- Последний пост
- 9 февр.
- Последнее чтение
- 13 авг.
- Постов за неделю
- 0
- Всего постов
- 20
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- —
- 1/48двое суток
- —
- 1/72трое суток
- —
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
@saadishirazi در رفتن جان از بدن گویند هر نوعی سخن من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم می رود #غزل_سعدی
🌹🌹گلستان سعدی🌹🌹 @saadishirazi حِلمِ شتر چنان که معلومست اگر طفلی مهارش گیرد و صد فرسنگ برد گردن از متابعتش نپیچد اما اگر درّه ای هولناک پیش آید که موجب هلاک باشد و طفل آنجا به نادانی خواهد شدن، زمام از کفش در گسلاند و بیش مطاوعت نکند که هنگام درشتی ملاطفت مذموم است و گویند دشمن به ملاطفت دوست نگردد بلکه طمع زیادت کند. سخن به لطف و کرم با درشت خوی مگوی که زنگ خورده نگردد به نرم سوهان پاک
«شبی یاد دارم که چشمم نخفت» ضربی در آواز بیات ترک اشعار مثنوی از بوستان سعدی شیرازی باب در عشق و شور و مستی با اجرای استاد قمرالملوک وزیری تار استاد مرتضی نی داوود ویولن استاد موسی نی داوود با کیفیت صوتی مناسب که تا کنون از صدای قمرالملوک نشنیده اید 🎼🎼🎼🎼🎼🎼🎼🎼🎼🎼🎼🎼 https://t.me/saadishirazi
Voice message
از برای بزرگداشت و یادروز سعدی ساز و آواز در همایون و دشتی اشعار از سعدی شیرازی بربت و آواز: سروش دریاشناس(مدیر کانال سعدی شیرازی) ضبط خانگی با تلفن همراه https://t.me/saadishirazi
فرخنده و خجسته باد نخستین روز اردیبهشت ماه جلالی یادروز سعدی شیرازی، یکی از بزرگترین شاعران و هنرمندانی که جهان به چشم دیده: در بارگاه خاطر سعدی خرام اگر خواهی ز پادشاه سخن داد شاعری گه گه خیال در سرم آید که این منم ملک عجمگرفته به تیغ سخنوری؟ به چه کار آیدت ز گل طبقی؟ از گلستان من ببر ورقی گل همین پنج روز و شش باشد این گلستان همیشه خوش باشد تنی زنده دل خفته در زیر گل به از عالمی زنده ی مرده دل دل زنده هرگز نگردد هلاک تن زنده دل گر بمیرد چه باک؟ خاکی از مردم بماند در جهان از وجود عاشقان خاکستری ز خاک سعدی بیچاره بوی عشق می آید هزار سال پس مرگش ار بینبویی هر متاعی ز معدنی خیزد شکّر از مصر و سعدی از شیراز 🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷 https://t.me/saadishirazi
دوست دارم که بپوشی رخ همچون قمرت تا چو خورشید نبینند به هر بام و درت جرم بیگانه نباشد که تو خود صورت خویش گر در آیینه ببینی برود دل ز برت جای خندهست سخن گفتن شیرین پیشت کآب شیرین چو بخندی برود از شکرت راه آه سحر از شوق نمییارم داد تا نباید که بشوراند خواب سحرت هیچ پیرایه زیادت نکند حسن تو را هیچ مشاطه نیاراید از این خوبترت بارها گفتهام این روی به هر کس منمای تا تأمل نکند دیده هر بیبصرت باز گویم نه که این صورت و معنی که تو راست نتواند که ببیند مگر اهل نظرت راه صد دشمنم از بهر تو میباید داد تا یکی دوست ببینم که بگوید خبرت آن چنان سخت نیاید سر من گر برود نازنینا که پریشانی مویی ز سرت غم آن نیست که بر خاک نشیند سعدی زحمت خویش نمیخواهد بر رهگذرت #غزل_سعدی https://t.me/saadishirazi
فرّاشِ بادِ صبا را گفته تا فرشِ زُمُرُّدی بِگُستَرد و دایهٔ ابرِ بهاری را فرموده تا بَناتِ نَبات، در مَهدِ زمین بپرورد. درختان را به خَلعَتِ نوروزی، قبایِ سبز ورق در بر گرفته و اَطفالِ شاخ را به قدومِ موسمِ ربیع، کلاهِ شکوفه بر سر نهاده. عصارهٔ نالی به قدرت او شهدِ فایق شده و تخم خرمایی به تربیتش نخلِ باسق گشته.. #گلستان_سعدی https://t.me/saadishirazi
برخیز که باد صبح نوروز در باغچه میکند گل افشان خاموشی بلبلان مشتاق در موسم گل ندارد امکان آواز دهل نهان نماند در زیر گلیم و عشق پنهان بوی گل بامداد نوروز و آواز خوش هزاردستان بس جامه فروختهست و دستار بس خانه که سوختهست و دکان #غزل_سعدی 🪻نوروزتان پیروز🪻 https://t.me/saadishirazi
هزار جهد بکردم که سر عشق بپوشم نبود بر سر آتش میسرم که نجوشم به هوش بودم از اول که دل به کس نسپارم شمایل تو بدیدم نه صبر ماند و نه هوشم حکایتی ز دهانت به گوش جان من آمد دگر نصیحت مردم حکایت است به گوشم مگر تو روی بپوشی و فتنه بازنشانی که من قرار ندارم که دیده از تو بپوشم من رمیدهدل آن به که در سماع نیایم که گر به پای درآیم به در برند به دوشم بیا به صلح من امروز در کنار من امشب که دیده خواب نکردهست از انتظار تو دوشم مرا به هیچ بدادی و من هنوز بر آنم که از وجود تو مویی به عالمی نفروشم به زخمخورده حکایت کنم ز دست جراحت که تندرست، ملامت کند چو من بخروشم مرا مگوی که سعدی طریق عشق رها کن سخن چه فایده گفتن چو پند میننیوشم؟ به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل وگر مراد نیابم به قدر وسع بکوشم https://t.me/saadishirazi
رفتی و نمیشوی فراموش میآیی و میروم من از هوش سِحر است کمان ابروانت پیوسته کشیده تا بناگوش پایت بگذار تا ببوسم چون دست نمیرسد به آغوش جور از قِبَلَت، مَقام عدل است نیش سخنت مقابل نوش بیکار بود که در بهاران گویند به عندلیب، مخروش دوش آن غم دل که مینهفتم…
نه طریق دوستان است و نه شرط مهربانی که به دوستان یک دل سر دست برفشانی دلم از تو چون برنجد که به وهم در نگنجد که جواب تلخ گویی تو بدین شکردهانی نفسی بیا و بنشین سخنی بگو و بشنو که به تشنگی بمردم بر آب زندگانی غم دل به کس نگویم که بگفت رنگ رویم تو به صورتم…
رفتی و نمیشوی فراموش میآیی و میروم من از هوش سِحر است کمان ابروانت پیوسته کشیده تا بناگوش پایت بگذار تا ببوسم چون دست نمیرسد به آغوش جور از قِبَلَت، مَقام عدل است نیش سخنت مقابل نوش بیکار بود که در بهاران گویند به عندلیب، مخروش دوش آن غم دل که مینهفتم باد سحرش ببرد سرپوش آن سیل که دوش تا کمر بود امشب بگذشت خواهد از دوش شهری مُتحَدِّثان حُسنت الا مُتحَیِّران خاموش بنشین که هزار فتنه برخاست از حلقهٔ عارفان مدهوش آتش که تو میکنی محال است کاین دیگ فرونشیند از جوش بلبل که به دست شاهد افتاد یاران چمن کند فراموش ای خواجه برو به هر چه داری یاری بخر و به هیچ مفروش گر توبه دهد کسی ز عشقت از من بنیوش و پند منیوش سعدی همه ساله پند مردم میگوید و خود نمیکند گوش #غزل_سعدی https://t.me/saadishirazi
غزل سعدی آواز محمدرضا شجریان نیِ محمد موسوی و شعبده بازی هوش مصنوعی 💐💐💐💐💐💐💐💐💐💐 https://t.me/saadishirazi
💐کتابی ارزشمند و شایسته ی خواندن💐 📚سعدی 🖋️ضیاء موحد انتشارات نیلوفر
💐کتابی ارزشمند و شایسته ی خواندن💐 📚سعدی 🖋️ضیاء موحد انتشارات نیلوفر
از زیباترین غزل های سعدی ❤️ عیبی نباشد از تو که بر ما جفا رود مجنون از آستانه لیلی کجا رود؟ گر من فدای جان تو گردم دریغ نیست بسیار سر که در سرِ مهر و وفا رود حیف آیدم که پای همی بر زمین نهی کاین پای لایق است که بر چشم ما رود در هیچ موقفم سر گفت و شنید نیست الّا در آن مقام که ذکر شما رود سعدی به در نمیکنی از سر هوای دوست در پات لازم است که خار جفا رود #سعدی @takbeyte_nab c🌙 .
نه طریق دوستان است و نه شرط مهربانی که به دوستان یک دل سر دست برفشانی دلم از تو چون برنجد که به وهم در نگنجد که جواب تلخ گویی تو بدین شکردهانی نفسی بیا و بنشین سخنی بگو و بشنو که به تشنگی بمردم بر آب زندگانی غم دل به کس نگویم که بگفت رنگ رویم تو به صورتم نگه کن که سرایرم بدانی عجبت نیاید از من سخنان سوزناکم عجب است اگر بسوزم چو بر آتشم نشانی؟ دل عارفان ببردند و قرار پارسایان همه شاهدان به صورت تو به صورت و معانی نه خلاف عهد کردم که حدیث جز تو گفتم «همه بر سر زبانند و تو در میان جانی» اگرت به هر که دنیا بدهند حیف باشد و گرت به هر چه عقبی بخرند رایگانی تو نظیر من ببینی و بدیل من بگیری عوض تو من نیابم که به هیچ کس نمانی نه عجب کمال حسنت که به صد زبان بگویم که هنوز پیش ذکرت خجلم ز بی زبانی مده ای رفیق پندم که نظر بر او فکندم تو میان ما ندانی که چه میرود نهانی مزن ای عدو به تیرم که بدین قدر نمیرم خبرش بگو که جانت بدهم به مژدگانی بت من چه جای لیلی که بریخت خون مجنون اگر این قمر ببینی دگر آن سمر نخوانی دل دردمند سعدی ز محبت تو خون شد نه به وصل میرسانی نه به قتل میرهانی https://t.me/saadishirazi
دیدار تو حل مشکلات است صبر از تو خلاف ممکنات است دیباچهٔ صورت بدیعت عنوان کمال حسن ذات است لبهای تو خضر اگر بدیدی گفتی: «لب چشمه حیات است!» بر کوزهٔ آب نه دهانت بردار که کوزهٔ نبات است ترسم تو به سحر غمزه یک روز دعوی بکنی که معجزات است زهر از قبل تو…
ای حُسنِ خط از دفتر اخلاق تو بابی شیرینی از اوصاف تو حرفی ز کتابی از بوی تو در تاب شود آهوی مشکین گر باز کنند از شکن زلف تو تابی بر دیده ى صاحب نظران خواب ببستی ترسی که ببینند خیال تو به خوابی از خنده ى شیرین نمکدان دهانت خون میرود از دل چو نمک خورده کبابی…