tgindex
نیمکت
@neem_catперсидский
Последний пост
14 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
3
Всего постов
23
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
232
−1 за 2 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
468
23 постов
Вовлечённость
201,7%
к подписчикам
Постов в день
0,4
всего 23
Упоминаний
1
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
46
1/48двое суток
52
1/72трое суток
56

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • از حکومت ائتلاف‌محور به دولت مدرن (۲) پاسخ‌های ساده را به صورت مکرر شنیده‌ایم: ایدئولوژی، فساد، بی‌کفایتی، یا مدیریت ضعیف. همه این عوامل می‌توانند مهم باشند. اما اگر یک الگوی ناکارآمد با تغییر وزیر، رییس‌جمهور، برنامه و شرایط اقتصادی همچنان باقی بماند، این…

  • از حکومت ائتلاف‌محور به دولت مدرن (۱) برای دهه‌ها، نفت برای دولت ایران چیزی فراتر از درآمد فراهم می‌کرد: امکان به تعویق انداختن انتخاب‌های دشوار. وقتی اولویت تازه‌ای پدید می‌آمد، دولت همیشه مجبور نبود برای دادن منابع به یک سازمان، از سازمان دیگری منابع بگیرد.…

  • از حکومت ائتلاف‌محور به دولت مدرن (۱) برای دهه‌ها، نفت برای دولت ایران چیزی فراتر از درآمد فراهم می‌کرد: امکان به تعویق انداختن انتخاب‌های دشوار. وقتی اولویت تازه‌ای پدید می‌آمد، دولت همیشه مجبور نبود برای دادن منابع به یک سازمان، از سازمان دیگری منابع بگیرد. می‌شد بودجه تازه ایجاد کرد، سازمان جدید ساخت، پروژه جدید آغاز کرد و منافع چند گروه و نهاد قدرتمند را هم‌زمان در نظر گرفت. این سازوکار تعارض سیاسی را از بین نمی‌برد، اما راهی برای مدیریت آن فراهم می‌کرد. امروز مسئله متفاوت به نظر می‌رسد. دولت با محدودیت شدید منابع روبه‌روست، در حالی که ساختار سیاسی و اداری آن تا حد زیادی در دوره‌هایی شکل گرفته که امکان توزیع منابع بیشتر بود. اکنون انتخاب‌های دشوار اجتناب‌ناپذیرتر شده‌اند: کدام هزینه باید حذف شود؟ کدام گروه باید منابع کمتری بگیرد؟ کدام پروژه باید متوقف شود؟ و کدام نهاد باید بخشی از اختیار خود را واگذار کند؟ اما اینها دقیقاً همان انتخاب‌هایی هستند که ساختار موجود در انجام آنها مشکل دارد. اینجا با یک معما روبه‌رو می‌شویم: چرا درست در زمانی که نیاز به تغییر شدیدتر شده است، توان نظم موجود برای اجرای هر سیاستی، از اجرای توافقی که امضا کرده است تا اصلاح قیمت بنزین، ضعیف‌تر می‌شود؟ و همچنین چرا جامعه، که هرچند خود به خود بخشی از نظم فعلی است اما در عرصه عمومی موجودیتی جدا تلقی می‌شود، توانایی تغییر در شرایط فعلی را ندارد؟

  • گویا آقای نیلی در جایی گفتند که ابرتورم باعث تغییر چند ساعته حکومت در ونزوئلا شد و آقای شاکری گفتند این نگاه‌ علمی نیست و ایدئولوژیک است. صادقانه به قول جوان‌تر‌ها، به دکتر شاکری "نمی‌رسد" که بخواهد در مورد نگاه ایدئولوژیک کسی دیگر اظهار نظر کند آن‌ هم وقتی همزمان تلاش می‌کند برای یک مسئله امنیتی در ابعاد منطقه‌ای و حتی جهانی، با چارت نفت و نرخ بهره اوراق راه برون‌رفت ارائه کند. اما با این حال، صحبت درستی می‌کند. جناب نیلی خطا در ارجاع به دلیل تغییرات سیاسی دارد. تک عاملی دیدن پدیده بزرگی مانند تغییر نظم سیاسی دقیق نیست. شکاف‌های اجتماعی درون ونزوئلا خود یکی از اصلی‌ترین عوامل برآمدن چاوز و کژکارکردی دولت ونزوئلا بود. اما چهارچوب سیاسی دولت قبل از چاوز و حتی بعد از او، چهارچوب دولت مدرن بوده است. لذا معامله سیاسی در شرایط مساعد می‌توانست تغییر در‌ جهت‌گیری دولت ایجاد کند. ابرتورم هرچند می‌تواند دولت را به عنوان یک سازمان تضعیف کند، اما این آمریکا بود که با فشار محاصره دریایی توانست توافق سیاسی-اقتصادی در داخل را بر هم بزند. چه آن‌که ابرتورم از اواخر ۲۰۱۷ در ونزوئلا وجود داشت، اما آن‌ "تغییر چند ساعته" در سال ۲۰۲۶ رخ داد.

  • 17 июл.3461610

    در تهران، امنیتی بودن مسئله ایران و خاورمیانه برای آمریکا و کشورهای دیگر به درستی فهمیده نمی‌شود. به همین دلیل در یک سال گذشته تاکید سیاسی یا بر روی مشوق‌های اقتصادی بود (نظیر حماسه صندوق سرمایه‌گذاری یک تریلیون دلاری) یا بر روی تنبیه اقتصادی (بستن تنگه و نفت بشکه‌ای ۲۰۰ دلار ). آن‌ها هم که چنین چیزی را می‌فهمند به سمت رویاپردازی‌هایی نظیر ساخت بمب کشیده می‌شوند؛ بدون آن‌که به این سوال پاسخ دهند که راه حل به این سادگی (!) چگونه تاکنون انجام نشده است. طبعا ایالات متحده، همانند تمام کشورهای دیگر نظیر چین، اروپا و کشورهای منطقه، ترجیح می‌دهند مسئله با هزینه کمتری حل و فصل شود. اما این به معنی آن‌ نیست توانایی ایجاد هزینه اقتصادی یا نظامی در ایران وجود دارد که می‌توان آن‌ها را از حل مسئله امنیتی منصرف کند. نوع متفاوت حملات آمریکا و سکوت نسبی چین و اروپا به نسبت دور قبل را می‌توان نشانه مشخصی دید که راهبردهای آینده در صورت عدم حل مسئله می‌تواند چه هزینه‌هایی‌ برای ایران، حلقه فعلی قدرت و لایه اجتماعی سوژه آن‌ها به وجود آورد.

  • 15 июн.38391из sargomaan

    آیا مساله‌ی فوق حل شده است؟ هر زمان که «توافقی» «امضا» شود، یکی از شروط لازم برای این نتیجه‌گیری حاصل می‌شود: صاحب‌امضا قدرت را به دست گرفته است و تغییر وضعیت بن‌بست، ممکن است. تا پیش از آن و هنوز، نشانه‌ی دیگری مبنی بر تمرکز قدرت در داخل دیده نمی‌شود و هر روز گذر زمان موقعیت را ناپایدارتر می‌کند.

  • 15 июн.31671из didbannevesht

    تفاهم‌ها یا توافق‌ها در اکثریت غالب برای پیروزی یا شکست یک طرف تدوین نمیشوند، به خصوص قراردادهای بین‌المللی که تنها انگیزه دولت‌ها از باقی ماندن در آن‌ها سود و هزینه ماندن یا خروج از آنهاست و بنابراین مفروض این قراردادها وضعیتی جدید است که پیشاپیش حاصل شده و تنها نیازمند حقوقی شدن است. البته حقوقی شدن وضعیت جدید مهم است و نگارنده معتقد نیست که کلا همه قراردادها پشیزی نمی‌ارزند. اما مفروض ۹۰ درصد قراردادها آن است که تحولی رخ داده و حالا این بستر حقوقی قرار است در بستر ثبات نظم‌دهی کند مشکل اما قراردادهایی هستند که نه در بستر ثبات که برای بستر کنترل تحول به کار میروند. این گونه دوم را در ایران اکثرا با گونه اول مقایسه می‌کنند و دچار خطا می‌شوند.

  • 15 июн.7841015

    شکاف اصلی برجام، برداشت متفاوت ایران و آمریکا از روح قرارداد بود. ایران توافق را در چهارچوب پذیرش نظم غیرعادی خود توسط آمریکا می‌دید، در حالی که در طرف دیگر آمریکا توافق را مسیری برای کمک به نیروهایی در ایران برای عادی‌سازی آن می‌فهمید. دو سال بعد از امضای برجام در آمریکا هیچ گروه سیاسی در این نکته که هدف اساسی برجام به شکست انجامیده بود شکی نداشت. در واقع شکاف مابین جمهوری‌خواهان و دموکرات‌ها در این بود که آیا باقی ماندن در برجام وضعیت مواجهه را در نقاط بحرانی بندهای غروب بدتر می‌کند یا خیر. به همین دلیل دموکرات‌ها بر نظارت ده ساله بر برنامه هسته‌ای ایران تاکید می‌کردند و جمهوری‌خواهان بر نقش امنیتی ایران در منطقه انگشت می‌گذاشتند. در نهایت اما، بی‌راه نیست اگر بگوییم چهارچوب برجام خود به خود به جنگی که از ماه‌ها یا حتی به سال‌ها قبل شروع شده بود منجر می‌شد. مدافعین برجام به طور مداوم استدلال می‌کنند که توافق درست بود بدون آن‌که بتوانند در مورد نتایج و اهرم‌های درون آن برای مانور طرف مقابل در صورت شکست توافق توضیح دهند. قرارداد اکنون بعید است هدفی متفاوت از برجام داشته باشد. هرچند احتمالا تلاش شده که انگیزه نیروهای داخلی برای عادی‌سازی به نوع متفاوتی از برجام مدیریت شود. اما صورت مسئله ثابت است: طرف ایرانی اگر درک نکند که هدف از توافق برای طرف مقابل چیست، احتمالا نتایجی فاجعه‌بارتر برای خود و مابقی به بار می‌آورد. تلاش برای بازسازی سازوکار پیشین توزیع منابع در نهایت منجر به سیاست‌های مشابه گذشته، چه در داخل و چه در خارج می‌شود. معماران برجام، از آن‌ها که قربانی شکست توافق نشدند، بارها در مقام دفاع از عملکرد خود و توافق با فرافکنی قرار گرفتند ولو اینکه کمتر گروه اجتماعی صحبت‌های آن‌ها را بپذیرد. برای معماران فعلی نیز اگر مسیر یکسان طی شود، بعید است نتایج متفاوتی حاصل شود.

  • 31 мая6401610

    بعد از سقوط سلسله ساسانی، گویی هزاره‌ای نیاز بود تا دستگاه دیوان‌سالاری به این نکته پی ببرد که نمی‌تواند ثبات حداقلی سیاست را بدون شاه در ایران ایجاد کند. اما نکته‌ای مهم‌تر در این نوزایی دوباره نهفته است: شاه نو نه می‌توانست خود را جانشین بلافصل خسرو بداند و انقطاع به وجود آمده را انکار کند، و نه می‌توانست بدون انتساب به خسرو خود را بر ‌پایه سنت شاه بنامد. به نظر در آن زمان تشیع پلی برای اتصال قدیم و جدید شد؛ آن‌چه بود و آن‌چه‌ هست برای نوزایی آن‌چه باید باشد. آن‌چه فریدون است، جمشید و ضحاک نیز هست: «من امروز از آسمان به زمین فرود آمدم. منم سرور و شاهنشاه. بدان به حقیقت که منم فرزند حیدر. منم فریدون، منم خسرو، منم جمشید و منم ضحاک. منم رستمِ پسر زال، منم اسکندر. سرّ اناالحق در سینهٔ من نهفته است»

  • این پست و ادامه آن تأملی مهم در باب پیچیدگی کشمکش درون ایران است. https://t.me/didbannevesht/1126

  • 23 апр.1 0491820

    موج تعلیق کارکنان در شرکت‌های بزرگِ زیرمجموعه هولدینگ‌ها و نهادهای بزرگ اقتصادی پیامد مستقیم کاهش نقدینگی است. دلار، خون جاری در رگ‌های این نظم شبه -فئودالی بود: ورود دلار به چه به صورت مستقیم و چه غیر مستقیم از طریق سیستم بانکی و تبدیل آن به ریال، ایجاد وام برای زمین‌داران بزرگ و در نتیجه تامین مالی خدمات و کالاهای انحصاری. انتخاب واضح است: متضررین یا باید مرگ اجتماعی خود را بپذیرند، یا به نحوی جریان دلار را برقرار کنند. گره آن‌جاست که توافقی سیاسی که جریان دلار را برقرار کند ناگزیر نیز مرگ اجتماعی را رقم می‌زند. مسیر پمپاژ نقدینگی از اعتبار بانک مرکزی نیز خطر امنیتی شدیدی دارد؛ چرا که متضررین اصلی آن نهادهای بزرگ با کارمندان زیاد مانند نیروهای مسلح است. این نقطه‌ای است که چهارچوب کهنه را نمی‌توان نجات داد، هرچند شاید به صورت مجزا افراد و گروه‌های باهوش‌تر بتوانند دریچه‌ای برای خود بیابند.

  • 12 апр.8501812

    مشخص است که یک سیستم اجتماعی عموماً مرگ خود را نخواهد فهمید. این افرادند که مرگ سیستم را پیش‌بینی می‌کنند و بر مبنای آن عمل می‌کنند؛ عملی که خود منجر به مرگ سیستم می‌شوند. نظم موجود در ایران بر پایه انکار امکان مرگ و بروز «معجزه» برای بقای همیشگی آن استوار است. آن‌که می‌خواهد معجزه ببیند در هر چیزی می‌تواند معجزه بیابد. داستان‌های گوناگون که از ۵۷ در باب معجزه برای بقای نظام گفته شد: از پیروزی انقلاب، طبس و جنگ ایران و عراق گرفته تا حمله آمریکا به عراق، برجام و حتی روایتشان از "جهیدن از لبه سقوط" در هر کدام از اعتراضات متعدد این سال‌ها. انقلاب مداوم نیاز به کاریزما، و کاریزما نیاز به معجزه دارد. به همین دلیل افرادی که بهتر می‌توانند روایت معجزه را سامان دهند تریبون‌ها و صندلی‌ها را اشغال می‌کردند. البته که باور به معجزه در باورمندان به نظم موجود قوی‌تر بوده است، اما تنها مختص به آن‌ها نبود. بسیاری از مردم و حتی مخالفین هم این باور را داشتند. نظمی که ویژگی‌های تمامیت‌خواهی داشت، توانست مستقیم یا غیرمستقیم تریبون‌های مخالفین را نیز با باورمندان به معجزه اشغال کند: امیدهای واهی در لحظات حساس و پس از آن ناامیدی واقعیت و صورت‌بندی آن با بدشانسی و نجات معجزه‌گونه نظام. نظم ایمانی صورت‌بندی نسبتا ساده‌ای دارد: باور می‌کنم پس هستم. طبعا این سوال مطرح می‌شود که چگونه یک سیستم که بر باور به بقای خود استوار است فرو‌می‌پاشد؟ سیستم‌ها بسته نیستند. محیط پیرامونی در شکل‌دهی و تغذیه آن تاثیر می‌گذارند. تضاد چهارچوب ایدئولوژیک و سیستم بازتوزیع غنیمت چه در داخل و چه در خارج باعث فروریختن باورمندان در این چند دهه شده است. فشارهای بین‌المللی نیز بر همین نقطه تضاد دست می‌گذارد که تجارت با نظم دولت-ملت مدرن و ضدیت ایدئولوژیک با آن نمی‌تواند همزمان تداوم یابد. باور به بقا خود یک عامل اصلی تاب‌آوری نظم موجود در مقابل شکست بوده است. اما نکته‌ای که باورمندان درک نمی‌کنند این است که هیچ ناهار مجانی وجود ندارد. هر سیاستی، بسته‌ای است با فایده و هزینه‌های خود. باورمندی به معجزه بقا، افراد را نسبت به موقعیت به موقع برای خروج از شراکت رو به ورشکستگی کور می‌کند. از آن‌جا که باورمندی و تعلقات افراد یکسان نیست، برخی افراد زودتر، حال چه آشکارا چه پنهان، از این شراکت خارج می‌شوند. طبعا باقی‌مانده باورمندان قربانی شراکتی می‌شوند که عملا توان خود را برای حفظ افرادش از دست داده است؛ روندی که مدتی است شاهد آن هستیم.

  • 4 апр.7642223

    متن دریافتی: چرا نظام به ظاهر جان‌سختی و انسجام دارد و بدون سر همچنان به مسیر ادامه می‌دهد؟ چرا جدا کردن سرنوشت در الیت قدرت و کارگزاران زیرمجموعه‌اش رخ نمی‌دهد؟ چرا حمله به زیرساخت‌ها تبدیل به هدف قدرت‌های بیرونی برای در هم شکستن نظام می‌شود؟ ‏ پاسخ اینجاست که تشبیه نظام به صرف یک سازماندهی سیاسی خیمه‌ای ساده حول رابطه یک امام و امتش ساده‌انگارانه است. نظم اجتماعی پسا۵۷، همانگونه که بارها اشاره شده، محصول تسخیر تمامی ظرفیت‌های بازمانده دولت مدرن، اعم از دارایی‌های زیرساختی استخراج و بهره‌برداری از منابع طبیعی و در کنار آن سواستفاده از رویه‌های اداری‌اش بود که طبعاً موفق‌ترین گروهها در این تصاحب غارتگرانه، نمی‌توانستند چیزی جز دو بازوی اصلی شبه دولتی ولی‌فقیه؛ یعنی بنیادهای برآمده از مصادره‌ها و صاحبان قوه قهریه یا همان سپاه پاسداران باشند. منطق تصاحبی که با استفاده از زور خود بر بودجه دولتی همواره می‌تواند با افزایش هزینه‌های جاری بودجه، جریان مالی کارتل‌های غیرمولد خود را تامین کند و نگرانی از ورشکستگی نداشته باشد، به مرور زمان هم درک خود از محاسبه سود و زیان را از دست می‌دهد و هم چسبندگی شدیدی به بقای این ساختار برای تمام زیرمجموعه‌های منتفع خود در سطح جامعه ایجاد می‌کند. نوعی حامی‌پروری انگلی، قد برافراشته بر روی شبکه‌‌ای یکپارچه از تمام نهادهای مرتبط با تولید، بخش خدماتی و توزیع، با میلیون‌ها مشترک (چه در قالب نیروی کار و چه مصرف‌کننده). بسیاری از درک تراژیک این پیوستگی، که برخی با استعاره‌ای ارگانیستی به عنوان شیمی‌درمانی از آن یاد می‌کنند، ‏گریزانند و سعی دارند آن را نزد خود با توهم عاملیتی که می‌شد علیه این نظم به کار گرفت و اکنون به گمان آنان به دلایلی ناشی از بی‌لیاقتی یا بی‌برنامگی بلااستفاده مانده، بپوشانند. انسان ایرانی ناگزیر از پذیرش سفر تراژیک خود است. سفری که با هامارتیا (لغزشی ویرانگر از جانب فردی ‏که نه نیک است و نه بد) ۵۷ آغاز شد و اکنون به مقصد نهایی خود یعنی پاتوس(مشاهده مرگ دردناک) رسیده تا بلکه زمینه کاتارسیس (پالایش) فراهم شود؛ همان برخاستن ققنوس، این بار از به معنای واقعی کلمه خاکستر خویش.

  • 2 апр.6532116

    بحث در باب موافقت یا مخالفت با جنگ تغییر صورت مسئله و تلاشی بی‌فایده برای بسیج‌گری دوباره حول نظم رانتی است. بحران سیاست خارجی را حتی خوش‌خیال‌ترین افراد می‌توانستند بعد از جنگ دوازده روزه ببینند. مشخص بود جنگی دوباره و به مراتب شدیدتر اتفاق خواهد افتاد تا مسئله امنیتی "به هر قیمتی" فیصله یابد. بحران سیاست خارجی به وضوح محصول رویاپردازی همه سطوح نظم مستقر بود: چه آن‌ها که فکر می‌کردند می‌توان از شکاف بین آمریکا و اسراییل استفاده کرد و برجامی دیگر برای امتداد رانت به دست آورد چون «ازین ستون به آن ستون فرج است»، چه آن‌ها که از هیبت نظامی موشک‌ها و پهپادها می‌گفتند که می‌تواند هر ابرقدرتی را به زانو درآورد. این آشی که بویش بلند شده دست‌پخت شماست. جنگی است که امتداد بلاهت بی‌اندازه شما در فهم جهان و اعتماد به نفس بی‌سقف شما در فضای رانتی است که سال‌ها در آن نفس کشیدید. ملتی که مدت‌ها بود دره را می‌دید، در دی ماه با زور اندک خود تلاش کرد که فرمان را به دست بگیرد تا شاید بتواند از فاجعه جلوگیری کند. عده‌ای به گلوله بستند و عده‌ای دیگر فردای آن روز به صندلی خود در آن هلدینگ و آن سازمان برگشتند بی آن‌که بدانند چه عاقبتی برای خود می‌خرند. بعد از آن تلاش ملت- که داخل و خارج ندارد تا وقتی شناسنامه ایرانی دارد- چیزی جز دست و پا زدن برای کم کردن هزینه سقوط‌تان نبود. این‌که همچنان به آن‌ها می‌تازید و جنگ را از آن‌ها می‌دانید خود نشان‌دهنده چرایی این وضعیت است.

  • 19 мар.31882из sargomaan

    درباره‌ی طراحی جنگ نوعی از روایت رایج و تا حد زیادی ناکارآمد در روزهای اخیر آن است که جنگ جاری مجموعه‌ای از حملات و پاسخ‌هاست که هرکدام را جداگانه می‌بیند و تفسیر می‌کند. در این شکل روایت هر روز با یک خبر آغاز می‌شود: حمله‌ای به یک تأسیسات، حذف یک یا چند شخصیت کلیدی، اظهار نظر و‌موضع‌گیری اشخاص و دولت‌ها و اخبار ریز و درشت دیگر. سپس همان رویداد به‌تنهایی تفسیر می‌شود و چند ساعت بعد با خبر بعدی جایگزین می‌شود. نتیجه چنین روایتی چیزی جز سردرگمی تحلیلی نیست. گویی جنگ مجموعه‌ای از وقایع پراکنده است که هیچ رشته‌ای آن‌ها را به هم متصل نمی‌کند. تصویر حاصل از دیدن مجزای وقایع چیزی شبیه یک درگیری پرتنش اما متعارف خواهد بود. اما وقتی آن‌ها را در کنار هم قرار دهیم منطق دیگری ظاهر می‌شود. آنچه در حال رخ دادن است یک کارزار چندلایه است. کارزاری که هم‌زمان در کوتاه مدت: توان نظامی، ظرفیت اقتصادی، تعادل در ساختار تصمیم‌گیری سیاسی رژیم، تغییر رفتار اجتماعی ملت و در بلند مدت: تغییرات نظم بین‌المللی، چشم انداز اقتصادی و سیاست در امریکا و اروپا و چین و روسیه و کشورهای عربی و منطقه خاورمیانه و اسراییل را تحت تاثیر قرار می‌دهد. برای درک این منطق باید از سطح وقایع روزانه فاصله گرفت و به روند نگاه کرد. در نگاه اول ممکن است حمله به پالایشگاه‌ها یا میدان‌های گازی صرفاً اقدامی برای فشار اقتصادی یا اختلال در تأمین سوخت تلقی شود. اما در چارچوب یک کارزار گسترده‌تر، تک‌تک این حملات اهداف دیگری نیز در سطح داخلی و بین‌المللی دارند. هر انفجار، تاثیر مستقیم و بلافاصله‌ای در مهندسی وضعیت سیاسی دارد و مرز میان عملیات نظامی و مهندسی سیاسی تقریباً از بین رفته است. حمله به یک تأسیسات ممکن است هدفی اقتصادی داشته باشد اما هم‌زمان فشار سیاسی داخلی و بین‌المللی ایجاد کند. حذف یک فرد همزمان با تغییر چیدمان معادله‌ی امنیتی،‌ ساختار تصمیم‌گیری را دچار اختلال می‌کند. حتی حمله‌ای که در ظاهر برای نابودی یک هدف تاکتیکی انجام می‌شود ممکن است در واقع برای ایجاد واکنشی خاص طراحی شده باشد. واکنشی که موقعیت نیروها، سامانه‌ها یا حتی شکاف‌های درون ساختار قدرت را آشکار کند. از این زاویه جنگ فعلی بیش از آنکه صرفاً یک درگیری نظامی باشد نوعی کارزار برای بازآرایی قدرت است. کارزاری که هم‌زمان در چند سطح جریان دارد: در آسمان و زمین با موشک و هواپیما، در زیرساخت‌های اقتصادی با حمله به انرژی و صنعت، و در لایه‌های پنهان قدرت با حذف افراد و اختلال و تغییر آنی در شبکه‌های تصمیم‌گیری. مشکل آنجاست که بخش بزرگی از روایت‌های عمومی از دیدن این تصویر چندلایه ناتوان‌اند. هر روز یک رویداد را برجسته می‌کنند و آن را به‌عنوان نقطه‌ی تعیین‌کننده معرفی می‌کنند. اما این نگاه لحظه‌ای همان چیزی است که فهم روند را ناممکن می‌کند. در چنین چارچوبی، تحلیل به جای آنکه به درک منطق جنگ کمک کند، به نوعی واکنش احساسی و مقطعی تبدیل می‌شود. تمرکز وسواس‌گونه بر تک‌تک وقایع می‌تواند گمراه‌کننده باشد. معنای واقعی این وقایع نه در خود آن‌ها بلکه در جایگاهی است که در یک پازل بزرگ‌تر اشغال می‌کنند.

  • 18 мар.5032016

    روایت ناکارامد و بی‌دلیل مدافعین وضع موجود آن‌ است که طرف مقابل جنگ قصد از بین بردن ایران را دارد لذا تمام ایرانیان باید از وضع موجود دفاع کنند. گاه با التماس و خواهش و گاه با عتاب و خطاب می‌گویند که چرا از خواب بیدار نمی‌شوید؛ روایتی که تنها در هر لحظه وقایع را تفسیر و تعمداً از فهم روند بلندمدت اجتناب می‌کند. مشخص نیست این روایت چه کارکرد سیاسی دارد، ولی فرافکنی موجود در آن احتمالاً بیشتر برای آرام کردن مدافعان و کاهش بار مسئولیت بر آن‌هاست. اما روند بلندمدت واضح است. مسیری که در طی دهه‌های پیشین و تقابل با نظم مدرن طی شد انتهایش مشخص بود: وضعیت فعلی اساساً برای تقابل و جنگ آخر‌الزمانی ساخته شد و از گروگانگیری سفارت تا بمب‌های کنار جاده‌ای همه در همین راستا بود. آن‌چه ملت با قیمتی گزاف در سال‌های گذشته و دی‌ ماه امسال و پس از آن دیاسپورا با همه تلاش‌های خود سعی کرد انجام دهد، ایجاد دریچه‌ای از منافع در آینده برای طرف‌های مقابل بود تا از چیزی شبیه بمباران فرشی کور و به قول خودشان "غزه‌سازی" جلوگیری شود. آن‌ها که این مسیر را رفتند با خون، پول، و اعتبار خود هزینه دادند تا اولویت‌ها کمی جابه‌جا شوند؛ به امید آن‌که شاید برای آیندگان، هزینه بلاهت و بی‌عقلی موجود کمی کمتر شود. وگرنه آن جنگی که به سویش شتابان چون «زنگی مست» می‌دویدید- ولو که بارها انسان‌هایی با حداقل سواد و عقل به شما هشدار داده بودند- سوختن قسمتی از پالایشگاه‌ها‌ در عسلویه حتی کمترین هزینه تحمیلی روز هجدهم نبود.

  • 9 мар.5612413

    اساس اقتدار ولایت قبلی که منجر به سرکوب ۱۸ و ۱۹ دی شد، اقتدار کاریزماتیک بود: باور مریدان باقی‌مانده به آن‌که شخصی که در رأس آن نظام است حافظ راستین زیست و ارزش‌های آن‌هاست. اقتدار کاریزماتیک قابل انتقال نیست. باید "کشف" شود. افراد باید طی فرایندی طولانی به حامل ارزش‌ها و سنگر دفاع از آن اعتماد کنند. مشکل اصلی عدم انتقال و وراثت کاریزماست. نمی‌توان کاریزما را طی یک فرایند سنتی یا بروکراتیک منتقل کرد. اما انتخاب جانشین فعلی نکته‌ای ظریف دارد: قسمتی از افراد امید دارند که با چنگ انداختن به یکی از سنت‌های قدیمی جامعه، وراثت، کاریزما را منتقل کنند. آن‌چه این سنت را در ایران معنادار می‌کرد نهاد پادشاه بود. نهادی که نقطه پایدار دولت ایران بود. ولایت حول چیز دیگری تعریف شده است؛ و به همین دلیل نه می‌توان آن را در قالب شاه با توارث منتقل کرد. آن‌چه رخ داده استمداد ولایت از سنت پادشاهی برای بقاست. نگفته مشخص است که نظام به کل در همه سطوح دچار شکاف‌های عمیقی ناشی از این انتخاب خواهد شد.

  • 1 мар.325223

    «در تاریخ ایران مقدر چنین بوده است که هرگز اهریمن را در این سرزمین فروغ جاوید امکان پای گرفتن نباشد»

  • 7 янв.6013213

    شرایط به اندازه کافی روشن است. طرح اصلاح‌ اقتصادی بودجه نشان‌دهنده عدم توانایی نظم موجود در ادامه سازوکار رانتی‌ است که بر آن بنا شده. طبعا وقتی سازوکار قبلی کار نمی‌کند، مفصل‌بندی جدیدی بر مبنای اقتصاد رقابتی و تولید باید شکل بگیرد. مشکل آن است که این طرح در نظم فعلی غیر قابل اجراست. نظم فعلی بر اساس نفوذ بیشتر شبکه رانتی بنا شده است؛ در نتیجه تضاد منافع افراد در تصمیم‌گیری در نهایت یا طرح را مسکوت می‌گذارد یا آن را تبدیل به هزینه‌ای اضافی بر دوش کشور می‌کند. نمونه آن را می‌توان در ایجاد نرخ "موقت" سوم ارز در روز گذشته و معافیت اقلامی مانند گندم و دارو از تخصیص ارز ترجیحی دید. تعهدات یارانه‌ای داده می‌شود بدون آن‌که نظم موجود توانایی تأمین مالی از کاهش منابع رانتی را داشته باشد. در نهایت نتیجه چیزی جز تورم بیشتر نخواهد بود. ملت ایران خود به تجربه می‌داند که نظم سیاسی فعلی، بیشتر از هر آن‌چه‌ می‌دهد را با مالیات پنهان تورم پس خواهد گرفت تا شبکه شبه-دولت رانتی دچار تزلزل نشود. صادقانه اقتصاد ایران نیازمند جراحی عظیمی است. سال‌ها بر مبنای توزیع رانت از منابع کشور چیده شده بود: از نفت و آب و برق گرفته تا اعتبار اجتماعی نظیر حوزه و روحانیت در جامعه. حال می‌توان دید که مجموعه منابع کفاف نگه داشتن وضع موجود را ندارند. جراحی نیازمند دولت است و ملی‌گرایی، به عنوان موتور محرکه دولت-ملت سازی، به راه افتاده و تا برپایی نظم نو در اقتصاد و سیاست آرام نمی‌گیرد. جامعه تجسم لویاتان تجربه‌شده خود را در حافظه تاریخی جسته است و تا آن را مسلط نکند نمی‌نشیند. «جاوید شاه»، جاودانگی تجسم دولت-ملت ایران است. تنها آرزوی نگارنده جز این نمی‌تواند باشد که با کمترین هزینه موفق شود. جاوید شاه، پاینده ایران

  • 25 дек.406145из didbannevesht

    ما معتقدیم که شرایط جهان اطراف ما در زمانه مدرن نیازمند ترتیباتی دیگر است، ترتیباتی که نظم اجتماعی آن را دولت مدرن مینامیم، ترتیباتی که میان کشور و شهروندان تناظر ایجاد کند، برابری حقوقی شهروندی را پدید آورد و منافع و امنیت ملی را دنبال کند ما معتقدیم که بحران‌های ما«بحران بانکی، بحران بودجه، بحران انرژی، بحران آموزش، بحران بهداشت و درمان، بحران آب، سیاست خارجی و محیط زیست و بیکاری» ناشی از فقدان دولت‌ملی است، فقدانی که باعث شده تا از داشتن یک بروکراسی توانمند محروم باشیم ما معتقدیم که بروکراسی انبوهی از کارکنان نیست، قواعد معین و کارامدی است که نحوه تصمیم‌سازی و تصمیم‌گیری را روشن کند و بتواند مرکز جمع‌اوری دیتا و آنالیزش را به آن مرتبط کند، ما معتقدیم که فعلا به کلی فاقد این امریم ما معتقدیم که در فقدان حاکمیت قانون روابط شخصی شده، قدرت غیرحقوقی بسیط شده و جای همه را تنگ کرده، این قدرت غیرحقوقی در شکل بودجه‌ای به عنوان بودجه غیرعمومی و عملیات فرابودجه مشهور شده است که اقتصاد ایران را بلعیده ما معتقدیم که حکمرانی به شیوه چند سده قبل در اکنون ممکن نیست، دولت مدرن پیچیدگی‌های ضروری برای وضعیت جدید اجتماعی را دارد، در فقدان آن خطرات دائما ملک و مملکت تحت خطرند ما معتقدیم که بحران‌های ما شانسی و اتفاقی نیستند، در درجه اول ارتباطی به تحریم‌ها هم ندارند(گرچه از آن تاثیر میگیرند) تصمیم‌های اشتباه چند دهه گذشته ساختاری بودند، چون مدیریت گعده‌ای و شخصی بر مدیریت حقوقی چیره شده ما معتقدیم که کارامدی دولت(فارغ از اندازه آن) اهمیت دارد، احیای دولت کارامد که بتواند به سرعت دیوانسالاری را بازسازی کند و بر بحران‌ها چیره شود نیاز مبرم امروز کشور است، در فقدان آن تنها نزاع‌ها و بحران‌ها گسترده‌تر می‌شوند ما معتقدیم که جامعه ایران هنجارهای ضروری برای هضم مدرنیزاسیون را در درون خود دارد، مدرنیزاسیون را یک امر وارداتی که نیازمند سرکوب از بالا باشد نمیدانیم، امیدواریم که جامعه الزامات ضروری این موضوع را هم درک کند ما معتقدیم که پروژه روشنگری در میان نخبگان سیاسی ایران درک نشده است، آنها همانگونه با واژه‌های دولت و ملت و دموکراسی مواجه شدند که ابن رشد در داستان بورخس با واژه تراژدی ارسطو مواجه شده بود، ترجمه می‌کرد اما از درکش عاجز بود ما معتقدیم که اکثریت نخبگان سیاسی و رسانه‌ای ایران در چند دهه گذشته اهمیت بندهای بالا را نفهمیدند، با اصرار بر آن که خود تنها بازیگر سیاسی باشند نیز بر عمق بحران و شکاف اجتماعی افزودند، شبکه الیگارشیک ایجاد کردند که وضعیت را بدتر کرد ما معتقدیم که تاریخچه روشنی برای آموختن در گذشته برای خود داریم، مشروطیت در ۱۲۸۵ و سپس ایجاد نهادهای دولت در دهه‌های بعدی به خصوص با نبوغ افرادی مانند داور و فروغی راهنمای مناسبی است. یک صد سال پیش ما شیوه حل بحران‌ها را میدانستیم ما معتقدیم که میان سازمان امنیتی و اقتصادی و اجتماعی کشور تمایز و تعارض افتاده است، منظور از سازمان اینجا شیوه قرارگیری کل جامعه در طرحی ملی و الزامات آن است، این تمایز و تعارض نیز بحران‌ها را تعمیق می‌کند ما معتقدیم که چیرگی پروپاگاندا به کلی نظام جمع‌اوری دیتا و آنالیز آن را مختل کرده، کمتر آماری قابل اتکاست و بنابراین تحلیل‌ها یکسره ره به اشتباه میروند، تحلیل‌های اشتباه تصمیم‌های شخصی را تقویت می‌کنند و تصمیم‌های شخصی بحران را ما معتقدیم که فرصت‌های ما محدود است و وظایف ما بسیار، قرار نیست با این کشور آن کنیم که نسل‌های پیش از ما کردند، تنها در مورد تامین اجتماعی اگر فرصت از دست برود آینده ایران درگیر بحران سالمندانی خواهد بود که امکان معاش ندارند ما معتقدیم که رویه فعلی که شاخه‌های مختلف ایدئولوژی مسلط (حتی در اپوزیسیون) هریک به شکلی آن را ادامه می‌دهند یا تبلیغش می‌کنند موجب آسیب دیدن ذخایر هویتی ملی و مذهبی ما شده است، ادامه این روند ما را از نظر فرهنگی اجتماعی «بی‌چیز» می‌کند ما معتقدیم که «عشق به ایران» و «خردورزی» می‌تواند ما را از این مهلکه نجات دهد، در غیر این‌صورت هزینه‌اش را همه خواهیم داد، آن که روبروی ماست بیش از ما ‏