tgindex
Horsin' around

Horsin' around

Статистика
@sarathechemist_memeКнигиперсидский

Led and jerry

Последний пост
9 окт. 2025 г.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
0
Всего постов
20
Тип
открытый
Язык
персидский
Категория
Книги (по похожим)
В каталоге с
14 авг.
Подписчики
94
мало замеров
Замеров пока мало
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
279
20 постов
Вовлечённость
296,8%
к подписчикам
Постов в день
0,0
всего 20
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
1/48двое суток
1/72трое суток

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • با این جمله مخالفم. ببخشید ولی اون تصویر آخر انتخاب کرد مرگ رو؟ رفت برای خودکشی؟ یا رفت برای میهنش ؟ کشورش ؟خانواده اش؟ مردمش؟ باید بوسید کسی رو که با سن کمش با اینکه میدونست چه چیزی در نهایت نصیبش خواهد شد به این راه سخت رفت.

  • کفش پوشیدن راحت‌تر از فرش کردن دنیاست

  • نه من فشاری نشدم🤡

  • از بعضی چیزا نمیتونم بگذرم، مثل این ویدئوهایی که ملت میسازن، با کپشن «چی بودیم، چی شدیم 💔» به اشتراک میذارن و اموجی ری اکشن میدن سال‌هاست به ما یاد دادن که شادی ضعفه و مرگ افتخار تبلیغات از ما نسلی ساخت که به جای ساختن زندگی، عاشق سوختن و قربانی شدنه. این یعنی شکست یک ملت....وقتی جنگ و رنج رو مقدس بدونی و لبخند و آزادی رو گناه قهرمان کسیه که زندگی رو انتخاب می‌کنه نه مرگ تا وقتی این ذهنیت بیمار رو نشکنیم، همچنان اسیر گذشته‌ایم که فقط آینده‌مون رو می‌بلعه

  • без подписи

  • без подписи

  • انگار نه انگار که نیستیم دیگر...

  • اشکی که از عمق درک فرو می‌چکد و از رنج، هنر و آفرینش می‌سازد.

  • لنا نگاهی به تابلو انداخت و آهسته گفت: «نمی‌دانم، الارا. این‌ها برای من چیز جدیدی هستند. برای نیازهای مردم خلق شده‌اند، نه برای درون من. انگار که باید برای آن‌ها بسازم، نه برای خودم.» الارا آهی کشید. او دقیقاً درک می‌کرد که منظورش چیست. هنر دیگر در خدمت روح هنری خودش نبود، بلکه تبدیل به ابزاری برای تایید خواسته‌های عمومی و جمعی شده بود. آثار زیبا، رنگ‌های زنده، و دیوارهای تزئین‌شده در تمامی شهر به چشم می‌خورد، اما در این میان، هنر از لذت و آزادی درونی جدا شده بود. نقاشی‌ها دیگر ناله‌های فردی نبودند، بلکه ابزارهایی برای تعریف یک زندگی جمعی شده بودند. و الارا، که روزی برای خود خلق می‌کرد، حالا مجبور بود تا از درون خود بگذرد و نقاشی کند تا پاسخگوی نیازهای «دیگری» باشد. #چص_کلام

  • تابلوهای امید در یکی از روستاهای کوچک و خوش منظر در دل کوه‌ها، هنرمندی جوان به نام الارا زندگی می‌کرد. نقاشی‌هایش که پر از رنگ‌های زنده و ضربات نرم قلم‌مو بودند، روح جهان را به شیوه‌ای خاص به تصویر می‌کشید. او پرتره‌هایی از افرادی که ملاقات می‌کرد، مناظری که در آن‌ها قدم می‌زد، و تجریدهای احساسی که گاه ناگفته می‌ماند، می‌کشید. برای الارا، نقاشی تنها راهی برای بیان خود نبود، بلکه پیوندی میان دل او و جهان بود. سال‌ها در کنار رودخانه‌های جاری و دمنوش‌های خوش‌بو، الارا زندگی می‌کرد. او از درآمد نقاشی‌هایش روزگار می‌گذراند، آثارش را به کسانی می‌فروخت که توانایی خرید داشتند، یا گاهی در ازای نیازهای ضروری به دیگران نقاشی می‌داد. نقاشی‌هایش در خانه‌ها، مغازه‌ها و فضای عمومی آویزان بودند، هرکدام داستانی را روایت می‌کردند و گواهی از زندگی کسانی که آن‌ها را داشتند. اما یک روز، نامه‌ای رسید. نامه‌ای ساده و پر از خط‌های رسمی که تنها این چند کلمه را در خود داشت: هنرمند الارا، به اطلاع می‌رسانیم که آثار شما در نظر کمیته هنر و فرهنگ مردمی مورد توجه قرار گرفته است. به پاس هنرتان، از شما دعوت می‌شود تا به جمع هنرمندان تحت حمایت دولت بپیوندید. آثار شما مطابق نیاز جامعه به اشتراک گذاشته خواهند شد و شما مبلغی به عنوان حق‌الزحمه دریافت خواهید کرد. هنر شما، آینده را خواهد ساخت. در ابتدا، الارا احساس غرور کرد. او همیشه آرزو داشت که آثارش به دست تعداد بیشتری از مردم برسد و نقاشی‌هایش در معرض دید بیشتری قرار بگیرند. ذهنش پر از احتمال‌های جدید بود. فرصتی برای ایجاد چیزی بزرگ‌تر از خود، خلق کردن برای مردم نه برای سود، ایده‌ای زیبا بود. وقتی الارا به دفتر کمیته رفت، با زنی مهربان ولی جدی به نام میترا روبرو شد که توضیحات بیشتری داد. «در کمیته هنر و فرهنگ مردمی، ما باور داریم که هنر باید متعلق به مردم باشد» میترا ادامه داد: «آثار شما دیگر تنها به شما تعلق نخواهند داشت. شما آثار خود را مطابق با خواسته‌های جامعه و نیازهای جمعی خواهید ساخت. ما تمایلات و درخواست‌های مختلف از بخش‌های مختلف جامعه را به شما می‌دهیم و شما آزاد خواهید بود تا بر اساس این درخواست‌ها خلق کنید.» الارا با دلهره‌ای همراه با شوق، پرسید: «پس من چه چیزی خواهم کشید؟"٫» میترا لبخندی زد و در چشمانش گرمی خاصی بود: «ما به شما موضوعات، راهنمایی‌ها و درخواست‌هایی از بخش‌های مختلف جامعه می‌دهیم. شما آزاد خواهید بود که آن‌ها را تفسیر کنید، البته با در نظر گرفتن نیاز جامعه. شما خلق می‌کنید، اما هدف آن است که نیازهای مردم برآورده شود.» الارا با تردید نگاه کرد، ولی به خود گفت که این فرصت جدید به معنای کاری بزرگ‌تر است. او در دل خود امیدوار بود که بتواند این تغییرات را در خدمت هنر خود ببیند. چند روز بعد، الارا در حال کشیدن اولین اثر خود بود. برای او که همیشه در خلق آثارش به دنبال آزاداندیشی و بیان درونی بود، حالا نقاشی برای خواسته‌های مشخص و برنامه‌ریزی‌شده دولت تبدیل به چالشی جدید شده بود. طرح‌ها و ایده‌هایی که برای خلق آثار هنری دریافت می‌کرد، دیگر مانند گذشته سرشار از الهام درونی نبودند. اولین اثرش، دیواری از اتحاد کشاورزان، تا حد زیادی بر اساس درخواست‌هایی بود که از کارگران و کشاورزان گرفته بودند. او آن را کشید، و منتظر بازخورد ماند. بعدها اثرش در سالن‌های عمومی، در دیوارهای کانون‌های فرهنگی و در کنار خانه‌ها نصب شد. مردم به‌طور عمومی از آثار او تعریف می‌کردند، ولی چیزی در دل او می‌لرزید. هنر دیگر به معنای خودش نبود، بلکه تبدیل به ابزاری برای بازتاب افکار و نیازهای عمومی شده بود. روزی از روزها، الارا در برابر تابلوهایی که بر روی دیوار به نمایش گذاشته شده بودند ایستاده بود. همه آثار به شکل مشابهی بود. طرح‌های شفاف و رنگ‌های زنده که اما حالتی میکانیکی پیدا کرده بودند. در این بین، چهره‌ای آشنا از دور به چشم خورد. لنا، یکی از دوستان قدیمی او، که زمانی الارا را به دنبال کردن آرزوهای هنری‌اش تشویق می‌کرد، در کنار یکی از نقاشی‌ها ایستاده بود. الارا نزدیک شد و گفت: «لنا! اینجا چه می‌کنی آثار جدیدت را می‌بینم!»

  • قبلا جدا سطح طنز بالایی داشتم

  • این چنلو واقعا نمیخوام دیگه 💔

  • بُعد چهارم = آستر لباس

  • براتون سارا ۱۷ ساله از مشهد آوردم

  • ممنونیم از مردم ایران که بار دیگر در صحنه کارزارها مشخص کردیم ایران درست شدنی نیست🤝🤝🤝 موافقین و مخالفین با هم

  • به مرحله ای از بزرگسالی رسیدم... که چیپس خریدم تو اتوبوس دارم میخورم.... و دارم خجالت میکشم👀 عجب گیری کردیم

  • دکتر: صبحا مسواک میزنی یا قبل خواب؟ من: بله🤝 (شبکارم)

  • منطق اسلام: حجاب خوبه چون از تجاوز شدن بهتون جلوگیری میکنه، بپوشید تا نکشتیمتون

  • آندرریتد ترین ویژگی پیتزا اینه که خوردنش هیشکی رو بیدار نمیکنه

  • هانتس می