tgindex
حسین سناپور

حسین سناپور

Статистика
@sanapourhosseinперсидский

یادداشت‌هایی در ادبیات و فرهنگ

Последний пост
3 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
0
Всего постов
25
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
12 авг.
Подписчики
662
0 за 2 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
1 050
24 постов
Вовлечённость
158,6%
к подписчикам
Постов в день
0,0
всего 25
Упоминаний
4
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
569
1/48двое суток
652
1/72трое суток
703

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • 3 авг.2304из isna94

    ناگفته‌های صدرعاملی و سناپور از ادبیات، سینما و چالش‌هایش رسول صدرعاملی، کارگردان سینما: 🔹متاسفانه تلاش‌هایی صورت گرفته تا در سینمای ایران تهیه کننده مقتدر وجود نداشته باشد. 🔹نداشتن یک تهیه‌کننده مقتدر، مشکل بزرگی است که در ایران وجود دارد. 🔹مهم است که بتوانیم مهجور بودن ادبیات در سینما را از بین ببریم و زمینه‌ای ایجاد کنیم تا آثار ادبی بیشتر مورد توجه سینماگران قرار گیرند. 🔹اگر بخواهیم واقع‌بین باشیم، ابتدا باید سینما متولی خود را پیدا کند. حسین سناپور، نویسنده حوزه ادبیات داستانی: 🔸معتقدم کارگردان نباید مترجم نویسنده باشد و قرار نیست فیلمساز، داستان را عین به عین به تصویر بکشد. 🔸سینما زبان مستقل خود را دارد و فیلمساز باید بتواند برداشت خود را از یک اثر ادبی ارائه دهد. 🔸تهیه‌کننده باید ادبیات، سینما و بازاریابی را بشناسد. 🔸حتی دشوارترین رمان‌ها هم ظرفیت اقتباس سینمایی دارند. isna.ir/xdWKYN @isna94

  • حسین سناپور pinned «اعدام نکنید   حسین سناپور ☑️اعدام‌هایی که بی‌اعتنا به اضطراب و حال خراب مردم از شرایط جنگی انجام می‌شود و بی‌اعتنا به توصیه‌ی انواعی از آدم‌ها و جریان‌های نزدیک به حکومت و دور از آن و بی‌اعتنا به شرایطی که مسبب حوادث دی ماه و نظایر آن بوده، چه معنایی می‌تواند…»

  • 29 июл.3 92870

    اعدام نکنید   حسین سناپور ☑️اعدام‌هایی که بی‌اعتنا به اضطراب و حال خراب مردم از شرایط جنگی انجام می‌شود و بی‌اعتنا به توصیه‌ی انواعی از آدم‌ها و جریان‌های نزدیک به حکومت و دور از آن و بی‌اعتنا به شرایطی که مسبب حوادث دی ماه و نظایر آن بوده، چه معنایی می‌تواند داشته باشد؟ ☑️چه انگیزه‌یی می‌تواند حکومت داشته باشد از این سلسله اعدام‌هایی که دادگاه‌شان و حکم‌شان برای عامه‌ی مردم ناروشن است؟ قصد ایجاد تعادل اجتماعی است؟ هیچ نشانه‌یی از چنین قصدی دیده نمی‌شود وگرنه دادگاه‌ها علنی و مسیر دادرسی شفاف و همه چیز برای عموم مردم روشن می‌شد. قصد ایجاد ترس است؟ شاید، ولی حکم‌دهنده‌گان و اجراکننده‌گان نمی‌دانند که این اعدام‌ها بیش‌تر خشم ایجاد می‌کند تا ترس؟ شاید نمی‌دانند. ☑️آن‌چه بیش‌تر از هر دلیل دیگری می‌توان حدس زد،‌ جلوگیری از اتفاقات مشابه دی ماه است. به نظر می‌رسد آگاهی از خشم و نارضایتی و اضطراب اجتماع، کسانی را به این جمع‌بندی رسانده است که اعدام به‌ترین وسیله‌ی شوکه‌کردن و منفعل‌کردن حاملان این خشم و نارضایتی و اضطراب است. ☑️درست فکر کرده‌اند یا نه،‌ زمان نشان خواهد داد. اما هر چه هست، نشان داده‌اند که اعتنایی ندارند به توصیه‌ها و درخواست‌ها و نظرات آحاد مردم، چه خودی باشند و چه غیرخودی، چه مصلح باشند و چه انقلابی و چه شناخته‌شده باشند و اعتبار فراوان اجتماعی داشته باشند چه نه. پس نه فقط خودشان را جدای از این همه و منفک از جامعه می‌دانند که شاید بعضی‌شان حتا استقبال هم می‌کنند از خشم‌گین‌تر شدن و اعتراضی‌تر شدن جامعه. ☑️پس با همه‌ی ناامیدی از شنیده‌شدن و مؤثربودن حرف‌مان و فقط تا بدانند که چه قدر مخالفیم با این نحوه‌ی دادرسی‌ها و محاکمه‌ها و اعدام‌ها، می‌گوییم: #اعدام_نکنید! ۷ مرداد ۱۴۰۵ @sanapourhossein

  • 24 июл.64211из Seidabadii

    ۱۰۰سالگی احمد شاملو تبدیل شاعر بزرگ به کنشگر سیاسی کم‌اهمیت چند سالی است که گروهی ذره‌بین به دست گرفته‌اند و لابه‌لای سخنان هر کسی که در ایران کاری کرده، اعتباری به دست آورده یا نامی از خود به جا گذاشته است، می‌گردند تا جمله‌ای پیدا کنند؛ جمله‌ای که بتوان با جدا کردنش از زمینه و زمانه‌اش، همه‌ی کارنامه‌ی آن آدم را نادیده گرفت و بهانه‌ای برای حذف و حمله ساخت. این روند را - به رغم ادعای مروجانش- نمی‌توان صرفاً واکنشی طبیعی و خودجوش دانست. سال‌هاست از دو پایگاه شناسنامه‌دار پیگیری می‌شود و بعد چنین روایت می‌شود که مردم، وقتی از نقش فلان نویسنده یا روشنفکر در انقلاب ۱۳۵۷ یا مخالفت با آن باخبر می‌شوند، خودبه‌خود چنین واکنش‌هایی نشان می‌دهند. حتی ادرار کردن بر مزار یک نویسنده و بازتاب پر تعداد آن را هم حرکتی مردمی جا می‌زنند. حال آن‌که برجسته شدن چنین رفتارهایی، بی‌ارتباط با پروژه‌های رسانه‌ای سازمان‌یافته نیست و بعدها رد پای برخی از مجریان و مروجانشان در گزارش‌های تحقیقی، به‌عنوان ابزارهای رسانه‌ای جریان‌های سیاسی، آشکار شد. آن‌چه در سال‌های اخیر، با عنوان‌ها و بهانه‌های گوناگون، تقریباً همه‌ی سرمایه‌های فرهنگی و ملی ایران را هدف گرفته، پدیده‌ای نیست که بتوان به سادگی طبیعی تلقی‌اش کرد. البته به این معنا هم نیست که بخشی از مردم عادی به این موج نپیوسته‌اند یا تحت تأثیر آن قرار نگرفته‌اند. اما میان احساس عمومی و پروژه‌ی هدایت‌شده تفاوتی جدی وجود دارد. این ماجرا را نباید با نقد رادیکال اشتباه گرفت. نقد رادیکال نه‌تنها ایرادی ندارد، بلکه برای زنده ماندن اندیشه ضروری است. اما نقد رادیکال دانش می‌خواهد، خواندن می‌خواهد، زحمت می‌خواهد و استدلال. در مقابل، برای سرکوب چند جمله‌ی بریده، چند کلیدواژه و چند حکم آماده از زبان یک سلبریتی|مترجم یا یک روشنفکر|سلبریتی‌ کفایت می‌کند تا لشکری آن را تکرار کنند. این روزها احمد شاملو، هم‌زمان با صدمین سال تولدش، نشر چشمه، مجموعه‌ی آثار احمد شاملو را به مناسبت صدسالگی او منتشر کرده است و شاید همین دوباره او‌ را به یکی از سوژه‌های سرکوب تبدیل کرده است. اگر قرار باشد شاملو را داوری کنیم، نقطه‌ی آغاز باید شعر او باشد که جایگاهش در زبان و ادبیات فارسی را شکل داده است، نه چند جمله از یک سخنرانی یا مصاحبه. طبیعی است که در میان ده‌ها سال گفت‌وگو، یادداشت و سخنرانی، بتوان عباراتی پیدا کرد که امروز محل مناقشه یا حتی مسخره باشند. از هر شخصیت بزرگ دیگری هم می‌توان چنین جمله‌هایی بیرون کشید. مثلا در سخنرانی مشهورش درباره‌ی فردوسی، شاملو، پژوهش‌های علی حصوری را با زبانی عامیانه و ساده‌سازانه برای نقد فردوسی به کار می‌گیرد و مخاطب را به پژوهش‌های علی حصوری ارجاع می‌دهد؛ پژوهش‌هایی که در دو کتاب توسط نشر چشمه منتشر شده است. همین ارجاع نشان می‌دهد که دست‌کم در آن مقطع، شاملو ادعای اسطوره‌شناسی ندارد. اشاره‌های تاریخی او نیز، مانند بسیاری از روشنفکران هم‌نسلش، متأثر از کلیشه‌های رایج زمانه است؛ از جمله این تصور که همه‌ی تاریخ‌نگاری کهن صرفاً متونی تبلیغاتی و درباری‌اند. در حالی که تاریخ‌پژوه امروز می‌تواند از دل همان متون نیز داده‌هایی متفاوت و گاه بسیار ارزشمند بیرون بکشد. اما آن سخنرانی اساساً قرار نبوده یک گزارش پژوهشی باشد. اهمیت احمد شاملو در آن سخنرانی‌ها و یادداشت‌ها نیست؛ در شعر اوست، در تأثیری است که بر زبان فارسی گذاشته و افقی که پیش روی شعر معاصر گشوده است. تقلیل دادن شاعری بزرگ به چند اظهار نظر سیاسی یا تاریخی، هر اسمی داشته باشد، نقد نیست. این دقیقاً همان کاری است که پروژه‌های سیاسی برای پیش بردن اهداف خود انجام می‌دهند: تبدیل یک شاعر بزرگ، یک نویسنده یا یک متفکر اثرگذار به یک کنشگر سیاسی کم‌اهمیت، تا بتوان به راحتی سرکوبش کرد. این پدیده معمولا ذیل نام ایران‌گرایی، تقریبا تمام سرمایه‌ی فرهنگی ایران را سرکوب می‌کند. احمد شاملو هرچه گفته باشد و هرچه کرده باشد، با تاثیری که در تقویت زبان فارسی گذاشته، خدمتی بزرگ به ایران کرده است.

  • 17 июл.5906из Varijkazemi

    در کارگاه «تخیل و امکان تغییر» در یکم و دوم مرادماه  یکی از کتاب‌هایی که قصد دارم با هم بخوانیم، Making Space for Justice: Social Movements, Collective Imagination, and Political Hope (2022) نوشته Michele Moody-Adams است؛ فیلسوف برجسته اخلاق و سیاست و استاد دانشگاه کلمبیا. این کتاب به نظرم یکی از مهم‌ترین آثاری است که در سال‌های اخیر درباره نسبت میان عدالت، جنبش‌های اجتماعی و تخیل نوشته شده است. مودی-آدامز تلاش می‌کند نشان دهد آنچه یک جنبش را زنده و پایدار می‌کند، تنها نارضایتی، منابع یا فرصت‌های سیاسی نیست؛ بلکه توانایی تصور جهانی است که هنوز وجود ندارد. آنچه بیش از هر چیز در این کتاب برای من اهمیت دارد، بازتعریف مفهوم «تخیل» است. ما معمولاً تخیل را با خیال‌پردازی یا فاصله گرفتن از واقعیت یکی می‌گیریم، اما مودی-آدامز معنایی کاملاً متفاوت از آن ارائه می‌کند. از نظر او، تخیل یک توانایی شناختی و اخلاقی است؛ ظرفیتی که به انسان امکان می‌دهد فراتر از وضعیت موجود بیندیشد و افق‌هایی را ببیند که هنوز تحقق نیافته‌اند اما می‌توانند تحقق یابند. اگر نتوانیم جهانی متفاوت را تصور کنیم، هرگز برای ساختن آن نیز دست به عمل نخواهیم زد. به همین دلیل، او جنبش‌های اجتماعی را صرفاً واکنشی به بی‌عدالتی نمی‌داند. جنبش‌ها فقط برای تغییر قانون یا سیاست شکل نمی‌گیرند؛ آنها در جریان مبارزه، معنای عدالت، کرامت، شهروندی و حتی شیوه فهم ما از جهان را تغییر می‌دهند. به تعبیر او، جنبش‌های اجتماعی تولیدکننده «امکان» هستند. آنها افق امر ممکن را گسترش می‌دهند و نشان می‌دهند آنچه امروز ناممکن به نظر می‌رسد، فردا می‌تواند بخشی از واقعیت باشد. یکی از ایده‌های درخشان کتاب، تمایز میان تخیل فردی و تخیل جمعی است. هر انسانی می‌تواند رؤیاها و آرزوهای شخصی داشته باشد، اما جنبش اجتماعی زمانی متولد می‌شود که این رؤیاهای پراکنده به تصویری مشترک از آینده تبدیل شوند. آنچه مردم را به کنش جمعی پیوند می‌دهد، فقط اشتراک در رنج نیست؛ اشتراک در تخیل است. انسان‌ها زمانی حاضر می‌شوند هزینه تغییر را بپردازند که بتوانند آینده‌ای را ببینند که ارزش مبارزه کردن داشته باشد. از این منظر، سیاست نیز معنای تازه‌ای پیدا می‌کند. هر نظم سیاسی می‌کوشد افق تخیل شهروندان را محدود کند و آینده را امتداد اجتناب‌ناپذیر اکنون جلوه دهد. در مقابل، جنبش‌های اجتماعی مرزهای امر ممکن را جابه‌جا می‌کنند. آنها بیش از آنکه صرفاً با قدرت سیاسی درگیر باشند، با مرزهای تخیل ما درگیرند. مودی-آدامز در ادامه پیوند مهمی میان حافظه، روایت و تخیل برقرار می‌کند. گذشته صرفاً چیزی برای یادآوری نیست؛ ماده خامی است که از دل آن آینده ساخته می‌شود. جنبش‌های اجتماعی گذشته را بازخوانی می‌کنند، اما هدفشان ماندن در گذشته نیست؛ آنها گذشته را دوباره روایت می‌کنند تا آینده‌ای متفاوت را ممکن سازند. روایت‌ها نیز در این میان نقشی اساسی دارند، زیرا انسان‌ها جهان اجتماعی را بیش از آنکه از خلال داده‌ها بفهمند، از خلال داستان‌ها می‌فهمند. تغییر روایت‌ها، بخشی از تغییر جهان است. مودی-آدامز میان خوش‌بینی و امید تفاوت می‌گذارد. خوش‌بینی انتظار منفعلانه برای بهتر شدن اوضاع است، اما امید یک عمل اخلاقی و سیاسی است. امید دقیقاً زمانی معنا پیدا می‌کند که آینده نامطمئن باشد. از این جهت، او به سنتی نزدیک می‌شود که ارنست بلوخ آن را «نه-هنوز» می‌نامید؛ آینده‌ای که هنوز وجود ندارد، اما می‌تواند ساخته شود. و شاید زیباترین ایده کتاب همین باشد: امید نتیجه موفقیت جنبش‌ها نیست؛ پیش‌شرط موفقیت آنهاست. مردم ابتدا باید بتوانند آینده‌ای متفاوت را تصور کنند تا اساساً برای تغییر آن به میدان بیایند. بدون تخیل، امیدی شکل نمی‌گیرد و بدون امید، هیچ کنش جمعی پایداری ممکن نیست. برای من، ارزش این کتاب دقیقاً در همین بازگرداندن مفهوم «امکان» به قلب اندیشه اجتماعی است. اگر جامعه‌شناسی رسمی، اغلب به توصیف آنچه هست مشغول بوده، مودی-آدامز یادآوری می‌کند که فهم جامعه بدون اندیشیدن به آنچه می‌تواند باشد ناقص است. شاید بزرگ‌ترین وظیفه اندیشه، پیش از هر برنامه سیاسی یا اصلاح نهادی، گشودن فضای تخیل باشد؛ زیرا هر تغییری، ابتدا در قلمرو امکان و در ذهن انسان‌ها آغاز می‌شود. عباس کاظمی @varijkazemi

  • 16 июл.1 02017

    نسبت جمهوری اسلامی با ملی‌گرایی   حسین سناپور   ☑️پس از گپی دوستانه درباره‌ی نسبت جمهوری اسلامی با ملی‌گرایی، بد ندیدم چند نکته‌یی را که به نظرم رسیده بود، این‌جا بنویسم تا شاید بعد بتوانم حداقل در حلقه‌ی دوستان خودم آن را ادامه بدهم یا فرصتی فراهم کرده باشم برای فکرکردن بیش‌تر به آن، برای خودم و کسانی که درگیر این موضوع هستند. سؤال این است که جمهوری اسلامی چه اندازه با ملی‌گرایی هم‌راه و هم‌خوان بوده و آیا تغییراتی اساسی از این نظر کرده؟ یا آن‌چه در قالب توجه به شاه‌نامه و مانند آن در ماه‌ها و تا حدی هم در سال‌های اخیر می‌بینیم (مثلاً ساختن مجسمه‌ای به نام پیروزی شاهپور اول بر والرین و گذاشتنش برای مدتی کوتاه در میدان انقلاب)، فقط پوشش یا رنگ‌ولعابی است ناگزیر از تغییرات جامعه و نه حکومت؟ ☑️گرچه ورود به بحث اساسی‌ترِ نسبت باستان‌گرایی با ملی‌گرایی تخصصی می‌خواهد که من ندارم، اما همین‌قدر می‌دانم و گمانم بشود بر آن تفاهم کرد که باستان‌گرایی عین ملی‌گرایی نیست، گرچه هم‌پوشانی‌هایی با آن دارد. از طرفی باستان‌گرایی می‌تواند حتا به ضد ملی‌گرایی هم عمل کند. چه‌طور؟ ☑️اگر ملی‌گرایی به معنای مبنا دانستن ملت و خواسته‌هاش و منافع و نظرات و فرهنگش باشد اما غرض از باستان‌گرایی این باشد که همین مبنا بودن ملت و منافع و زیستش فراموش شود، آن‌وقت باستان‌گرایی می‌تواند ضد ملی‌گرایی عمل کند. اگر باستان‌گراییْ مردم حی و حاضر و زیست و خواست‌شان را فراموش کند تا ارزش‌هایی را عمده کند که گاهی حتا تاریخی هم نیستند و بیش‌تر آرمان‌ها و آرزوهای آن ملت‌اند، یعنی باستان‌گرایی می‌خواهد امروز را فراموش کند و به چیزی انتزاعی ارجاع‌مان بدهد که امروز ممکن است کم‌تر نسبتی با واقعیت موجودمان داشته باشد، و می‌خواهد ما را در خیال‌هایی غوطه‌ور کند دور از آن‌چه هستیم و حتا در آينده‌ی نزدیک می‌توانیم باشیم. ☑️این باستان‌گرایی اتفاقی تازه نیست و به نظرم دست‌کم از جشن‌های ۲۵۰۰ ساله (و شاید خیلی قبل‌تر) شروع شده که آن تصویر باستانی پرشکوه را جای‌گزین آرمان‌ها و آرزوهایی واقعی کنیم که در صورت شناخت دقیق و درست آن‌چه امروز هستیم،‌ می‌توانیم به آن برسیم. ☑️زن اثیری بوف‌کور می‌تواند فقط زنِ آرمانی و خیالی نباشد و می‌تواند تاریخ‌مان هم باشد، تاریخی پرشکوه و بی‌نقص و دست‌نیافتنی که با دیدنِ تصویری دور و چه بسا خیالی از آن در آرزوی داشتنش بمانیم و نتوانیم آن‌چه را پیش روی‌مان هست و آن‌چه را که هستیم، ببینیم و در خیالات‌مان غوطه‌ور شویم و با همان خوش باشیم. ☑️از این جهت و با چنین نگاهی است که باستان‌گرایی می‌تواند ضد ملی‌گرایی باشد و به بهانه‌ی رسیدن به آن جهان باستانیِ پرشکوه آدم‌های زیادی را امروز قربانی کند و زیست و خواست مردم امروز را نادیده بگیرد تا همین مردم را به جهانی اثیری ره‌نمون شود. در نبود انتخاباتی دموکراتیک که خواست سیاسی مردم در آن محقق شود، و باوجود جنگ‌های پیدا و پنهانی که سال‌هاست با جهان درگیرمان کرده‌اندش، و با وجود کشتارهایی چند صد و چند هزاری از مردم، که هر به چند سال دچارش شده‌ایم، و این‌ها و ده‌ها چیز دیگری که نشان از بی‌توجهی به "ملت" دارد، آیا می‌توان باستان‌گرایی را همان ملی‌گرایی فرض کرد؟ گمان نکنم. ۲۵ تیر ۱۴۰۵ #حسین_سناپور #ملی‌گرایی @sanapourhossein

  • گفت‌وگو درباره‌ی مسائل اقتباس سینما از داستان‌های ایرانی ☑️روز شنبه، ٢٧ تیر، ساعت ۶ عصر همراه با آقای صدر عاملی درباره‌ی برخی مسائل مربوط به اقتباس از داستان‌های ایرانی برای سینما گفت‌وگو خواهیم کرد. @sanapourhossein

  • 5 июл.2 91545

    چند خاطره از شهرنوشی پارسی‌پور حسین سناپور   دیروز ۱۳ تیر خبر درگذشت شهرنوش پارسی‌پور را شنیدم؛ نویسنده‌یی که فقط سه بار دیدمش و از آن سه بار، فقط یک بار با او هم‌کلام شدم. تأثیری که در مجموع آن سه بار بر من گذاشت (به‌اضافه‌ی چیزهایی که بعدها درباره‌اش شنیدم)، علاقه و احترامی بود که با بودن چند دهه‌یی او در آمریکا، متاسفانه فرصت ابراز حضوری آن را پیدا نکردم. تأسف کوتاهی‌ام در نوشتن برایش هم حالا علاوه است به آن. این‌جا و حالا می‌خواهم چند خاطره‌یی را که از او دارم بنویسم تا لااقل یادش را گرامی بدارم و از آن علاقه‌یی بگویم که با دیدن رفتارش نسبت به او پیدا کردم. ناگفته نگذارم که این علاقه علاوه بود بر خواندن طوبا و معنای شب و دوست‌داشتنش. گمانم اگر همین سه دیدار را گفته باشم، آن‌چه را در او برایم برجسته بود، گفته‌ام. {مطلب کامل را در instant view بخوانید} #شهرنوش_پارسی‌پور @sanapourhossein https://telegra.ph/%DA%86%D9%86%D8%AF-%D8%AE%D8%A7%D8%B7%D8%B1%D9%87-%D8%A7%D8%B2-%D8%B4%D9%87%D8%B1%D9%86%D9%88%D8%B4%DB%8C-%D9%BE%D8%A7%D8%B1%D8%B3%DB%8C%E2%80%8C%D9%BE%D9%88%D8%B1-07-05

  • 3 июл.5029из borjbooks

    بخش‌هایی از صحبت‌های #فاروک_شهیچ در گفت‌وگو با روزنامه‌ی شرق: «من به‌عنوان نویسنده، گاهی لبریز از نفرت یا میل به انتقام هستم؛ اما به ‌محض آنکه پشت میز می‌نشینم و قلم به دست می‌گیرم، می‌بینم که «زبان» در برابر میلِ من به بدذات و فاسد بودن مقاومت می‌کند. اصلا همین نوشتن است که می‌تواند مرا نجات دهد، تا به کسی که در دوران جنگ قصد کشتنم را داشت، تبدیل نشوم.» «به یاد دارم که مردم بوسنی در دوران جنگ، به‌شکلی باورنکردنی کتاب می‌خواندند. همه کتاب می‌خواندند؛ حتی کسانی که پیش از جنگ اهل مطالعه نبودند، به ادبیات پناه بردند. بسیاری شروع به نوشتن کردند و حتی پس از جنگ نیز هنر مسیرِ زندگی‌ِ خیلی‌ها شد. انگار جنگ، محرک عظیمی بود که چیزی را در درون آدم‌ها به حرکت درآورد؛ باعث شد مردم بخواهند رؤیاهایشان را محقق کنند و به چیزی فراتر از آنچه جنگ از آنها ساخته بود، تبدیل شوند.» «مهم‌ترین کاری که هر انسانی می‌تواند برای خود انجام دهد، حفظ دنیای درونی خویش است؛ یعنی صیانت از انسانیت، تخیل، اصالت و نیکی. ما نیز در سخت‌ترین روزها، رؤیای جهانی بهتر را در سر داشتیم و در نهایت به آن رسیدیم؛ پس هرگز امیدتان را از دست ندهید. حتی اگر در جهنم زندگی می‌کنید، باز هم برای خود ارزش قائل شوید و آیین‌های کوچک و روزمره‌ زندگی‌تان را حفظ کنید؛ منظورم همان کارهای کوچکی‌اند که به زندگی معنا می‌بخشند. و به یاد داشته باشید: خواندن، خود نوعی مقاومت است.» برای خواندن متن کامل گفت‌وگو کلیک کنید. تلگرام برج | اینستاگرام برج | سایت برج

  • 3 июл.46712из agarpub

    اطلاعیه ناشر وقتی گنجشک‌ها مضطرب می‌شوند: روزنوشت‌هایی از تهران در جنگ ۴۰ روزه نشر ا‌گر به‌زودی نسخهٔ فارسی کتاب «وقتی گنجشک‌ها مضطرب می‌شوند»، نوشتهٔ علی‌اصغر سیدآبادی را که پیش از این در بریتانیا به زبان انگلیسی منتشر شده بود، منتشر می‌کند. نویسنده در روزهای جنگ ۴۰روزه، با دسترسی دشوار و پرهزینه به اینترنت، هر بار با خرید کانفیگ به جهان وصل می‌شد و روزنوشت‌هایی را برای جمعی محدود از نویسندگان و هنرمندان خارجی در فیس‌بوک منتشر می‌کرد. این یادداشت‌ها با استقبال و واکنش مخاطبان روبه‌رو شد، سپس در انگلیس متن یادداشت‌ها، واکنش‌ها و پاسخ‌های نویسنده به آن‌ها همراه با چند یادداشت تازه به صورت کتاب منتشر شد و اکنون به زبان فارسی در اختیار خوانندگان ایرانی قرار می‌گیرد. «وقتی گنجشک‌ها مضطرب می‌شوند» روایتی فراتر از خبرهای رسمی و خط‌کشی‌های سیاسی از تهران در روزهای جنگ است. این کتاب از خانه، خیابان، کتاب‌فروشی، مدرسه، خانواده، کودکان، غذا، ، بیکاری، بی‌پولی، پرندگان، ترس، امید، خشم، مهربانی و تلاش برای ادامه دادن زندگی می‌نویسد. چرا این کتاب را منتشر می‌کنیم؟ این کتاب روایتی کم‌نظیر و خواندنی از تجربهٔ زیستهٔ جنگ است با کامنت‌ها و گفت‌وگوهای ۴۴ نویسنده و هنرمند جهانی در کنار یادداشت‌ها. این واکنش‌ها نشان می‌دهد انسان‌هایی بیرون از ایران، جنگ را چگونه می‌بینند، آن‌ها جنگ را نه با زبان پیروزی و شکست، بلکه با زبان نگرانی برای جان آدم‌ها، کودکان، خانه‌ها، فرهنگ، کتاب‌ها و زندگی روزمره توضیح می‌دهند. این کتاب را منتشر می‌کنیم، چون ایران را با همهٔ تضادها، رنج‌ها، ستم‌ها، زیبایی‌ها، آیین‌ها، حافظهٔ تاریخی، فرهنگ شهری، کتاب‌فروشی‌ها، نوروز، عزاداری‌ها، خانواده‌ها و مردمی که در میانهٔ بحران، همچنان می‌کوشند انسان بمانند، تصویر می‌کند. این کتاب دفاع از زندگی است، در برابر تباهی. دفاع از ایران است به مثابه خانواده، فرهنگ، محیط‌زیست، تاریخ، زبان، خاطره و مردمی که صدایشان در میان صدای انفجارها و هیاهوی رسانه‌ها گم می‌شود. نویسنده با نوشتن از زوایای متنوع و اشاره به ادبیات، تاریخ، فرهنگ و ….. به غنای متن خویش افزوده و آن را از یادداشت‌های روزانه فراتر برده است که برای هر خواننده‌ای تصویری کلی از ایران بدهد، از مسئله‌ها و ظرفیت‌هایش، از دیروز و امروز ‌ و فردایش. اگر بخواهید به کسی یک کتاب معرفی کنید که ایده‌ای کلی از ایران بدهید، در انتخاب این کتاب و نسخه‌ انگلیسی‌اش تردید نکنید. چه بسا برای نویسنده، جنگ بهانه‌ای است تا از ایران و ایرانیان بنویسد. درباره نویسنده علی‌اصغر سیدآبادی نویسنده، پژوهشگری است که سال‌ها برای کودکان و نوجوانان کتاب نوشته و برای کتاب‌ها و فعالیت‌هایش در زمینه‌ی ترویج خواندن جوایز مهم ملی را دریافت کرده و چند بار نامزد جایزه‌های جهانی شده است. او در سال‌های اخیر و این کتاب، روایتی شخصی و انسانی از تجربهٔ او در تهرانِ روزهای جنگ است. فراخوان نشر ا‌گر از نویسندگان، روزنامه‌نگاران، منتقدان، فعالان فرهنگی و علاقه‌مندان دعوت می‌کند پس از انتشار نسخهٔ فارسی «وقتی گنجشک‌ها مضطرب می‌شوند»، دربارهٔ آن بنویسند، گفت‌وگو کنند و در بازتاب این روایت انسانی از ایران و جنگ همراه شوند. https://t.me/agarpub/533

  • ادامه👇 از چریک‌ها هیچ چیز گفته نمی‌شود، از اتفاقاتی که افتاده و علل و عواملش، حتا نتایجش برای همان‌ها. همه چیزِ آن واقعه همان است که ما ممکن است بدانیم یا ندانیم. یعنی قرار نیست آن واقعه به شکل تاریخی و برای اطلاع ما از چه‌گونه‌گی آن نمایش داده شود. اطلاعات تاریخی مسئله‌ی این نمایش‌نامه نیست. مسئله تأثیر سیاهکل است بر زنده‌گی و زمانه‌اش، و شدت این تأثیر؛ شدتی که نه چندان بر وقایع آدم‌‎های نمایش‌نامه (که جز یکی دو شخصیت فرعی، هیچ دخالتی در آن ماجرا ندارند) که بر خودِ "زمان" نشان داده می‌شود، با نمایش پریشانی و اغتشاش آن. ☑️آن‌چه رخ داده آشفته‌گی زمانی است. آشفته‌گیِ زمانی یعنی ناهم‌زمان شدن آدم‌ها و اتفاق‌ها. یعنی سرِ جای خود نبودنِ همه چیز. همین است که هر اتفاقی می‌تواند بیفتد و هر کدام از شخصیت‌ها به سرنوشتی دچار می‌شود که نباید بشود و هیچ انتظارش را نمی‌کشند: تاریخ شخصی و اجتماعی از مدارِ خودش خارج می‌شود با سیاهکل. چرا غیاب خودِ واقعه (به عنوان اتفاقی تاریخی و با جزئیات) پذیرفتنی می‌شود و نقص به حساب نمی‌آید؟ چون انگار مخاطب این نمایش‌نامه از واقعه‌ی سیاهکل به عنوان اتفاقی تاریخی و تأثیرگذار بر سرنوشت سیاسی کشور باخبر است، یا لااقل باید باشد. جزییات تاریخی گفته نمی‌شود، چون هر چه هم از آن واقعه گفته شود، جای شک و اما و اگر باقی می‌ماند و خودبه‌خود ذهن‌ها به سمت چندوچون واقعه کشانده می‌شوند، نه تأثیرِ غریب آن؛ چیزی که اتفاقاً در این نمایش‌نامه محل اعتنا بوده است. در شکل کنونی، واقعه‌ی چریکیِ سیاهکل با غیابش در ذهن ما ساخته می‌شود. غیابش اجازه می‌دهد که همان‌طور کلی بماند و هر کس همان‌طور که ازش باخبر است، در ذهن بازسازی‌اش کند و درگیر جزئیاتی از این قبیل نشود که فلان اتفاق این‌جور افتاد یا آن‌جور. غیابِ واقعه به ازای حضورش در ذهن ماست. ما در ذهن از آن باخبریم و انگار این غیاب را مدام در ذهن‌مان می‌سازیم. ☑️برای نویسنده‌ی نمایش‌نامه، محمد رضایی‌راد، نه چندوچون جزئیات واقعه و زمینه‌ها و پی‌آمدهای تاریخی‌اش، که تأثیراتِ غریبش مهم بوده؛ نمایش قدرتِ واقعه بر زمان و زمانه، همان که تبدیلش می‌کند به تاریخ. نمایش همین قدرت و غرابتِ تأثیرِ واقعه بوده که نمایش‌نامه به جای خودِ واقعه، به سراغ اغتشاش زمانی ناشی از آن رفته است؛ اغتشاشی که زنده‌گی دو جوانِ بیرون از واقعه (اما نزدیک به آن) را زیرورو می‌کند. ☑️پس این‌جا دیگر بحث از چندوچون واقعه و از آدم‌ها و علل و عوامل و زمینه‌های آن نیست تا بحثی سیاسی یا تاریخی دربگیرد؛ این‌جا بحث از شدت تأثیر آن واقعه است. نویسنده ما را متوجه این شدت می‌کند. غیاب خودِ واقعه را محل تأمل در شدت واقعه می‌کند. هر که هر چه می‌خواهد درباره‌ی اتفاقات آن روز فکر کند و بحث و جدل کند، اما نمی‌تواند تأثیرِ آن بر فضای سیاسی آن سال‌ها (و حتا تاکنون) را نادیده بگیرد. پس انگار با برجسته‌کردن شدت این تأثیر، نمایش‌نامه ما را وامی‌دارد تا خودمان به جست‌وجوی جزئیات و عوامل و علل واقعه برویم و خودمان حلاجی‌اش کنیم و با نگاه خودمان بگوییم که چرا سیاهکل این‌همه بر فضای سیاسی بعد از خودش تأثیرگذار بود که تا هنوز نامش به عنوان اتفاقی مهم برده می‌شود و تا سال‌ها بعد از آن هم جریانات چریکی از آن الهام گرفتند و هم جریانات سیاسی مرعوب آن شدند و هم بر فضای فرهنگی و روشن‌فکری زمان خودش تأثیر بسیار گذاشت. رضایی‌راد دوباره ما را به بازخوانی واقعه می‌کشاند، به فهم تأثیرِ آن، به غیابی که چیزی از شدت حضورش کم نکرده است. ۲۹ اردی‌بهشت ۱۴۰۵   #محمد_رضایی‌راد #سیاهکل @sanapourhossein

  • سیاهکلِ محمد رضایی‌راد     واقعه‌ی تاریخی کدام است؟ نما‌یش‌نامه‌ی سیاهکل، نوشته‌ی محمد رضایی‌راد، آخرین نمایش‌نامه‌ی تاکنون منتشرشده‌ی اوست (گرچه انگار نه آخرین نمایش‌نامه‌یی که نوشته). در این نمایش‌نامه او به سراغ واقعه‌ی سیاهکل رفته، اما نه تا دل واقعه، بلکه در کناره‌های آن، تا جایی که یکی از امواج آن می‌توانسته امتداد داشته باشد؛ تا قرارِ دیدار دختر و پسری در جنگل‌های همان نزدیکیِ سیاهکل در همان شب ۱۹ بهمن؛ قراری عاشقانه و در گریز از خانواده‌هایی که می‌توانستند مانع‌شان باشند؛ قراری کم‌وبیش معصومانه و بی‌خبر از کشتاری که در همان نزدیکی اتفاق می‌افتد در همان شب و همان ساعات که آن‌ها می‌خواهند به هم برسند و نمی‌رسند؛ چون امواجِ آن واقعه خواه‌ناخواه به آن‌ها هم می‌رسد،‌ به شکل حضور نظامی‌ها، شکارچی و آدم‌های دیگری مثل رعناجان (که انگار بیرون تاریخ به سر می‌برد و هنوز در خیالِ کمک به میرزاکوچک‌ خان و جنگ‌جوهای زمان‌های گذشته است؛ گویی زمان (یا واقعه‌ی تاریخی) بر او نگذشته. قصه‌ی ساده‌ی نرسیدن دو دل‌داده به هم در آن شبِ واقعه (درحالی‌که هیچ چیز عینی و آشکاری مانع نیست)، و حضور ناگهانی آدم‌هایی که هنوز در واقعه‌های دور و نزدیک مانده‌اند، شکل غریب و تازه‌یی از واقعه‌ی تاریخی را به نمایش می‌گذارد. آن دو زوج جوان نمی‌دانند چرا زمان در این شب خاص آن چیزی نیست که همیشه سراغ داشته‌اند. نمی‌دانند چرا نمی‌توانند یک مسافت کوتاه را طی کنند و به هم برسند. آن‌ها از واقعه‌ی سیاهکل بی‌خبرند. این ما هستیم که می‌دانیم امواج آن واقعه تا سال‌ها بعدْ سیاست و سیاسیون را زیر تأثیر خودش گرفت و سایه‌ی آن حتا هنوز هم بر سر سیاست ایران افتاده است، چه در شکل جریان‌هایی که از آن دفاع می‌کنند یا لااقل ناگزیرش می‌دانند، چه جریان‌هایی که آن را نشانه و چکیده‌ی چپ‌گرایی‌یی می‌دانند که منجر به تغییر روندهای سیاسی و سپس انقلاب شد. در آن شب، رسیدن دو دل‌داده به هم، زیر امواجِ آن واقعه‌ی تاریخی به اتفاقی ناممکن تبدیل می‌شود، چون نه فقط زمان که حتا مکان هم آن نیست که باید باشد. پسر جوان مدام راه می‌رود اما به ویلای دختر نمی‌رسد (و در نهایت هم دیر می‌رسد). برای دختر هم مکان فقط به ظاهر همان جنگل و ویلاست، اما او هم جای درستی در مکان ندارد (چنان‌که رعنا هم هنوز اسلحه‌های دهه‌ها پیش‌تر را نگه داشته، آن‌هم در جایی که نباید). محلی‌یی هم که گویا زمانی جزو آدم‌های یاغی بوده، حالا جزو آدم‌های تابع حکومت شده است و جای‌گاه خودش را گم کرده. هیچ‌کس و هیچ‌چیز سر جایش نیست: واقعه‌ی سیاهکل همه چیز را تغییر داده. واقعه‌ی شخصیِ دو دل‌داده مربوط به زمان‌های آینده نیست که تأثیرش را بر زنده‌گی و افکارشان ببینیم (گرچه آن‌هم در نهایت به صورتی خلاصه گفته می‌شود)، واقعه‌یی است در دلِ واقعه‌یی بزرگ‌تر که آن‌ها هنوز نمی‌توانند ببینندش و فقط حضورش را احساس می‌کنند. اما مای تماشاگر که چند دهه بعد از آن واقعه هستیم، می‌توانیم بفهمیم که امواجی که آن شب به راه افتاد تا کجاها امتداد پیدا کرد. ماییم که می‌فهمیم تغییر زمان، فشرده و بسیط‌ شدن زمان یعنی چه. می‌توانیم درک کنیم که سیاهکل واقعه‌یی تاریخی بود،‌ ورای سیاهکل و ۱۹ بهمن ۱۳۴۹. چیزی بود شبیه به یک سیاه‌چاله که هر آن‌چه در دوروبرش را به درون خودش کشید؛ و انگار هنوز هم می‌کشد. یک واقعه همین‌طور تبدیل به تاریخ می‌شود: بر زنده‌گی مردمان، تا زمان‌ها و مکان‌های دور، امتداد پیدا می‌کند، حتا مردمانی که از آن بی‌خبر بوده‌اند. تاریخ با چنین واقعه‌هایی ساخته می‌شود، خوب یا بد، و اتفاقاً شاید در زمان و مکانی که کسی انتظارش را ندارد. مانند بمبی ناشناخته چنان ترکش‌هایی پرتاب می‌کند که فراسوی انتظارات و ایده‌ها و افکار سازنده‌گانش می‌رود و همه چیز را زیرورو می‌کند. کافی است نگاه کنیم به بعضی وقایع مهم این چند دهه‌ی اخیر کشور هم، وقایعی که بزرگ‌تر از تمام پیش‌بینی‌ها بودند و چیزهای بسیاری را دگرگون کردند، از تغییر سیاست گرفته تا فرهنگ کشور را. نمایش‌نامه‌ی سیاهکل با کنار هم گذاشتن دو واقعه‌ی شخصی و سیاسی نشان می‌دهد که چه‌طور این‌ها از هم جدا نیستند و واقعه‌ی شخصی زیر تأثیر آن واقعه‌ی سیاسی است؛ نشان می‌دهد که واقعه‌های شخصی هیچ‌وقت تمام شخصی نیستند و زیر امواج واقعه‌های بزرگ‌تری هستند که گاهی حتا ازشان بی‌خبریم؛ نشان می‌دهد که حتا اگر ازشان بی‌خبر باشیم، امواج‌شان را می‌توانیم احساس کنیم؛ نشان می‌دهد که گناه‌کار یا معصوم، امواج واقعه همه را با خود خواهد برد، تا دور یا نزدیک. نمایش‌نامه‌ی سیاهکل اساساً نشان می‌دهد که یک واقعه‌ی سیاسی چه‌طور تبدیل به تاریخ می‌شود: زمانی که تا دوردست‌های مکان و زمانِ غیرقابل‌انتظار همه چیز را دگرگون می‌کند.   غیابِ واقعه خودِ واقعه‌ی سیاهکل در این نمایش‌نامه غایب است. تقریباً هیچ چیز از وقایع آن نمی‌بینیم و حتا نمی‌شنویم.

  • 22 июн.1 24622

    بدا به حال ما لال‌شده‌گان   حسین سناپور ☑️ حمله‌ی آمریکا و اسرائیل به ایران عواقب منفی و مثبت زیادی به دنبال داشت، با زدن صدمات مالی و جانی جبران‌ناپذیر به کشور از یک سو، و با تغییر روابط خارجی ایران با کشورهای منطقه (و شاید هم غرب)،‌ و چه بسا با احتمالاً تغییراتی در قدرت و حتا در رابطه‌ی مردم و حکومت هم، از سویی دیگر. اما جدا از همه‌ی این تغییرات، به‌پس‌زمینه‌راندن و مغفول‌گذاشتن کشتار دی‌ماه هم بود که برای روح و روان جمعی ملت کم‌اهمیت‌تر از همه‌ی این عواقب نبود. حمله‌ی آمریکا و اسرائیل باعث شد کشتار وحشتناک آن دو روز و شوکی که به جامعه‌ی ایران وارد کرد، فراموش شود (دست‌کم موقتاً)، فرصت کافی برای بیان و بررسی همه‌ی جنبه‌های دیده و نادیده‌ی آن فراهم نشود و زخم عمیقی که بر روح و روان جمعی مردم وارد شده بود موقتاً به ناخودآگاه جمعی فرستاده شود. ☑️کشتارِ وحشتناکی که می‌رفت تا بسیاری از روابط سیاسی و نگاه‌های به حکومت و به مردم را دگرگون کند، با آن حمله، زیرِ آوار خبرها و صدمات و نگرانی‌ها گم شد و پنهان ماند. جنبه‌های نادیده‌ی آن دو روز چنان زیاد بود و حجم کشتار چنان بالا که زبان‌های معمولاً انتقادی نسبت به حکومت دچارلکنت شدند و ندانستند آن کشتار را چه‌طور باید فهمید تا بتوان محکوم یا لااقل حلاجی‌اش کرد. ☑️ با آن حمله‌ی احمقانه‌آمریکا و اسرائیل همه‌ی آن زبان‌های انتقادی لال شد. از آن‌همه منتقدان، که معمولاً زبان میانجی‌گرانه داشتند، فقط اندکی ماندند که شاید دچار شوک نشده بودند. این بود که از آن کشتار (به هر طریقی که بلد بودند) عبور کردند و هم‌چنان نوشتند. خوشا به حال‌شان. ☑️ کسانی هم بودند در توهمِ کمک خارجی (شاید اهل خیال، شاید اهلِ تفأل) که توهم‌شان از بین نرفت و هنوز چشم دوخته‌اند به کمک خارجی؛ مانده بی‌تغییر و بی‌تکانی بر ذهن و بر روح و روان‌شان (اگر که روح و روانی داشنتد) از چنان کشتاری. شاید چون از زنده‌گی و دل و جان مردم دور بودند. آن‌ها ماندند بر همان توهم‌ها. خوشا به حال‌شان! جز این‌ها، باز هم شاید هنوز هستند کسانی بر خیال این‌که این مردم همان‌اند که پیش از ۱۸ و ۱۹ دی‌ماه بودند و این را هم از قبیل همان فاجعه‌ها و کشتارهای پیش و پیشین می‌دانند. خوش به حالِ خوش‌خیالی‌ِ این‌ها هم! کسانی هم در قدرت (آن‌ها که اقتدار را با قدرت یکی می‌دانند و آن‌چه را هم از قدرت برای‌شان مانده، با آن‌چه بوده یکی می‌گیرند)، اگر گمان‌شان این بوده و هست که با شوک‌دادن، کارِ مخالفان‌شان برای همیشه یک‌سره می‌شود یا شده، خوشا به حال‌شان! ☑️ اصلاً خوشا به حال همه‌ی آن‌ها که نمی‌بینند و ندیده‌اند هر آن‌چه شده و می‌شود. نمی‌بینند و نمی‌دانند که هر جانی ظرفیتی برای زخم‌خوردن دارد. شک نیست که ملت‌ها حتا چنین زخم وشوک‌هایی را هم از سر خواهند گذراند. ملت‌های سرسخت زودتر هم از خواهند گذراند و برای بدتر از آن هم مهیا خواهند شد. تا آن‌وقت خوشا به حال همه‌ی آن‌ها که می‌توانند چنان باشند که پیش از این کشتار و کشتارهای پیش از این بوده‌اند، و خوشا به حال آنان که هنوز آن‌قدر جانی در تن و حرفی در دل‌شان مانده برای گفتن به حکومت. فقط... فقط بدا به حال من و مایی که دیگر زبان‌مان کوتاه یا اصلاً لال شده است از گفتن آن‌چه خیال می‌کردیم باید گفت. شاید هم دیگر حرفی نمانده، جز همین اشاره به زبانِ لال یا الکن‌مان. اما کاش حرفی مانده باشد. خواهیم دید.  @sanapourhossein

  • 15 июн.6113из Ketab_e_Sarzamin

    پرسه در حوالی داستان امروز 📌جنگ دوازده روزه جمع نویسندگان چاپ اول ۱۴۰۵ شومیز رقعی، ۱۷۲ صفحه ۴۰۰ هزار تومان نشر کلاغ @Ketab_e_Sarzamin

  • 12 июн.1 46221

    کارگاه نوشتن داستان کوتاه از نیمه‌های تیرماه کارگاهی برگزار خواهم کرد برای نوشتن داستان کوتاه بر اساس شیوه‌های بعضی از بهترین نویسندگان ایران و جهان. علاقه‌مندان اعلان را بخوانند. @sanapourhossein

  • 11 июн.6159из Didebani_Dastan

    دیده‌بانی داستان جایی برای عشاق داستان #سبک_زندگی_نویسنده

  • 2 февр.1 35011

    فاصله‌ی عدد تا زنده‌گی   🖌️ حسین سناپور ☑️تشکیک و تقلا برای فهمیدن تعدادِ جان‌باخته‌گان اعتراضات اخیر، گرچه به جای خود لازم و درست است، اما خطر فروکاستن زنده‌گیِ آن چندین هزار نفر به عددی خشک و خنثا را هم دارد. روشن است که آن همه جان عدد نیستند، اما چه‌طور می‌شود از این اعداد به آن زنده‌گی‌های واقعی رسید؛ به سال‌ها خون‌ِ دل والدین برای بزرگ‌کردن آن جان‌ها، به زخم‌ها و دردها که هر کدام از این زنده‌گی برداشته بودند، به شادی‌ها و غم‌هاشان، به آن‌چه آموخته بودند و می‌خواستند بیاموزند، به کارها که کرده بودند و می‌خواستند بکنند؛ همه‌ی این‌ها را چه‌طور می‌شود فهمید؟ ☑️کاری که امروز سه روزنامه کرده‌اند (با درج نام‌ها در تمام صفحه‌ی اول‌شان) اولین و کوچک‌ترین گام است برای اندکی نزدیک‌شدن به آن چندین هزار زنده‌گی: حالا آن اعداد (صرف‌نظر از ناکامل و نادقیق‌بودن‌شان) به یک نام تبدیل شده‌اند، نامی کوچک در میان چند هزار نام دیگر. حالا خیلی مانده است تا این نام‌ها یک زنده‌گی را تداعی کنند؛‌ خیلی مانده است و خواهد ماند هم، حتا اگر تلویزیونِ تبلیغاتی و خشونت‌پرور اینترنشنال (و احیاناً کانال‌های مشابه دیگر هم) کار درستی بکند و تصاویر بعضی از آنان را و گوشه‌هایی از زنده‌گی یا مرگ‌شان را نشان بدهد. ☑️اما همین تصاویر و همین گوشه‌هایی از زنده‌گی این انسان‌ها است که آن‌ها را در چشم و ذهن ما قدمی دیگر به آن‌چه بوده‌اند، به زنده‌گی‌شان، نزدیک می‌کند. همین تصاویر و جنبه‌هایی از زنده‌گی آن‌ها است که این مرگ‌ها را تا حدی در ذهن ما تبدیل به سوگواری واقعی جمعی می‌کند و این دردناک‌ترین و هولناک‌ترین کشتارِ شاید تمام این دهه‌ها و قرن‌ها را تبدیل به تاریخی واقعی می‌کند، چون تاریخ واقعاً این چنین است که ساخته می‌شود، نه با خلاصه‌کردن‌ها و گفتن‌ها که: آمدند و کشتند و سوختند و رفتند. ☑️فقط وقتی که به‌قدر کافی آن آدم‌ها را دیده و باهشان آشنا شده باشیم می‌توانیم واقعاً تا حدی رنج مرگ‌شان را احساس کنیم و در سوگواری برای مرگ‌شان با نزدیکان‌شان و باقی مردم شریک شویم تا تجربه‌ی تاریخی مشترکی را از سر گذرانده باشیم. ☑️تأسف‌بار است که این همه واقعه و کشتارِ پی‌درپی و هر به چند سال چنان فرصتی به داستان نداده و انگار هنوز هم نمی‌خواهد بدهد که داستان‌هایی نمونه‌وار از این زنده‌گی‌ها نوشته شود تا واقعاً این اعداد همان چیزی بشوند که بودند:‌ آدمی،‌ با همه‌ی رنج‌ها و شادی‌ها و رؤیاها و زخم‌ها و ایمان‌ها و داشتن‌ها و نداشتن‌ها. چون، به گمانم، فقط داستان است که می‌تواند تا بیش‌ترین حد به آن‌چه واقعاً یک آدم بوده و هست نزدیک شود و ما را از درون و بیرون به او نزدیک و هم‌دل کند. آیا این تاریخ کوتاهِ سراسر مصیبت، چنین مجالی خواهد داد؟ ۱۳ بهمن ۱۴۰۴   @sanapourhossein

  • تونل تاریک   🖌️ حسین سناپور ☑️برای این روزهایی که در آنیم، استعاره‌یی به‌تر از تونل تاریک به ذهنم نمی‌رسد؛ نداشتن هیچ تصوری از روزهای نزدیک بعد از این (و نه ماه‌ها و سال‌ها)، سردرگمی درباره‌ی هولناکی آن‌چه به‌تازه‌گی اتفاق افتاده که نمی‌توانیم هیچ‌طور هضمش کنیم، احساس خردکننده‌ی انفعالی ناگزیر، این‌ها همه‌ی آن چیزی است که این روزها اغلب یا اصلاً همه‌مان با آن دست‌به‌گریبانیم. اما چه‌طور می‌توان بر این احساس و این فلج ذهن غالب شد؟ ☑️آن‌چه بیش‌تر از هر چیز دیگری در این روزها از طرف همه کس دیده‌ام بیان احساس است، احساس خشم و سردرگمی و ناتوانی در آن‌چه می‌خواهند انجام دهند و نمی‌توانند، و البته سوگ هم هست؛ تنها چیزی که حتماً همه‌مان در آن مشترکیم، اگر که در بعضی دیگر کمی اختلاف داشته باشیم. بیان و نمایش این احساس‌ها اما آیا کافی است؟ برای ایجاد هم‌دلی و فهم آن‌چه در دلِ دیگر هم‌وطن‌ها می‌گذرد شاید کافی است، اما برای عبور از این تونل تاریک کافی نیست. ☑️جز گفتن و نمایش احساس‌ها، حالا لازم است که درباره‌ی آن‌چه شده و ممکن است بشود، حرف بزنیم. اگر بگذریم از کسانی که گفتن یا نوشتن برای‌شان دش‌وار است، لااقل از اهل قلم و اندیشه این انتظار می‌رود که فراتر از نمایش احساسات، بگویند آن‌چه از این اتفاقات و پی‌آمد‌هاش می‌فهمند. ☑️این نوشته‌ها در چنین شرایطی ممکن است گنگ و الکن و بریده بریده باشد؟ بله، ممکن است، اما مهم نیست. از همان حرف‌ها و اعلام نظرات و مواضع، درنهایت آگاهی جمعی ساخته خواهد شد، هم را و خودِ جمعی‌مان را خواهیم فهمید، ترس‌ها و اضطراب‌ها و نگرانی‌ها در همین گفتن‌ها کم‌تر و کم‌تر خواهد شد. اگر نتوانیم از این تونل تاریک با آگاهی جمعی بگذریم، معلوم نیست اصلاً بتوانیم این تونل را پشت سر بگذاریم، یا اگر بگذاریم هم ممکن است این اضطراب و ترس و خشم را در آن سو هم هم‌راه ببریم و هیچ‌وقت از آن خلاصی پیدا نکنیم. ☑️آن‌چه من می‌فهمم این است که فقط با این گفتن و هم‌فکری و آگاهی جمعی حاصل از آن است که می‌شود این ترس جمعی را به شجاعت و این اضطراب را به امکان عمل تبدیل کرد. ۱۱ بهمن ۱۴۰۴ @sanapourhossein

  • {ادامه‌ی پست قبلی} ☑️چهارم، و بدتر از همه این‌که، حالا گمان می‌کنم در مواجهه با چنین خشونتی و در چنین اعتراضاتی (که نفوذی‌ها و گروه‌های مسلح هم در آن دخالت فعال دارند)، انگار اصلاح‌طلبی و حرکت گام‌به‌گام دیگر منتفی است و نیروهایی (ناشناخته یا شناخته‌) میدان‌دارند که بعضی‌شان از بروز خشونت ابایی ندارند و لابد در آینده هم ابایی از تمامیت‌خواهی و حذف دیگران نخواهند داشت؛ دوقطبیِ کم‌رنگ‌شده در بعضی دوره‌ها، حالا چنان تمامیت و قطعیتی پیدا کرده که نیروهای معتقد به رفتارِ گام‌به‌گام ناتوان‌اند از همه کار، چه عمل سیاسی باشد، چه دادن تحلیل، چه حتا توصیف وقایع. همین است که ناگزیرند به انفعال و سکوت، به نظاره و تحمل، تا مگر وقتی که نتایج این دوقطبی بر هر دو طرف آشکار شود و معلوم شود پیروزی ادعایی چه‌قدر واهی و موقت بوده است. تا چنان روزی طرف‌داران تغییرات خشونت‌پرهیز هیچ نمی‌توانند گفت، مگر توصیف زخمی که بر جامعه‌مان خورده است. اما همین بی‌عملی است که یا حذف‌شان می‌کند از معادلات آینده یا چنان کم‌رمق‌شان می‌کند که تا سال‌ها نتوانند نقشی تأثیرگذار در جریانات کشور داشته باشند. ۴ بهمن ۱۴۰۴ پی‌نوشت: این مطلب در ۴ بهمن نوشته شد که اینترنت ساعت‌هایی کم‌وبیش برقرار بود، اما نه آن‌قدر که فرصت به انتشار این مطلب بدهد و پس حالا منتشر می‌شود، با این تذکر که هر چه بخواهیم از آن‌چه اتفاق افتاده بگوییم، باز حتا اندکی از آن هم نخواهد بود، نه حتا ذره‌یی از خشم و اندوه و حیرانی‌یی که این زخم بر جامعه‌ی ایرانی گذاشت.   @sanapourhossein

  • آن دو روز هولناک   🖌️حسین سناپور ☑️با همه‌ی اگر و مگرها و قطع‌ووصل‌شدن‌ها، حالا که امکان استفاده از فضای مجازی کم‌وبیش فراهم شده و آن‌چه در دو سه هفته‌ی گذشته اتفاق افتاده معلوم شده (به‌خصوص در ۱۸ و ۱۹ دی)، باید بشود همه‌ی افکار و احساساتِ دردناک را جمع‌وجور کرد تا شاید خلاصه یا چکیده‌یی از آن را بشود گفت؛ گفت که از نگاهِ خودِ ما چه شده و ما کجای این وقایع هول‌ناک ایستاده‌ایم، وقایعی که انگار نه فقط در تاریخ این حکومت، که پیش از آن هم بی‌سابقه بوده و زخم آن در روح جمعی ما‌ شاید تا دهه‌ها باقی بماند: ☑️اول، کشتارِ بی‌سابقه و شوکه‌کننده‌ی آن دو روز و روزهای قبل و بعدش خیلی چیزها را نشان داد، از جمله این‌که ادعای تأمین امنیت از طرف حکومت دیگر جدی گرفته نمی‌شود و این مهم‌ترین وظیفه‌ی حکومت موضوع و مسئله‌یی شبهه‌ناک است. دیگر حکومت نمی‌تواند پشت حرف تأمین امنیت سنگر بگیرد و بسیاری از مشکلات اقتصادی و محدودیت‌های سیاسی را برای مردم ناگزیر جلوه بدهد. مهم‌تر این‌که، دیگر معلوم شده که "امنیتِ" حکومت لزوماً با امنیت مردم یکی نیست و چه بسا در چنان روزهایی تفاوت‌های اساسی با هم دارد. چند یا چندین هزار نفر کشته شده‌اند و صرف‌نظر از این‌که چه تعدادی از آن‌ها از مأموران انتظامی و غیرانتظامی حکومت بوده‌اند، و نیز صرف‌نظر از این‌که چه کسی و کسانی آن‌ها را کشته‌اند، وظیفه‌ی حکومت بوده است که مانع این کشتار شود و امنیت را با دست‌گیری تروریست‌های ادعایی‌اش برقرار کند. هیچ بهانه و توجیهی نمی‌تواند مسئولیت حکومت را منتفی کند؛ به‌خصوص که گزارش‌های شاهدان کم‌تر در تأییدِ گزارش‌های رسمی حکومت است. حالا روایت حکومت بیش از هر زمانی ناتوان است از اقناع مردم، اگر البته اهمیتی برایش داشته باشد، چون به نظر می‌رسد در این شرایط تنها چیزی که برایش مهم است حفظ و بقای خودش است و نه جز آن. ☑️دوم، همین هولناکی این کشتار است که انگار بیش از هر اتفاق مشابهی در سال‌های پیش نشانه‌ی ناتوانی اصلاح‌طلبان حاضر در حکومت و طرف‌داران تغییرات خشونت‌پرهیز هم هست در اصلاحِ حکومت، چون نه فقط نتوانسته‌اند نقش مثبتی در این اتفاقات داشته باشند که حتا از دادن تحلیل و توصیف وقایع هم ناتوان بوده‌اند. شخصاً همیشه فکر کرده‌ام حکومت فقط وقتی اصلاح می‌شود که اپوزیسیون اصلاح‌طلب (چه درون‌حکومتی و چه دور از آن) از چنان توانایی برخوردار باشد که بتواند حکومت را مجبور به عقب‌نشینی کند (چنان‌که زن‌ها در جنبش زن، زنده‌گی، آزادی این کار را کردند)، وگرنه هیچ حکومتی اهل اصلاح نیست. همین است که باید بگویم بسیار متأسفم که اصلاح‌طلبان نتوانستند در تمام این دو دهه از فرصت‌های پیش‌آمده استفاده کنند و حکومت را مجاب یا مجبور به اصلاحاتی کنند که مردم ناراضی انتظار داشتند. متأسفم که اصلاح‌طلبان متناسب با تغییرات اجتماع تغییر نکردند و همیشه منتظر فرصت بادآورده شدند. نمی‌دانم این را به حساب نداشتن شجاعت باید گذاشت یا چسبنده‌گی بیش‌از‌اندازه به حکومت یا نداشتن بینش درست یا همه‌ی این‌ها با هم و چیزهای دیگر. فقط می‌دانم متأسفم، چون می‌دانستم و می‌دانم که راهِ رسیدن به دموکراسی همین اصلاحاتِ خشونت‌پرهیز و گام‌به‌گام بود و هست (البته شکستن بن‌بست‌ها موضوع دیگری است که شاید بتواند در ادامه به فعالیت‌های واقعاً سیاسی و روند دموکراسی منجر بشود یا نشود). ☑️سوم، و نیز تأسف‌بار است که در نبود عقلانیت در حکومت و نیز ناتوانی اصلاح‌طلبان، مردم ناگزیر شده‌اند به اعتراض در خیابان، اعتراضی که آخرین چاره‌ است همیشه و به دل‌خواه نیست، چون به‌خصوص در دوره‌های قبل هم نتایجِ مشابهش ـ که کشتار باشد ـ دیده شده بود. روشن است که وقتی نیروهای خشونت‌پرهیز نخواهند پرچم‌دار معترضان باشند، کسان و جریان‌های دیگری این کار را خواهند کرد، به‌خصوص که جریان‌های بین‌المللی هم در کنار یا پشتیبان‌شان باشند. همین است که اصلاح‌طلبان و همه‌ی جریان‌های خشونت‌پرهیز حالا فقط در کُمای شوک این کشتارند و نظاره‌گر آن چه رخ داده و خواهد داد. {ادامه در پست بعدی} @sanapourhossein