tgindex
سَرگُمان

سَرگُمان

Статистика
@sargomaanперсидский

دگر گفت: کز گردش آسمان؛ خردمند، برنگذرد بی‌گمان.

Последний пост
10 июл.
Последнее чтение
13 авг.
Постов за неделю
0
Всего постов
20
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
207
0 за 2 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
490
20 постов
Вовлечённость
236,7%
к подписчикам
Постов в день
0,0
всего 20
Упоминаний
2
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
1/48двое суток
1/72трое суток

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • آقای ترامپ هم در تلاش است تا به خود بقبولاند که این «رژیم جدید»، بهتر از قبلی است. خیر. اگر کسی را حذف کردی، بعدی همیشه احمق تر از قبلی است.

  • 9 июл.244284

    این را اینجا یادداشت می‌کنم که‌ مبادا روزی یادمان برود: خبرگزاری فارس تخمین تعداد شرکت‌کنندگان در تشییع جنازه را اعلام کرد: ۴۱ الی ۴۳ میلیون نفر!

  • وضعیت بینابینی فقط بحران قدرت نیست، بلکه هم‌زمان بحران هنجار و بحران آگاهی جامعه نیز هست. به همین دلیل شکل‌گیری نظم جدید تنها با تغییر ساختارهای سیاسی ممکن نمی‌شود، بلکه نیازمند سازماندهی و بازسازی هم‌زمان وجدان جمعی و آگاهی مشترک از ما است؛ امری که اگر محقق نشود جامعه می‌تواند برای مدت طولانی در وضعیت تعلیق، ابهام و ناپایداری باقی بماند

  • جسد همچنان روی زمین است و قدرت همچنان سرگردان در هوا.

  • 23 июн.5942210

    نقل قولی بامزه: «محمدباقر کودتا کرد. اما مشکلش این است که نه می‌تواند شاه شود و نه ولی‌فقیه. »

  • 18 июн.7322317

    درباره‌ی مذاکره ‏فرآیند مذاکره، توافق و رسیدن به قرارداد، ابزار پیش‌برد امور در دنیای مدرن است. فهم پیشامدرن غیرحقوقی و هیئتی آخوندی قرارداد را بستر کلاهبرداری و عدم تعهد می‌شناسد و از آن گریزان است. در این‌نگاه، توافق با هر شکلی، امری مذموم و معادل شکست…

  • 16 июн.37074из neem_cat

    شکاف اصلی برجام، برداشت متفاوت ایران و آمریکا از روح قرارداد بود. ایران توافق را در چهارچوب پذیرش نظم غیرعادی خود توسط آمریکا می‌دید، در حالی که در طرف دیگر آمریکا توافق را مسیری برای کمک به نیروهایی در ایران برای عادی‌سازی آن می‌فهمید. دو سال بعد از امضای برجام در آمریکا هیچ گروه سیاسی در این نکته که هدف اساسی برجام به شکست انجامیده بود شکی نداشت. در واقع شکاف مابین جمهوری‌خواهان و دموکرات‌ها در این بود که آیا باقی ماندن در برجام وضعیت مواجهه را در نقاط بحرانی بندهای غروب بدتر می‌کند یا خیر. به همین دلیل دموکرات‌ها بر نظارت ده ساله بر برنامه هسته‌ای ایران تاکید می‌کردند و جمهوری‌خواهان بر نقش امنیتی ایران در منطقه انگشت می‌گذاشتند. در نهایت اما، بی‌راه نیست اگر بگوییم چهارچوب برجام خود به خود به جنگی که از ماه‌ها یا حتی به سال‌ها قبل شروع شده بود منجر می‌شد. مدافعین برجام به طور مداوم استدلال می‌کنند که توافق درست بود بدون آن‌که بتوانند در مورد نتایج و اهرم‌های درون آن برای مانور طرف مقابل در صورت شکست توافق توضیح دهند. قرارداد اکنون بعید است هدفی متفاوت از برجام داشته باشد. هرچند احتمالا تلاش شده که انگیزه نیروهای داخلی برای عادی‌سازی به نوع متفاوتی از برجام مدیریت شود. اما صورت مسئله ثابت است: طرف ایرانی اگر درک نکند که هدف از توافق برای طرف مقابل چیست، احتمالا نتایجی فاجعه‌بارتر برای خود و مابقی به بار می‌آورد. تلاش برای بازسازی سازوکار پیشین توزیع منابع در نهایت منجر به سیاست‌های مشابه گذشته، چه در داخل و چه در خارج می‌شود. معماران برجام، از آن‌ها که قربانی شکست توافق نشدند، بارها در مقام دفاع از عملکرد خود و توافق با فرافکنی قرار گرفتند ولو اینکه کمتر گروه اجتماعی صحبت‌های آن‌ها را بپذیرد. برای معماران فعلی نیز اگر مسیر یکسان طی شود، بعید است نتایج متفاوتی حاصل شود.

  • آیا مساله‌ی فوق حل شده است؟ هر زمان که «توافقی» «امضا» شود، یکی از شروط لازم برای این نتیجه‌گیری حاصل می‌شود: صاحب‌امضا قدرت را به دست گرفته است و تغییر وضعیت بن‌بست، ممکن است. تا پیش از آن و هنوز، نشانه‌ی دیگری مبنی بر تمرکز قدرت در داخل دیده نمی‌شود و…

  • صورت‌بندی مشکل همچنان همان است که پیشتر گفته شد. نمی‌شود با موجودیتی که نظم سیاسی نیست، مذاکره و توافق کرد. جمهوری اسلامی نیست، اما جایگزین آن هم همچنان نظم دیگری نیست. مادامی که این مساله حل نشود توافقی در کار نیست.

  • 31 мая35792из neem_cat

    بعد از سقوط سلسله ساسانی، گویی هزاره‌ای نیاز بود تا دستگاه دیوان‌سالاری به این نکته پی ببرد که نمی‌تواند ثبات حداقلی سیاست را بدون شاه در ایران ایجاد کند. اما نکته‌ای مهم‌تر در این نوزایی دوباره نهفته است: شاه نو نه می‌توانست خود را جانشین بلافصل خسرو بداند و انقطاع به وجود آمده را انکار کند، و نه می‌توانست بدون انتساب به خسرو خود را بر ‌پایه سنت شاه بنامد. به نظر در آن زمان تشیع پلی برای اتصال قدیم و جدید شد؛ آن‌چه بود و آن‌چه‌ هست برای نوزایی آن‌چه باید باشد. آن‌چه فریدون است، جمشید و ضحاک نیز هست: «من امروز از آسمان به زمین فرود آمدم. منم سرور و شاهنشاه. بدان به حقیقت که منم فرزند حیدر. منم فریدون، منم خسرو، منم جمشید و منم ضحاک. منم رستمِ پسر زال، منم اسکندر. سرّ اناالحق در سینهٔ من نهفته است»

  • без подписи

  • 21 мая557123

    ایجاد تصویر «دشمن» از «دیگری»

  • درباره‌ی جامعه و پذیرش وضعیت بینابینی • از یک نگاه، بحران‌های سیاسی فقط به معنای ضعف دولت یا کاهش قدرت سیاسی نیستند بلکه پیش از هر چیز بحران در انسجام اجتماعی و نظم هنجارها هستند. دورکیم معتقد بود جامعه صرفن مجموعه‌ای از افراد نیست و هر جامعه بر پایه‌ی نوعی…

  • 8 мая666918

    درباره‌ی جامعه و پذیرش وضعیت بینابینی • از یک نگاه، بحران‌های سیاسی فقط به معنای ضعف دولت یا کاهش قدرت سیاسی نیستند بلکه پیش از هر چیز بحران در انسجام اجتماعی و نظم هنجارها هستند. دورکیم معتقد بود جامعه صرفن مجموعه‌ای از افراد نیست و هر جامعه بر پایه‌ی نوعی وجدان جمعی شکل می‌گیرد. یعنی مجموعه‌ای از ارزش‌ها، هنجارها و باورهای مشترک که به انسان‌ها احساس تعلق، جهت و ثبات می‌دهد. هنگامی که این نظم مشترک تضعیف شود، جامعه وارد وضعیتی می‌شود که او آن را آنومی می‌نامید: وضعیتی از بی‌هنجاری، ابهام و شکاف اجتماعی. در چنین شرایطی نظم قدیمی ممکن است هنوز به‌ طور کامل از بین نرفته باشد اما دیگر توان تولید مشروعیت و انسجام قدرت سابق را هم ندارد. از سوی دیگر نظم جدید نیز هنوز نتوانسته است خود را به‌ عنوان مرجع مشروع و قابل‌ قبول تثبیت کند. نتیجه این شرایط، نوعی وضعیت بینابینی است. وضعیتی که قواعد قدیمی فرسوده شده‌اند اما قواعد جدید هنوز شکل نگرفته‌اند. در این وضعیت جامعه ممکن است حتا از نظر سیاسی فعال باشد اما از نظر هنجاری پراکنده باقی بماند. با استفاده از این چارچوب می‌توان توضیح داد که چرا شکل‌ گیری قدرت جدید دشوار می‌شود. برای ساختن نظم تازه فقط نارضایتی از وضع موجود کافی نیست. بلکه جامعه نیازمند نوعی توافق اخلاقی و هنجاری مشترک است. اگر نیرو‌های مختلف موجود در جامعه نتوانند بر سر تصویری مشترک از آینده، مشروعیت یا قواعد بازی سیاسی به توافق برسند و سازمان جدید بیابند، برآیند نیروهای اجتماعی به نهادسازی منجر نمی‌شود و فرسایش نظم قدیم الزامن به تولد نظم جدید منجر نخواهد شد. اینجاست که دورکیم هشدار می‌داد خطر اصلی در وضعیت آنومیک صرفن بی‌ ثباتی نیست، بلکه میل جامعه به فرار از ابهام و بازگشت گاه مشتاقانه‌تر به اقتدار گذشته است. انسان‌ها معمولن نمی‌توانند برای مدت طولانی در شرایط بی‌قاعدگی و تعلیق هنجاری زندگی کنند. • در کنار این چارچوب، می‌توان به شکل دیگری نیز نگاه کرد و مساله را از سطح هنجاری به سطح خودآگاهی ارتقا ‌داد. در دید هگل، جامعه فقط شبکه‌ای از هنجارها نیست، بلکه حامل یک روح یا خودآگاهی جمعی است؛ یعنی فهمی مشترک از «ما». این خودآگاهی در دولت، قانون، فرهنگ و نهادها عینیت پیدا می‌کند و به جامعه انسجام درونی می‌بخشد. با این نگاه، آنومی را می‌توان نه فقط به ‌عنوان فروپاشی هنجارها، بلکه به‌ عنوان گسست در خودآگاهی جمعی نیز فهم کرد. در چنین وضعیتی جامعه‌ی ما دیگر بر سر تصویر مشترکی از خود توافق ندارد؛ روایت‌های مختلفی از گذشته، حال و آینده هم‌زمان وجود دارند و هیچ‌کدام به سطح روایت مسلط ارتقا پیدا نمی‌کنند. در نتیجه نوعی پراکندگی در سطح معنا ایجاد می‌شود: جامعه نه تنها نمی‌داند چه باید بکند، بلکه حتا در پاسخ به این سوال دچار اختلاف است . از این نگاه، بحران وضعیت بینابینی زمانی عمیق‌تر می‌شود که نظم قدیم نه فقط در سطح نهادی بلکه در سطح خودآگاهی ملی نیز فرسوده شده باشد و این در حالی است که خودآگاهی جدید هنوز شکل نگرفته است. این همان لحظه‌ای است که جامعه در آن نه می‌تواند به گذشته بازگردد و نه توان خلق آینده‌ای مشترک را دارد. • در وضعیت کنونی ما، نقش طبقه‌ی متوسط خو گرفته به رانت، مجددن اهمیت می‌یابد. طبقه‌ی متوسط رانتی حاصل از نظم پیشین، به نوعی حامل ثبات نظم و پیش‌بینی‌پذیری اجتماعی بوده است و به همین دلیل این طبقه نسبت به فروپاشی کامل نظم سیاسی مقاومت نشان می‌دهد؛ حتا اگر از وضعیت موجود ناراضی باشد. بخشی از این مقاومت نه صرفن اقتصادی، بلکه روانی و هویتی نیز هست. طبقه‌ی متوسط رانتی در ایران به نظم پیشین آشناست، دارای نقش اجتماعی است و احساس ثبات وابستگی نسبت به آن دارد. این شبکه ناخودآگاه برخوردار از سازمان و نظمی بوده‌است که اکنون در نقطه‌ی فروپاشی است به همین دلیل حتا در تلاش است تا ساختارهای فرسوده را در سطح ذهنی و نمادین بازتولید کند و از پذیرش وقوع وضعیت بینابینی سر باز بزند. ترکیب این دو نگاه نشان می‌دهد که وضعیت بینابینی فقط بحران قدرت نیست، بلکه هم‌زمان بحران هنجار و بحران آگاهی جامعه نیز هست. به همین دلیل شکل‌گیری نظم جدید تنها با تغییر ساختارهای سیاسی ممکن نمی‌شود، بلکه نیازمند سازماندهی و بازسازی هم‌زمان وجدان جمعی و آگاهی مشترک از ما است؛ امری که اگر محقق نشود جامعه می‌تواند برای مدت طولانی در وضعیت تعلیق، ابهام و ناپایداری باقی بماند.

  • 3 мая447193

    بقایای نظام و آن اتحاد نامیمون یاران، تصور می کنند که با تخریب و حذف شاه مساله حل می‌شود. بنیان مساله‌شان را نمی‌فهمند. تهدید موجودیت ایشان وابسته به گزینه‌ی جایگزین‌شان نیست. امکان باقی ماندن برایشان وجود ندارد؛ خواه جایگزینی داشته باشند یا نه. در شرایطی حذف رقیب معنا می‌دهد که اساسن امکان باقی ماندن در میدان رقابت فراهم باشد. وقتی چنین امکانی نیست، تلاش برای حذف آلترناتیو به جای تمرکز بر بقا احمقانه و بیهوده است.

  • 27 апр.6861610

    صورت‌بندی مشکل همچنان همان است که پیشتر گفته شد. نمی‌شود با موجودیتی که نظم سیاسی نیست، مذاکره و توافق کرد. جمهوری اسلامی نیست، اما جایگزین آن هم همچنان نظم دیگری نیست. مادامی که این مساله حل نشود توافقی در کار نیست.

  • صورت‌بندی مشکل همچنان همان است که پیشتر گفته شد. نمی‌شود با موجودیتی که نظم سیاسی نیست، مذاکره و توافق کرد. جمهوری اسلامی نیست، اما جایگزین آن هم همچنان نظم دیگری نیست. مادامی که این مساله حل نشود توافقی در کار نیست.

  • 23 апр.32583из neem_cat

    موج تعلیق کارکنان در شرکت‌های بزرگِ زیرمجموعه هولدینگ‌ها و نهادهای بزرگ اقتصادی پیامد مستقیم کاهش نقدینگی است. دلار، خون جاری در رگ‌های این نظم شبه -فئودالی بود: ورود دلار به چه به صورت مستقیم و چه غیر مستقیم از طریق سیستم بانکی و تبدیل آن به ریال، ایجاد وام برای زمین‌داران بزرگ و در نتیجه تامین مالی خدمات و کالاهای انحصاری. انتخاب واضح است: متضررین یا باید مرگ اجتماعی خود را بپذیرند، یا به نحوی جریان دلار را برقرار کنند. گره آن‌جاست که توافقی سیاسی که جریان دلار را برقرار کند ناگزیر نیز مرگ اجتماعی را رقم می‌زند. مسیر پمپاژ نقدینگی از اعتبار بانک مرکزی نیز خطر امنیتی شدیدی دارد؛ چرا که متضررین اصلی آن نهادهای بزرگ با کارمندان زیاد مانند نیروهای مسلح است. این نقطه‌ای است که چهارچوب کهنه را نمی‌توان نجات داد، هرچند شاید به صورت مجزا افراد و گروه‌های باهوش‌تر بتوانند دریچه‌ای برای خود بیابند.

  • نسخه‌ی کمدی نمایش «جنگ نمی‌شود و مذاکره هم نمی‌کنیم» را تماشا می‌کنیم. اما این بار بدون حضور قهرمان داستان.

  • 📚 مفهوم امر سیاسی ✍️ کارل اشمیت این مجموعه پادکست، خوانشی تحلیلی از یکی از متون کلیدی اندیشه سیاسی قرن بیستم است؛ اثری که در آن اشمیت تلاش می‌کند سیاست را نه ذیل اخلاق، اقتصاد یا حقوق، بلکه به‌عنوان یک منطق مستقل توضیح دهد. در مرکز این نگاه، تمایز «دوست و…