- Последний пост
- 12 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 3
- Всего постов
- 82
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Книги (по похожим)
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 136
- 1/48двое суток
- 155
- 1/72трое суток
- 168
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
این جان چهها کشیده که زندیق گشتهاست؟ آن چشمها چه دیده که ابریق گشتهاست؟ برخیز دلبرا جگرم چاک چاک گشت در رگ فراق روی تو تزریق گشتهاست در کارزار تیزشِ رویت فروشکست گر آفتاب رو به تو چون تیغ گشتهاست عاشق کشی مرام صنمهای مشرقیاست؟ این فعل خاصه در تو چه تعمیق گشتهاست! قدری شرنگ و شور چه کردهاست با وجود منهای من ز من همه تفریق گشتهاست من وانمیشناسدم از خود خدای خویش انبوهی از مَنان به من آمیغ گشتهاست خونین کفن به دور صُراحیت سر به دست هرکس بدیده روی تو تحریق گشتهاست #شاعر_شهاب_الدین_قناطیر_ارگانی_لیکان @CRITICCHANNEL
پدر بر پدر مر مرا ترک بود به فرزانگی هر یکی گرگ بود سررشتۀ انتساب این بیت به نظامی ظاهراً چیزی است از قبیل «شیوۀ ارجاع» سعدی در «ندانم کجا دیدهام در کتاب»: نوشابه آراسلی در مقدمۀ کتاب نظامی و ادبیات ترک در سال ۱۹۸۰ از علی گنجهلی نقل میکند که گفتهبودهاست این بیت را در کتابخانۀ ایاصوفیه در نسخهای دیده بودهاست، بی آن که نشانی نسخه را به یاد داشته بودهباشد. این انتساب از همان روز نخست محلّ این اشکال بوده که بیت در نسخههای معتبر اسکندرنامه نیست و به همین دلیل پژوهشگران آن را کمتر جدّی گرفتهاند و عملاً مسئلۀ علمی اصلی با همین یک اشکال رفع شدهاست و تا جایی که دیدهام خود نوشابه آراسلی نیز در نوشتههای اخیر خود آن را تکرار نکردهاست، ولی دعوای سیاسی و هویّتی همچنان ادامه دارد. از یک طرف قومگرایان و هویتطلبان «تورک آزربایجانی» همچنان این بیت را شاهد ترک بودن نظامی میدانند و در باب اهمیّت اشاره به «گرگ» و هویت ترکی بیت انشاها نوشتهاند، حال آن که اصلاً معلوم نیست چنین جزئیاتی را در چنین بیت سستی، شاعرش هرکه باشد، چقدر باید جدّی گرفت. از سوی دیگر «ایراندوستان» و ملیگرایان بیت را از اساس جعلی و کلّ قضیه را بخشی از پروژهای سیاسی دانستهاند. این سهل است، حتی «علی گنجهلی» و «نوشابه آراسلی» را اشتباه خوانده و نوشته و فهرست کردهاند (اغلب «علی گنجعلی» و «آراسلی نوشابی») و طبعاً هیچکدام را نشناختهاند و گاه منکر وجود این افراد، بهویژه «علی گنجعلی» شدهاند. ولی این انتساب کار شارلاتانها و جاعلان نیست. علی گنجهلی پژوهشگر و مترجمی متولد گنجه بود که عمدتاً در استانبول زیست و نوشت، و میتوان او را نوعی «ملی-مذهبی ترک» دانست. نوشابه آراسلی نیز پژوهشگر نامدار ادبیات ترکی و ادبیات آذربایجان و دختر حمید آراسلی است که خود مورّخ ادبیات و نظامیپژوه و «ددهقورقودپژوه» بود. اگر از ابتدا ایشان را جاسوس و دشمن و ایرانستیز توطئهگر ندانیم و حتی خطاهایشان را ناشی از سوگیری ناخوداگاه بپنداریم شاید بتوان راهی به منشأ این انتساب جست، و از قضا این راهی است سرراست و کوتاه: علی گنجهلی واقعاً این بیت را در نسخهای در ایاصوفیه دیده بودهاست، ولی نه در نسخهای از آثار نظامی. این بیت از انیس القلوب قاضی برهان الدّین آنوی است. در برگ ۳پ در نسخۀ ۲۹۸۴ کتابخانۀ ایاصوفیه آمدهاست (۱): مرا نیز جدّ و پدر ترک بود بمردانگی هر یکی گرگ بود آنوی مهاجری از قفقاز بود و به دنبال ضدّحملۀ مسیحیان از زادگاهش به روم گریختهبود. او سرودن این منظومه را در سال ۵۶۲ آغاز کرد و ظاهراً آن را در ۶۰۸ به عزّالدّین کیکاوس تقدیم کرد. آنوی این بیت را در وصف خودش و برای تاکید بر قرابتش با سلجوقیان میگوید. البته قدری پایینتر میفهمیم که پدر شاعر «پدر ترک بد مادرش کرد بود» (اگرچه شاعر آن اندازه الکن هست که منظورش در این بیت مادر خودش بودهباشد و نه مادر پدرش!). بنابراین این بیت مجعول و متأخّر نیست. سرودۀ نظامی نیست، ولی اتّفاقاً از دورۀ نظامی و سرودۀ فردی است که کمابیش همولایتی نظامی بودهاست و احتمالاً همچون نظامی، خود یا پدرش مادری کرد داشتهاند (۲). امیدوارم - اگرچه خوشبین نیستم - که قومگرایان داستان انتساب این بیت به نظامی را با چنین استنادی دیگر تمام کنند و اگر هم بنا دارند گرد «تورک بودن آزربایجان» بنویسند دستکم آنوی را قهرمان داستانشان کنند. ولی ضمناً امیدوارم «ایراندوستان» نیز توجّه کنند که برحق بودن در یک دعوی جانشین کوشش برای فهم بهتر جوانب آن (ازجمله فهم بهتر «خصم») نمیشود، و تصادفاً در طرف درست جدل ایستادن چندان مایۀ مباهات نیست اگر همان اندازه کمکوش و ساهی باشیم که طرف مقابلمان است. @fanneadab ۱. ۳پ شمارهٔ واقعی برگه است نه آنچه بر حاشیه نوشتهاند. تا آنجا که میدانم این تنها نسخۀ توصیفشده از انیس القلوب است، ولی یک نسخۀ دوم نیز از این اثر موجود و در دست بررسی یکی از پژوهشگران است. ۲. این که «کرد» در قرن ششم قفقاز یعنی چه خود موضوع پژوهشی میتواند شد.
@CRITICCHANNEL
رُخهَژیران ستمکار وفادار نِیَند عاشقان در بر دلدار هُشیوار نِیَند دل به بیداد مکوبم مشکنجانم روح شاه شاهانِ زنان کین همه غَدّار نِیَند با من از زاری و اندوه مکن یاد پریش دِلسِتان! دلبرکان این همه جبار نِیَند دلفریبایی و فغفورتَنی، ای مَهِ ناز بُتِ من، بُتکدهها چندِ تو سرشار نِیَند تو که هستی که مرا گور شکانی پس مرگ مردگان از نظرت درخور زنهار نِیَند؟ بکُشی دلشدگان را به نگه غمزهکُنان مژههایت به نظر لشکری از مار نِیَند؟ تو فقط ناوک ابرو فکن این سوختگان گر چه گویند که شایسته کُشتار نِیَند! #شاعر_شهاب_الدین_قناطیر_ارگانی_لیکان @CRITICCHANNEL
https://youtu.be/iVIQc0PKK6M
#شاعر_شهاب_الدین_قناطیر_ارگانی_لیکان @CRITICCHANNEL
سرو خرامان ز دور بند قبا باز کرد غمزه زلفش شکست جور جفا ساز کرد ورطهی شب را درید خرمن رخسار اوی با تن پرشور خویش همچو پری ناز کرد مرغ خودافروز اوست بر من اَلَستانده عشق روح و تنم را بسوخت زندگی آغاز کرد کاکل مسکینکیست چشمه چشمان دوست هر طرف او بنگریست نرگس شیراز کرد خود ز دغا قرعه بست رشحهی احوال مَست لحظهی وصل آمده است یا نه که پرواز کرد #شاعر_شهاب_الدین_قناطیر_ارگانی_لیکان @CRITICCHANNEL
#شاعر_شهاب_الدین_قناطیر_ارگانی_لیکان @CRITICCHANNEL
تو آن نهای که توان بیرخت بشایم زیست چه گویم آنچه سزاید تو را در عالم چیست؟ چه میپسندی از این جان همان کنم قربان بگو فدا کنمت آنچه هست و آنچه که نیست بیازمای مرا عشق و ناشکیبم دار که زجر هجر تو چون حال دُرد با ساقیست تو فوج فوج حیا را ز تن درآر و خروش بیا که ضربت لختیت چون تنی طاغیست مرا ز داغ جگر مِی بجوش و وابپلای¹ ببین که فتنه فتانهات به جان باقیست ضریح یا که حرم یا که کعبه؟ کفر مگوی! مرا طواف اوستای روی او کافیست پ.ن: ۱. واپِلاییدن: پالاییدن #شاعر_شهاب_الدین_قناطیر_ارگانی_لیکان @CRITICCHANNEL
https://t.me/left_part_of_texts
چکیده مقاله نقد بنیادین رویکردهای اصل محور در طراحی شهری و ارائه الگویی بدیل بر اساس فلسفه ژیل دلوز محل انتشار: یازدهمین کنگره سالانه ملی عمران، معماری، هنر و توسعه شهری سال انتشار: 1404 نوع سند: مقاله کنفرانسی زبان: فارسی فایل این مقاله در 9 صفحه با فرمت PDF قابل دریافت می باشد. لینک خرید و دانلود مقاله: https://civilica.com/doc/2668086/ @CRITICCHANNEL
Critic channel pinned «پشت دروازههای شهر سیاه، نعرهها توی حلق دیو و پریاست گلهای کرکس است حافظ شهر، سهمش از آسمان همیشه تریاست دور آن خندقی پر از تابوت، بر حصارش جنازهها در دود آسمانش پر است از کابوس، خشت خشتش اسیر بیمفریاست چارگوشش عفونتی مسریاست، رودی از خون میان آن…»
پشت دروازههای شهر سیاه، نعرهها توی حلق دیو و پریاست گلهای کرکس است حافظ شهر، سهمش از آسمان همیشه تریاست دور آن خندقی پر از تابوت، بر حصارش جنازهها در دود آسمانش پر است از کابوس، خشت خشتش اسیر بیمفریاست چارگوشش عفونتی مسریاست، رودی از خون میان آن جاریاست روی هر پُشتبَندِ آن شیطان، باغهایش دچار بیثمریاست مردمان چهرهشان چو استفراغ، دستهاشان شبیه چنگک شُخم حرفهاشان شبیه یک سرطان، هر دعاشان نمود بیاثریاست یقههاشان پر از جنایت و جرم، یال هر اسبشان رگان سمور چارپایانشان پر از امراض، گُنگ و مَنگاند و گوششان به کریاست گوشت نوزاد را در آن بخورند، گوشت پیران رنده گشته چو کود سینهها، مغزهای دخترکان، تنشان هرکجاست دربدریاست گفتگوشان همیشه مرگ و فریب، بوسههاشان شبیه ریدن گاو اشکهاشان به زردرنگی جیش، کارشان هرچه بوده عین خریاست شهر دروازهاش پر از مردار، روی رخبامهای آن صد دار نعش پوسیدهای پر از ادبار، گوشه در گوشه بنگری شرریاست بویناک است هر چه میچینیم، خون بجوشد از آنچه میبینیم یأس را سایه سایه میرینیم، بزدلی را چه سود؟ پُر ضرریاست مرگ و طاعون شبیه وِردی نحس، طاق هر خانه پر ز خفاشاست سایهها توی گوش هم جیغند، توی منقار کرکسان جگریاست روز در آن دچار سفلیس است، شب در آن بوسهای پر از ایدز است ماه چون پاکتی پر از سیانور، گیس زنهایشان دچار گریاست صبحِ آن دیو خشکسالی و فقر، ظهر آن دیو آز و خشم و جنون عصر آن دیو سرد مهری و شرم، شامگاهش نمود بیظفریاست روی هر پشت بام آن کفتار، جرز دیوارهای آن پر قبر بهترین شغل شهر جلادیاست، دست نوزادهایشان تبریاست دختران توی حصر خانگیاند، هرزگی شغِل پر درآمد شهر دور هر واژنی نوشته طلسم، بهرهشان جای پول بیپدریاست آبشاران آن پر از نعشاست، شار خون، گوشت، دلمه زان جاریاست کوهساران غریق شارش خون، ابر آنجا اسید پر خطریاست نور را هرکجاست میکشتند، جای چایی سراب میخوردند گوشت خود را ز خویش میکندند، جاکشی شغل هر پدر، پسریاست هر جوانی دچار افیوناست، هر سپیدی: سیاه چون دود است زیر شهر اژدهای آدمخوار، نور خورشید آن همه کدریاست تختگاهش ز استخوان عجم، مبلهایش ز پوست نوزادست فرشهایش ز گوشت ران زنان، توی دریای خون آن شجریاست شجری پروریده از فولاد، ساقههایش بریدههای مسیاست تنهاش قطعه آهنیاست ستبر، برگهایش تلیشه از کپریاست مرگ شیرینترین میوه کز آن، زهر را میگوالد از بن و جان کینه تنها خواص تخم درخت، مثل احساسِ پوچِ در پکریاست شاخ شیطان به برج و باروهاش، دُم عقرب ستون ایوانهاش جامههاشان ز پوست اَهرمَنان، مردمکهای چشمشان فنریاست کفششان از سران گاندوهاست، شنل از پوست خرس در برشان دستکشهایشان ز پوست گراز، لحنِ اندام و لهجهشان خبریاست قلبشان چون فریزری پر چرک، جای آلت عفونتی پر قارچ لبشان چون دهان خرچنگ است، عقل آنان دچار بی بصریاست دور آن شهر، فاضلاب و خلاست، غولهایی ز جنس گُه در شهر بادهایش پر از ملالت و رنج، ذهنهاشان دچار بیسحریاست شهر پر چاه و چاهها پر نعش، جشنها توی خون و استمناست رقصها توی شعلههای جنون، مغزهاشان چو آلتی حشریاست کشتزارانشان فقط خشکیاست، هر چه کارند نکبت است و فجیع بوی گُلهایشان تعفن و زجر، تلخ کردند آنچه را شکریاست توی دریای خون به پهلوهاش، هشتپایان در آن چو ضحاکاند ماهیان مردهاند و پوسیدهاند، در صدفهاش فال بدگهریاست کف دریایشان فلاکت و جور، روی دریایشان شیوع بلاست قی کند هر نهنگ جن چو گزند، بن دریا پری به حیلهگریاست جبر چون پیرزن به عشوهگریاست، خانهها از گُهاند و بیمعنیست هر چه در زیر خاک آن شهر است، لحظههایش همیشه رنجبریاست ماکیان در خرابهها زیوند، نوکشان مثل میخ یا چاقوست پای آنها شبیه ساطوراست، بیضههاشان پر از دسیسهگریاست مارهاشان ز زهر خود میرند، چاهها جای آب، سم دارند هر پیمبر وزیر شیطانست، آیههایش سرابِ باروریاست قلب هر مادری دچار فساد، هر دو پستانشان پر از ریماست روح در جسم کورهای داغاست، جسم بر روح دست شیشهگریاست هر نیایش چو نیزهای تیزاست، هر رگی: کرم گندناک پلید جسمشان شوخگن چو فضله موش، ذاتشان امر دلفگارتریاست سورههایش صدای شیطانهاست، قتل و کشتار و مرگ مرسوماست شرع آن تا بنش فقط پوچیاست، هر کنش در برابرش هنریاست شهر میجوید از خودش جوهر، خود شهر از دلش چو مروارید میفشارد الاهیات از خود، شهر چون شعر من چو دُرّ دریاست #شاعر_شهاب_الدین_قناطیر @CRITICCHANNEL
ساقی #هایده @CRITICCHANNEL
راستی به درنگ میرشاندم اخگران به چهر. تا آفتاب خیزد و تن غوزهغوزه تپانچهوار بر آرواره ریزد دریا. زخم میدرنگدم چو مادّه ز درازنای شاخ که بشکافدم ژرف هستیو هُشیوار گرددم رویداد. مرگ باغ دیدن است و شکوه نامی برای شدن. کوبهای دور برکوس که زمان زیباییام بگدازد. #شاعر_شهاب_الدین_قناطیر_ارگانی_لیکان @CRITICCHANNEL
https://youtu.be/PmheAYY9pbo
https://youtu.be/PmheAYY9pbo
🔻 وبسایت فولدرا بهروز شد. - میان بهروزرسانی پیشین و کنونی، بیضایی را از دست دادیم؛ این بهروزرسانی به او پیشکش میشود، به پاس جهانی که با واژه، تصویر و تاریخ ساخت. - بخش زمینتاریخ ◄ نامهای به کمیتهی مرکزی حزب کمونیست؛ تقاضای رادمنش برای اسکندری و روستا جهت تسهیل سفرِ تاجیکستان | بایگانی دیجیتالی مرکز ویلسن ◄ سهروردی و خلاء نورانی و آفریدههای تکمعنا | یوجین تکر | برگردان پویا غلامی ◄ ابلیس، نور سیاه | حکیم بی | برگردان پویا غلامی ◄ شبدیز، اسب خسروپرویز، در روایتهای یاقوت حموی و قاضی ناصحالدین ارگانی | برگردان امید عبادی ◄ نامهی محرمانهی استالین به لنین دربارهی ایران ـ۱۶ نوامبر ۱۹۲۰ | بایگانی دیجیتالی ویلسن ◄ اسناد عراق دربارهی سازماندهی عربهای ایرانی در اهواز ـ مارس ۱۹۷۹ | بایگانی دیجیتالی مرکز ویلسن ◄ تماس نمایندهی کرد سوری، علی بوظو، با ملا مصطفی بارزانی در باکو- ۷ اکتبر ۱۹۴۶ | بایگانی دیجیتالی مرکز ویلسن ◄ اِعمال نفوذ عوامل شوروی کمونیستی بر سرنوشت کُردها، ۱۹۵۱ | بایگانی دیجیتالی مرکز ویلسن ◄ یادداشت اطلاعات نظامی شوروی «دربارهی کمک ایالات متحده به ضدانقلابیون»، مارس ۱۹۸۸ | بایگانی دیجیتالی مرکز ویلسن ◄ یادداشت حزب کمونیست اتحاد جماهیر شوروی دربارهی «موضع جمهوری خلق چین در مورد افغانستان» | بایگانی دیجیتالی مرکز ویلسن ◄ تحلیلی دربارهی «عامل اسلام» در وضعیت افغانستان، نوشتهی آ. بلوسوف، معاون رئیس کا.گ.ب.، جولای ۱۹۹۱ | بایگانی دیجیتالی مرکز ویلسن ◄ اطلاعات کمیتهی مرکزی حزب کمونیست اتحاد جماهیر شوروی برای رهبران سازمانهای سیاسی «پرچم» و «خلق» | بایگانی دیجیتالی مرکز ویلسن ◄ یادداشتی از بایگانی آلمان شرقی، اطلاعاتی در مورد وضعیت افغانستان، ۸ سپتامبر ۱۹۸۳ | بایگانی دیجیتالی مرکز ویلسن ◄ نامهی احمدشاه مسعود به معاون اول وزیر امور خارجه شوروی و فرستادهی ویژهی افغانستان | بایگانی دیجیتالی مرکز ویلسن ◄ نامهی احمدشاه مسعود به مشاور نظامی ارشد اتحاد جماهیر شوروی | بایگانی دیجیتالی مرکز ویلسن ◄ صورتجلسهی گفتگوی میان رفیق استالین و شهدخت اشرف پهلوی | بایگانی دیجیتالی مرکز ویلسن ◄ گزارش محرمانهی ژنرال والنتین وارنیکف به وزیر دفاع شوروی، دیمیتری ت. یازُف، دربارهی احمدشاه مسعود | بایگانی دیجیتالی مرکز ویلسن ◄ ده سند از بایگانی دیجیتالی ویلسن دربارهی نفوذ حزب کمونیست شوروی در ایران ◄ اصول کرونادیوشناسی | جیسون بابک محقق | برگردان رامین اعلایی - بخش نظریه ◄ گوشتِ قُدسی: رستاخیز و وحشتِ دینی در اندیشهی باتای | یوجین تکر | برگردان آری سرازش، رامین اعلایی ◄ بدن فوکو | تام ایپز | برگردان رامین اعلایی ◄ عمل شقاوتبار هنر | ژرژ باتای | برگردان آری سرازش ◄ اندیشهی ناممکن لینگچی در اشکهای اروس | دارن یورگنسن | برگردان آری سرازش ◄ مرز چیزها | نیما حیاتیمهر ◄ روشنگری سرگیجهوار | رضا نگارستانی | برگردان آری سرازش، رامین اعلایی ◄ نور هرمنوتیکی چیست؟ | الکساندر ر. گَلُوِی | برگردان پویا غلامی ◄ پرومتئیسم (فصل ششم و آخر) | جیسن رضا جرجانی | برگردان صدف احمدی (متافون) - بخش هنر و ادبیات ◄ با برگمان کجا ایستادهایم؟ | اولیویه آسایاس | برگردان کیارش انوری ◄ جنگ ستارگان و بدن مصادرهشدهی قدرت؛ یا چه کسی پشت نقاب دارت ویدر نفس میکشد؟ | کیارش انوری ◄ آیا هندریک تِر بروخن مالیخولیایی بود؟ | مارتن یان بوک | برگردان رامین اعلایی ◄ جادهای بهسوی ۱۹۸۴ | توماس پینچن | برگردان رامین اعلایی ◄ هر چه سختتر زمین بخورند، ما بیشتر تظاهر میکنیم | کیارش انوری ◄ دو شعر از شهابالدین قناطیر ارگانی لیکان، با صدای شاعر ◄ دیروز امروز فردا دیروز: یک نمایشنامه | رضا مقصودی ◄ ترجمه فن است یا هنر؟ | گفتوگوی رضا قیصریه و مهدی فتوحی - مدیا ◄ سخنرانی بهرام بیضایی بهمناسبت اجرای «سلطان مار» ◄ باد هر کجا که بخواهد میوزد | هرمان حیدری، ایمان ذاکری ◄ دو مانیفست [۱/ ده تز برای براندازی یک اثر تئاتری؛ ۲/ ده تز دربارهی هیولاها و هیولاوشی] از الن اس. وایس | تدوین امیرمؤید باوند ► 001 (2023) | gmj ► abplication (2023) ► Eyehand (2015) | Excreta Film Group ◄ دو ویدئو | گروه مگوش ◄ سه فیلم تجربی (۲۰۱۹-۲۰۲۳) | پیمان غلامی [ Website / Telegram ] [ Instagram / YouTube ]
برای آیدا عقیلی کشته شده در دی ماه ۴۰۴ شعر و صدای عنایت چرزیانی https://t.me/enayatcharziani2312a
#شاعر_شهاب_الدین_قناطیر_ارگانی_لیکان @CRITICCHANNEL