📚آرمانشهر| Liberal Utopia📚
Статистикаمن ادمین هیچ کانال تلگرامی عمومی دیگری نیستم. ارتباط با من @Friend_of_hume_1998
- Последний пост
- 8 мая 2025 г.
- Последнее чтение
- 13 авг.
- Постов за неделю
- 0
- Всего постов
- 20
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- —
- 1/48двое суток
- —
- 1/72трое суток
- —
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
видео или голосовое, без подписи
видео или голосовое, без подписи
📚سالهای شاگردی ویلهلم مایستر گوته | برگردان امیر معدنیپور آرمانشهر @LiberalUtopia
تفاوت ماهیت نظریههای هنر در دورههای مختلف تاریخ بخش ۲/۲ 📚نقش افراد «خارج از گود» نظریهی هنر ـــ فیلسوفان، متألهان، منتقدان اجتماعی و سایر نمایندگان مخاطبان ـــ در این میان چیست؟ در جوامع سنتی مؤلفانی که با کارگاهها بیارتباط بودند و تجربهی مستقیمی از طرز کار آن نداشتند در خصوص امور مرتبط با هنر سخن چندانی نمیگفتند. مثلاً توماس آکوئینی یکی از همین افراد «خارج از گود» در فرهنگی سنتی است. شگفت آن که توماس درک عمیقی از نیروی دلالتگر و محدودیتهای خاص رسانههای گوناگون هنری داشت. ملاحظات او دربارهی پرترهی فردی سیاهپوست با گچ سفید از لحاظ تشخیص ویژگیهای خاص رسانه هنری حائز اهمیت است. اما او در آثار عظیم و حجیم خود دربارهی هیچ اثر هنری بخصوص یا فرآیند خلق آن سخنی به میان نیاورده. ویژگی جوامع سنتی این است که مسائل فکری و هنری کاملاً جدا از یکدیگر بررسی میشوند و مرزهای جداکنندهی حوزههای گوناگون به ندرت از میانبر میخیزند. این ساختار در فرهنگی غیرسنتی برعکس است. وقتی مرزهای حوزههای گوناگون از میان میرود نخستین پیامدش این است که نظریهی هنر ویژگی انضمامی خود را از دست میدهد و مسائل مرتبط با تصویر در قیاس با گذشته نقش کمرنگتری پیدا میکند. در ثانی، مسائل مربوط به آفرینش اثر هنری دیگر آنچنان که باید در معرض توجه قرار نمیگیرد. به علاوه، حتی اگر به این مسائل هم پرداخته شود، عمدتاً غیرهنرمندان دربارهی آن بحث میکنند. فیلسوفان و نظریهپردازان به موضوعی توجه نشان میدهند که مدتها صرفاً مختص هنرمندان بود. در اینجا نیز مثالی واحد برای روشن شدن بحث کافی است. در همان سالهایی که کاندینسکی معنویت در هنر را مینوشت، ویلهلم دیلتای، فیلسوف آلمانی، مطالعاتی را تحت عنوان تجربه و شعر منتشر کرد. هر دو متن صرفاً با اختلاف سه سال به زبانی مشترک و در کشوری واحد منتشر شدند. مسلماً موضوع اثر دیلتای شعر و ادبیات بود و نه نقاشی یا مجسمه؛ اما بسیاری از مطالبی که او دربارهی شعر و ادبیات مطرح کرد برای هنرهای بصری نیز معتبر است. مثلاً یکی از مضامین محوری کار دیلتای منشأ اصلی پیدایش اثر هنری است. بر اساس آموزهی او، که بر اندیشهی مدرن بسیار اثرگذار بود، تجربه انگیزهی اصلی آفرینش اثر هنری است. ویژگی بارز دگرگونی عمیق رخداده در نظریهی هنر و ای بسا وجه ممیز تأملات مدرن دربارهی هنر این است که یافتن پاسخی برای پرسش چگونگی پیدایش اثر هنری را فیلسوفان بر عهده گرفتهاند و نه هنرمندان. پایان نظریههای هنر (جلد ۱) | موشه باراش برگردان محمدرضا ابوالقاسمی آرمانشهر @LiberalUtopia
تفاوت ماهیت نظریههای هنر در دورههای مختلف تاریخ بخش ۱/۲ 📚نظریهی هنر در جایی بین هنر بالفعل، شامل ساختن تصاویر و مجسمههای منفرد و فرهنگ عمومی، شامل جنبههایی که دست کم مستقیماً ربط اندکی به هنر دارند، واقع میشود. هر دوی این جهانها نظریهی هنر را تغذیه کردهاند و تأثیر مشترک آنها را در تمامی تأملات مرتبط با هنر به سهولت میتوان تشخیص داد. اما گرچه حضور و تعامل این دو حیطه ویژگی همیشگی نظریهی هنر است، سهم هر یک از آنها در طول تاریخ بسیار تغییر کرده است. متون نظریهی هنر کجا تأثیر کار هنرمند را پدیدار میکنند و کجا گرایشهای کلی فرهنگ محیط را بارزتر بازتاب میدهند؟ از قرائن و شواهد چنین بر میآید که هرگاه فرهنگ یک دوره سرسختانه سنتی بوده، معیارها و الگوهایش را استوارانه به کرسی نشانده و بنابراین، در چنین حالتی، نقش تجربهی کارگاهی اهمیتی دو چندان یافته است. بهترین نمونهی چنین دورانی قرون وسطی است. نظریهی هنر قرون وسطی تا حد زیادی عبارت است از ثبت و ضبط تجارب و بصیرتهای به دست آمده و گرد آمده در کارگاههای هنری. پس تعجبی ندارد که مسائل بنیادین این رسالهها رنگ و بوی فن و صناعت دارد. شیوه ی صحیح نقاشی دیواری چیست؟ شکل و شمایل فلان قدیس چگونه است؟ چنین پرسشهایی در کارگاههای هنری بسیار مهم بودند. مخاطبان قرون وسطایی نیز کاملاً با تصاویر سنتی آشنایی داشتند و آن ها را تصاویری «صحیح» میدانستند. پس چه جای تعجب که در چنین فرهنگی بخش اعظم نظریهی هنر را مجموعه قواعد و دستورالعملها و الگوها تشکیل میدهد. تأملات مخاطبان ــ اندیشههای متألهان ــ در باب موضوعاتِ احتمالاً مؤثر بر تصویرسازی ماهیتی بسیار کلی داشت و پیوند آنها با هنر روی هم رفته کم رنگ بود. در دورانهایی که سنت نقش کمرنگتری داشت و قواعد و الگوها به حاشیه رانده میشد، نقش کارگاه هنری یا بازماندههای آن (مجموعه قواعد ساختن اثر هنری و گزیدهای از الگوهای محفوظ در حافظهی هنرمند) کاهش مییافت و یا حتی بعضاً یکسره از دور خارج میشد. در چنین دورانهایی، مانند عصر کنونی، مسائل مطرح در متون نظریهی هنر گسترهای وسیع و ماهیتی کلی داشت. این متون دیگر به موضوعات مرتبط با ساختن آثار بخصوص هنری یا حتی مسائل مربوط به ژانرهای مشخص نقاشی و مجسمه نمیپرداخت. حتی وقتی هنرمندان قرن بیستم از ماهیت آثار و تجاربشان سخن میگویند، در واقع آنچه مطرح میکنند تأملاتی در خصوص موضوعات گسترده و غالباً انتزاعی است. قدر مسلم این که مباحث آنان اصولاً با آثار تصویری پیوندی حتی بعضاً بسیار نزدیک دارد. مع ذلک این پیوند مستقیم و بیواسطه نیست. نظریههای هنرمندان مدرن در کل گشوده به نظر میرسد یعنی به مسائل اختصاصی آفرینش فلان اثرِ بخصوص معطوف نیست و حتی ضرورتاً در نوع یا رسانهی هنری انضمامی و خاصی ریشه ندارد. یک نمونه ی تقریباً کامل این رویکرد مدرن نظریهی واسیلی کاندینسکی دربارهی نقاشی است. او با نگارش معنویت در هنر آن چیزی را مدون کرد که امر انتزاعی در نقاشی نامیده میشود. تأملات او درباره ی ترکیببندی، خط، و رنگ میتوانست به ارکان شکلگیری آثار هنری مبدل شود و در واقع چنین نیز شد. با این همه، ساختار اندیشهی کاندینسکی نه به شکلگیری تصویری منتهی شد و نه مختص به گونهی بخصوصی از نقاشی بود. گفتههای کاندینسکی درباره ی رنگها یکی از مهمترین دیدگاههای مطرح شده دربارهی موضوعی است که در هر نوع نقاشی نقش دارد اما این اظهارات انتزاعی است، در واقع انتزاعیتر از تمامی آرایی که پیشتر دربارهی همین موضوع مطرح شده. گرچه نظریهی رنگ او با تمامی انواع نقاشی انطباقپذیر است، بین رنگهای باشکوه و کمفروغ به کار رفته در فرسکو و رنگهای شفاف و متغیر پنجرههای منقوش تفاوتی قایل نمیشود. (ادامه در قسمت بعد) آرمانشهر @LiberalUtopia
تفاوت ماهیت نظریههای هنر در دورههای مختلف تاریخ (در ۲ بخش) آرمانشهر @LiberalUtopia
دربارهٔ ارتباط سیاسی و خانوادگی خاندان ماد و پارس پیش از تسلط کورش کبیر بر هگمتانه «تأثیر ماد بر پارس آنگونه که باید معلوم نیست. مادها که از اقوام ایــرانــی بودند از نظر زبانی و فرهنگی با پارسها پیوند داشتند. ولی با این حال، میزان خویشاوندی و شباهت آنها و یا میزان تأثیر مادها بر پارسها را نمیتوان با اطمینان تعیین کرد. هرودوت تاریخ نگار یونانی که وابستگی نخستین پارسیان را از نظر سیاسی و فرهنگی به مادها که در آن زمان گویا بر پارسها برتری داشتهاند توصیف کرده، ماد را پادشاهیای میداند که اقوام آن به سرکردگی «دیااکو» متحد و یکپارچه شدهاند و در زمان فرمانروایی «هووخشتره» و پسرش «آستواگس» اوج قدرت خود رسیدهاند. اما در مطالعات جدید وجود یک «امپراتوری منسجم» مادی، سخت مورد تردید قرار گرفته است. از سدهی هشتم پیش از میلاد به بعد، نام مادها در کنار چند قوم دیگر که در دامنههای شمالی زاگرس میزیستند در اسناد آشوری میآید. در این اسناد به طور مکرر نام پادشاهان متعددی که بر آنان فرمانروا بودهاند، ذکر شده است. مکانهای تاریخی ماد مانند نوشیجان، گودین تپه و باباجان که مراکز قدرتهای محلی بودهاند به این فرضیه که ماد اتحادیهای از حکومتهای کوچک بوده قوت بیشتری میبخشد. در زمان توسعهطلبی آشوریان به سوی شمال، برخی از اقوام مادی ناچار به زیر یوغ آشوریان درآمدند، ولی در اواخر سده هفتم پیش از میلاد هووخشتره پادشاه ماد در نبرد با آشوریان به پیروزی دست یافت. این موفقیت ظاهراً موجب شد که وی و پسرش آستواگس دورهای هرچند کوتاه بر دیگر اقوام ماد سیادت یابند و هگمتانه را مرکز قدرت خود سازند.» «منابع یونانی دربارهی کورش (منظور کورش اول است، نه کورش کبیر) و پسر و جانشینش، کمبوجیهی اول (حدود ۵۹۰ - ۵۵۹ پ.م.)، به ما اطلاعاتی میدهند و بر ما آشکار میسازند که کمبوجیه اول با پادشاهی همجوار خود، ماد، پیمان اتحاد بسته بوده است. مادها در شمال باختری ایران ساکن شده بودند و هگمتانه شهر عمدهی سرزمینشان بود. بابلیان و پارسیان به احتمال بسیار به ماد چون همپیمانی شایسته در برابر آشور، قدرت برتر بینالنهرین، مینگریستهاند. فرورتیش (۶۴۷-۶۲۵ پ.م.)، و هووخشتره (۵۸۵-۶۲۵ پ.م.)، پادشاهان ماد، هر دو برضد آشور و نینوا، پایتخت آن، لشکرکشی نمودند . کمبوجیهی اول گویی با آستوگس ( ۵۸۵ - ۵۵۰ پ.م.)، جانشین هووخشتره، پیمان سیاسی بسته و دخترش ماندانا را هم به زنی گرفته بوده است. روشن نیست که آیا در این پیمان مادیان و پارسیان در سطحی برابر بودند یا اینکه بنا به نوشته هرودوت مورخ یونانی، پارسیان در مقام فروتری نسبت به مادها قرار داشتند.» ماد نخستین پادشاهی ای بود که در سال ۵۴۹/۵۵۰ پیش از میلاد در برابر کورش دوم (کبیر) از در فرمانبرداری درآمد. منابع یونانی چنین القا میکنند که کورش برای دستیابی به استقلال سیاسی از ماد به قلمرو آستواگس، پادشاه ماد، تاخته است. واردکردن یک عنصر خانوادگی در این داستان که بنابر آن کورش بر پدربزرگ خود شوریده است رنگی از اندوه و تألم به داستان میافزاید. این که آیا این نوادگی صرفاً افسانهای خیالپردازانه است یا نه هنوز بسیار مورد اختلاف است. با این حال، این که همهی منابع یونانی در مورد این روایت همداستان نیستند، ما را به آنسو مایل میکند که گویا پیوند خانوادگی در این ماجرا افزودهای داستانی به حکایت پیروزی کورش بوده است تا فرمانرواییاش را در سرزمین ماد مشروع جلوه دهد. مثلاً کتسیاس، پزشک و نویسنده یونانی سده چهارم پیش از میلاد، به صراحت مینویسد که میان کورش و آستواگس هیچ پیوند خانوادگی در بین نبوده است. قول وی با نوشتههای خاور نزدیک همخوانی دارد که در آنها هم از پیوند خانوادگی یا سیاسی میان خاندانهای حاکم ماد و پارس سخنی به میان نیامده است. (یعنی این گفته که ماندانا، همسر کمبوجیهٔ اول (پدر کورش کبیر) دختر پادشاه ماد بوده است بر مبنای منابع یونانی صحیح نیست- ادمین) افزون بر آن این منابع ادعا دارند که آستواگس بود که در میدان رزم موضع تهاجمی گرفت و کورش در برابر این یورش موضعی تدافعی به خود گرفت. بنابر وقایع نامهی نبونید بابلی، آستواگس عزم بر آن کرد که پارس را بگشاید و از این رو سپاهی فراهم کرد اما بخشی از لشکریانش از وی روی گرداندند و به کورش روی آوردند. فرجام جنگ با این چرخش تغییر کرد و پایان کار آستواگس معلوم شد. کورش برقآسا بر هگمتانه، تختگاه ماد، دست یافت. خزانهی آن را ضبط نمود و ثروت های آن را به پارس برد.» «بنا بر روایتهای خاور نزدیک، کورش احتمالا با آموتیس، دختر آستواگس، ازدواج کرد و با این کار پیروزی خویش را بر ماد تثبیت کرد.» ایران باستان | ماریا بروسیوس برگردان عیسی عبدی آرمانشهر @LiberalUtopia
علت موضع خصمانهٔ سنت اروپایی به تمدن ایران باستان 📚«موضع خصمانهای که در سنت اروپایی نسبت به تمدن رفیع ایران باستان وجود دارد، غالباً آن را تحت الشعاع قرار داده است. هر چند که این تلقى خصمانه در نهایت ریشه در عهد باستان دارد. نخستین برخوردهای خصمانه اروپا با ایران جنگهای پارسی در فاصله ی سالهای ۴۹۰ و ۴۸۰/۷۹ پیش از میلاد است. این جنگها اهمیتی جهانی پیدا نمود و به تدریج سنت تاریخی اروپا دیدگاه اروپاییان نسبت به ایرانیان و در واقع به خاور نزدیک را شکل داد. پیروزی یونانیان در ماراتون ( ۴۹۰ پ.م.)، سالامیس و پلاتایا ( ۴۸۰/۷۹ پ.م.) به صورت رویدادهایی اسطورهای درآمد و حتی صبغهی دینی به خود گرفت. این رویدادها هویتی به نام هویت یونانی در برابر «بربرها» پدید آورد: اصطلاح بربر که نخست برای ایرانیان به کار میرفت طولی نکشید که برای همهی اقوام غیریونانی به کار گرفته شد. این تقابل یونانی-بربر در سراسر سدههای پنجم و چهارم پیش از میلاد سیاست آنان را تحت الشعاع قرار داد و حتی به ایدئولوژی تازهای انجامید که «آزادی» یونانی را در برابر «خودکامگی» و «انحطاط» آسیایی قرار میداد. رومیان نیز این حربه را از یونانیان گرفتند و در مقام دنبالهروان سیاسی یونان برای تبلیغ دفاع غرب در برابر شرق خودکامهای که همان اشکانیان یا ساسانیان باشند به کار بستند. همان گونه که یونانیان هرگز فرقی میان مادها و پارسها قائل نبودند، رومیان نیز تفاوتی میان پارسیان، اشکانیان و ساسانیان نمیدیدند. آنان در جنگهای چند صدسالهی خود بر ضد اشکانیان و ساسانیان بر ضعف و بیارادگی، زنبارگی و انحطاط سیاسی و نظامی «ایرانیان» تأکید میکردند و آنگونه نبود که در اظهار نظر خود تعدیلی روا دارند. همین دیدگاه برآمده از منابع یونانی و رومی است که اکنون نگرش ما (غربیان) را به ایران باستان به طرز چشمگیری شکل داده است.» ایران باستان | ماریا بروسیوس برگردان عیسی عبدی آرمانشهر @LiberalUtopia
📚چند گزیده از کتاب «ایران باستان؛ هخامنشیان، اشکانیان و ساسانیان» اثر ماریا بروسیوس آرمانشهر @LiberalUtopia
✍🏻بیگمان انسان دانشور را نه به سخنان پرآبوتاب و داوریهای مفصل در باب آنچه مدّعی دانستن آن است، بلکه به خویشتنداریاش در برابر داوری و سخنرانی دربارهٔ آنچه نمیداند، میتوان شناخت. آدمی اگر یک نوبت راهِ دانشاندوزی را در زمینهای بهدرستی پیموده باشد، باید به تجربه، به پیچیدگی و چندسویهبودنِ پدیدهها و شاخههای گوناگون دانش پیبردهباشد. چنین کسی مهار زبان و اندیشه را به دست میگیرد، از شتابزدگی در داوری در باب مسائلی که مطالعه و دانشی دربارهشان ندارد میپرهیزد و بر جایگاهِ نادانستن و تردید ایستادگی میورزد. به بیان دیگر، هنرِ نخستینِ انسان دانشور نه سخنسرایی دربارهٔ جهان، که خاموشیِ سنجیده و نگهداشتنِ لگامِ اندیشه و زبانِ بیمهار است. و از همه بیشتر، انسان دانشور نیک میداند که به کار بردن پیوستهٔ واژگان و اندیشهواژههای ویژه در گفتار روزمره، به خودیِ خود شناختی درست و ژرف نمیآفریند. از اینرو، پیوسته فهم خویش از این مفاهیم به ظاهر ساده را بازمیسنجد و دل در گرو پرسشگری مینهد. اگر چنین نباشد، دانشش—حتی در زمینهای که خود را در آن کاردان میشمارد—بیارج و کمرنگ جلوه میکند. -آرمان.ز آرمانشهر @LiberalUtopia
видео или голосовое, без подписи
видео или голосовое, без подписи
видео или голосовое, без подписи
Schubert: Symphony No. 5 in B-Flat Major, D. 485 Artist: Herbert von Karajan @TheVoiceOfLife
#موسیقی_کلاسیکال 🎼فرانز شوبرت، در ۱۶سالگی برای معافیت خدمت به کار تدریس (که از آن متنفر بود!) مشغول شد. تا سال ۱۸۱۶، به مدت ۳ سال به این کار ادامه داد و در زمان فراغت به تصنیف انواع موسیقی آوازی و غیرآوازی دست زد. در همین دوران بود که سمفونی پنجم در سی بِمُل، و به نوعی جمعوجورترین سمفونیاش، را تصنیف کرد که میتوان آن را مطبوعترین و هدیهای دانست که از طرف یک مصنف جوان به مصنفان بزرگ روزگاران پیش تقدیم شده است. فقط کسانی که دارای گوشهای فوقالعاده ورزیده هستند وقتی این سمفونی را برای نخستین بار میشنوند ممکن است بتوانند آن را از آثار موتزارت که به آثار هایدن شباهت دارد تشخیص دهند. چرا که چیزی که ممکن بود مایهٔ تعجب موتزارت باشد در آن یافت نمیشود، زیرا کاملاً به شیوهٔ کلاسیک تنظیم شده و قسمت اعظم آن هم از لحاظ احساسی کلاسیک است. آنچه به آن جنبهٔ ابتکاری داده و برای جلب شدن توجه کافی است، حالت غنایی بعضی از الحان و کیفیت رمانتیک و تغزلی بخش آندانت آن است. این اثر درست نمایانگر زمانی است که شوبرت آگاهانه تصمیم میگیرد دیگر در تصنیف سمفونی از بتهوون تقلید نکند و به ریشههای کلاسیک بازگردد. @LiberalUtopia
تعریف اساطیر، و تفاوت آن با حماسهها و افسانهها بخش ۳/۳ 📚نه تنها بسیاری از قوانین تطوّر اساطير بر تطوّر حماسهها نیز حاکم است، بلکه اصولاً ارتباط نزدیکی میان اسطوره و حماسه وجود دارد. علاوه بر نقشی که خدایان در اغلب حماسهها به عهده دارند، بسیاری از خدایان اقوام کهن به صورت شاهان و پهلوانان در حماسهها ظاهر میشوند و بسیاری از شاهان و پهلوانان بزرگ یک قوم در اساطیر آن قوم بصورت خدایان پدیدار میگردند. در حماسههای بعضی اقوام گاه میتوان به بخشی از مطالب که بیارتباط با تاریخ آن اقوام نیست برخورد، اما باید یادآور شد که با وجود چنین ارتباطی و با وجود آن حماسهها در نزد بعضی اقوام حتى جانشین تاریخ اعصار کهن ایشان گشتهاند، ولی وظيفهٔ حماسه ضبط تاریخ نیست، اگرچه ممکن است در آن اشاراتی تاریخی وجود داشته باشد؛ وظیفهٔ اصلی حماسهها دادن نمونههای عمومی و فردی است، و در واقع، منتقلکنندهٔ کهننمودگان فرهنگی یک جامعه است. در اینجا باید به گونهای دیگر از داستانهای پهلوانی اشاره کرد که عصر آنها دیرتر از عصر حماسهها است و گاه زمانی مشخص در اعصاری متأخر دارد و گاه [در داشتن ] عصر نامشخص در گذشته با افسانهها همسان است. در این گونه حماسهها شوالیهها، پهلوانان و عیارانِ غیراشرافی در پی هدفی نه مربوط با استقرار قوم و گشودن سرزمینهای بیگانه، بلکه در پی نبرد در زیر درفش شاهی عادلاند که عدلی جهانی را استوار میسازد یا استوار ساخته است. نمونه درخشان این گونه داستانها در ایران سمک عیار است. اما افسانه ها که زمانی نامشخص در گذشته دارند. عمده بازماندهٔ تباهی گرفتهٔ روایات اسطورهای اعصار کهناند که بر اثر تحولات مادی و معنوی جامعه، و پدید آمدن عصر دین، نقش مقدس اسطورهای خویش را از دست داده، بهصورت روایاتی غیرمقدس در جوامع بازماندهاند. بسیاری از این افسانههای تهی از تقدس در گذشته همراه جدائیناپذیر آئینهای مقدسی بودهاند که به سبب فراموشی گرفتن آن آئینها، بصورت روایات شفاهی به زندگی خود ادامه داده، به داستانهای جادوئی، روایاتی عامیانه و بچگانه و سرودهائی فولکوریک تبدیل گشتهاند. بسیاری از این روایات افسانهای همچنان دارای خویشکاریهای اخلاقی و رفتاریاند و خود توجیهی برای ساختارهای اجتماعی سنتی بشمار میآیند و نقشی ایدئولوژیک دارند.» پایان از کتاب «پژوهشی در اساطیر ایران» مهرداد بهار | نشر آگه | صص ۳۷۱- ۳۷۵ آرمانشهر @LiberalUtopia
تعریف اساطیر، و تفاوت آن با حماسهها و افسانهها بخش ۲/۳ 📚به هر حال، باورها و عادات زندگی انسان دوامی سختتر از دیگر عوامل بنیادی تمدن دارند و میان تغییرات خارجی و باورهای انسان، الزاماً همواره هماهنگی و همراهی دقیق وجود ندارد. این باوری سخت سادهلوحانه است که گمان کنیم تطوّر دیگر عوالم بنیادی در درون یک جامعه قادر است همزمان فرهنگ متناسب خود را پدید آورد. چه بسیار امکان دارد که بنیادهای عقیدتی - آئینی کهن حتی از تطوّرات گستردهتر و برپاشدن سازمانهای اجتماعی متناسب عصر جلوگیری کنند و تا مدتها مانع تحولات ضرور اجتماعی گردند. البته میتوان باور داشت که کلاً در دراز مدت که ـــ گاه بسیار دراز مدت است (!) ـــ دیگر بنیادهای اجتماعی قادرند همواره فرهنگ متناسب خود را پدید آورند. در کنار اسطورههای اقوام، داستانهای پهلوانی یا حماسهها، و افسانهها قرار دارند. حماسهها که از سنتی شفاهی سرچشمه گرفتهاند، روایات قومی معمولاً منظومیاند که به عصر شکلگرفتن و استقرار اقوام سازنده حماسهها باز میگردند. این روایات منظوم که گاه تا مدتها شفاهاً و گاه بصورت مکتوب از نسلی به نسل دیگر انتقال مییابند، مدعی بازگفتن حقایق حوادث گذشته یک قوماند. حماسهها از جهت بازگوئی این «حقایق» حوادث گذشته با اسطورهها شباهت دارند، اما زمان رخ دادن وقایع مندرج در آنها به اعصار گذشته دور در زندگی یک قوم بازمیگردد، و این امر با زمان ازلی روایات اساطیری و با زمان نامشخص افسانهها در گذشته متفاوت است. پدید آمدن حماسههای بزرگ که بدین اعصار باستانی باز میگردد، نیازمند جامعهای است مناسب با اقتصاد و فرهنگی پویا، که بتواند وجود اشرافیتی نیرومند، جنگاور و پیروزمند را که بصورت شاهان و دلاوران حماسی در این آثار ظاهر میشوند، تضمین و تامین کند. بدین روی همۀ اقوام دارای چنین مجموعههای حماسی نیستند. در حماسهها وجود سرزمین و قومی خاص که قهرمانان اشرافیِ دلاوری به دفاع از آن و گشودن سرزمینهای بیگانه میپردازند و داستانهای دلاوریهای آنان، مایههای اصلی اثر شمرده میشود. در این نبردهای دلاوران گاه خدایان نیز نقشی عمده دارند و حب و بغض ایشان تعیین کننده پیروزیها و شکستهای قهرمانان است. نیز این قهرمانان گاه مجبورند علیه موجودات و نیروهایی فوق انسانی یا غیرانسانی به نبرد پردازند. نبرد با غولها، با جانوران شگفتآور و نیرومند، و گاه با پریان و جادوان، بخشهایی از حماسهها را تشکیل میدهند. حماسهها گاه میتوانند صورتی دینی داشته شرح دلاوریهای قدیسین و شهدای دلاور دین در نبرد با کافران و بازگشتگان از راه ایزدی را در برداشته باشند. حماسه، به مانند اساطیر، معمولاً دارای نقشی ایدئولوژیک، اخلاقی و رفتاری در جامعه است و بسیاری از کهننمودگان فرهنگی جامعۀ خویش را به همراه دارد و قادر است این کهننمودگان فرهنگی را با نقش ایدئولوژیک اخلاقی و رفتاری که دارند، به طور غیر مستقیم، مستتر در داستانهای خود، طی سدههای دراز، در جوامع سنتی انتقال دهد و بدین روی دارای خویشکاری است. (ادامه در پست بعد) آرمانشهر @LiberalUtopia
#مرور_اساطیر_ایران تعریف اساطیر، و تفاوت آن با حماسهها و افسانهها بخش ۱/۳ 📚«هر کیشی را چهار بخش است: باورها، آئینها، مکانهای مقدس و پیروان. اسطوره اصطلاحی کلی است و دربرگیرنده باورهای مقدس انسان در مرحلهٔ خاصی از تطورات اجتماعی که در عصر جوامع به اصطلاح ابتدائی شکل میگیرد و باورداشتِ مقدسِ همگان میگردد. اساطیر حتی در سادهترین سطوح خود انباشته از روایاتی است معمولاً مقدس درباره خدایان، موجوداتی فوق بشری و وقایع شگفتآوری که در زمانهایی آغازین، با کیفیاتی متفاوت با کیفیات زمان عادی، ما رخداده و به خلق جهان و اداره آن انجامیده است، یا در دورانهای دوردست آینده رخ خواهد داد. بدین گونه، زمان آغازین و زمان پسین دو عصر اساطیری ویژهاند، و نیز رخدادهای پس از مرگ و سرنوشت انسان از آن پس میتواند در کنار این دو مبحث اساسی اساطیری قرار گیرد. زمان حال یعنی زمانی میان زمانهای آغازین و پسین، اعصار تاریخی زندگی بشر، معمولاً در محدوده اسطوره قرار نمیگیرد، بلکه در پهنه حماسه وارد میشود. آنچه جالب توجه است، وجود این نکته است که اساطیر کوششی برای اثبات و شایسته قبول افتادن این روایات و باورها نمیکند و از سوی پیروان و مؤمنان هرگز درباره حقیقت آنها شک و تردیدی ورزیده نمیشود. هر چند هم که این روایات انباشته از تعارضها باشد و باورنکردنی و نامعقول بنظر آید. همه جایی بودن این پدیده در جوامع ابتدائی بشری و وجود عناصر مشترک و متشابه در اساطیر همۀ اقوام، به سبب وجود عناصر مشترک در پیرامون و درون انسان یعنی طبیعت اجتماع و زمینههای مشترک واکنشهای روانی انسان ــــ چـــه فردی و چه اجتماعی ـــ در برخورد و پیوند با این جهان خارج از اراده و وجود ما است. با این همه، این نکته را باید در بررسی اساطیر همواره در خاطر داشت که فرهنگهای مختلف با وجود همه زمینههای مشترک، واقعاً با یکدیگر متفاوتند؛ و مسائل مشترک درونی و بیرونی انسانها هر چند میتوانند دارای انعکاسهای متشابهی در ذهن افراد و اقوام باشند ولی این انعکاسها الزاماً یکی و یکسان نیستند و بر اثر وجود شرائط متفاوت، تاریخی با تأثیرات مادی و معنوی متفاوت، در میان اقوام گوناگون، گاه بکلی با یکدیگر بیگانهاند. در واقع، هر چند ممکن است که این انعکاسها همگی منشائی واحد داشته باشند، اما خود بر اثر قرار گرفتن در شرایط متفاوت به ناچار به اشکالی گوناگون ظاهر میشوند و در شکل خود وحدتی مطلق نشان نمیدهند. البته وجود عناصر مشترک در فرهنگهای متفاوت میتوانند خود نتیجه وامگیری فرهنگی بوده باشند. اساطیر هر قوم، چه از رشدی کامل بهرهمند گشته باشد، یا نه، در حد خود نظامی جامع است و به صورت جهانشناخت و خویشتنشناسی فرد و گروه در تنظیم ارتباط فرد و جامعه با یکدیگر و این دو با طبیعت و زندگی مادی و معنوی بکار گرفته میشود. اساطیر برای انسان عصر اساطیری به مثابه پلی است میان وی و پدیده های جهان پیرامونش که از طریق ذهنی پیوند او را با جهان برقرار میسازد و به صورت بنیادی عقیدتی در پیوند با آئینها، رفتارها، اخلاقیات و مقررات نظام سنتی اجتماعی و خانوادگی انعکاسی خارجی و عینی مییابد. بنا بر این، اساطیر دارای خویشکاری فردی و اجتماعی است و این خویشکاری دارای کنشهای متعدد و متفاوت مادی و معنوی است که معمولاً ۱ ـ وجود جهان و انسان را توجیه میکند و در واقع نوعی بُعد فلسفی به هستیشناسی ابتدائی میبخشد؛ ۲- سازمانها (حکومت) و ساختهای اجتماعی را توجیه و تثبیت میکند و عملاً نقشی ایدئولوژیک دارد؛ ۳ - آئینها را که یگانگی فرد را با اجتماع و فرد و اجتماع را با طبیعت برقرار میسازد توجیه میکند و بدانها ارزش و تقدس میبخشد؛ ۴ ـ آداب و رفتار اجتماعی و درون طبقهای را ـــ هرگاه طبقات شکل گرفته باشد ــــ تعیین، توجیه و تثبیت میکند و ۵ـ آثار متعدد روانی و روان درمانی دارد. از آنجا که در بسیاری از جوامع بشری حرکت و تغییر هر چند گاه شتابان و گاه بسیار کند وجود دارد و شرائط مادی و معنوی زندگی و میزان شناخت انسان براثر عوامل خودی و بیگانه ممکن است تغییر یابد، اساطیر نیز که در ارتباط دائم با زندگی و شناخت انسان است، خود دستخوش تحولاتی میگردد و با شرایط و شناختهای تازه سازگاری مییابد. حتی گاه براثر تحولات عمیق در جامعه، کیشها و اساطیر تازهای پدید میآیند که با وجود نامهای مشترک با اساطیر و کیشهای قبلی، دارای محتوایی تازه و ساختاری بکلی دگرگون شدهاند، مانند نسبت دین زردشتی با تعریف اساطیر و تفاوت آن حماسه و افسانه دین هندوایرانی؛ و گاه در پی یک رشته تحولات، نامها بكلى تغيير مییابند ولی محتوای عقیدتی -آئینی کهن به نحوی شگفتآور دوام میآورد و بصورت مذهبی تازه در کنار کیش تازه باز میماند. (ادامه در پست بعد) آرمانشهر @LiberalUtopia
#مرور_اساطیر_ایران (۲) 📚تعریف اساطیر، و تفاوت آن با حماسهها و افسانهها آرمانشهر @LiberalUtopia
#مرور_اساطیر_ایران (۱) طبیعت اسطوره 📚 «در زبان روزمره «اسطوره» در معنی «خیالی» و «غیر واقعی» به کار میرود و مشوق این کاربرد، فرهنگ انگلیسی آکسفرد است که توصیف اسطوره را با این کلمات آغاز میکند: «روایتی که جنبه افسانهای محض دارد...». این تلقی کاملاً گمراهکننده است و از آن چنین برمیآید که اسطورهها را باید داستانهای نیمهواقعی پنداشت که ممکن است راست یا دروغ باشند. اما منظور از «راست» دقیقاً چیست؟ در حکایت «روباه و انگور ازوپ» مهم نیست که داستان از نظر واقعیت صحیح باشد یا نه، آنچه اهمیت دارد مفهوم و معنای اخلاقی آن است. اسطورهها نیز تقریباً همین طورند. آنچه مهم است صحت تاریخی داستانها نیست بلکه مفهومی است که برای معتقدان آنها در بر دارد. نقشی که اسطورهها در دین دارند، آنها را از حکایتها متمایز میکند. آدمی میکوشد که در دین خویش شناختش را از خویشتن و طبیعت و محیط خود بیان کند. اسطورهها که تفکرات انسان را دربارهٔ هستی روایت میکنند قالبهای تثبیت شدهای هستند که در آنها آدمی میکوشد این شناخت را بیان دارد. اسطوره آفرینش، بیش از آنکه رقیبی برای فرضیههای تکامل و داروین باشد، از جهت در برداشتن تفکراتی درباره ماهیت جهان و انسان یا خدا حائز اهمیت است. اسطورهای که درباره زادهشدن پیامبری یا منجیای از دوشیزهای باکره است، از نظر اینکه شرح تاریخی «عشق-زندگی» مادر باشد مهم نیست، بلکه بیشتر از جهت مقامی که پیامبر یا منجی در نظر معتقدان خود دارد، دارای اهمیت است. اسطورهها تنها بیان تفکرات آدمی دربارهٔ مفهوم اساسی زندگی نیستند، بلکه منشورهایی هستند که انسان بر طبق آنها زندگی میکند و میتوانند توجیهی منطقی برای جامعه باشند. طرحی که جامعه بر آن استوار است، اعتبار نهایی خود را از طریق تصورات اساطیری بهدست میآورد، چهاین تصورات دربارهٔ حق خدادادهٔ شاهان در انگلستان دوران استوارت باشد، یا طرح سهبخشی جامعه در نظر هندوایرانیان. خدایان، بر طبق این نظر اخیر، جامعه را با ساختی سه لایه آفریدهاند. دستهای از مردمان روحانی، عدهای جنگجو و گروه سوم کشاورز آفریده شدهاند. بنابراین، همهٔ مردم مرتبهٔ خود را در زندگی مدیون ارادهٔ خدایان میدانستند. اسطورهها همچنین میتوانند نقش اندرزها را در یک مجموعهٔ اخلاقی والا داشتهباشند و سرمشقهایی در اختیار بشر بگذارند که بر طبق آنها زندگانی خویش را بسازد. اما اسطورهها از داستانها یا روایات نمادین محض به مراتب با اهمیتترند. چون اسطورهها فعالیت قوای مافوقالطبیعه را بازگو میکنند و از اینرو، تصور میشود که برخواندن آنها در مناسک دینی موجب میگردد که آن قوا آزاد یا دوباره فعال شوند. همانگونه که مسیحیان اعتقاد دارند که با دوباره به نمایش درآوردن «شام آخرین» در مناسک عشاء ربانی، مسیح را برای معتقدان حاضر میسازند، معتقدان به دینهای دیگر نیز بر این باورند که با به نمایش در آوردن اسطورهٔ آفرینش یا اسطورهٔ قربانی انجامین که به دست منجی انجام خواهد گرفت (مثلاً در ایران) همان نیروی فعال در هنگام خلقت یا در پایان جهان برای مومنان حاضر میشود. از طریق اسطوره و مناسک اطمینان به حضور قدیسان حاصل میگردد. بنابراین اسطورهها منشورهایی را در مورد رفتار اخلاقی و دینی به دست میدهند. عقاید را تبیین و تدوین میکنند و سرچشمههای قدرت مافوقالطبیعه هستند. از این رو هنگامی که ما بر اسطورهشناسی ایرانی نظر میاندازیم، صرفاً بر روایات تاریخی غیرواقعی یا بر اشعار زیبا و باستانی نمینگریم (گرچه اسطورهها غالباً از این خصوصیات برخوردارند)، بر جهانبینی اصلی ایرانیان و دریافت آن از انسان و جامعه و خدا توجه میکنیم.» شناخت اساطیر ایران | جان هینلز برگردان ژاله آموزگار و احمد تفضلی پیشتر دربارهٔ طبیعت اسطوره در کانال سخن گفتهایم: https://t.me/LiberalUtopia/1384 آرمانشهر @LiberalUtopia