آزارهای موجود است. 9 – مجموعه تنها از زنان شاعر ساکن ایران شعر می‌پذیرد. توضیح تکمیلی: 1- کتاب بعد از چاپ برای کتابخانه‌ی سلطنتی سوئد، انجمن قلم سوئد، کانون نویسندگان سوئد و کتابخانه‌ی برخی از دانشگاه‌های سوئد ارسال می‌شود. کتاب به مناسبت گرامیداشتِ نخستین سالگردِ کشته‌شدگانِ قتل‌عام مردم معترض، در دی‌ماهِ 1405 در سوئد منتشر می‌شود. مهلت ارسال آثار: از تاریخ 25مرداد 1405 تا پایان 30 آبان 1405 است. Pen.forening@gmail.com #روان‌شید #کانون‌فرهنگی‌اندیشه‌و‌قلم #گزارش‌آن‌زمستان #شعرزنان‌ایران

  • گزارشِ آن زمستان منتخب شعرِ زنان ایران، ملهم از قتل‌عام زمستان 1404 به انتخاب و با مقدمه: م. روان‌شید t.me/ravanshidpoet

  • https://www.youtube.com/watch?v=6uMcAFltk34

  • به‌زودی منتشر می‌شود: «افعی‌ترین کلمات» مجموعه شعر م. روان‌شید #روان‌شید #افعی‌ترین‌کلمات #ravanshid #masoudamini @ravanshid @masoudamini

  • без подписи

  • هلهله کن شهرِ مطلوب من! 20 مرداد 1405 م. روان‌شید t.me/ravanshidpoet هلهله کن ای هجای همایونی در شهرِ بی‌روشنا در چشم‌خانه‌های تاریک‌ات تمرینِ هلهله کن! عروس به شهرِ ما آمده است_ می‌آید! و من با گلدانِ سبزی در محرابِ دست‌هایم به پیشواز ایستاده‌ام برای تو تا آرام‌تر از زندگی که می‌گذرد فرزانه شوی. هلهله کن شهرِ مطلوبِ من در قاب‌های جوان‌ات هنوز صدای نفس‌های عشق می‌آید ای هجای همایونی در شهرِ مهیای من! #هلهله‌کن #روان‌شید #شهرمطلوب

  • 11 авг.252из gerdehamaeiadabitate

    شعرِ بی‌سانسور و... باز‌آفرینی نازیسمِ اسلامی با رعیتِ بی‌آزار! خطاب به دوست: مراد قلی‌پور م. روان‌شید شنبه ۲۶ فروردین ۱۴۰۲ t.me/ravanshid/poet دوستِ من جنابِ قُلی‌پور عزیز! این یکی دو روزه داشتم به حرف‌ و نظرتان در مورد «شعر اعتراضی» در ایرانِ امروز و قضایایش فکر می‌کردم؛ اشاره و تلنگرِ جالبی بود برایم. پیش از این نوشته بودم هیتلر با ترفندهایش توانسته بود برای مدتی همه‌ی مردمِ آلمان را به «نازی» تبدیل کند، یعنی یکی از اهدافِ حکومت‌های دیکتاتوری و تمامیت‌خواه در دراز مدت، تغییر فرهنگ و معنای واژه‌هاست، یعنی بی‌رنگ و بو و بی‌خاصیت کردنِ کلمات، چنان که دیگر استفاده از آن کلمه یا جمله یا شعار، تنها در همان حدِ کلمه یا جمله یا شعارِ محض بماند بی‌آنکه آبی در جایی/ناکجایی گرم شود، یعنی تنها «آتش» را نقاشی کردن؛ بی‌آنکه نوری و گرمایی از آن ببینی. حکایتی‌ست که می‌گوید سال‌ها پیش که ایران به‌نوعی تحتِ سلطه‌ی انگلستان بود؛ روزی یکی از سرانِ دولت فخیمه‌ی انگلیس با دُرکشه و دُرشکه‌چی در حالِ رفتن به سفارتِ انگلستان در شمیرانات و در دامنه‌های البرز بود. در میانه‌ی راه اسب‌ها و دُرکشه و دُرشکه‌چی در گذر از شیبِ شمیرانات به هِن‌و‌هِن و هلهله افتادند. «آقا» دستور می‌دهد تعدادی رعیت اجیر و بخواهند تا دُرشکه را همراهی کنند و هُل بدهند. در میانه‌ی راه، رعایای خسته و ناتوان زیرِلبی شروع می‌کنند به فحش و نفرین فرستادن به سفیر و سرانِ حکومتِ فخیمه. سفیر از درشکه‌چی می‌پرسد: این‌ها چه می‌گویند؟ و درشکه‌چی با ترس می‌گوید: قربان دارن به شما و دولتِ انگلستان فحش می‌دهند و نفرین می‌فرستند، سفیر می‌پرسد: خدشه‌ای هم به فعالیت‌ها و حضورِ ما در ایران و مستعمرات‌مان وارد می‌شود؟ دُرکشه‌چی می‌گوید: خیر قربان؛ همینطور که دارند هُل می‌دهند، دارند خودشان را خالی می‌کنند؛ و سفیر با خیالِ راحت می‌گوید: اگر به مستعمراتِ ما و قدرتِ ما خدشه‌ای وارد نمی‌کند؛ و البته دُرکشه را هم تا انتهای راه هُل می‌دهند، بگذار هرچه می‌خواهند بگویند... حالا حکایتِ قضیه‌ی «اعتراض» و «شعرِ اعتراضی» در ایران است. به‌نظرم بی‌راه نگفته‌اید آقای قلی‌پورِ عزیز؛ «شعرِ بی‌سانسور» با آن تبلیغاتِ مطبوعاتی(!) و آگهی‌های پُر اِهِن و تُلُپ برای «جذبِ مشتری» و پُزِ روشنفکری و مبارزاتی، حاصل‌اش می‌شود شعری در همان حد و حدود اما پِرتمطراق:«شعر اعتراضی»! بعد در را که باز می‌کنی می‌بینی پشت‌اش هیچ نیست جز تبلیغات و جمعیتی که دانسته و نادانسته «نازی» شده است اما «غُر»ی هم می‌زند که از قافله‌ی «ملتِ معترض» عقب نماند، به عبارتِ دیگر: هُل دادنِ دُرشکه و فرستادنِ نفرین به صاحبِ دُرشکه است! جالب است نه؟! انگار بازیِ ریز و زیرکانه‌ای در حالِ شکل‌گیری است؛ حکومت خودش بساط را برای «شعرِ اعتراضی» پهن می‌کند بی‌آنکه کسی بفهمد آنچه تحتِ عنوانِ «اعتراض» و «شعرِ اعتراضی» دارد پخش می‌شود؛ انبوهی نوشته ـ و در بهترین شکل‌اش: شعرِ بی بو و خاصیتی است که تنها برای «تولید کننده»‌اش، «پُزِ آزادی‌طلبی» و برای صاحبِ دُرشکه زمینِ بازیِ بزرگ و پُر رنگ‌و‌لعابی‌ مهیا می‌کند که مطلقا «پوچ» است و در عینِ حال هم «تماشاچیان» سرگرم می‌شوند و هم «تماشاییان» بهتر و بیشتر دیده. بگذریم‌ـ اشاره‌ی زیرکانه‌ی شما، مرا به یادِ شعرِ «سرودِ قدیمی قحطسالی» از شاملو انداخت، شعری که بی‌نیاز به «آگهی‌های تبلیغاتی»، خود به تمامی معنای «اعتراض» است و گرمایش در سرمای دیکتاتوری؛ به‌واقع «آتش» است و سوزاننده... سالِ بی‌باران جُل‌پاره‌ای‌ست نان به رنگِ بی‌حُرمتِ دل‌زدگی به طعمِ دشنامی دشخوار وُ به بوی تقلب. ترجیح می‌دهی که نبویی/نچشی ببینی که گرسنه به بالین سر نهادن گواراتر از فرو دادنِ آن ناگوار است... . (بخشی از شعرِ «سرودِ قدیمیِ قحطسالی» ۱۶ اردیبهشت ۱۳۶۷ ـ احمد شاملو) .