سراووشا / سینا سنجری
Статистикаشعرها و نوشتههای سینا سنجری کتابها: باغ اساطیر مکاشفهی هشت گلهای تاریکی اکالیپتوس تنها وقتهای زمان وستوود Quantic Somnia
- Последний пост
- 14 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 4
- Всего постов
- 87
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Книги
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 28
- 1/48двое суток
- 32
- 1/72трое суток
- 34
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
🔻🔻🔻🔻 #غزل #غزل_پیشینیان آنکه محراب دو عالم گوشهی ابروی اوست در دل هر ذره پنهان آفتاب روی اوست مهر و مه یک پرتو از شمع تجلی سایهاش نُه فلک یک پیچ و تاب از حلقه گیسوی اوست طرفه صحرایی است صحرای سواد معرفت حیرت نظّاره آنجا شوخی آهوی اوست پیچ و تاب رشته دارم در هوای گوهری از رگ اندیشه دل را گر چه راهی سوی اوست در گلستان شناسایی چرا کج نغمهای چون گل هر رنگ و رنگ هر گلی را بوی اوست صفحهام رشک پر طوطی است از حرف خطش خامهام شاخ گل از وصف بهار روی اوست صورت معنی است نورس جلوهگر ز آیینهاش کاسه سر هر که را هم کاسهی زانوی اوست #نورس_دماوندی شاعر سده یازدهم 🔻🔻🔻🔻🔻 T.me/sanjarisina
🔻🔻🔻🔻🔻 #هایکو خانهٔ پدری؛ کاغذی مچاله در کشو بازش نمیکنم #سینا_سنجری https://t.me/sanjarisina 🔻🔻🔻🔻🔻
🔻🔻🔻🔻🔻 #هایکو پگاه پاییز به زیر میکشندش از دار. سکوت گنجشکها #سینا_سنجری T.me/sanjarisina Sinasanjari.com 🔻🔻🔻🔻🔻
@sanjarisina گفتیم اگر چنین بشود آنچنان شود اما جهان بدست اگرهای دیگری ست #سینا_سنجری بیتی از غزلی @sanjarisina
🔻🔻🔻🔻🔻 #ترانه #رباعی #ترانهی_پیشینیان ای دل غرض تو چون ز من حاصل نیست انگار مرا ندیدهای مشکل نیست غم خوردن و جان کندن و تن فرسودن ای دل تو بر این دلی مرا این دل نیست #اثیرالدین_اخسیکتی از گنجینه خطی کتابخانه حکیم اغلو 🔻🔻🔻🔻🔻
🔻🔻🔻🔻🔻 عشق اینچنین میخواست.. عشق اینچنین می خواست در خون شکفتن ها هر لحظه بی تکرار از دوست گفتن ها با دشت ها گفتن از باور باران با دشت ها رنگین از خون بسیاران عشق اینچنین فرمود برخیز و پر بگشا از شعله ی خورشید پلک سحر بگشا فهم رهایی را عاشق شدن باید از جان چه می فهمی ایثار تن باید از خود گذشتن ها میثاق عاشق بود از ما چه می پرسی عشق اینچنین فرمود #سینا_سنجری Sinasanjari.com 🔻🔻🔻🔻🔻
🔻🔻🔻🔻🔻 #ترانه #رباعی #ترانه_پیشینیان با دوست خوش است راز پنهان گفتن درد دل مستمند با جان گفتن دیروز غم خویش بگفتیم به یار امروز چنانیم که نتوان گفتن #فکری_مشهدی میر محمد جامه باف شناسا به میر رباعی 🔻🔻🔻🔻🔻
🔻🔻🔻🔻🔻 #غزل #غزل_سینا عطر نفسی سوخته دارد کلماتم چشمی به عدم دوخته دارد کلماتم درگیر تپشهای نفسگیر دریغ است اندوه تو اندوخته دارد کلماتم تاریک شبی آه! لبی تر کن و بشنو تا آتشی افروخته دارد کلماتم آمیخته با جاذبهی هیچ در این دشت وجدی عدم آموخته دارد کلماتم بر حلقهی این آتش افروخته در وهم سوگ غزلی سوخته دارد کلماتم #سینا_سنجری اسفند ۱۳۹۳/مارچ ۲۰۱۵ از کتاب چاپ نشدهی اشا Sinasanjari.com T.me/sanjarisina
🔻🔻🔻🔻🔻 #ترانه #رباعی #ترانهی_سینا دیریست که تلخباد میآید و هیچ آن باد که مرگ زاد میآید و هیچ وز آن چه که بود پیش از این باد غریب تنها هیچم به یاد میآید و هیچ #سینا_سنجری مهر ۱۴۰۱ / اکتبر ۲۰۲۲ T.me/sanjarisina 🔻🔻🔻🔻🔻
🔻🔻🔻🔻🔻 #شعر_پست_مدرن بخش نخست در زیر پیوستار فرهنگی روزگار نو از دههی پنجاه مسیحی تا کنون شعر پست مدرن رخنمون میشود. شعر پستمدرن، جریانی در ادبیات امروز است که با گذشتن از سنتهای کلاسیک و حتی آرمانهای مدرنیسم، بر واسازی (دکونستراکشن)، تکثرگرایی و به چالش کشیدن روایتهای بزرگ استوار است. اگر مدرنیسم به دنبال کشف حقیقت یا ساختن معنایی تازه در دل آشفتگی جهان بود، پستمدرنیسم بودن یک حقیقت واحد یا معنای قطعی را به پرسش میگیرد و بازی با فرم و زبان را جایگزین آن میکند. مؤلفههای اصلی شعر پستمدرن واسازی و معنازدایی: در شعر پستمدرن، متن زنجیرهای از نشانههای آونگان است و معنای نهایی یا تک ندارد. مخاطب تنها خواننده نیست، که در ساخت معنا همراهی سازنده دارد. چندآوایی (پلیفونی) و عدم قطعیت: صدای راوی دیگر صدای دانای کل یا یک حنجرهی تکگو نیست؛ لحنها، زاویههای دید و صداهای درهم و گاه در برابر هم در درازای شعر به هم برخورد میکنند. بههمپیوستگی فرهنگ عالی و پایین: مرز میان ادبیات فاخر و زبان کوچه-بازاری کاملاً از بین میرود. اصطلاحات روزمره، واژههای تکنولوژیک، عناصر فرهنگ عامه (Pop Culture) و بروندادهای کلاسیک در کنار هم قرار میگیرند. طنز تلخ، پارودی و ایهام: استفاده فراوان از طنز سیاه، نقیضهسازی (پارودی) و تمسخر کلیشههای ادبی یا اجتماعی، از ابزارهای اصلی شاعر برای بازنمایی تناقضهای دنیای امروزین است. فوقمتنیت و شگردهای فراماتنی: شعر پستمدرن اغلب به خودش بهعنوان یک «متن» آگاه است (فراشعر)؛ ارجاع به ساختار شعر، استفاده از پاورقی در شعر، شکستن وزن و قالب، و درآمیختن سرایش با فرمهای بصری یا روایی. ادامه دارد 🔻🔻🔻🔻🔻
که کرد؟ به قتل عامِ چمن، شرع را شعار که کرد؟ به باغ، دمنزده، حکمِ سنگسار که کرد؟ به گردِ سرو، پیِ یک بهانه، یک جنبش طوافِ کبر و جنون، بر مدارِ دار که کرد؟ درخت را به نخستین جوانه، پاک که سوخت؟ و دفن در نفسش، حسرتِ بهار که کرد؟ چه جای بلبل، از این داغ نوحه خواند زغن کلاغ را به غم باغ سوگوار که کرد؟ که ماه را به عزای ستاره سرخ نشاند سپیده را به ابد نذر شام تار که کرد؟ تبربهدوشْ عوانانِ بیسروپا را به روزِ واقعه، آتشبهاختیار که کرد؟ که بود یکسره مفتونِ کبریاییِ خویش؟ ز کاخِ آینه، بنیانِ این حصار که کرد؟ فتاده در تب اوهام، لاف قله که زد نفس بریده هیاهوی اقتدار که کرد؟ که ناشیانه به خود باخت نردِ بیباکی؟ و بر جنازهیِ یک شهر، این قمار که کرد؟ که ریخت خون جوانان به مسلخ تردید لهیب فاجعه فانوس انتظار که کرد؟ به رویِ نعشِ پسر، در سماع شد مادر ز خونِ اشک پدر، لاله بر مزار که کرد؟ ربود خوابِ خوش از چشمِ کودکانِ هراس ز نبض صاعقه لالایی قرار که کرد؟ برید حنجرهیِ آهِ ناکشیدهیِ خلق به مکر، یک زِ هزاران نفس، شمار که کرد؟ که برد دست به میراث یک تبار، که برد؟ حریم مُلکِ خود، آرایشِ تتار که کرد؟ تمامِ حرمتِ یک خاک را، فروخت به باد حراجِ سکهی بازارِ اعتبار که کرد؟ گلوی صدق و صفا را، به قلبها که فشرد؟ و مسخ، جمله به آیینهیِ غبار که کرد؟ به مقتلِ شرف و عشق، تیغِ کینه که آخت؟ و دیو را، به ردا، مظهرِ وقار که کرد؟ به نامِ دین، مِیِ شهوت، به کامِ مرگ که ریخت؟ هزار کشته به هم پشته را قطار که کرد؟ گره ز رشتهیِ تسبیحِ خونچکان که گشود؟ که کرد آیهیِ زنجیر را عیار، که کرد؟ ز واژههایِ سراسیمه، کلکِ «شیوا» را دوان چنین به سراشیبِ انتحار که کرد؟ چه جای پرسشِ رسوای ماست، لب مگزید جواب را، که بدین فتنهمان دچار که کرد؟ #محمدعلی_شیوا @zabour_heyrat
https://baangnews.net/28214
🔻🔻🔻🔻🔻 #ترانه #رباعی #ترانهی_سینا از دوست چه گویمت که دشمن مانده است واندوه، چراغیست که روشن مانده است در کلبهی وانهادهای در توفان آغوش فروریختهی من ماندهاست #سینا_سنجری چاپ نشده جولای ۲۰۲۶ Sinasanjari.com 🔻🔻🔻🔻🔻
🔻🔻🔻🔻🔻 #ترانه #رباعی #ترانه_سینا آن دیو که در دوایر تن، بودم وآن تن که هزار جان روشن، بودم ابری نگران هیچ برخواهد خاست از بستر آنچه پیش از این من بودم #سینا_سنجری 🔻🔻🔻🔻🔻🔻
فوگ مرگ شعر: پل سلان (ترجمه لِو گینزبورگ از زبان روسی) برگردان به فارسی: #پونه_معتمد «فوگ مرگ» در غروب شیرابه سیاه پگاه را مینوشیم نیمروز مینوشیمش و شامگاه مینوشیم مینوشیمش و مینوشیم و گوری میکنیم در هوا که تنگ نیست برای آرمیدن در خانه مردی ساکن است با مارها بازی میکند مینگارد مینگارد به ژرمن: زلفکان زرینت مارگریت مینگارد و از پس پنجره مینگرد و اسبانش تا ستارهها میتازند به سوت فرا میخواند سگهای گرگسان را به سوت فرامیخواند یهودیان را تا گوری در زمین حفر کنند فرمان میدهد به ما که نوازندگان بنوازید مرگ استاد چیرهدستیست از تبار ژرمن چشمان روشنی دارد او مینگارد مینگارد و از پس پنجره مینگرد و اسبانش تا ستارهها میتازند شیرابه سیاه پگاه، تو را در غروب مینوشیم تو را صبحگاه، نیمروز و شامگاه مینوشیم، مینوشیمت و مینوشیم و گوری میکنیم در هوا که تنگ نیست برای آرمیدن مردی در خانه ساکن است با مارها بازی میکند مینگارد مینگارد به ژرمن: زلفان طلاییات مارگریت مینگارد و از پس پنجره مینگرد و اسبانش تا ستارهها میتازند به سوت فرا میخواند سگهای گرگسانش را به سوت فرامیخواند یهودیانش را تا گوری در زمین حفر کنیم فرمان میدهد به ما که نوازندگان پرشورتر بنوازید مرگ استاد چیرهدستیست از تبار ژرمن چشمان روشنی دارد شلیک میکند به تو با گلوله سربی بیخطا نشانه میرود مردی در خانه ساکن است موهای تو طلاست مارگریت و سگهای گرگسانش را به جان ما میاندازد گوری در آسمان به ما پیشکش میکند او با مارها بازی میکند رویا میبافد با رشتههای طلایی مارها مرگ استاد چیرهدستیست از تبار ژرمن مرگ استاد چیرهدستیست از تبار ژرمن چشمان روشنی دارد موهای تو طلاست مارگریت موهای تو خاکستر است سولامیت Перевод стихотворения Пауля Целана (перевод Льва Гинзбурга) «Фуга смерти» Черное молоко рассвета мы пьем его на закате мы пьем его по утрам и в полдень мы пьем его ночью мы пьем и пьем мы роем могилу в воздушном пространстве где не тесно лежать В доме живет человек он играет со змеями он пишет он пишет в Германию сходя золотистою прядью он пишет и смотрит в окно и меряют звезды его кони он свищет своим волкодавам он свищет сзывает евреев чтоб рыли могилу в земле он нам приказывает играйте теперь музыканты Черное молоко рассвета мы пьем тебя ночью мы пьем тебя по утрам и в полдень мы пьем тебя на закате мы пьем и пьем В доме живет человек он играет со змеями он пишет он пишет в Германию сходя золотистою прядью он пишет и смотрит в окно и меряют звезды его кони он свищет своим волкодавам он свищет сзывает евреев чтоб рыли могилу в земле он нам приказывает играйте теперь музыканты Смерть — это мастер из Германии, светлые очи. он бьет тебя пулей свинцовою метит без промаха В доме живет человек твои волосы золото Маргарита он гонит на нас волкодавов он дарит нам могилу в воздухе он играет со змеями и грезит Смерть — это мастер из Германии Смерть — это мастер из Германии, светлые очи твои волосы золото Маргарита твои волосы пепел Суламифь #پونه_معتمد
من در هیچ کاری حرفهای نیستم. مثلاً یک اهل فلسفهی حرفهای نیستم. یک ادیب حرفهای نیستم. یک فیلمباز حرفهای نیستم. یک اهل موسیقی حرفهای نیستم. در هیچچیز حرفهای نیستم الا در گشتن و تماشا. گاهی سادهترین چیزها را نمیدانم و گاه آنچه را که به عقل جن هم نمیرسد، رد میزنم. در شعری نوشتهام «توانا در گشتن بر حول هیچ». ولی دانستهام که آنچه را دانستهام روزگار گذاشته بدانم. به زبان فلسفهی گادامر زبان گذاشته بدانم. افقی بوده و من در افقی دانستهام. به زبان فوکویی در ماتریس گفتمانی من اجازه پیدا کردهام بدانم. اجازه پیدا کردهام چیزهایی را بدانم و چیزهایی را ندانم. چیزهایی را بگویم و چیزهایی را نگویم. آرشیوی، تبار و تاریخی بوده است. در دل این آرشیو رژیمهای حقیقت وجود دارند. نیچه حقیقت را برساختهی منظر میداند. هایدن وایت آن را یک ساختار روایی میداند. اما این فهمهای تاریک همهی فهم نیستند. نیمی از فهمند. حتما انسان بر زمین رنگ از زمین و تاریخ و روایت و گذشته دارد. اما انسان یک جهان درونی هم دارد که با همه رنگپذیری از آنچه بر زمین میگذرد، از آسمان خودش، زیر آسمان خودش نقش میزند. این آسمان با آسمان تیره و تار هایدگری بهقول کربن و آسمان گرفتهی گادامری که افق امروز است، خیلی تفاوت دارد. حالا اگر با صدای اخوان بپرسیم که آسمان هرکجا آیا همین رنگ است؟ نظر به کدام آسمان داریم؟ آسمان بیتاریخ یا تاریخ آسمانی بنیاد آسمان و زمین آدمی بوده است که خدایان نیز بر همین زمین آمدهاند تا برای انسان فهمیدنی شوند. این پرسشها و دغدغهها همیشه بر سر راه فکرم بودهاند تا از خود بپرسم: چگونه میشود کسانی و چیزهایی در تاریخ گم شوند. نه حالا تاریخ دور، تاریخ همین صد سال اخیر که مثلا صاحب نهادهایی شدهایم که پاسداری کنند از عالممان. چطور میشود فیلمی گم شود؟ کتابی، آدمی، تاریخی گم شود؟ البته بماند که بعضیها نقش گم شدن را بازی میکنند بعد که پیدا میشوند میبینی چیزی به چنته ندارند و نقشی که در غیبت از خود میزدهاند خیال دیو بوده است. گوشههای گمشدهی ما اگر پیدا شوند در کنار گوشههای پیدامان، رسم ما از ما را درستتر میکنند. حتی نه لزوما گم، گوشههای مطرود و کمتر دیده شدهمان، گوشههای محذوفمان میتواند نوای دستگاه ما را درستتر ادا کند.
نامهای جغرافیاییِ مشترک ایرانیِ شرقی در سُغد و پامیر (تاجیکستان) تاجیکان پامیری از گروههای ایرانیِ شرقی در آسیای مرکزی و افغانستان هستند. اگرچه پیشینهٔ کوهستانی و ناهموار پامیر ــ از جمله نواحی تاجیکزبان دروَز و وَنج ــ این تصور را پدید میآورد که نامهای جغرافیایی (توپونیمها) در این مناطق کاملاً بومی و جداافتادهاند، اما لایهای ژرف از میراث زبانی همچنان پابرجاست که زبانهای پامیری را بهطور مستقیم به زبان سُغدی، یکی از زبانهای ایرانیِ شرقی باستان، و نیز به نواحی سغدیزبانِ پیشین در شمال و مرکز تاجیکستان پیوند میدهد. ساختارهای زیر، که در هر دو حوزهٔ سُغد و پامیر دیده میشوند، نشاندهندهٔ یک خاستگاه زبانی مشترک ایرانیِ شرقی هستند: ۱. پسوند مکانیِ جمعِ مایلِ ایرانیِ شرقی *-ai̯bi̯ah سُغدی: - Wātīv → تاجیکی: Wōdif / Wōdiv («روستای بادها») - همچنین: Imbef، Fatmēv، Marghev، Pakshif، Langlif پامیر: - Barnev، Čagev، Rizev، Šikev، Šuvjev، Sindev، Xostav، Inef، Sangov، Xidōrǰēv، Sumǰēv، Bōγéf، Pōrx̌inēv، Hūvǰēf و دیگر نمونهها. ۲. واژهٔ ایرانیِ باستان gara («کوه») سُغدی: - Páṙ-γar - Fal-γár (< Pal-γár، «بر فراز کوه») - Uto-γár پامیر: - Zighar (ناحیهٔ دروز) ۳. واژهٔ ایرانیِ باستان rav- / rōn- («رود، سیلاب») سُغد: - Ravinj، Ronj، Revad روشان و برتنگ: - Ravivd، Ravmed ونج و یزغلام: - Rav، Rovand، Ravgada ۴. واژهٔ ایرانیِ باستان márga («چمنزار، جنگل») سُغد: - Marγeb، Marγuzor، Kumarγ دروَز: - Žagu Marγ (بازماندهای از زبان یغنابی/ایرانیِ شرقی در بخشهای پاییندست) ۵. واژهٔ ایرانیِ باستان buna- («دامنه یا پای صخره») سُغد: - Kabudbun (در مَستچاه) پامیر (ونج): - Buniga، Bunay شغنان: - Bunī ۶. پسوند ایرانیِ باستان -bāda? سُغد: - Revad، Narvad، Maxševad دروز، ونج و روشقلعه: - Širgovad، Kurgovad، Šošbuvad ۷. واژهٔ ایرانیِ باستان upastā- («در کنارِ، ایستاده در کنار») سُغد: - Šūrpast، Pastiγav پامیر: - Pastxuf، Pastbajuv، Pastarez ۸. واژهٔ ایرانیِ باستان uska- («بلند، مرتفع») سُغد: - Padask (روستایی در زرافشان)، Rivosk، Iskodar پامیر: - Uskroγ و نمونههای فراوان دیگر.
🟩🟩🟩🟩🟩🟩🟩 ادامه ایران در بند است تصویر درختی ست زندانی زیر یخ در حوض نسیمی تاریک پیچیده در روزن ایران شعله ای برجا مانده از خاکستر قرون کلبه ای که ما را در پناه خود گیرد نام های رفتگان بر سنگ مزار پروانه ای که پر می گیرد از میان برگ ها گلی غمگین در تاریکی رودی سرچشمه گرفته از خویش و ریخته در خویش شهسواری شکیبا در جاده های ابری رویا گل سرخی به چیدن نمک بر متن سپید نسیمی نگران پیچیده بر جاذبه ی شکل درختان پیغامی از قلمرو جان رستخیز در جریان کوتوال قلعه های دوردست پرسشی بی پاسخ غوغای غیاب پرچم رهایی حدیث روشن آزادی تنی شسته در فوران هیچ رقص سنجاقک در حلقه ی نیلوفر خیرگی در گل سفید کوچک آدرخشی که یاخته های شب را به رفتار می آورد فنجانی چای سرد گوشه ی تاریک هتل رد خونی ماسیده بر جای گوشوارهای شلال گیسویی رها در باد ترانه ای که اعدام شدنی نیست آوازی جاویدان در ژرفای هزاره ها سحابی اندوه قرنها ایران زخم عمیق بال ابری ترین سوال تنهاترین مجال پیمانه ای شکسته سبویی ریخته فرزندی گم شده جنگجویی سپرانداخته، بی رویا کوچه ای بن بست خانه ای وانهاده پنجره ای بسته چراغی خاموش مشق کودکی کنار بساط دستفروشی کاسه ای کوچک پر از برف دانه ها انگشتانی یخ زده بیرون زده از سوراخ کفش اتاقی اکنده از عطر گلی غریب ایران منظومه ی سر دلبران کمان خانه ی ابروی دلدار عطر پیچیده در یال اسب ها در خواب های بلوط گردونه ی رنج ایران آخرین سوسوی چشم نداست نجابت ژیناست شهامت نیکاست ایران زیبایی ست ایران نیکی ست ایران ایرانه خانم زیبا ایران رقص خدانور است خنده های بکتاش آبتین ایران سپهر باباست اردیبهشت باغ های آبی ست باران زخم آبان خونبارش دی ایران زن ایران زندگی ایران آزادی ست جان جهان و جهان جان است ایران شیر ایران خورشید است ایران ایران است #سینا_سنجری 🟥🟥🟥🟥🟥🟥
🟩🟩🟩🟩🟩🟩🟩🟩🟩🟩🟩 ایران ایران انشان است ایران شوش است ایران راگا شهر سوخته ایران اسبان بالدار ایزیرتو سرزمین کمنداندازان ساگارتی دریای فراخکرد کرانه ی رود دائیتی ایران آناهیتا ایران میترا ایران نخستین سحر بر ساحل جهان ایران سرود صبح گاتاها ایران آتش نامیرای زرتشت است ایران ارتنگ مانی ست ایران کمان آرش است ایران سیاوش است ایران چنگ باربد ایران فروهر ایران هگمتانه ست تکچراغ هزاره ها ایستاده در میانه ی زمین پلکان پاسارگاد به آسمان ایران سامان آزادگان ایران بوی جوی مولیان دوبیتی باباطاهر ایران ترانه خیام ایران چکامه ی منوچهری ست ایران زکریای رازی فارابی خوارزمی ابوریحان بیرونی ایران ابن سیناست ایران بایزید بسطامی ست ابوالحسن خرقانی ست مرقّع پوستين كهنه ایران ابوالفضل بیهقی ست ایران جاودان خرد فردوسی ایران عقل سرخ ایران هفت شهر عشق پنج گنج نظامی ایران گلستان سعدی ست ایران شمس تبریز سماع مولانا ایران غزل حافظ است مینیاتور بهزاد و مزگت جامع سپاهان است ایران رصدخانه مراغه ایران کلیسای سن استپانوس مزار استر و مردخای ایران محلهی ارمنیهاست شهر بچه های لهستان کوچه باغ های نشابور شروه خوانی فایز خاطره ی شب بوها افسون ها جادوها عطر گیاهان رها در نفس آهوها پردادن سینه سرخی در باغ های سیب شیهه ی اسبی در بامداد دشت موج باد بر صنوبری لرزان شبنمی بر درختان خزه بسته نیلوفری گم در نگاه دنیا مهتاب کمرنگ در بارش ملایم برف گلبرگی خشک لای کتابی قدیمی پرواز پرنده ای بر دوایر مردد سوسوی چراغی در شبی ابدی سربازی زانو زده بر جسد کودکی مرده زخم دیده ی جنگ ها جان بدر برده از قحطی ها ایران شکسته ی عبدالمجید است نستعلیق میرعماد ایران حیرت بیدل است چهل ستون است و چارباغ شالیزاران شمال بادگیر یزد ایران ارگ بم است فلک الافلاک است دژ ایزدخواست قلعه ی الموت شارستان بلغیس سیراف دارابگرد تپه سیلک نیزار هامون ایران خلیج تا ابد فارس ایران ترکمن صحراست ایران کردستان است ایران بلوچستان است ایران دشت مغان است رود شاپور در گذر از بیشاپور ساحل مکران است ایران کندوان است طاق بستان است ایران ارغوان زار شفق فلسفه ی گل در فرصت باغ برخیز شتربانای ادیب الممالک قصیده بهار ایران آی آدم هاست اجاق خرد نیماست شیراهنکوه مرد شاملو اسب سفید وحشی پوست کشیده ی شب درهی بنفش غروب پرتوی محبوس راوی قصههای رفته از یاد اعجاز پرندینه ی ابر فراز هوس انگیز شیب نفسگیر ایران قصر شیرین است صدای تیشه فرهاد است بلندی های بازی دراز اروند رود البرز ایران زاگرس است ایران دناست سبلان است سهند است دماوند است ایران کارون زاینده رود ارسباران هیرمند دشت ارژن بهشت گم شده لاله واژگون خاک سرخ هرمز دشت ستارگان قشم ایران غزال دشت ها پلنگ صحراها کبک خرامان رعنایی گربه ای فرو رفته در گرمای خویش پرنده ای تاریک کز کرده در تراکم تنهایی عقابی ایستا بر لبه ی سایه اش رگبار نوبهاری برفاب قله های بلند تک درختی در توفان ستاره باران آسمان کویر گلگشت صبا در چمن لاله رودخانه ی جریان های تا ابد ایران وسعت بی واژه" سوره تماشا هجوم حقیقت" است سپهر سوخته ی سوفیاست ایران در قلب ایرانیان است ایران سمرقند است ایران بخاراست ایران بلخ مرگیانا ایران هرات است ایران آران است شروان است #سینا_سنجری 🟥🟥🟥🟥🟥🟥
🔻🔻🔻🔻🔻 #ترانه #رباعی #ترانهی_امروز کس راه به اندیشهی ژرف تو نبرد! نه زنده شده کسی به حرف تو نه مُرد دردی ز کسی دوا نکردی شاعر شعر تو به درد عمهات نیز نخورد! #جلیل_صفربیگی مانند آن است که روبروی کسی نشسته باشی و بخواهد تو را پند دهد اندک اندک خشمگین شود و هر چه بخواهد به تو بگوید.در این کار مصراعها هر یک یک بده بستان گفتگویی اند که گویی گفتههای سوی دیگر با دانستگی تمام کناری نهاده شده و شما تنها سخنان یک سو را میشنوید و میتوانید حدس بزنید پاسخها چه بوده. جز آفرین چه میتوان گفت. جلیل صفربیگی خدای این گونه پرداختها در ترانهی امروز است. تنها شاید بهتر بود مصراع دوم اینگونه نوشته میشد: کس نیز نشد به حرف تو زنده نه مرد پانوشت: قرار نیست شعر همواره به موضوعات آسمانی بپردازد. 🔻🔻🔻🔻🔻