tgindex
اتاقی در حومه خاطره

اتاقی در حومه خاطره

Статистика
@rostami_hamid_54Музыкаперсидский

@rostami54

Последний пост
14 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
7
Всего постов
42
Тип
открытый
Язык
персидский
Категория
Музыка (по похожим)
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
667
−1 за 2 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
222
40 постов
Вовлечённость
33,3%
к подписчикам
Постов в день
1,0
всего 42
Упоминаний
4
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
180
1/48двое суток
206
1/72трое суток
222

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • 14 авг.8из hamid_rostami_1354

    https://filmemrooz.com/?p=4199

  • اى ظريف ترين درد كه بر سمت چپ سينه‌ام نشسته‌اى اين چنين بى‌تفاوت نباش! چيزى كه اينجا مى‌سوزد فانوس نيست دل من است #تورگوت_اويار کانال: #اتاقی_در_حومه_خاطره🔻 @rostami_hamid_54

  • دل ما همیشه شکسته است اما امیدواری، هیچوقت از جیب چپ پیراهنمان کم نشد... #ناظم_حکمت کانال: #اتاقی_در_حومه_خاطره🔻 @rostami_hamid_54

  • به یاد دار که دلداده‌ٔ زنی بودم که روی صفحه‌ٔ ساعت فقط حقیقت داشت. و چشم‌هایش که راست و چپ را می‌کاوید مسیر زندگی‌ام را از حفظ بود و خون من می‌سوخت با تیک تاکِ خسته‌ٔ او. #محمدعلی_سپانلو کانال: #اتاقی_در_حومه_خاطره🔻 @rostami_hamid_54

  • از این‌جا می‌گذری از میانِ این کلمه‌ها: چند خط می‌نویسم بقیه‌اش را گریه می‌کنم  تمام کلمات را به بوی خود آغشته می‌کنی کلمه‌به‌کلمه می‌نویسم و تو چند کلمه جلوتری چند کلمه به من چسبیده چند کلمه ی دلتنگ #شهرام_شیدایی کانال: #اتاقی_در_حومه_خاطره🔻 @rostami_hamid_54

  • . چطور آدم به پسرش بگوید که گاهی آدم به یاد کسی گریه نمی‌کند، اصلاً آدم نمی‌فهمد چرا گریه می‌کند، و شاید یک نقطهٔ عمیق و نرم و ولرم، مثل نور آفتاب بهاری، توی دلش پیدا می‌شود، که اصلاً حس بدی هم نیست. حتی یک احساس شادی است، گریه‌آور هم نیست، ولی آدم بی‌اختیار گریه‌اش می‌گیرد...  قابله‌ سرزمین من #رضابراهنی کانال: #اتاقی_در_حومه_خاطره🔻 @rostami_hamid_54

  • 11 авг.6042из hamid_rostami_1354

    ۵ بازی از #امین_تارخ یارم به یک لاپیرهن... #حمید_رستمی 1⃣ پس از وقوع انقلاب و تغییر فضای سینما چهره های جدید وارد سینمای ایران شدند که یکی از مهم ترین شان امین تارخ بود که به دلیل حسن جمال و صوت داوودی اش خیلی زود تبدیل به نخستین گزینه برای ایفای نقش آدم خوب های تاریخی شد. همه اینها موقعی رخ داد که تجربه سنگین بازی در نمایش - و بعدها فیلم- مرگ یزدگرد (بهرام بیضایی ) و نقش سردار ایرانی را از سر گذراند. نقشی بسیار سخت و مهم با دیالوگ های چند لایه، وزین، مطنطن و جذاب ادیبانه که صدای بازیگر و ادای درست کلمات نقش مهمی در ایجاد ارتباط محکم با مخاطب داشت و تارخ از پس آن برآمد و صلابت ذاتی یک سردار و سرسپردگی اش به پادشاه را بخوبی به نمایش گذاشت هرچند که درخشش سوسن تسلیمی در نقش زن آسیابان کار بقیه را برای ابراز وجود در صحنه به شدت سخت می‌کرد ولی مهدی هاشمی و امین تارخ هم تمام تلاش خود را برای عقب نماندن از قافله به کار بستند. 2⃣ موفقیت #مرگ_یزدگرد و آشنایی با کیهان رهگذار او را به پروژه بزرگ "سربداران" کشاند که قرار بود فتح بابی در سیستم سریال‌سازی نوین تلویزیون باشد. او که به گفته خود، ابتدا برای نقش محمد بیگ در نظر گرفته شده بود هنگام مذاکره برای ایفای نقش با محمدعلی نجفی (کارگردان) ، یک نیم رخ، پنجره باز و نور آفتاب باعث شده بود تبدیل به شیخ حسن جوری قهرمان سریال شود و با آن صدای مخملین انگار انگ نقش بود تا در دو صحنه طولانی و ماندگار سریال در مقابل دو بزرگ بازیگری ایران محمدعلی کشاورز و علی نصیریان قرار بگیرد و با متانت، اعتماد به نفس، آرامش ذاتی و صدای گیرا آن صحنه‌ها را به مهم ترین صحنه های یک سریال تبدیل کند. آنجا که خواجه قشیری(کشاورز) از او می‌خواهد تا با محمد هندو بیعت کند و او جمله کوتاه "بیعت نمی کنم!" را چند بار با لحن های مختلف، گاه با تحکم بیشتر و گاه آرام و با طمأنینه ادا می کند و هر بار آتش خشم قشیری را بیشتر کرده تا در پایان سکانس با فریاد بگوید: "از خدایش هم سر سخت تر است!" دیالوگی که دقیقاً مشابه آن را قاضی شارح در صحنه یی دیگر، آن هنگام که می‌خواهد به او کلمه یی بیاموزد و قاضی هرچه می‌گوید با جمله "نیاموختی!" شیخ روبرو می‌شود، ادا می کند. این دو صحنه از نمونه‌یی ترین تقابل های تاریخ سریال‌سازی ایران محسوب می‌شود که با بازی درخشان بازیگرانش ماندگار شده است. 3⃣ اتفاقات خوب یکی پس از دیگری به سرعت رخ می‌دهند و دانیال در فیلم سرب ( #مسعود_کیمیایی ) از این دست است. جوان یهودی که در دهه ۱۳۲۰ به همراه همسرش (فریماه فرجامی) قصد عزیمت به سرزمین موعود را دارد اما تحت تعقیب یک سازمان ضد یهود هستند که قصد کشتنشان را دارد. نقشی که برخلاف صلابت و شجاعت نقش های پیشین، جوانی ترسو، بزدل و شکننده را به تصویر می‌کشد که در استیصال برای حفظ جان خود و همسرش دست به هر خس و خاشاکی می زند تا از آن شرایط بغرنج موجود فرار کند. تارخ تمام تلاشش را برای فاصله گرفتن از قالب های تاریخی موفق به کار می‌بندد و در این میان صدای خسرو خسروشاهی در دوبله هم به کمکش آمده و نقشی کاملاً متفاوت را عرضه می کند. 4⃣ در ادامه حضور در دو فیلم شاخص #علی_حاتمی چهره یی دوست داشتنی تر از تارخ را به مخاطبان معرفی می کند. جلال در فیلم "مادر" عارفی عاشق پیشه است که از بد روزگار کارمند بانک شده و باید با کوه اسکناس‌های ملت مغازله کند و یار و همسر همیشه غایب اش کاستی بدهد به دستش، تا برایش حرف بزند و ضبط کند. در روزگار کاهش ارتباطات خانواده ها، این طعنه آشکار حاتمی به شرایط مدرن خانواده های امروزی است که حتی زمان کافی برای مهرورزی را هم پیدا نمی کنند و الا به قول غلامرضا "جلال ملائکه است!" تا حدی که خود حاتمی هم او را عصاره واقعی زوج کهنسال فیلم قلمداد کرده و در فلاش بکی که می خواهد پدر خانواده را به تصویر بکشد نقشش را به تارخ می‌دهد تا قرابت فکری و فیزیکی اش را در بالاترین حد ممکن به والدینش درک کنیم و هم اوست که به هنگام مرگ مادر قرآن بر بالای سرش گذاشته و ملافه سفید بر رویش می کشد و عارفانه از سفر ابدی مادر سخن می گوید. این بار هم صدای خسروشاهی تکمیل کننده شاعرانگی و لطافت نقش است و اصلا توی ذوق نمی زند. 5⃣ در سریال معصومیت از دست رفته ( #داود_میرباقری ) مختلف سنی شوذب علوی که خزانه‌دار کوفه در دولت امویان را بازی می کند که دختری نصرانی دل در گرو عشقش نهاده و او برای به دست آوردنش همه کار می کند. داستان سریال بسیار گیرا و غیرقابل پیش بینی ست و حدیث فرزندکشی و عشق ممنوعه این بار در پس زمینه عاشورا و تحولات شوذب تحت تاثیر دو زن، ماریای نصرانی و حمیرای یهودی را بازگو کند. هر چند که خود تارخ اصرار داشت به جای خود صحبت کند ولی صدای حمیدرضا آشتیانی پور هم روی صورت تارخ نشسته و زیاد توی ذوق نمی زند تا او دوران جوانی، میانسالی، پیری و مرگ را به زیبایی بازی کند.

  • با گفته‌های ماه اما دیدی که پشت چهره‌ی غمگین، جوانی تو مرده است دیدی که نام گل‌ها را از یاد می‌بری دیگر!   با گفته‌های ماه دیدی از تو جدا نمی‌شود اندوه دیدی برای گریه آمدی اینجا   با گفته‌های ماه اکنون کنار چهره‌ات می‌چرخد مرگی که دوست دارد به نام کوچکت صدا کند.   #هرمز_علیپور کانال: #اتاقی_در_حومه_خاطره🔻 @rostami_hamid_54

  • 7 авг.88из filmemrooz_official

    https://filmemrooz.com/36077/

  • 5 авг.12762из filmemrooz_official

    حميد رستمی🖋۴۸ سالگی سن مرگ نیست، آن هم برای کسی که یک عمر "کودک - پیر" بوده و همواره در بین این دو مسیر چون آونگی حیران در حرکت بوده و هیچگاه جوانی را تجربه نکرده انگار، یک شاعر بالفطره که در زندگی کوتاهش فراز و نشیب زیادی را تجربه کرد و از سکونت در غسالخانه قبرستان گرفته تا چند سال تحصیلات حوزوی را تجربه کرد و آخرش در ایستگاه بازیگری چهره شد و در همان مواجهه نخست با مخاطب "آن" بازیگریش را چنان به رخ کشید که کمتر کسی بتواند فراموشش کند. یک تشخص محض که حتی در نقشی بسیار کوتاه می توانست خود را بشناساند. همچون سریال پرطرفدار آن روزها یعنی گرگها به نقش یک چوپان ستمدیده از حاکم که بر اثر ضربه سیلی شنوایی اش را از دست داده! او به راحتی دیده می‌شد و با ان لهجه و صدای مخصوص به خود شنیده می شد و خود بانی نوعی خاص از تئاتر تلویزیونی مشابه نمونه های غربی می گشت و توانایی آن را داشت که مخاطب را به راحتی پای تلویزیون بنشاند و از سرنوشت الیاس که می‌خواهد الیوت شود با خبر نماید. انگار تمام این اتفاقات پایه‌های فکری شاعری فیلسوف را مستحکم می کردند که حالا در بسیاری از مجامع هنری و ادبی خیلی بیشتر از آنکه با هنر بازیگری اش به یاد آورده شود با شعرهای بشدت عمیق و فلسفی اش شناخته می‌شود که نوعی طنز تلخ مخصوص به خود را هم همواره به همراه داشت که نمی‌توان نمونه مشابهی برایش مثال زد و کتابهای شعری که برخی حتی بیش از ۱۶ بار تجدید چاپ شده‌اند و به چند زبان زنده دنیا ترجمه! وزن ادبی حسین پناهی دژکوه و جایگاهش در شعر نیمایی امروز ایران به حدی بالاست که همواره دو تا افسوس بزرگ را برای عاشقان شعرهایش به جا گذاشته: افسوس مرگی زودهنگام و اتلاف وقت در برخی پروژه‌های سینمایی و ایفای نقشهای به شدت کوتاه و کم اثر! انگار هر چقدر که زمانه برای پناهی مرگی آرام و عمری طویل بدهکار مانده، دوستداران شعر هم طلبکارِ چه بسیار اشعاری که سروده نشده‌ هستند و البته نمایشنامه هایی که نوشته نشده اند. او اصلاً شایسته مرگی اینچنین نبود و چند روز در بی خبری جان دادن و کسی خبردار نشدن: ما بدهکاریم به کسانی که صمیمانه ز ما پرسیدند معذرت می خواهم چندم مرداد است؟ و نگفتیم چون که مرداد گور عشق گل خونرنگ دل ما بوده است! @filmemrooz_official

  • 5 авг.11231из filmemrooz_official

    به بهشت نمی روم اگر مادرم آنجا نباشد یادی از حسین پناهی @filmemrooz_official

  • 31 июл.14441из hamid_rostami_1354

    https://filmemrooz.com/6733/

  • –به من بگو ببینم او را چگونه دوست داری؟ +نلی این چه سوال احمقانه‌یی‌ست؟ همان‌طوری که دیگران هم‌دیگر را دوست دارند. –نه، این جوابِ قانع کننده‌یی نبود. جوابِ حسابی بده. +من زمینِ زیر پاهای او و هوایی که استنشاق می‌کند را دوست دارم. هر چیز را که دست می‌زند و هر سخنی را که بر زبان می‌آورد دوست دارم. نگاه‌هایش را، تمامِ حرکات‌اش را و خودش را هر طور که هست و همان‌طور که هست تمام‌وکمال دوست دارم .حالا این دلیل کافی‌ست یا نه؟ ■✍: #امیلی_برونته [ Emily Jane Brontë | انگلستان، ۳۰ ژوئیه ۱۸۱۸ - ۱۹ دسامبر ۱۸۴۸ ] √●بخشی از رمان بلندی‌های_بادگیر کانال: #اتاقی_در_حومه_خاطره🔻 @rostami_hamid_54

  • و گاه که دوست دارم نقاشی کنم و آبرنگِ کوچکی سازم برای دلِ خودم فقط، دست‌ام نمی‌رود مگر به سویِ خاکستری رودها که می‌کشم خاکستری دریا و ابرهایِ آن خاکستری درخت و گل خاکستری ست پرنده و قایق خاکستری... و آدم‌ها، خاکستری، خاکستری، خاکستری... #هرمز_علی‌پور کانال: #اتاقی_در_حومه_خاطره🔻 @rostami_hamid_54

  • من زندگی را دوست دارم ولی از زندگی دوباره می‌ترسم! دین را دوست دارم ولی از كشیش‌ها می‌ترسم! قانون را دوست دارم ولی از پاسبان‌ها می‌ترسم! عشق را دوست دارم ولی از زن‌ها می‌ترسم! كودكان را دوست دارم ولی از آینه می‌ترسم! سلام را دوست دارم ولی از زبانم می‌ترسم! من می‌ترسم، پس هستم این چنین می‌گذرد روز و روزگار من من روز را دوست دارم ولی از روزگار می‌ترسم #حسین_پناهی کانال: #اتاقی_در_حومه_خاطره🔻 @rostami_hamid_54

  • 29 июл.10813из hamid_rostami_1354

    هلاک رفاقت! ۵ فیلم برگزیده از کارنامه فیلمسازی #مسعود_کیمیایی ✍#حمید_رستمی 1⃣ "گوزن‌ها" هفتمین تجربه فیلمسازی کیمیایی است که به نوعی کامل‌ترین آن‌ها محسوب می‌شود. فیلمی کاملا مینی‌مالیستی و با قصه های فرعی زیاد و نگاهی پیشگویانه به اتفاقات آن روزهای جامعه است که در رای گیری منتقدان مجله فیلم در سال‌های ۸۸ و ۹۸ به عنوان بهترین فیلم تاریخ سینمای ایران انتخاب شد و بازی #بهروز_وثوقی در نقش "سید" هنوز هم به عنوان ارجاعی قابل پذیرش برای ایفای نقش معتاد در سینمای ایران می باشد که به خاطرش جایزه بهترین بازیگر مرد را در سومین جشنواره جهانی فیلم تهران در سال ۵۳ کسب کرد. خانه قمر خانومی بزرگی که اتاق‌هایش به خانواده های فقیر و بی پولی اجاره داده شده و هر کدام در بدترین وضعیت ممکن اقتصادی قرار دارند و برای تامین اجاره بها عاجز مانده اند به عنوان سمبلی از وضعیت اقشار مختلف جامعه در آن برهه کشور در نظر گرفته شده و کیمیایی چنان دقیق شخصیت‌ها را خلق کرده و بر اساس شان دیالوگ نوشته که امروز بعد از گذشت نزدیک نیم قرن به هیچ عنوان رنگ کهنگی نگرفته و کاملا به روز است. 2⃣ "قیصر" دومین فیلم مسعود کیمیایی در حالی درخشید و در پدید آوردن موجی جدید در سینمای ایران نقش آفرین شد که فیلم نخست کارگردان(بیگانه بیا) ناموفق بود و حتی خود این فیلم در اکران نخست به شدت شکست خورد و در اکران دوم بود که دیده شد و رفته رفته وارد فرهنگ عامه گردید و حتی داستانش به یک ژانر "انتقام شخصی" تبدیل شد. اتفاقی که تا آن زمان در سینمای ایران کمتر رخ داده بود ولی کیمیایی با استفاده از فرمول های آشنای فیلمفارسی، فیلمی غیر عادی ساخت که مخاطب را جذب کرد و هم به منتقدان نوید به وجود آمدن نوع دیگری از سینما در کشور را داد. او برای این فیلم برنده جایزه بهترین کارگردانی و بهترین فیلم جشنواره سینمایی سپاس تهران در سال ۴۸ شد. محبوبیت شگرف قیصر تاثیرات اجتماعی زیادی داشت که از جمله تقلید نوع حرف زدن و لباس پوشیدن و پاشنه در کشیدن قیصر بود و البته دیالوگها و مونولوگهایی که هنوز بعد از بیش از نیم قرن ورد زبان‌هاست‌. فیلمی که از نخستین ورژن های تر و تمیز عصیان در سینمای ایران بود عصیان یک جوان در مقابل تجاوز و قتل خواهرش، عصیان نسبت به قوانین کلانتری ها، عصیان نسبت به دیدگاه‌های محافظه کاری چون دایی سنتی و مادر همیشه هراسان. 3⃣ بعد از موفقیت قیصر و بعد از آن رضا موتوری ، کیمیایی دست به یک بلندپروازی زد و داستان معروف داش آکل از کتاب "سه قطره خون" نوشته #صادق_هدایت را دستمایه فیلم جدیدش قرارداد. بهروز وثوقی قهرمان فیلم‌های آن زمان کیمیایی در قامت "داش آکل" چنان درخشید که مخاطب به سختی یادش می آمد این همان قیصر است یا رضا موتوری!  او با رفقای همیشگی اش (از جمله #اسفندیار_منفردزاده در ساخت موسیقی متن فیلم) از داستان هدایت، فیلمی آبرومند روانه اکران کردند که تا به امروز یکی از بهترین اقتباس های سینمایی ایران از ادبیات محسوب می شود. فیلم در دوره چهارم جشنواره سینمایی سپاس بهترین فیلم به مفهوم مطلق، بهترین کارگردانی بهترین هنرپیشه مرد (نقش دوم) و بهترین فیلمبرداری را از آن خود کرد. 4⃣ "دندان مار" را کیمیایی از روی نوشته #احمد_طالبی‌نژاد ساخت که یکی از تاثیرگذارترین تصویر های اجتماعی سینمای ایران از آن زمان را ارائه می‌دهد و تهران دهه ۶۰ را به گونه یی واقعی نمایش می دهد که سند تصویری درخشان و بی نظیر از تهران روزهای جنگ به حساب می آید و مردمی که در زیر سایه جنگ ایران و عراق آرامش شان بهم خورده و هر کس به دنبال سرپناهی ست برای یافتن قرار. این فیلم برنده جایزه ویژه هیئت داوران جشنواره فیلم مونترال شد و به نوعی کامل‌ترین فیلم بعد از انقلاب کیمیایی می‌باشد. همان تیتراژ نخست و متفاوت دندان مار یک فیلم کوتاه مستقل با دنیایی از مفاهیم است و صحنه یی که آلت موسیقی به ثمن بخس به ضایعات خر دوره گرد فروخته می شود در حالیکه زن پشت در آوای زیبایی از آن در می آورد و به زعم ضایعاتی چیزی به درد نخور است هم حرمت موسیقی را به چالش می کشد و هم زنان هنرمند و دانای پشت درها و دروازه ها و پرده ها مانده را! 5⃣ فیلم سرب با فاصله یی دور از فضای فیلم‌ها و آدم‌های کیمیایی ایستاده است ولی در عین حال کیمیایی چنان چیره دستانه این نشانه‌ها را در خدمت خود گرفته است که کمتر کسی می تواند حدس بزند این همان کارگردانی ست که بیشتر فیلمهایش در جنوب شهر تهران و زمان حال می گذرد و سوژه هایی همچون رفاقت، انتقام و ناموس پرستی را دستمایه فیلم هایش قرار می‌دهد. #هادی_اسلامی ، #فریماه_فرجامی ، #امین_تارخ و فتحعلی اویسی هر کدام، یکی از بهترین بازیهای عمرشان را در این فیلم به نمایش می‌گذارند و فیلم داستان کوچ اجباری یک زوج جوان یهودی را در دهه سی روایت می‌کند. کانال: #مقالات_حمید_رستمی🔻 @hamid_rostami_1354

  • 24 июл.13251из hamid_rostami_1354

    نگاهی به پنج بازی برگزیده از اکبر عبدی آقای هزار چهره ✍ #حمید_رستمی #اکبر_عبدی که اصالتش برمی‌گردد به روستای آقاباقر در ده کیلومتری #اردبیل ، از شگفت‌انگیزترین بازیگران مرد سینمای ایران در ژانر کمدی است و یکی از معروف‌ترین و پول‌سازترین کمدین‌های ایران در اواخر دهه ۱۳۶۰ و اوایل دهه ۷۰ که همراه #علیرضا_خمسه در گردش چرخ اقتصاد سینمای ایران تأثیری بزرگ داشتند. اما شگفت‌آورتر این که بهترین اجراهایش را در فیلم‌های غیرکمدی شخصیت‌های زن دیده‌ایم! 1⃣ به‌طور قطع، اگر کارنامه بازیگری عبدی در دهه ۱۳۶۰ را به عنوان مرجع در نظر بگیریم، یکی از بهترین بازیگران تاریخ سینمای ایران در فیلم‌های غیرطنز خواهد بود، که در رأس آن‌ها نقش «غلام‌رضا» در فیلم مادر، ساخته جاودانه علی حاتمی، چون جواهری گران‌بها می‌درخشد. این نقش که با نیم‌نگاهی به مجید ظروفچی سوته دلان، فیلم دیگر حاتمی نوشته شده بود، در اجرا هم با دوبله #منوچهر_اسماعیلی شباهت بیشتری یافته و تنها تفاوت این دو شخصیت، جنس بازی استثنایی دو بازیگر نابغه سینمای ایران، #بهروز_وثوقی و اکبر عبدی است. هرچه مجید پر از جنب‌وجوش و فعال است، غلام‌رضا با اندامی فربه و حرکات آرام، بیشتر سایه‌نشینی پیشه می‌کند. او که عقب‌مانده ذهنی‌ست، حضورش در فیلم پراحساس مادر ضریب لطافت فیلم را بیش از پیش بالا می‌برد و جمله آخرش تیری‌ست که به قلب مخاطب می‌نشیند و از بیخ‌وبن دگرگونش می‌کند: «مادر مُرد، از بس که جان ندارد!» 2⃣ نخستین تجربه زن‌پوشی در سینمای ایران بعد از انقلاب، به‌قدری تأثیرگذار و درست اجرا شده که یکی از دلایل توقیف چهارساله فیلم آدم‌برفی محسوب می‌شود. اکبر عبدی در آدم‌برفی هرقدر در قالب «عباس خاکپور» معمولی بازی کرده، وقتی در جلد «درنا» می‌رفت – فارغ از صدای غیرزنانه – تمام ریزه‌کاری‌های یک خانم را با ظرافت اجرا کرده و کمتر کسی می‌توانست در زن بودنش شک کند. تا جایی که برخی برادران با دیدنش تحریک شدند و حکم به توقیف فیلم دادند. چهره به‌شدت گریم‌پذیر و جذاب عبدی، با دستان معجزه‌گر عبدالله اسکندری آن‌چنان تماشاگران را مسحور خویش کرده بود که حتی بازی‌های زیبای داریوش ارجمند، #مهدی_فتحی و پرویز پرستویی، همچنین دیالوگ‌های موزون و ماندگار داود میرباقری در این فیلم، همه تحت‌الشعاع حضور دلچسب درنا قرار گرفته بودند تا جایی‌که امروز هم بعد از دو دهه فیلم –منهای شعارهای گل‌درشت وطن‌پرستانه اش– جذاب به نظر می‌آید. 3⃣ همکاری با فیلم‌ساز صاحب‌سبکی چون #ناصر_تقوایی برای عبدیِ جوان به‌شدت مغتنم بود و او تمام تلاشش را برای ماندگاری نقش گروهبان مکوندی به کار بست و در طول تمام سال‌ها، از این همکاری به نیکی یاد کرده. به گونه‌ای که انتقادی‌ترین سخنان عمرش را در رابطه با خانه‌نشینی تقوایی و قدر ندیدن فیلم ای ایران بیان کرده است. فیلم، ادای دینی آشکار است به انقلاب مردمی و سرود میهن‌پرستانه «ای ایران». اکبر عبدی به عنوان نماینده قدرت دیکتاتوری حاکم بر جامعه، به کاریکاتوری‌ترین شکل ممکن نقش را ایفا کرده و هجویه ای تمام‌عیار از ساختار قدرت و نوع برخوردش با محیط پیرامون ارائه داده. یک نظامی ساده‌دل و در ظاهر قلدر که شراب قدرت مستش کرده و از تحلیل صحیح اتفاقات عاجز شده و از سوی اطرافیانش طرد می‌شود. کار به جایی می‌رسد که حتی بچه دبستانی‌اش هم از او متنفر می‌شود و بر علیه‌اش شعارنویسی می‌کند. 4⃣ اکبر عبدی در فیلم دلشدگان، شاهکار دیگر علی حاتمی،  نقش یک شاگرد چلویی ساده‌دل را بازی می‌کند که دست تقدیر او را در مسیر زندگی عیسی‌خان وزیر قرار داده تا عشق به تنبک زدن را در او بیدار کند و همراه گروه موسیقی، که هریک از اعاظم و اکابر روزگارند راهی پاریس شود. عبدی هم در صحنه‌های تمرین تنبک نواختن، بدون شرکت در هیچ کلاس آموزشی عالی‌ست و همچون نوازنده‌ای قهار خود را نشان می‌دهد و هم در نمایش وجوه کمیک نقش، همچون ساده‌دلی افراطی و شکمو  بودنش و در کل به عنوان نمک فیلم می‌تواند خود را در دل مخاطبان سخت‌پسند فیلم جا بدهد. 5⃣ اجاره‌نشین‌ها در سال ۶۵ ساخته شد و این در حالی بود که عبدی به عنوان یک ستاره تلویزیونی نوظهور، هنوز فرصت چندانی برای عرض اندام در سینما به دست نیاورده بود. صرفِ حضور در فیلمی از کارگردانی بزرگ مانند #داریوش_مهرجویی ، در کنار بزرگانی همچون عزت‌الله انتظامی، ایرج‌ راد، رضا رویگری، فریماه فرجامی، حمیده‌ خیرآبادی، حسین سرشار و… به اندازه کافی برایش هیجان‌انگیز بود. اما او به این حضور صِرف قانع نشد و میخ خود را محکم در سینمای ایران کوبید‌. نقش آقای قندی یکی از نقش‌های مکمل این فیلم پربازیگر بود، اما تحلیل درست عبدی از نقش و بازی به‌قاعده‌اش توانست رضایت مخاطبان را جلب کند و سیل پیشنهادات بعدی را به سویش روانه سازد. کانال: #مقالات_حمید_رستمی🔻 @hamid_rostami_1354

  • آیدای من! اگر می‌خواهی پیروز بشوم، به من لبخند بزن. سکوت غم‌آلود تو برای من با تاریکی مرگ برابر است. به جان تو دست و دلم می‌لرزد، خودم را فراموش می‌کنم و به یادم می‌آید که در دنیا هیچ‌چیز ندارم. بدبخت سرگردانی هستم که نتوانسته‌ام امید به پیروزی را حتی در دل بزرگ و قدرتمند آیدای خودم به وجود آرم. لبان بی‌لبخند تو، آیدا ... لبان بی لبخند تو پیروزی بدبختی است بر وجود من. بگذار من به بدبختی پیروز بشوم. لبخندت را فراموش مکن آیدا، لبخندت را فراموش مکن. #احمد_شاملو - مثل خون در رگ‌های من کانال: #اتاقی_در_حومه_خاطره🔻 @rostami_hamid_54

  • 24 июл.13021из rostami_hamid_54

    دروازه‌های بسته به ناگاه فراز خواهد شد دستان اشتیاق از دریچه‌ها دراز خواهد شد لبان فراموشی به خنده باز خواهد شد و بهار در معبری از غریو تا شهرِ خسته پیش‌باز خواهد شد سالی آری بی‌گاهان نوروز چنین آغاز خواهد شد. #احمد_شاملو کانال #اتاقی_در_حومه_خاطره @rostami_hamid_54

  • 24 июл.11734из rostami_hamid_54

    طرف ِ ما شب نیست صدا با سکوت آشتی نمی‌کند کلمات انتظار می‌کشند من با تو تنها نیستم، هیچ‌کس با هیچ‌کس تنها نیست شب از ستاره‌ها تنهاتر است... طرف ِ ما شب نیست چخماق‌ها کنار ِ فتیله بی‌طاقت‌اند خشم ِ کوچه در مُشت ِ توست، در لبان ِ تو، شعر ِ روشن صیقل می‌خورد... من تو را دوست می‌دارم و شب از ظلمت ِ خود وحشت می‌کند. #احمد_شاملو دفتر: #هوای_تازه/1336 کانال: #اتاقی_در_حومه_خاطره🔻 @rostami_hamid_54