tgindex
قصه ایران / فراشرح

قصه ایران / فراشرح

Статистика

قاب روایت ها به روایت روزبه کردونی

Последний пост
14 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
2
Всего постов
27
Тип
открытый
Язык
персидский
Категория
Новости и СМИ (по похожим)
В каталоге с
12 авг.
Подписчики
2 089
−4 за 5 дн.
Сутки
−2
−0,10%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
10,4 тыс
25 постов
Вовлечённость
498,9%
к подписчикам
Постов в день
0,3
всего 27
Упоминаний
4
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
272
1/48двое суток
311
1/72трое суток
336

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • ⭕️یک دیدار غیرمنتظره 📝روزبه کردونی امروز ظهر برای کمی قدم‌زدن به یکی از پارک‌ها رفته بودم. هم‌زمان تلفنی با دکتر هادی خانیکی درباره برنامه‌ای گفت‌وگو می‌کردم که ناگهان در میان درخت‌ها دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی را دیدم. آرام قدم می‌زد؛ ساده و بی‌تکلف. سلام دکتر خانیکی را به استاد رساندم و برای چند لحظه، یک تماس تلفنی معمولی به دیداری شیرین و غیرمنتظره تبدیل شد. بعد با خودم فکر کردم آنچه در این دیدار برایم ماند، فقط دیدن یکی از چهره‌های ماندگار فرهنگ و زبان فارسی نبود؛ همان آرامش، سادگی و وقاری بود که در حضورش دیده می‌شد. جامعه‌ای که هر روز با خبر، بحران، نزاع و اضطراب زندگی می‌کند، به چنین آدم‌هایی هم نیاز دارد؛ کسانی که یادمان بیاورند ایران فقط سیاست روز نیست. ایران شعر است، زبان است، حافظه است و کسانی که سال‌ها بی‌هیاهو از این سرمایه نگهبانی کرده‌اند. دیدار کوتاهی بود، اما یادآوری خوبی داشت: بعضی حضورها، بی‌آنکه چیزی بگویند، به آدم یادآوری می‌کنند که یک جامعه برای ماندن، فقط به قدرت نیاز ندارد؛ به فرهنگ و وقار هم نیاز دارد.

  • ⭕⭕وقتی اوضاع بر وفق مرادمان نیست دشوارترین تصمیم در سیاست: چه وقت باید تغییر کرد؟ 📝روزبه کردونی در سیاست سخت‌ترین جمله معمولا همان جمله‌ای است که همه می‌دانند و کسی حاضر نیست آن را صریح بگوید. ژانویه ۲۰۰۵، کالین پاول در آخرین دیدارش در مقام وزیر خارجه آمریکا روبه‌روی جورج بوش نشست. عراق از مسیری که کاخ سفید برای آن تصور کرده بود، فاصله گرفته بود. در روایتی که چارلز هرمان به آن استناد می‌کند، پاول به بوش گفت اگر قرار است اوضاع تغییر کند، فقط افزایش تلاش کافی نیست؛ آدم‌ها و شیوه اداره جنگ نیز باید تغییر کنند. اهمیت این صحنه فقط در عراق نیست. همه دولت‌ها دیر یا زود به لحظه‌ای می‌رسند که میان آنچه انتظار داشته‌اند و آنچه در عمل رخ داده فاصله می‌افتد. 👈چارلز اف. هرمان، پژوهشگر شناخته‌شده تصمیم‌گیری و تغییر در سیاست خارجی، این پرسش را به زبان ساده‌ای مطرح می‌کند: وقتی امور بر وفق مرادمان نمی‌گردد، چه می‌کنیم؟ اهمیت بحث او در این است که تغییر سیاست را به دوگانه «ادامه‌دادن یا عقب‌نشینی» تقلیل نمی‌دهد. ممکن است میزان تلاش غییر کند، ممکن است ابزار و رویکرد عوض شود و گاهی نیز خود هدف نیازمند بازبینی باشد. 🔴هرچه برای یک مسیر بیشتر هزینه شده باشد، تغییر آن نیز سخت‌تر می‌شود. معمای اصلی همین‌جاست: چگونه بفهمیم هزینه‌ای که می‌پردازیم، هزینه رسیدن به مقصد است یا هزینه ماندن در راهی که دیگر کار نمی‌کند؟ 🔵دولت‌ها دقیقا در چنین لحظه‌هایی نشان می‌دهند تا چه اندازه قدرت یادگیری دارند. یک نظام تصمیم‌گیری یادگیرنده فقط اطلاعات بیشتری جمع نمی‌کند؛ فرض‌های خود را دوباره می‌آزماید، فاصله میان انتظار و نتیجه را می‌سنجد و اگر لازم باشد، بدون کنارگذاشتن هدف، ابزار یا راهبرد خود را اصلاح می‌کند. برای چنین بازبینی‌ای می‌توان چهار پرسش را مقابل هر سیاست مهم گذاشت: نخست، آیا تصویر ما از واقعیت هنوز درست است؟ سپس، آیا هدف همچنان معتبر است؟ اگر پاسخ مثبت است، باید پرسید راهبرد رسیدن به آن هنوز کارآمد است یا نه و سرانجام، آیا ابزار و میزان تلاش با شرایط تازه تناسب دارد؟ این فرایند بدون دسترسی به واقعیت ممکن نیست. گزارش مستقل، ارزیابی خلاف انتظار و صراحت کارشناسی از این منظر نه موضوع اصلی سیاست، بلکه بخشی از سازوکار یادگیری آن است. این بحث برای ایران امروز دیگر صرفا نظری نیست. ایران از جنگ پیروزمندانه عبور کرده و وارد دوره‌ای تازه در نظم سیاسی و راهبردی خود شده است. طبیعی است که در چنین شرایطی بخشی از فرض‌ها، روش‌ها و ابزارهای گذشته بار دیگر در برابر واقعیت آزموده شوند. 🛑برخی اهداف ممکن است پس از تجربه جنگ حتی معتبرتر شده باشند؛ برخی روش‌ها شاید نیازمند اصلاح باشند و بعضی فرض‌هایی که زمانی مبنای تصمیم بوده‌اند، دیگر نیازمند آزمونی تازه باشند. پرسش بنابراین این نیست که گذشته درست بود یا غلط؛ پرسش دقیق‌تر این است: کدام بخش از گذشته هنوز برای ساختن آینده معتبر است؟ ….. 🔵متن کامل یادداشت در روزنامه شرق 👇👇👇https://www.sharghdaily.com/fa/tiny/news-1120104

  • 7 авг.701411

    🛑دکتر ژیواگو ؛ بعد از جنگ هیچ کس همان آدم قبلی نیست 📝روزبه کردونی برای چندمین بار «دکتر ژیواگو» را دیدم. بعضی فیلم‌ها را نمی‌شود فقط یک‌بار دید؛ نه چون قصه‌شان عوض می‌شود، چون ما هر بار با تجربه‌ای تازه به سراغشان می‌رویم و چیز دیگری در آنها می‌بینیم. اینبار یک چیز بیشتر از همه از دکتر ژیواگو برایم ماند: جنگ فقط ساختمان‌ها را ویران نمی‌کند؛ از میان زندگی آدم‌ها عبور می‌کند، انتخاب‌ها را عوض می‌کند و تا خانه می‌آید. در «دکتر ژیواگو» این تغییر را می‌بینیم. بعضی از هم دور می‌شوند بعضی به هم نزدیک و بعضی آن‌قدر تغییر می‌کنند که دیگر آنها را نمی شناسی. خانه‌ها هنوز خانه‌اند اما هیچ‌کس دیگر همان آدم پیشین نیست.یوری دیگر فقط پزشک و شاعر نیست. لاراهم دیگر فقط زنی با رؤیاهای خودش نیست. برای من، اما اینبار خانه یخ‌زده واریکینو شاید بهترین تصویر این معنا باشد. خانه هنوز ایستاده است؛ پنجره‌ها و اتاق‌ها سر جایشان هستند، همه‌چیز هست، جز آن نظم قبل از جنگ که روزی به همه‌چیز معنا می‌داد. جنگ آدم ها و جامعه را برای همیشه تغییر می دهد چیزی شبیه همان که موراکامی می گوید ، از طوفان که بیرون می آیی همان آدم قبل نیستی .

  • 6 авг.1 554222

    🔴چرا روایت آمریکا درهیروشیما پیروز شد و در میناب شکست خورد؟ 📝روزبه کردونی ششم آگوست، سالروزیکی از تلخ‌ترین و همچنان مناقشه‌برانگیزترین لحظات تاریخ معاصر است: بمباران اتمی هیروشیما؛ رویدادی که جهان را نه‌فقط با قدرت ویرانگر سلاح هسته‌ای، بلکه با قدرتروایت پس از ویرانی روبه‌رو کرد.هیروشیما از همان روزدر میان دو روایت متفاوت قرار گرفت. 🛑در روایت آمریکایی، ماجرا درست از همان‌جا پایان می‌گیرد که بمبفرود می‌آید: روایت پیروزی تکنولوژی، شکوه تصمیمات بزرگ، و نجات میلیون‌ها نفر بایک اقدام «شجاعانه». این روایت داستانی‌ست درباره‌ی دانشمندان نابغه، فرماندهان کاردان، و سیاستمدارانی که با ساخت بمب، به جنگ پایان دادند و جهان را نجات دادند.در همان سالها ۸۵ درصد پاسخ‌دهندگان آمریکایی در نظرسنجی هااستفاده از بمب اتمی را تأیید می‌کردند و تنها ۱۰ درصد مخالف بودند. 🛑اما در ژاپن، روایت ازهمان لحظه‌ای آغاز می‌شود که بمب فرود می‌آید: از صدای انفجار، از شعله‌هایی که دریک لحظه، شهر را به جهنم بدل کردند. از انسان‌هایی که در کسری از ثانیه خاکسترشدند. از کودکانی که خانه‌شان را از دست دادند، و مادرانی که تنها پوست سوخته‌ی فرزندانشان را در آغوش داشتند. قدرت سیاسی آمریکا تنها به انداختن بمب محدود نبود؛ این کشور در جایگاه دولت پیروز، امکان تعیین معنای واقعه را نیز در اختیار داشت. هری ترومن در بیانیه رسمی ششم آگوست، هیروشیمارا «یک پایگاه مهم ارتش ژاپن» نامید. در این زبان، یک شهر به «هدف نظامی»، مرکزغیرنظامیان به «هزینه اجتناب‌ناپذیر جنگ» و بمب اتمی به «ابزار پایان جنگ» تبدیل شد. تسلیم ژاپن درپانزدهم آگوست، به این روایت قدرت بیشتری بخشید. نتیجه جنگ به‌عنوان شاهد درستی تصمیم عرضه شد: چون اندکی پس از بمباران، ژاپن تسلیم شد، پس بمب برای پایان‌دادن به جنگ ضروری بوده است. ۸۱ سال بعد روز ۲۸ فوریه ۲۰۲۶، در نخستین روز جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران، موشک‌ها به مدرسه ابتدایی شجره طیبه در میناب اصابت کردند؛ مدرسه‌ای که در زمان حمله فعال بود و دانش‌آموزان،معلمان و تعدادی از والدین در آن حضور داشتند. مدرسه‌ای پر از کودک در جریان یک عملیات نظامی ویران و کودکان پرپر شدند. مقایسه هیروشیما ومیناب،البته به معنای یکسان‌دانستن نوع سلاح، وسعت تخریب یا شمار قربانیان نیست. موضوع این مقایسه، دو سازوکار متفاوت تولید معنا پس از خشونت است: اینکه قدرت مهاجم چگونه می‌کوشد ویرانی را به ضرورت، قربانیان را به هزینه و حمله را به مقدمه یکپیروزی بزرگ تبدیل کند . بر این اساس درمیناب، ترتیب شکل‌گیری روایت متفاوت بود. اما تفاوت اصلی، تنها به جهان شبکه‌ای وسرعت گردش تصاویر مربوط نبود. 👈نکته مهم آن بود که ایران شکست نخورده بود.آمریکا نتوانست نتیجه‌ای مشابه سال ۱۹۴۵ به افکار عمومی عرضه کند. نه تسلیمی در کار بود، نه ساختار سیاسی ایران فروپاشیدُ نه نیروهای مسلح و نه مردم ایران تسلیم شدند و نه اهداف اعلام‌شده مهاجم تحقق یافت. در هیروشیما، دولت آمریکا توانست بگوید بمب، جنگ را پایان داد. حتی اگر این ادعا همچنان از نظرتاریخی محل اختلاف باشد، تسلیم ژاپن امکان تثبیت آن را فراهم کرد. اما در میناب،پرسش بی‌پاسخ باقی ماند: کشته‌شدن کودکان یک مدرسه، چه هدف نظامی یا دستاورد سیاسی قابل‌دفاعی ایجاد کرد؟ در هیروشیما، پیروزی نظامی و پایان جنگ برای سال‌ها روایت قدرت را بر روایت قربانیان مسلط کرد. در میناب، چنین پایانی وجود نداشت.ایران شکست نخورد؛ ازهمین رو، روایت مهاجم نیز نتوانست پیروز شود. 👈نکته نهایی آنکه آمریکا با گذشت بیش از هشت دهه، هنوز بابت بمباران اتمی هیروشیما عذرخواهی رسمی نکرده است. از این منظر، تداوم پیروزی ایران در میدان و دیپلماسی، افزون بر دستاوردهای امنیتی و سیاسی، مانعی در برابر تکرار جنایت و توجیه آن به نام پیروزی است. ایران باید پیروز بماند تا قدرت تخریب، به قدرت تحریف حقیقت تبدیل نشود. ............. 🔵متن کامل یادداشت در شرق https://www.sharghdaily.com/fa/tiny/news-1118795 متن یادداشت دیگر در جماران https://www.jamaran.news/fa/tiny/news-1677441

  • 26 июл.1 07856

    🛑اصفهان؛ شکست پیش از سقوط اتحاد مقدس، مهم‌ترین راهبرد دفاعی ایران 📝روزبه کردونی 1⃣محمود افغان هنوز به اصفهان نرسیده بود که دربار صفوی یکی از معدود فرماندهانی را که پیش‌تر او را شکست داده بود ( لطف علی خان ) از میدان بیرون کرد و محمود از همان راهی به سوی اصفهان آمد که حکومت صفوی با دست خود برایش گشوده بود. 2⃣ رجال و فرماندهان صفوی گمان می‌کردند می‌توانند رقیب خود را حذف کنند، سهم بیشتری از قدرت بگیرند و پس از پایان بحران، فاتح میدان باقی بمانند. اشتباه آنان ساده، اما ویرانگر بود: تصور می‌کردند با ضعیف‌شدن رقیب، خود قوی‌تر می‌شوند. نمی‌فهمیدند که وجود میدانی برای رقابت، از پیروزی در خود رقابت مهم‌تر است. اگر کشور، دولت، جامعه و امکان تصمیم‌گیری ملی از میان برود، دیگر نه رقیبی باقی می‌ماند و نه پیروزی‌ای که بتوان آن را تقسیم کرد. 3⃣در آن دربار، حقیقت را کسی تعیین نمی‌کرد که بهتر جنگیده بود؛ کسی تعیین می‌کرد که زودتر به شاه می‌رسید و بهتر می‌توانست رقیب را بدنام کند. 4⃣کروسینسکی، کشیش یسوعی لهستانی و شاهد محاصره اصفهان، از فرصت‌هایی سخن می‌گوید که می‌توانستند سرنوشت جنگ را تغییر دهند و توضیح می دهد راهبرد نمایش و حفظ پرستیژ بر راهبرد واقعی غلبه کرد؛ نمایش شجاعت جای محاسبه پیروزی را گرفت و نشان‌دادن قدرت بر حفظ قدرت مقدم شد. 👈اصفهان پیش از سقوط، خود را شکست داد اختلاف فقط به دربار و اردوگاه محدود نماند. در خیابان‌های اصفهان نیز اعتماد فرو ریخته بود. دشمن هنوز پشت دروازه‌های شهر بود، اما مردم درون شهر، یکدیگر را چون دشمنی خارجی می‌دیدند. واقعیت این است که اصفهان را فقط محمود افغان فتح نکرد؛ اصفهان پیش از رسیدن او، خود را شکست داده بود. اصفهان در یک روز سقوط نکرد: نخست در دربار شکست خورد؛ آنجا که منافع رجال بر مصلحت کشور غلبه کرد. سپس در راهبرد شکست خورد؛ آنجا که راهبردنمایی جای راهبرد واقعی را گرفت. بعد در میدان شکست خورد؛ آنجا که فرماندهان حاضر نشدند برای پیروزی یکدیگر بجنگند. و سرانجام در خیابان شکست خورد؛ آنجا که اعتماد اجتماعی فروریخت، مردم از یکدیگر فاصله گرفتند و نجات فردی جای سرنوشت مشترک را گرفت. ورود محمود فقط صورت نهایی شکستی بود که بسیار پیش‌تر آغاز شده بود. 5⃣اصفهان در برابر نیرویی سقوط کرد که از نظر شمار، تجهیزات و توان محاصره، برتری قاطعی نداشت. دشمنی ضعیف‌تر، در برابر کشوری متفرق، به قدرتی تعیین‌کننده تبدیل شد. امروز خطر بزرگ‌تر است. ایران با دشمنانی روبه‌روست که هم‌زمان از برتری نظامی، توان اقتصادی، ظرفیت اطلاعاتی و فناورانه و شبکه‌ای گسترده از متحدان برخوردارند. 6⃣از همین رو، اتحاد نه فضیلتی اخلاقی، بلکه مهم‌ترین جزء راهبرد دفاع و شرط پیروزی ایران است. هنگامی که رهبر شهید ایران انسجام ملت را «اتحاد مقدس» و «سپر پولادین» کشور خواند و پس از ایشان، رهبری انقلاب اسلامی نیز هشدار داد که حتی اختلافات موجه نباید به تنازع و تفرقه تبدیل شوند، سخن از توصیه‌ای اخلاقی برای مدارا و همزیستی نبود؛ این دو بیان، صورت‌بندی یک راهبرد دفاع ملی بودند. 🛑متن کامل یادداشت در شرق 👇👇👇 https://www.sharghdaily.com/fa/tiny/news-1117400

  • 23 июл.1 167715

    تاریخ: ۱ مرداد ۱۴۰۵ | چرا بعضی پیروزی‌ها فقط اسکلتشان باقی می‌ماند؟ 📝روزبه کردونی 1⃣همینگوی در «پیرمرد و دریا» از زبان سانتیاگو خطاب به مانولین می‌نویسد: «شکستم دادند؛ واقعاً شکستم دادند.» پسر پاسخ می‌دهد: «ماهی که تو را شکست نداد.» و پیرمرد می‌گوید: «نه؛ بعد از آن بود.» شاید یکی از معناهای داستان در همین سه کلمه باشد: شکست بعد از پیروزی اتفاق افتاد؛ نه هنگام گرفتن ماهی، بلکه در راه حفظ‌کردن آن. 2⃣«پیرمرد و دریا» داستان ماهیگیر سالخورده‌ای به نام سانتیاگو است که پس از هشتاد و چهار روز دست‌خالی‌ماندن، تنها به دریا می‌رود و سرانجام بزرگ‌ترین ماهی عمرش را می‌گیرد. ماهی آن‌قدر بزرگ است که در قایق جا نمی‌شود. پیرمرد آن را به پهلوی قایق می‌بندد و راه ساحل را در پیش می‌گیرد؛ اما کوسه‌ها در مسیر بازگشت، صیدش را ذره‌ذره از او می‌گیرند. وقتی به ساحل می‌رسد، از آن ماهی عظیم فقط اسکلت مانده است. 👈یکی از دریافت‌های من از پیرمرد و دریا این است که گاهی حفظ پیروزی، از خود پیروزی مهم‌تر و دشوارتر است. 3⃣سانتیاگو از همان ابتدا می‌فهمد صیدش معمولی نیست. سنگینی نخ را حس می‌کند و می‌بیند که ماهی قایق را با خود می‌برد. اما تازه وقتی ماهی از آب بیرون می‌آید، اندازه واقعی آن را می‌بیند: صیدی بزرگ‌تر از قایق و شاید بزرگ‌تر از توان او برای حفظ‌کردنش. بعضی پیروزی‌ها همین‌گونه‌اند. پیش از آنکه اندازه‌شان را بشناسیم، اتفاق می‌افتند. برای رسیدن به آن‌ها آماده‌ایم، اما کمتر به روز پس از رسیدن فکر کرده‌ایم. تا پیش از صید، مسئله این بود که پیرمرد بتواند ماهی را بگیرد. بعد از صید، مسئله تغییر کرد: چگونه آن را سالم به ساحل برساند؟ میان صید و ساحل فاصله‌ای هست که در آن، پیروزی باید از خودش دفاع کند. 4⃣سانتیاگو می‌جنگد. نیزه‌اش را از دست می‌دهد. چاقویی را به پارو می‌بندد، اما چاقو می‌شکند. بعد با چماق و سکان ادامه می‌دهد. اراده‌اش تمام نمی‌شود، ولی ابزارهایش یکی‌یکی تمام می‌شوند. 👈او برای گرفتن ماهی آماده بود، نه برای روز پس از گرفتن آن. 5⃣این سرزنش پیرمرد نیست. ماهی از تصورش بزرگ‌تر و قایقش کوچک بود. اما همین تصویر نکته مهمی دارد: یک دستاورد بزرگ فقط شجاعتِ به‌دست‌آوردن نمی‌خواهد؛ ظرفیت نگهداری، ابزار دفاع، همراهی و نقشه‌ای برای راه بازگشت هم می‌خواهد. 👈سانتیاگو شکست‌خورده مطلق نیست. او ماهی را گرفته است و اسکلت باقی‌مانده نشان می‌دهد صیدش چقدر بزرگ بوده. اما اسکلت، هرقدر هم باشکوه، جای خود ماهی را نمی‌گیرد. شاید تلخ‌ترین شکل شکست همین باشد: چیزی بزرگ به دست بیاوریم و بعد، فقط روایت بزرگی‌اش برایمان باقی بماند. 🔵 پیروزی وقتی کامل می‌شود که بتوانی آنچه را با رنج و درد بدست آورده ای از میان دندان های کوسه ها عبور بدهی و صید خودت را سالم به ساحل برسانی. 🛑پی‌نوشت: به مناسبت سالروز تولد ارنست همینگوی ( ۲۱ ژوئیه ۱۸۹۹ )

  • Channel name was changed to «قصه ایران / فراشرح»

  • 18 июл.17,2 тыс7169

    🛑ناصر؛ دشمنی که نباید فرصت ساختن پیدا می‌کرد ۲۶ تیر ۱۴۰۵ 📝روزبه کردونی آنتونی ناتینگ، وزیر و دیپلمات بریتانیایی، روزی به دیوید بن‌گوریون بنیان‌گذار اصلی و نخستین نخست‌وزیر اسرائیل گفت: «خبر خوبی برای شما دارم؛ جمال عبدالناصر بیشتر نگران ارتقای سطح زندگی مردم مصر است تا جنگیدن با اسرائیل.» بن‌گوریون بی‌درنگ پرسید: «از نظر تو این خبر خوبی است؟  معنای سیاسی‌ این حرف روشن است: برای اسرائیل، خطر فقط ناصری نبود که می‌توانست روزی فرمان جنگ بدهد؛ ناصری بود که فرصت می‌یافت مصر را بسازد، مسئله اسرائیل، فقط توان نظامی موجود مصر نبود؛ قدرتی بود که می‌توانست در پناه زمان و صلح برای ساختن کشور بکار گرفته شود. عملیات سوزانا، مشهور به ماجرای لاون، یکی از روشن‌ترین نمودهای این منطق بود. در تابستان ۱۹۵۴، شبکه‌ای وابسته به اطلاعات نظامی اسرائیل مأمور شد در قاهره و اسکندریه بمب‌گذاری کند و رد عملیات را به سوی نیروهای داخلی مصر ببرد. هدف اصلی، از بین بردن اعتماد میان قاهره و امریکا و نابود کردن مناسبات ناصر و واشنگتن بود. اسرائیل برای شکل‌دادن به این صحنه، تنها به تهدید نظامی و موضع‌گیری سیاسی بسنده نکرد؛ برای جذب نیرو، آموزش شبکه‌های مخفی، تأمین تجهیزات و اجرای عملیات در داخل مصر نیز منابع مالی و اطلاعاتی به کار گرفت. یک سال بعد، حمله اسرائیل به مواضع مصر در غزه حلقه دیگری از همین زنجیره را شکل داد تا مصر که می‌خواست منابع خود را صرف سد، صنعت، آموزش و رفاه کند، گام‌به‌گام وارد چرخه‌ای می‌شد که مقصدش تسلیح، سوءظن و منازعه بود. در این میان، ناصر خود نیز در دام سرمایه‌ای افتاد که قدرت و کاریزمای خودش بویژه بعد از ملی کردن کانال سوئز ان را ساخته بود. سعید خلیل ابوریش در کتاب ناصر آخرین عرب می نویسد : «ناصر به همان اندازه که رهبر اعراب کوچه و بازار بود، اسیر آنها نیز بود.» همین دام محبوبیت، تشخیص دام بزرگ‌تری را که جنگ‌طلبان اسرائیلی پیش پای او گسترده بودند، دشوارتر کرد. محبوبیتی که می‌توانست پشتوانه ساختن مصر باشد، به اهرمی برای واداشتن ناصر به واکنش بدل شد. 🛑معنای آن جمله بن گوریون شاید این باشد که همیشه خطرناک‌ترین دشمن، آن نیست که می‌جنگد؛ گاهی خطر بزرگ‌تر، کشوری است که فرصت یافته در صلح، خود را بسازد 🔴متن کامل یادداشت در روزنامه شرق

  • 10 июл.42,8 тыс728

    اسرائیل علیه ناصر؛ سه روایت از یک رویارویی تاریخی تاریخ: ۱۹ تیر ۱۴۰۵ | ۱۰ ژوئیه ۲۰۲۶ 📝روزبه کردونی جمال عبدالناصر یکی از کاریزماتیک‌ترین و اثرگذارترین رهبران جهان عرب در قرن بیستم بود؛ رهبری که بازخوانی تقابلش با اسرائیل هنوز می‌تواند درس‌آموز باشد. 🛑 روایت اول: عملیات سوزانا و تخریب مناسبات مصر و آمریکا 1⃣در میانه دهه ۱۹۵۰، رابطه جمال عبدالناصر و ایالات متحده هنوز به نقطه گسست نرسیده بود. ناصر برای دریافت سلاح، کمک اقتصادی و تأمین مالی سد اسوان ( که نماد توان دولت جدید مصر برای توسعه مستقل، مهار نیل و ساختن مشروعیت داخلی بود ) با واشنگتن گفت‌وگو می‌کرد و همکاری‌های امنیتی و اطلاعاتی محدودی نیز میان دو کشور جریان داشت. ⭕عملیات سوزانا توسط اسرائیل درست در همین لحظه آغاز شد. 2⃣شبکه‌ای وابسته به اطلاعات نظامی اسرائیل مأمور شد مراکز آمریکایی در مصر را هدف قرار دهد و مسئولیت حملات را به گردن نیروهای مصری و جریان‌های ضدغربی بیندازد. قرار بود مصر در چشم آمریکا کشوری بی‌ثبات، خصمانه و غیرقابل اعتماد به نظر برسد؛ کشوری که یا خود منشأ خشونت است یا توان مهار آن را ندارد. ظاهر عملیات، انفجار چند مرکز بود؛ اما هدف اصلی، مناسبات ناصر و آمریکا بود. اسرائیل می‌خواست سه نتیجه را هم‌زمان رقم بزند: 👈 ناصر در واشنگتن نامطمئن و ضدآمریکایی جلوه کند؛ 👈آمریکا در ذهن ناصر قدرتی همسو با اسرائیل دیده شود؛ 👈و هر امکانی برای نزدیکی و تفاهم میان قاهره و واشنگتن از میان برود. ناصر در آن مقطع هنوز آمریکا را یک شریک احتمالی می‌دید و این برای طراحان عملیات، همین احتمال خطرناک بود. 3⃣پس از اجرای عملیات، چند اتفاق در کنار هم قرار گرفت: درخواست مصر برای دریافت تسلیحات به تعلیق درآمد، تأمین مالی سد بلند اسوان با مانع روبه‌رو شد و همکاری‌های امنیتی و اطلاعاتی آمریکا با مصر متوقف شد. همین توالی، سوءظن ناصر را به یک برداشت سیاسی تبدیل کرد. سعید خلیل ابوریش در ناصر؛ آخرین عرب می‌نویسد: «از نظر ناصر، دامنه این توطئه از دولت اسرائیل فراتر می‌رفت و آمریکایی‌ها را نیز دربر می‌گرفت.» (ناصر؛ آخرین عرب، ص. ۹۲) از آن پس، هر تصمیم واشنگتن درباره سلاح، کمک اقتصادی یا همکاری سیاسی می‌توانست در ذهن ناصر نه یک اختلاف مستقل، بلکه بخشی از طرحی هماهنگ تلقی شود. عملیات دقیقاً همین را می‌خواست: آمریکا به ناصر بی‌اعتماد شود و ناصر نیز آمریکا را دیگر یک شریک مستقل نبیند. ابوریش نتیجه را صریح بیان می‌کند: «بدین ترتیب، عملیات سوزانا به هدف خود رسید: ایجاد شکاف میان ناصر و ایالات متحده.» (همان، ص. ۹۲) اهمیت سوزانا در این نبود که یک شبکه اطلاعاتی موفق به انفجار چند هدف شد یا نشد. مسئله اصلی، نابودی امکان نزدیکی آمریکا و ناصر بود که ابوریش آن را موفق می‌داند: «اگر هدف نهایی این عملیات [...] تضعیف روابط ناصر با ایالات متحده بوده، در این صورت می‌توان عملیات سوزانا را موفقیت‌آمیز توصیف کرد.» (همان، ص. ۸۵) 🛑ذکر این روایت از کتاب ناصر آخرین عرب نه به معنای دفاع از اعتماد بی‌قیدوشرط به آمریکاست و نه انکار ضرورت تضمین، احتیاط و سنجش رفتار واشنگتن. ادعای محدودتر اما مهم‌تر آن است که همواره ، یکی از خطوط قرمز جریان جنگ‌طلب در اسرائیل، شکل‌گیری رابطه‌ای مستقل و کم‌تنش میان آمریکا و دولت‌های منطقه بوده است؛ رابطه‌ای که انحصار اسرائیل بر مناسبات واشنگتن با خاورمیانه را تضعیف کند. منبع: سعید خلیل ابوریش، ناصر؛ آخرین عرب، فصل سوم، به‌ویژه صفحات ۸۵ و ۹۲ فراشرح

  • Channel name was changed to «روایت ایران / فراشرح»

  • 6 июл.22,3 тыс62

    🛑بزرگی در زندگی ، بزرگی در شهادت روزبه کردونی ساعت ۱۰:۳۰ / ۱۵ تیرماه ۱۴۰۵ اینجا فقط تشییع نیست؛ صحنه‌ای است که در آن سوگ، آرام‌آرام صورت حماسه می‌گیرد. حماسه همیشه از فریاد پیروزی آغاز نمی‌شود. گاهی از چهره‌های گریان شروع می‌شود؛ از مردمی که اشک دارند، اما عقب نمی‌روند؛ حیران‌اند، اما فرونپاشیده‌اند؛ گم‌گشتگی در نگاهشان هست، اما در قدم‌هایشان اراده دیده می‌شود. سینه می‌زنند، اما این سینه‌زنی فقط آیین وداع نیست؛ زبان خشم، وفاداری و طلب انتقام هم هست. در همین چند قدم، ایران را با چهره‌های متفاوتش می‌بینی: همه در یک مسیرند، شکوه این صحنه هم دقیقاً در همین است؛ در اینکه جمعیت یک‌دست نیست، اما در لحظه‌ای تاریخی، زیر بار یک اندوه مشترک و یک معنای مشترک حرکت می‌کند. اگر حماسه را فقط شور بی‌اشک و قدرت بی‌سوگ بدانیم، این صحنه را نمی‌فهمیم. حماسه گاهی درست همان‌جایی ساخته می‌شود که گریه و شجاعت از هم جدا نیستند. اینجا اشک نشانه ضعف نیست؛ شکل عمیق‌تری از ایستادن است. سوگ مردم را از میدان بیرون نبرده؛ آنان را جدی‌تر، سنگین‌تر و مصمم‌تر به میدان آورده است. در چنین لحظه‌ای، کلام عمران انباری معنای تازه‌ای پیدا می‌کند؛ آنجا که در مرثیه‌ای بلند می‌گوید: کأنَّکَ قائِمٌ فیهِم خَطیباً وَکُلُّهُمُ قیامٌ لِلصَّلاةِ گویی هنوز در میان آنان ایستاده‌ای و خطبه می‌خوانی، و همه در برابر تو به نماز برخاسته‌اند. این تصویر، تنها تصویر وداع با یک پیکر نیست. انگار قامت معنا هنوز ایستاده است و جمعیت نه فقط برای بدرقه، که برای تجدید عهد گرد آمده است. و در پایان، در برابر این صحنه چه می‌توان گفت جز : عُلُوٌّ فِی الحَیاةِ وَفِی المَماتِ لَحَقٌّ، تِلکَ إحدَی المُعجِزاتِ بزرگی در زندگی و بزرگی در مرگ؛ آری، این خود یکی از معجزات است. زندگی وقتی با عزت زیسته شود و با خون مهر بخورد، در خاک تمام نمی‌شود. برمی‌گردد میان مردم؛ در اشک، در سینه‌زنی، در خشم، در عهد، در ایستادن. چنین مرگی پایان یک تن نیست؛ آغاز حرکت یک معنا در جان مردم است. 🛑متن کامل یادداشت در خبرآنلاین 🛑فراشرح

  • 25 июн.25,6 тыс24

    🔴حر بن ریاحی, انتخاب حقیقت در لحظه تردید 📝روزبه کردونی در کتاب «سفر خروج» عبدالرحمن شرقاوی، یکی از صحنه‌های مهم، گفت‌وگوی عمر بن سعد با حر بن یزید ریاحی است, گفت‌وگویی که وقتی شکل می‌گیرد که عمر دریافته حر دچار تردید شده و دیگر با اطمینان در سپاه او نمی‌ایستد. از همین‌جا، عمر تلاش می‌کند پیش از آنکه این تردید به تصمیم تبدیل شود، حر را از پیوستن به سپاه حسین(ع) بازدارد. اهمیت این گفت‌وگو در آن است که حر برای سپاه مقابل فردی معمولی نیست. او فرمانده‌ اثرگذاری است و جدائیش می‌تواند معنا بسازد. از همین رو، عمر سعد در تلاش است  برای او راه‌هایی می‌سازد تا بی‌هزینه‌تر از بحران عبور کند: "می‌تواند کنار بکشد، می‌تواند در سپاه بماند اما شمشیر نزند، می‌تواند نه با حسین(ع) همراه شود و نه آشکارا با سپاه عمر درافتد. " عمر می‌خواهد حر را از انتخاب قطعی دور نگه دارد. می‌خواهد او نه کاملاً با حقیقت باشد نه کاملاً از قدرت جدا شود. اوج این منطق در پیشنهاد صریح عمر دیده می‌شود: فابقَ في الجيش إذن ثم لا تضربْ إذا شئتَ ولن يلحظَها والٍ ولا عينٌ من عيونه هكذا تغدو ولم تُغضِبْ أميراً أو تخنْ عهدَ الضمير ثم تغدو أيها الحرُّ أثيراً عند كلّ المتقين ووليّاً لأمير المؤمنين هكذا يرضى عليك السيدان! ( پس در سپاه بمان. اگر خواستی ضربه نزن. نه والی خواهد فهمید و نه چشم‌های او. این‌گونه نه امیر را خشمگین کرده‌ای و نه پیمان وجدانت را شکسته‌ای. هم نزد اهل تقوا عزیز می‌مانی و هم نزد امیر. این‌گونه هر دو سرور از تو راضی خواهند بود. ) عمر به حر نمی‌گوید الزاماً بجنگ.می‌گوید در ساختار بمان، اما خودت را مسئول ندان. در صف باش، اما ادعا کن دستت به خون آلوده نشده است. قدرت، در اینجا با زبان تزویر سخن می‌گوید: کاری کن که هم امیر از تو نرنجد، هم وجدانت آرام بماند. اما حر درست همین‌جا از منطق توجیه عبور می‌کند. پاسخ او کوتاه است: لستُ ممن يخدمون السيدين فعليَّ الآن أن أعمل إمّا لضميري أو أميري من از آنان نیستم که به دو سرور خدمت کنند. اکنون باید کاری کنم.یا برای وجدانم، یا برای امیرم. در این جمله، «دو سرور» فقط دو شخص نیستند  دو مرجع وفاداری‌اند.  حر می‌فهمد که در بعضی موقعیت‌ها راه سوم وجود ندارد. وقتی حقیقت محاصره شده است، بی‌طرفی دیگر الزاماً فضیلت نیست. اهمیت حر در این نیست که فقط از خطا برگشت،در این است که راه نجات بی‌هزینه را نپذیرفت. اگر فقط کنار می‌کشید، شاید جان خود را حفظ می‌کرد، اما هنوز تکلیفش را با حقیقت روشن نکرده بود. انتخاب اصلی وقتی آغاز شد که فهمید مسئله، صرفاً نجنگیدن نیست. مسئله این است که انسان در لحظه حقیقت کجا می‌ایستد. از همین‌جا نام حر معنا پیدا می‌کند. آزادی او در گریز نیست، در پذیرش مسئولیت انتخاب است. حر آزاد شد، چون دیگر نخواست هم‌زمان به قدرت و وجدان خدمت کند. او فقط از سپاه جدا نشد. از منطق توجیه جدا شد. ........ 🛑متن کامل در جمهوری اسلامی 👇👇 @JENewspaper

  • 23 июн.52,2 тыс55

    ⭕وقتی حقیقت نام خود را باز می گوید 📝روزبه کردونی در کربلا لحظه‌ای هست که امام حسین(ع) دیگر نه سپاهی دارد، نه پناهی، نه امکانی برای گفت‌وگو با قدرتی که تصمیم خود را گرفته است. میدان از یاران خالی شده و حقیقت، تنها ایستاده است. درست در چنین لحظه‌ای، وقتی امام به صف لشکریان می‌تازد، نه از مرگ می‌گریزد، نه از دشمن امان می‌خواهد، نه خود را با زبان قدرت معرفی می‌کند. او رجز می‌خواند؛ اما این رجز، فقط شعر میدان نیست؛ اعلام هویت است. کربلا فقط صحنه نبرد شمشیرها نبود؛ صحنه نبرد روایت‌ها نیز بود. قدرت اموی می‌کوشید پیش از کشتن حسین بن علی(ع)، معنای او را بکشد. او باید در روایت رسمی، نه فرزند پیامبر، نه وارث علی و فاطمه، بلکه خروج‌کننده، نافرمان، مخل نظم و تهدیدکننده قدرت معرفی می‌شد. این منطق همیشگی قدرت‌های بی‌حقیقت است: پیش از حذف انسان، نام او را تغییر می‌دهند؛ پیش از ریختن خون، معنا را آلوده می‌کنند. در چنین لحظه‌ای، امام حسین(ع) خود روایتگر خویش می‌شود. او اجازه نمی‌دهد دشمن، داستان را از زبان قدرت بنویسد. وقتی در میدان می‌فرماید: خِیرةُ اللهِ من الخلقِ أبی ثمّ أُمّی فأنا ابنُ الخیرتین (پدرم برگزیده خدا از میان خلق است، و مادرم نیز؛ پس من فرزند دو برگزیده‌ام.) این بیت، نسب‌نامه‌ای ساده نیست؛ ضدروایت است. امام فقط نمی‌گوید پدرم علی است و مادرم فاطمه. او به سپاه مقابل و به تاریخ یادآوری می‌کند که کسی را هدف گرفته‌اند که پیوند زنده نبوت، ولایت و فاطمیت است. یعنی اگر شمشیر بر من کشیده‌اید، بدانید با یک فرد تنها نمی‌جنگید؛ با حافظه مقدس امت می‌جنگید. در کلام حسین(ع)، نسب یعنی حافظه حقیقت. علی(ع) فقط پدر نیست؛ نشانه عدالت، شجاعت و ولایت است. فاطمه(س) فقط مادر نیست؛ کانون طهارت، مظلومیت و پیوند بی‌واسطه با پیامبر است. امام با آوردن این نام‌ها، صحنه را از دست روایت دشمن بیرون می‌کشد. امام نام علی و فاطمه را می‌آورد تا نشان دهد مسئله فقط قتل یک انسان نیست؛ مسئله گسستن امت از سرچشمه اخلاقی خویش است. امام نشان می‌دهد که این میدان، ادامه نزاع دیرین میان عدالت و سلطه، ایمان و تزویر، حقیقت و قدرت بی‌حقیقت است. سپاه مقابل می‌خواهد کربلا را مسئله اطاعت از حکومت نشان دهد؛ امام آن را مسئله وفاداری به حقیقت می‌کند. امام پیش از شهادت، معنای شهادت خود را تثبیت می‌کند. اجازه نمی‌دهد قاتلان، نام او را تعیین کنند. اجازه نمی‌دهد قدرت، قتل را به نظم، خشونت را به اطاعت، و جنایت را به حفظ حکومت ترجمه کند. در کربلا، دشمن توانست بدن حسین(ع) را محاصره کند، اما نتوانست روایت او را محاصره کند. امام با رجز خود، پیش از آنکه تیغ بر پیکرش فرود آید، نام خویش را از زبان قدرت پس گرفت. گفت من را آن‌گونه که شما می‌خواهید روایت نکنید؛ مرا در نسبت با پیامبر، علی، فاطمه، عدالت، طهارت و حقیقت بفهمید. از این منظر، «خِیرةُ الله من الخلق أبی» فقط مصراعی برای سوگ نیست؛ لحظه‌ای است که حقیقت، نام خود را بازمی‌گوید. حسین(ع) در میدان تنها ماند، اما روایتش تنها نماند. او کشته شد، اما معنایش کشته نشد؛ زیرا پیش از شهادت، خود را روایت کرده بود. ................. 🔴متن کامل یادداشت 👇👇👇 https://ettelaat.com/x3k5G

  • 9 июн.11,8 тыс64

    ⭕ از ضاحیه تا بازدارندگی؛ چرا ایران پاسخ داد؟ 📝روزبه کردونی پاسخ ایران به اسرائیل پس از حمله به ضاحیه بیروت، از منظر راهبردی قابل دفاع بود؛ دلایلی که این پاسخ را قابل دفاع می‌کند، به‌ترتیب زیر است: ۱. آتش‌بس گزینشی آتش‌بس زمانی معنا دارد که منطق توقف جنگ در همه جبهه‌های مرتبط پذیرفته شود. پاسخ ایران نشان داد که تهران آتش‌بس را گزینشی نمی‌پذیرد: نمی‌توان با ایران از توقف جنگ گفت و هم‌زمان لبنان را زیر حمله برد. ۲. بازدارندگی ایران لبنان برای ایران صرفاً یک پرونده مذهبی، عاطفی یا ایدئولوژیک نیست؛ بخشی از معماری بازدارندگی منطقه‌ای است. دفاع از لبنان دفاع از یک متحد صرف نیست؛ دفاع از منطق بازدارندگی ایران است. ۳. تصویر قدرت پاسخ ایران یک تصویر مهم از قدرت ساخت: ایران فقط از سرزمین خود دفاع نمی‌کند؛ از اعتبار تعهدات، متحدان و عمق بازدارندگی خود نیز دفاع می‌کند. این تصویر، خود بخشی از بازدارندگی است. ۴. رها نکردن متحد رها نکردن متحد، فقط یک شعار سیاسی نیست؛ قاعده‌ای عقلانی در سیاست قدرت است. می توان مثالهای متعددی در این خصوص برشمرد . ۵. مدیریت زمان جنگ نکته مهم دیگر، زمان پاسخ است. اگر ارزیابی نیروهای مسلح ایران این بوده که جنگ دوباره محتمل یا حتی اجتناب‌ناپذیر است، عقلانی نیست که ایران اجازه دهد زمان، مکان و ریتم جنگ فقط به انتخاب دشمن تعیین شود. ۶. افکار عمومی از منظر افکار عمومی ایران نیز این پاسخ قابلیت فهم دارد. جامعه‌ای که هزینه جنگ، ناامنی و تهدید را لمس کرده، می‌فهمد که نقض بی‌پاسخ آتش‌بس، دشمن را به نقض‌های بعدی تشویق می‌کند. اگر امروز حمله به لبنان بی‌هزینه بماند، فردا آتش‌بس در جبهه‌ای دیگر بی‌اعتبار خواهد شد. جمع‌بندی: دولت تمدنی و اعتبار تعهد پاسخ ایران به اسرائیل را باید در یک جمله خلاصه کرد: ایران برای گسترش جنگ پاسخ نداد؛ برای جلوگیری از بی‌اعتبار شدن آتش‌بس، فروپاشی بازدارندگی و تبدیل لبنان به نقطه فشار علیه ایران پاسخ داد. لبنان در این لحظه حاشیه جنگ نیست؛ آزمون صداقت آتش‌بس، اعتبار ایران و معنای واقعی صلح منطقه‌ای است. در چارچوب «ایران به‌مثابه دولت تمدنی»، این پاسخ معنای عمیق‌تری هم دارد. دولت تمدنی فقط با جغرافیا، جمعیت یا قدرت نظامی تعریف نمی‌شود؛ با حافظه تاریخی، اعتبار کلام، وفاداری به عهد و توان دفاع از نظم معنایی خود شناخته می‌شود . ⭕پاسخ ایران از ضاحیه تا بازدارندگی امتداد داشت: دفاع از لبنان، دفاع از اعتبار ایران بود. 🔵متن کامل یادداشت 👇 روزنامه اطلاعات

  • 31 мая17,9 тыс127

    پیرامون ادعای استعفای پزشکیان 📝روزبه کردونی 1⃣ادعای استعفای پزشکیان، حتی پیش از آنکه نیازمند تکذیب رسمی باشد، از درون با منطق شخصیت سیاسی و رفتار عملی او ناسازگار است. پزشکیان از آغاز نشان داده که نه در پی قهرمان‌سازی از خود است و نه سیاست را میدان نمایش فردی می‌فهمد. 2⃣مهم‌ترین ویژگی او این است که در لحظه تعارض میان منفعت شخصی، مصلحت قدرت و نفع مردم، خود را محور تصمیم قرار نمی‌دهد. از همین‌رو، نسبت دادن کناره‌گیری، فرار از مسئولیت یا معامله سیاسی با موقعیت ملی کشور، با شناخته‌شده‌ترین وجه شخصیت او همخوانی ندارد. 🛑👈در جنگ نیز همین منطق دیده شد. پزشکیان نه با زبان هیجان‌زده و قهرمانانه سخن گفت، نه ترسید، نه میدان را رها کرد، و نه تلاش کرد خود را مرکز روایت پیروزی یا مقاومت قرار دهد. او در میانه فشار، تهدید، جنگ روانی و اضطراب عمومی، نقش خود را در استمرار اداره کشور، حفظ آرامش اجتماعی، پشتیبانی از مردم و جلوگیری از شکاف درونی تعریف کرد. این دقیقاً همان الگویی است که از یک سیاستمدار غیرنمایشی و مسئول انتظار می‌رود: حضور بدون هیاهو، ایستادگی بدون خودستایی، و تصمیم‌گیری با نگاه به مردم. 3⃣امروز نیز کشور هنوز در فضای پساجنگیِ ملتهب قرار دارد؛ چهل روز پس از جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران، جامعه بیش از هر زمان دیگر به ثبات، اعتماد، انسجام و تداوم مدیریت نیاز دارد. پزشکیان اگر اهل ترک میدان بود، در روزهای سخت جنگ می‌توانست خود را کنار بکشد؛ اما دقیقاً در همان روزها نشان داد که مسئولیت را در دشوارترین لحظه‌ها معنا می‌کند. 4⃣بنابراین این ادعا بیش از آنکه یک خبر باشد، نوعی توهم تحلیلی درباره شخصیت پزشکیان و وضعیت کشور است. کسی که نمی‌خواهد قهرمان باشد، الزاماً میدان را ترک نمی‌کند؛ بلکه بی‌صدا، بی‌ادعا و مسئولانه می‌ماند. پزشکیان در این نقطه نه به استعفا فکر می‌کند، نه به نمایش قدرت فردی؛ مسئله اصلی او، چنان‌که بارها نشان داده، عبور کشور از بحران با کمترین آسیب به مردم و بیشترین انسجام ملی است و ایران و ایرانیان هم به او اعتماد دارند . فراشرح

  • 31 мая1 1105

    🔷ایران و آزمون دولت تمدنی در پساجنگ 🖊️روزبه کردونی 🔹ایران در جنگ رمضان پیروز شد؛  این پیروزی را نمی‌توان فقط با زبان دولت-ملت توضیح داد. بر پایه تعریف کریستوفر کوکر از دولت تمدنی، یعنی دولتی که خود را صرفاً نماینده یک ملتِ دارای مرز و قانون اساسی نمی‌داند، بلکه حامل تاریخ بلند، حافظه جمعی، سنت فرهنگی و مأموریت تمدنی می‌فهمد، ایران را می‌توان یکی از روشن‌ترین مصادیق بالقوه دولت تمدنی دانست.  🔹جنگ، ملت را حول امنیت و بقا گرد می‌آورد؛ پساجنگ اما پرسش‌های دیگری را پیش می‌کشد: مردم فقط امنیت نمی‌خواهند؛ ترمیم، کرامت، رفاه، شفافیت، شنیده‌شدن و آینده هن می‌خواهند. 🔹دولت تمدنی موفق، دولتی است که گذشته را به حکمرانی امروز و افق فردا پیوند می‌زند.  🔹ایران پساجنگ باید از پیروزی خود سه دستاورد بسازد. ۱-  نخست، دستاورد روایی. باید روشن شود این جنگ در حافظه ملی چه معنایی دارد. پیروزی باید زبان مردم را پیدا کند.  شکل‌گیری اجتماع روایی در خیابان نیز یکی از دستاوردهای بزرگ این دوره است؛  خیابان در دوران جنگ، فقط محل حضور مردم نبود؛ به یکی از ارکان قدرت ملی برای حفظ سرزمین تبدیل شد،  ۲- دوم، دستاورد نهادی. جنگ نشان می‌دهد کدام نهادها کارآمد بودند، کدام سازوکارها کند عمل کردند، کدام شکاف‌ها خطرآفرین‌اند و کدام سرمایه‌های اجتماعی هنوز زنده‌اند. پساجنگ، زمان تعارف نیست؛ زمان یادگیری نهادی است.   ۳- سوم، دستاورد تمدنی. ایران باید نشان دهد تمدن یعنی توان مراقبت از انسان، میراث و آینده. 🔹پیروزی اگر در زندگی مردم ترجمه نشود، به خودستایی رسمی فروکاسته می‌شود. 🔹تمدن، در نهایت، نه نام گذشته‌های باشکوه، بلکه توان یک ملت برای ساختن زندگی پس از آتش است. متن کامل یادداشت 👇 روزنامه شرق

  • 🔴آینه‌ها شکستند، ایران بزرگ‌تر دیده شد 📝روزبه کردونی در تاریخ، ملت‌ها نه فقط با شکوه آنچه ساخته‌اند، بلکه با شرم آنچه نابودکرده‌اند نیز شناخته می‌شوند. در جنگ رمضان نیز، غبار فقط بر دیوار بناهای تاریخی ایرانننشست؛ بر حافظه‌ای نشست که قرن‌ها در سنگ، آینه، بازار، گنبد، آب و شهر ته‌نشین شدهبود. در جریان حمله آمریکا و اسرائیل علیه ایران، حدود ۱۴۹ اثر ومحوطه تاریخی و فرهنگی در ۱۸ استان کشور آسیب دیدند و بیش از ۷ همت خسارت بر پیکره میراث فرهنگی ایران وارد شد. برای فهم این رخداد،«میراث‌کُشی» دقیق‌ترین واژه است: حمله به حافظه مادی و زیرساخت معنایی یک ملت. اما این عزم برای میراث‌کُشی، برخلاف خواست متجاوزان، محقق نشد؛ زیراحمله به حافظه ایران، به جای خاموش‌کردن آن، سه حقیقت بنیادین را آشکار کرد. 1⃣نخست، حمله به میراث ایران، ایران تمدنی را برای جهان مرئی‌تر کرد. بناهاییادمانی فقط نشانه تمدن نیستند، خودْ ابزار تمدن‌سازی‌اند: قدرت همکاری، سازمان‌دهی،آیین، معنا و حافظه مشترک را ممکن می‌کنند. حمله متجاوزان، ناخواسته همین قدرت تمدنی را آشکارتر کرد؛ نشان داد که پشت این سنگ‌ها و گنبدها، نیرویی زنده از حافظه، هویتو تداوم تاریخی جریان دارد. دوم، این جنگ نشان داد پروژه متجاوزان در برابر نیروی تاریخ شکست می‌خورد.رابرت دی. کاپلان، نویسنده و تحلیل‌گر برجسته ژئوپلیتیک بر نقش تاریخ، جغرافیا، حافظه تمدنی و نیروهای فرهنگی در سرنوشت ملت‌ها تأکید می‌کند. در نگاه او، قدرت‌های بزرگ هرگاه نیروهای عمیق تاریخی، فرهنگی و هویتی ملت‌ها را نادیده بگیرند، در فهم و مهارآنها ناکام می‌مانند. ایران در جنگ رمضان مصداق همین حقیقت بود. سوم، این حمله ظرفیت نمادین و روانی میراث ایران را در داخل کشور آشکارکرد. میراث فرهنگی فقط گذشته نیست؛ بخشی از سرمایه روانی جامعه است میراث در این لحظه به زبان تعلق و بازشناسی ملی تبدیل شد؛ زبانی که نشان داد ایران فقط دولت یا سرزمین نیست، بلکه حافظه‌ای زنده و فعال است. از این منظر، درس بزرگ جنگ رمضان روشن است: ایران را نمی‌توان فقط بانقشه، مرز، تأسیسات یا محاسبات نظامی فهمید و فتح کرد. سرزمینی که در پشت خود چنین تاریخ، حافظه، ایمان، زبان و تمدنی دارد، اشغال‌پذیر به معنای عمیق کلمه نیست؛ شایدبتوان بر پاره‌ای از خاک یا سنگ آن زخم زد، اما نمی‌توان روح تاریخی آن را تصرف کرد. جنگ خواست آینه‌های ایران را بشکند. شکست. اما در همان شکستگی‌ها، تصویری بزرگ‌تر پدیدار شد: کشوری زخمی، اما تقلیل‌ناپذیر؛ ملتی آسیب‌دیده، اما ریشه دار؛ تمدنی که حتی وقتی غبار جنگ بر آن می‌نشیند،از زیر غبار، نه فقط گذشته، بلکه امکان آینده را نشان می‌دهد. جنگ، ایران را زخمی کرد؛ اما نتوانست آن را به یک خبر روز تقلیل دهد. متن کامل یادداشت در خبرگزاری میراث آریا

  • 13 мая1 313117

    🔴با هم بودن و همکاری قصه دوران «نه جنگ، نه صلح» 🖊️هادی خانیکی، غلامرضا ظریفیان، نعمت‌الله فاضلی، روزبه کردونی پس از هر جنگ، جامعه بر لبه دو امکان می‌ایستد: یا در خاکستر خود فرو می‌رود، یا از همان خاکستر، قصه‌ای تازه برای باهم‌ماندن می‌سازد. نمونه ها در دیروز و امروز کم نیستند. پایان جنگ، خودبه‌خود آغاز صلح نیست؛ می‌تواند آغاز فرسایش باشد، یا آغاز آفرینشی تازه. پس از جنگ، ملت‌ها نه فقط با میزان ویرانی‌هایشان، که با شیوه برخاستن شان از ویرانی شناخته می‌شوند. ایران در این میانه تجربه تاریخی ویژهای دارد، تجربه ای که پس از هر جنگ و ویرانی و هجوم بیگانگان با رجوع به ظرفیتهای سرزمینی و فرهنگی خود انقطاع و فراموشی سپرده است. 🔹اکنون، ایران پس از جنگ رمضان، در فضای «نه جنگ، نه صلح» قرار گرفته است؛ وضعیتی تعلیقی و فرساینده که بسیاری از جوامع پساجنگ تجربه می‌کنند. التهاب کامل جنگ فروکش کرده، اما آرامش مطمئن صلح هنوز بازنگشته است. در چنین وضعیتی، نخستین مسئله بازسازی، دیوارها نیست؛ بازسازی روانی، اجتماعی و سیاسی توانِ باهم‌ماندن است. 🔹به گفته لارنس ویل و توماس کامپانلا نویسندگان کتاب خواندنی « شهر از نو» باید با دانش و تجربه در پی آن بود که «شهرها با کدام روایت از پس این فاجعه بر می آیند؟» جنگ فقط ساختمان‌ها را خراب نمی‌کند؛ ذهن و زبان را تغییر می‌دهد، حافظه را زخمی می‌کند، ترس را به درون دلها و به خانه‌ها می‌برد و آینده را از حالت مطمئن بیرون می‌آورد. البته در روزهای جنگ، جامعه با نیروی اضطرار کنار هم می‌ایستد: خطر فوری را حس می کند، چهره دشمن آشکارتر میشود و بسیاری از گسست ها اختلاف‌ها موقتاً عقب می‌نشینند. اما پس از توقف جنگ، اضطرار فروکش می‌کند و دشوارترین آزمون آغاز می‌شود. 🔹زندگی در وضعیت «نه جنگ، نه صلح»، زندگی در فاصله میان خبر و شایعه و بیم و امید است. به امروزمان نگاه کنیم. خانواده‌ها هنوز گوششان به آسمان، رسانه و پیام‌های ناگهانی است. مدارس و دانشگاه‌ها و بسیاری از نهادها و شبکه های اجتماعی و مدنی عملاً تعطیل‌اند، اینترنت مسدود یا ناپایدار است، ارتباطات دچار اختلال است، زخم های رسانه ای و سیاسی هنوز آزار جان جامعه است. 🔹در چنین وضعی، با هم بودن و همکاری دیگر در شمار توصیه های اخلاقی و واژه‌های نرم سیاست گذارانه نیست؛ سخت‌ترین مهارت اجتماعی دوران پساجنگ است که از درون آن صلحی پایدار می آید. ریچارد سنت در کتاب «با هم بودن» همکاری را هنری دشوار در شرایط ناپایدار می داند: توان کار کردن با کسانی که شبیه ما نیستند، شنیدن صدای دیگر بی‌آنکه دیگری را حذف کنیم و ساختن نظمی مشترک در جهانی که اختلاف از میان نمی‌رود. 🔹اینجاست که ایده لارنس ویل درباره توانمندی شهرهای برخاسته از فاجعه معنا پیدا می‌کند. شهرها فقط با بتن، بودجه و طرح‌های مهندسی زنده نمی‌شوند؛ با «تخیل روایی» از خاکستر برمی‌خیزند. ویرانی اگر بدون ‌معنا رها شود، سر از «تلخی خاموش» در می‌آورد. «بازسازی بی‌روایت»، پروژه‌ای سرد و ناتمام است. 🔹آنچه پیتر تورچین در اثر ماندگار «فراجامعه» می‌گوید ناظر بر همین ضرورت توجه به ظرفیت همکاری در مقیاس‌های بزرگ است. جامعه‌ای که فقط در دایره‌های کوچک اعتماد می‌ماند، در بحران‌های بزرگ زود فرسوده می‌شود؛ اما جامعه‌ای که اعتمادهای کوچک را به هماهنگی‌های بزرگ پیوند می‌زند، از دل بحران‌ها «فراجامعه» می‌سازد: ظرفیتی وسیع‌تر برای عمل مشترک، فراتر از حلقه‌های محدود خویشاوندی، گروهی و اداری است. 🔹از همین‌جا می‌توان به مسئله اصلی ایرانِ پساجنگ روشن‌تر رسید: بازسازی خرابی‌ها کافی نیست؛ پیش از آن باید زنجیره رکود، درماندگی آموخته شده و ناامیدی به آینده را تدبیر کرد. 🔹در کانون این معماری، باید «گفت‌وگو به مثابه دفاع و سازندگی» دیده شود. در دوران نه جنگ، نه صلح، گفت‌وگو تنها زبان تفاهم نیست؛ جان‌مایه دفاع همه‌جانبه ملی است: دفاع از اعتماد، دفاع از اقتدار، دفاع از جامعه، دفاع از سرزمین، دفاع از تبار تاریخی و دفاع از آینده‌ای که باید ساخت. متن کامل یادداشت در روزنامه اطلاعات

  • 3 мая5 01563

    🖊️میراث‌کُشی، جنگ علیه حافظه یک تمدن 👤روزبه کردونی 🔹در تاریخ، ملت‌ها نه فقط با شکوه آنچه ساخته‌اند، بلکه با شرم آنچه نابود کرده‌اند نیز شناخته می‌شوند. از بغداد تا لوون و بامیان، هر بار چیزی بیش از بناها و کتاب‌ها از میان رفت؛ شکافی در حافظه جهان. روزی هم که پل تاریخی موستار پس از گلوله‌باران در رود نرتوا فرو ریخت، جهان فقط سقوط یک سازه سنگی را ندید؛ فرو ریختن یکی از زبان‌های مشترک یک جامعه را دید. 🔹مسئله در جنگ‌ها فقط تخریب بناهای تاریخی نیست؛ مسئله، حمله به حافظه‌ای است که جامعه را جامعه می‌کند. اگر «نسل‌کشی»(Genocide) نابودی انسان‌هاست و «شهرکشی»(Urbicide) ویرانی سازمان‌یافته زیست شهری، باید از مفهومی دیگر که امروزه و در جنگ اخیر آمریکا و رژیم صهیونیستی ابداع کردند، نیز سخن گفت: «میراث‌کُشی»(Heritagecide).   میراث‌کُشی یعنی هدف گرفتن حافظه مادی یک ملت؛ یعنی حمله به بناها، محوطه‌ها، موزه‌ها، بافت‌های تاریخی، خانه‌های ارزشمند و مکان‌هایی که جامعه از خلال آن‌ها خود را در زمان بازمی‌شناسد. 🔹در جنگ رمضان، آنچه رژیم صهیونیستی و آمریکا انجام دادند را می‌توان «میراث‌کُشی» نام نهاد. آسیب‌دیدن حدود ۱۴۹ اثر تاریخی و فرهنگی در ۱۸ استان کشور ــ از بافت‌های تاریخی و خانه‌های واجد ارزش تا بناهای شاخص، محوطه‌های فرهنگی، موزه‌ها و برخی آثار ثبت‌شده جهانی ــ فقط فهرستی از خسارت‌های کالبدی نبود؛ نقشه‌ای از گستره تمدنی ایران بود. 🔹بناهای تاریخی، اشیای خاموشِ برجای‌مانده از گذشته نیستند؛ آن‌ها صورت مادی جامعه‌اند. هر بنای ماندگار، حاصل انباشت همکاری، مهارت، تخیل، نظم اجتماعی و افق مشترکی است که در دوره‌ای از تاریخ، انسان‌ها را گرد یک معنا جمع کرده است.  🔹در اینجا نکته اصلی معنا می‌یابد که میراث آسیب‌دیده فقط نشانه مظلومیت نیست، بلکه نشانه عمق نیز هست. هر اثر تاریخی، پیش از آنکه به فهرست خسارت‌ها وارد شود، گواهی بر توان جامعه ایرانی برای آفرینش، همکاری، صلح، زیبایی و استمرار بوده است.  🔹اما نتیجه، برخلاف نیت مهاجم، نتیجه‌ای معکوس داده است. همان جمله معروف محمود درویش به خبرنگار اسرائیلی که گفت: «دشمنی شما باعث مشهور شدن ما شد.» حمله به میراث، فقط خشونت مهاجم را آشکار نمی‌کند، بلکه عظمت جامعه هدف را نیز نمایان می‌سازد. جنگ رمضان نشان داد که ایران فقط میدان نبرد نیست؛ میدان تمدن است.  🔹حقوق بین‌الملل، در ظاهر، از این میراث حفاظت می‌کند؛ از کنوانسیون لاهه ۱۹۵۴ تا کنوانسیون میراث جهانی ۱۹۷۲. اما جهان در لحظه آزمون نشان می‌دهد که میراثی که «مشترک بشریت» خوانده می‌شود، وقتی با منطق قدرت روبه‌رو می‌شود، بی‌پناه می‌ماند. 🔹ایران، در امتداد تاریخ خود، بارها چنین لحظه‌هایی را تجربه کرده است. فرهنگ و میراثش بارها آماج هجوم شده، اما آنچه باقی مانده، نیرویی بوده که به بناها معنا می‌کرده است. 🔹واقعیت این است که میراث‌فرهنگی، امری تزئینی و حاشیه‌ای نیست، بلکه زیرساخت معنوی جامعه است. همان‌گونه که راه، پل و نیروگاه، زیرساخت مادی کشورند، بناهای تاریخی نیز زیرساخت حافظه، ایمان، هویت و اعتماد اجتماعی‌اند. 🔹پایان سخن این است که بناهای تاریخی، پیش از آنکه آسیب ببینند، ایران را ساخته بودند و پس از آسیب‌دیدن نیز می‌توانند ایران را دوباره به جهان معرفی کنند؛ نه به‌عنوان سرزمینی صرفاً زخمی، بلکه به‌عنوان جامعه‌ای که حافظه، معنا، ایمان و هویت دارد و از دل ویرانی نیز زبان خود را بازمی‌یابد. میراث، گذشته‌ای نیست که پشت سر مانده باشد؛ نیرویی است که جامعه با آن دوباره می‌ایستد. متن کامل یادداشت 👇 Https://www.chtn.ir/x4pJV

  • 🔷خلیج‌فارس؛ امضای ایران بر جغرافیای جهان 🖊️روزبه کردونی 🔹رابرت کاپلان در «انتقام جغرافیا» یادآوری می‌کند که جغرافیا فقط نقشه نیست؛ نیرویی خاموش است که در لحظه بحران، دوباره به سیاست، تاریخ و قدرت تبدیل می‌شود. کوه، دریا، بندر، تنگه و مسیرهای انرژی، خطوطی بی‌جان روی کاغذ نیستند؛ ظرف‌هایی‌اند که تصمیم قدرت‌ها در آن‌ها شکل می‌گیرد. 🔹ایران در پیوند میان حافظه تاریخی، موقعیت جغرافیایی و تصور دیرپای خود از مرکزیت منطقه‌ای معنا می‌یابد. خلیج فارس دقیقاً در تلاقی این دو فهم ایستاده است: جایی که نقشه به سیاست تبدیل می‌شود، تاریخ به قدرت، و جغرافیا به زبان هویت. 🔹در سال ۱۴۰۵، که ایران تجربه جنگی متجاوزانه را زیست کرده است، خلیج فارس از سطح یک مناسبت تقویمی فراتر رفت و به صحنه آشکارشدن حقیقتی قدیمی بازگشت: اینکه جغرافیا فقط پس‌زمینه رخدادها نیست، خود یکی از نیروهای سازنده تاریخ است. در روزگاری که بحران تنگه هرمز، اختلال در امنیت انرژی، اضطراب بازارها و رقابت روایت‌ها دوباره نگاه جهان را به این پهنه آبی دوخت، مسئله دیگر صرفاً نام خلیج فارس نبود؛ مسئله نسبت عمیق میان نام، مکان، هویت و قدرت بود.  🔹اگر ایران را فقط در مرزهای سیاسی امروز ببینیم، خلیج فارس یک خط ساحلی است؛ اما اگر ایران را در عمق تاریخی‌اش ببینیم، خلیج فارس یکی از زبان‌های اصلی این تمدن است. 🔹خلیج فارس فقط در متون تاریخی و نقشه‌های کهن حضور ندارد؛ در زندگی جنوب نیز جاری است. در نام سیراف و بوشهر، در رفت‌وآمد لنج‌ها، در بازارهای بندری، در خاطره دریانوردان، در جزایر، در ساحل‌نشینان و در اضطراب هر کشتی که از هرمز می‌گذرد، این دریا همچنان زیست می‌شود. به همین دلیل، خلیج فارس برای ایران فقط یک آبراه نیست؛ تجربه‌ای تاریخی از تماس با جهان است. 🔹دفاع از خلیج فارس فقط دفاع از یک عبارت نیست؛ دفاع از پیوند میان جغرافیا و هویت است. نام‌ها وقتی قرن‌ها دوام می‌آورند، از سطح واژه عبور می‌کنند و به خانه معنا تبدیل می‌شوند. خلیج فارس برای ایران چنین نامی است: نامی برآمده از نسبت طولانی ایران با دریا، جنوب، تجارت، رقابت، مقاومت و جهان. 🔹ایران در این دریا فقط ساحل ندارد؛ ردّ تاریخی دارد. از بندرهای کهن تا مسیرهای تجارت، از جزایر تا تنگه هرمز، از ساحل‌نشینان تا دریانوردان، خلیج فارس همواره جایی بوده که ایران خود را به جهان رسانده و جهان نیز ناچار شده ایران را در محاسبات خود ببیند. «جنگ رمضان» فقط این حقیقت قدیمی را دوباره آشکار کرد: جغرافیایی که تاریخ پشت آن باشد، در لحظه بحران دوباره به قدرت تبدیل می‌شود. 🛑 روز خلیج فارس، روز گذشته نیست؛ روز تداوم ایران است. بعضی نام‌ها با فرمان سیاسی ساخته نمی‌شوند و با اراده سیاسی هم پاک نمی‌شوند. خلیج فارس در نقشه مانده، چون در تاریخ مانده؛ و در تاریخ مانده، چون در زندگی ایران حضور داشته است. 🔹خلیج فارس، نام یک آبراه نیست؛ امضای تاریخی ایران بر جغرافیای جهان است. متن کامل یادداشت در میراث آریا