tgindex
| سایه‌بان

| سایه‌بان

Статистика
@saayeh_baanБлогиарабский

[ در سایه‌‌ و ستایش کلمات ] به یاد وبلاگی که رهایش کردم. برای صحبت‌های احتمالی: https://t.me/Harfmanrobot?start=16050835466

Последний пост
4 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
0
Всего постов
20
Тип
открытый
Язык
арабский
Категория
Блоги
В каталоге с
15 авг.
Подписчики
1 018
−3 за 2 дн.
Сутки
−3
−0,29%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
1 874
20 постов
Вовлечённость
184,1%
к подписчикам
Постов в день
0,0
всего 20
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
236
1/48двое суток
270
1/72трое суток
291

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • دیگه بلد نیستم از نو شروع کنم.

  • هر اتفاقی افتاد، به صداهای گذشته برنگرد.

  • شاید فقط تنها و معلق بودنِ در کهکشان بتونه این میل بی‌نهایت به انزوا رو در من خاموش کنه.

  • تحقق «تُعِزُّ مَنْ تَشاء» رو به چشم می‌بینم و با یاد هلهله‌های ۹ اسفند که شنیدم و نمردم خون گریه می‌کنم.

  • 6 июн.1 56015

    غم‌انگیزه که حدفاصل دوره‌ی انکار تا پذیرش می‌تونه تا ابد برای آدمی ادامه داشته باشه.

  • 6 июн.1 48011

    @saayeh_baan

  • 3 июн.1 5231

    امشب نوبه‌ی ما بود که بسته‌‌ی ارزاق را به‌دست خانواده‌های تحت‌پوشش خیریه‌ی موسسه برسانیم. آدرس آخر خانه‌ی پیرمردی بود با محاسن سفید بلند، کمری خمیده، عصا و شالی سبز. با تردید نگاه‌مان می‌کرد، می‌گفت: مطمئن هستید این بسته برای من است؟ شاید برای کسی دیگر باشد. شاید برای این همسایه باشد، برای آن خانه باشد. اصلاً برای یک کسی باشد آن سر شهر. من چطور دلم بیاید از این‌ها استفاده کنم اگر یک نفر دیگر صاحب و محتاجش باشد؟ فرم خیریه را آوردیم نشانش دادیم گفتیم: ببین عزیز جان، اسم شما، آدرس شما، شماره‌‌تماس شما اینجا ثبت شده. به‌خداکه هرچه در این بسته‌ است مال شماست. هنوز چند دقیقه‌ای از خداحافظی نامطمئنش نگذشته بود که تماس گرفت. خواهش کرد که: اگر خیلی دور نشده‌اید، برگردید من و این بسته را با خودتان ببرید خیریه. بگذارید من را از نزدیک ببینند، آخر شاید مقصودْ من نبوده باشم. مستأصل هماهنگ کردیم که مسئول خیریه با پیرمرد تماس بگیرد. به او اطمینان داده بود که: حاجی، من شما را می‌شناسم. شما همانی هستید که همیشه شال سبز بر شانه داری، سردر خانه‌ات فلان ذکر حک شده، سال‌هاست بر دیوار خانه‌ات فلان پرچم آویز شده. مقصود خود شما بوده‌ای. ما همه فقط واسطه‌‌ایم. امیر و سرور و آقای این شب‌ها کسی دیگر است. پیرمرد چند دقیقه‌ای پشت تلفن ذکر «ای علی جان، ای علی جان» می‌گیرد... و دیگر از خودش و تردیدش خبری نمی‌شود.

  • 16 мая1 2627

    برای تکثیر کم‌حرفی‌هام: https://ble.ir/saayeh_baan

  • 28 дек.2 2708

    ملودی ترانه‌ای که سال‌ها در تنهایی زمزمه می‌کردم رو فراموش کردم. کلمه‌های آشنا رو کنار هم می‌چینم و موسیقی‌ هزارساله‌م رو پیدا نمی‌کنم. حیرت‌انگیزه که دارم هرچیز به جز تو رو از خاطر می‌برم.

  • 25 дек.2 36011

    رُدَّنی إلَیْک.

  • 16 дек.3 39010

    без подписи

  • 12 дек.2 59328

    برای همه‌ی غروب‌های جمعه. @eyyman

  • 8 дек.2 2005

    بی‌تو تارم، تاریکم.

  • 7 дек.2 21014

    هرگز چُنین از خویش و از دست رفته نبوده‌ام.

  • 21 нояб.2 64234

    چگونه باور کنم که هم خدای من و هم تماشاگر رنج‌های من باشی؟

  • با فکرها و خیابان‌ها خو گرفته‌ام.

  • این روزها به‌قدری در جریان رویدادهای جهان و به‌طور خاص گذر زمان نیستم که با هجده روز تأخیر تقویم مهر رو ورق زدم و به آبان رسیدم. و کاش در واقعیت هم همین بود؛ مهر ورق خورده و آبان از راه رسیده بود.

  • 8 нояб.2 65316

    ـ برای امتحان دوری تو مرگ تمرین است، تمرین است... @saayeh_baan

  • چه کسی می‌داند شاید نخستین قربانی دلتنگی تاریخ، من باشم.

  • 7 нояб.2 14311

    کاش می‌شد کلمه کرد این احوال رو.