سید ابوالفضل مبارز
описание
اینستاگرام https://www.instagram.com/p/BgdjzNUnO6c/?r=wa1 #سید_ابوالفضل_مبارز 👇👇👇👇 https://t.me/HarfinoBot?start=3eac651d69f72c0
110
подписчиков
Охват к подписчикам
184,5%
ERR
Реакции к просмотрам
0,49%
20 на 20 постов
Пересылки к просмотрам
1,21%
49
Постов в день
0,0
всего 20
Где отзываются чаще
доля реакций к просмотрам- 27 февр.آورده ام امشب غم پنهانی خود را بر شانه شب قدر پریشانی خود را بعد از تو زمین سوخت در اندوه محمد پوشید زمان جامه ی حیرانی خود را با کوثر غمگین تو، خون خورد و سحر کرد تاریخ، شبِ غربت طولانی خود را رفتی و نگفتیم همین قدر که داریم از برکت دست تو مسلمانی خود را در سجده نبخشیده کسی چون تو به این خاک در راه خدا گرمی پیشانی خود را اسلام نگه داشته چون حرمت قرآن در خاطر خود خاطره ی بانی خود را یک عمر به امید عطای تو نشستیم پس جمع مکن سفره ی مهمانی خود را پنهان مکن ای ماه دعا در دل این شب از دختر خود صورت بارانی خود را بر چهره ی زهرای خودت خوب نظر کن بسپار به خاطر غم پایانی خود را #عاطفه_سادات_موسوی #غزل_آیینی #وفات_حضرت_خدیجه_س3,77%
- 5 дек.«ببار بارون» با صدای :#نوید_اطاعتی شاعر: #سید_ابوالفضل_مبارز تنظیم:رضا دشتی2,45%
- 23 авг. 2025 г.#نماهنگ : خورشید تویی #اربعین با صدای نوید اطاعتی شعر: سید ابوالفضل مبارز تنظیم : سید شهاب شوشتری تهیه شده در مرکز ارتباطات و رسانه آستان قدس رضوی1,62%
- 30 окт.برای نوکرت چیزی شبیه غم نخواهد شد بناینوکری جز با غمت محکم نخواهد شد حسین بینمقتل روی کاغذ روی پرچم را بههرلحنی بخوانی چیزی از غم کم نخواهد شد برایت اشک می ریزم برای خویش در واقع برای زخم تو این اشک ها مرحم نخواهد شد بهشوق برکت دستان مادر هست مینوشیم وإلا،چای٬ بعد از روضه هایت دم نخواهد شد من و چایی تعارفکردن؟ این را خوب می دانی سرم پیش کسی جز گریهکنها خم نخواهد شد دعا کنعاقبت تیغ شهادت چاره بردارد که جز این نوکر نالایق ات آدم نخواهد شد #سید_ابوالفضل_مبارز #صلیاللهعلیکیااباعبدالله1,48%
- 8 нояб.قبر این مدلی رو بیشتر دوست دارم😊1,44%
- 1 авг. 2025 г.پدرم مرد مهربانی بود خیرخواه و شریف و بخشنده شانههایی صبور و مردمدار لطف در لحظهها پراکنده روزها میگذشت و لبخندش رفته رفته ملیحتر میشد زنده میکرد دیدنش دل را پدر ما مسیحتر میشد من فدای سپیدی مویش که بلندای بخت دنیا بود فکر کردن به اینکه غمگین است اولین کار سخت دنیا بود بغضِ آیینهی صداقت را سنگهای نفاق، حرمت را عهد نامردی زمانه شکست قسم دستهای بیعت را پرت میکرد بادهای هوس نامه نامه حواس مردم را ابن سعد ابن شوم، هی میکرد مرکب ری به سمت گندم را قصد کردیم کوفه را، هرچند مقصد ما خود سفر میشد همه گفتند بیخطر اما سفر آغاز یک خطر میشد کوفیان آمدند استقبال همه جا ازدحام بود آن روز کوفه خود را ولی کنار کشید کربلا راه شام بود آن روز پدرم آن سلام در تکرار پدرم آن دعای پیوسته با لب خشک خود نصیحت کرد جرعه جرعه، شمرده، آهسته آی مردم جفا اگر کردید سرِ افتاده لااقل باشید دینتان هر چه هست، در دنیا کاش آزاده لااقل باشید سنگی آمد به سمت پیشانی تا جواب سلام او باشد که هیاهوی کوفیان راز صحبت ناتمام او باشد خنجر و تیر و نیزه و شمشیر صبر کردند تا عصا برسد پیرمردی که با وضو میرفت تا به تقطیع هل اتی برسد زخم ها یک به یک اضافه شدند در تنش جنگ از نفس افتاد پدرم نیمه جان و دلواپس سمت ما خیره شد سپس افتاد پدر خیرخواه من برخیز پدر مهربان من برخیز دارم از اضطراب میمیرم آه برخیز، جان من برخیز وسط این روایت غمگین گریه کردم ادامهاش گم شد پیکر با وقار او افتاد ته گودال جامهاش گم شد #عاطفه_سادات_موسوی #پدرم1,40%
- 9 февр.#ماهیچمانگاه #منیهقرارمکهبههمخورده @ebrahimi_asl instagram.com/ebrahimiasll0,00%
- 28 дек.ما هرچه نامت را صدا کردیم بد کردیم دیگر نمیگویم به تو الا مگر مادر #سید_ابوالفضل_مبارز0,00%
- 3 дек.شوق شبستان شعف شور سحر مادر پیغمبر لبخندهای پشت در، مادر دنیا به کام کودکانش بود از هر حیث آرامش این خانه بود از هر نظر مادر تا اینکه حرف رفتن آمد، حرف تنهایی تا اینکه روزی کرد آهنگ سفر، مادر حالا برای تو، پس از تو، جای تو، بی تو... وقتی نباشد هست حرفش بیشتر، مادر باید کسی میآمد، از غم شعله بر می داشت میشد برای بچهها وقت خطر مادر باید کسی میآمد و میشد هرآیینه با چادر عهدی که بسته برکمر، مادر آمد زنی اول کنار انداخت نامش را از بس که دارد در فداکاری هنر، مادر آمد بگـوید من کنیز خانهی نورم هرچند دارد شوکت قرص قمر مادر القصه او را بچهها مادر صدا کردند می دید نخل آرزو را بارور، مادر مادر شد اما مادر غمهای بیپایان اشک فراق، آه شرر، خون جگر، مادر فرق پر از خون علی را بست با دستش شد روضهخوان روضهی راز پدر، مادر طشت پر از خون گلوی مجتبی را برد از پیش چشم زینبش با چشم تر، مادر پیش از شروع کربلا آنقدر غم آمد تا شد خلاصه در سکوتی مختصر مادر بر عهد خود اما کماکان بود پابرجا از غصهها میخورد سیلی هر قدر مادر آمد بشیر، آمد سکوتش را برآشوبد می خواست از آرام جان خود خبر، مادر آخر خبر آمد که عمری روضه خوان باشد از نیزه تا سر تا تنور و طشتزر، مادر آمد خبر تا بعد از این امالبنین باشد حتی بدون خندههای یک پسر، مادر ما هر چه نامت را صدا کردیم بد کردیم دیگر نمیگویم به تو الا مگر مادر #سید_ابوالفضل_مبارز0,00%
- 8 нояб.قبر این مدلی رو بیشتر دوست دارم😊0,00%
- 8 нояб.یک واحد منزل آخرت هم آماده تحویل بود😊0,00%
- 30 окт.هیجان تو به سرم زده به سکوت چشم ترم زده پر گریه ام، دل تنگ من شب جمعه سر به حرم زده تو ببر مرا به شروع خود به اصالت غم کودکی به جهان روی کتیبه ها به حسین پرچم کودکی چه کنم اگر نرسم به تو ته این مسیر پر از جنون شده جان من همه آتش از تب حا و سین تب یا و نون به کبودی سر و صورتم به صدای ضجه ی روضه خوان من اگر جدا شدم از شما تو بگو نرو تو بگو بمان تو بگو بمان که امان تویی که نهان تویی که عیان تویی که پناه و جان جهان تویی ضربان تویی هیجان تویی دلِ تنگِ گودی قتلگه نگرانِ روز دهم شده که میان نیزه شکسته ها ضربان قلب تو گم شده تو سخن بگو که نمیرد از غم بی کسی کس و کار تو که نمیرد از غم بی کسی کس و کار تو به کنار تو تو رمق نداری و آسمان شده پیش چشم تو کالدخان نفست بریده بریده و جرَیان خون تو همچنان... به چه می خورد لب خنجری که به جانب تو قدم قدم... به گلوی تشنه ی خیمه ها به دل شکسته ی این حرم به بهار خنده ی دخترت به امید آخر خواهرت به سکوت گوشه ی قتلگه به نگاه خسته ی مادرت رگ این گلو که تو می بری رگ زندگانی زینب است نزن این بهانه ی زندگی همه ی جوانی زینب است رد خون روی گلوی او به لب پیمبر اشاره داشت لب تیغ و برقِ نگاه شمر به بریدنِ سر اشاره داشت لب تیز خنجر کربلا به تن مدینه نشست و بعد به قدی خمیده نظاره کرد و به روی سینه نشست و بعد... #سید_ابوالفضل_مبارز #صلیاللهعلیکیااباعبدالله0,00%