tgindex
🍃✨کافه سپید✨🍃

🍃✨کافه سپید✨🍃

Статистика
@sepidvarehМузыкаперсидский

دوستان ناب از اینکه همراهمان هستید سپاسگزاریم🧡

Последний пост
14 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
18
Всего постов
115
Тип
открытый
Язык
персидский
Категория
Музыка (по похожим)
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
556
0 за 2 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
81
40 постов
Вовлечённость
14,6%
к подписчикам
Постов в день
2,6
всего 115
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
72
1/48двое суток
82
1/72трое суток
88

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • [لحظه‌ی پریدن و رها شدن میونِ بیم و امید] 🌻🌻 @sepidvareh

  • ✨ زندگی در نگاه من .. به مهمانخانه‌ای می‌مانَد .. که باید در آن بیاساییم تا کالسکه‌ی غرقاب از راه برسد ..! نمی‌دانم مرا به کجا می‌بَرد .. زیرا چیزی نمی‌دانم ..! می‌توانم این مهمانخانه را چون زندان ببینم .. چراکه به‌ناچار باید درآن به‌انتظار بنشینم .. همچنین می‌توانم محل سرور بدانمش .. چرا که در آن به انسان‌های دیگری برمی‌خورم ... به‌هرجهت نه ناشکیبایم و نه عادّی ... من انعطاف آن‌ها را که خود را در اتاق حبس می‌کنند و خواب‌آلود بر تخت می‌غلتند و با بی‌خوابی انتظار می‌کشند، به خودشان وامی‌نهم .. و نیز کار آن‌هایی را که در سالن‌ها سرگرم گفت‌وگویند و موسیقی و صدای آکنده از هیجانشان در من نفوذ می‌کند به خودشان وامی‌نهم ... کنار در می‌نشینم و چشم‌ها و گوش‌هایم را با رنگ و نوای مزارع سیراب می‌کنم و آهسته و تنها برای خود آواز سر می‌دهم و هنگام انتظار، ترانه‌های نامفهومی می‌سازم ... ✍🏼#فرناندو_پسوا 📙#دلواپسی 🌻🌻

  • ✨ هر چه بيشتر دوست بداری... كمتر می‌انديشی... در راه عشق می‌بايست... همه چيز را به فراموشی سپرد... #لوئيجى_پيراندلو 🌻🌻

  • ۱۳ اوت #روز_جهانی_چپ_دست‌ها است. از جمله هدف‌های نام‌گذاری این روز انتقاد به باورهای خرافی و رفع محدودیت‌هایی است که #چپ_دست‌ها گاه در جامعه یا محیط کار با آن مواجه می‌شوند 🌻🌻

  • ✨ کودکیِ خوب به‌ معنای کودکیِ شاد نیست؛ کودکی‌ای است که کودک در آن بتواند احساسات واقعی‌اش را تجربه کند، که دستاورد بسیار بزرگ‌تر و مفیدتری است. ممکن است معنایش این باشد که گهگاهی کودک اجازه داشته باشد همه‌ی امیدش را از دست بدهد و آن‌قدر که دلش می‌خواهد، گریه کند؛ یا بتواند بنشیند و به آمدن باران نگاه کند و عمیقاً احساس حسرت و اندوه داشته باشد؛ یا وقتی می‌داند مامان تا پنج ساعت دیگر برنمی‌گردد، از گذاشتن دست‌هایش کنار هم و دست‌زدن امتناع کند. یعنی حق داشته باشد که بگوید: «من الان خوشحال نیستم. دلم مامانم رو می‌خواد و نمی‌خوام بازی کنم.» محبت‌آمیزترین کاری که والدین می‌توانند برای فرزند خود انجام دهند، پذیرش این موضوع است که غم و سردرگمی در دل زندگی مسئولانه و به‌اندازه‌ی کافی خوبِ بزرگسالی قرار دارد. هرگز نباید وسوسه شویم فرزندانمان را طوری تربیت کنیم که منتظر دنیایی پر از شادی باشند که وجود ندارد. 📚والدین به‌اندازه‌ی کافی خوب مدرسه‌ی زندگی (آلن دوباتن) •نشر میلکان• 🌻🌻

  • ✨ هـر صٖبـح کـه روی لاله شبنم گیرد بالای بنفشه در چـمـن خـم گیرد انصاف مرا ز غنچه خوش می‌آید کـو دامـن خـویشتن فـراهـم گیرد #خیام 🌻🌻

  • ⚫️ حسین خواجه‌امیری، خواننده نامدار موسیقی ایرانی که با نام هنری ایرج شناخته می‌شد، امروز چهارشنبه ۲۱ مرداد ماه در سن ۹۴ سالگی درگذشت. 🌻🌻

  • ✨ زندگی جریانی است که منتظر هیچ کس نمی ماند. مردی بود که بیست سال تمام، بدون حتی یک روز وقفه، پیش از سپیده دم بیدار می‌شد، شال و کلاه می‌کرد و مسیر سخت و پر پیچ‌ و خم قله کوه را بالا می‌رفت تا به تماشای باشکوه‌ترین اتفاق هر روزه جهان، یعنی طلوع خورشید بنشیند. برای او، این یک عادت نبود، بلکه یک نیایش خاموش بود؛ لحظه‌ای که در آن با تمام هستی یگانه می‌شد. روزی، یکی از آشنایان پرهیاهو و پرمشغله‌اش که آوازه این کار او را شنیده بود، به سراغش آمد و گفت: «من هم امروز با تو می‌آیم تا ببینم این خورشیدی که بیست سال است برای دیدنش از خوابت می‌زنی، چه تفاوت عجیبی با بقیه خورشیدها دارد!» مرد پیر با آرامش پذیرفت و هر دو در تاریکی و سکوت مطلق شب به سمت قله به راه افتادند. وقتی به بالاترین نقطه کوه رسیدند، آسمان کم‌کم شروع به تغییر رنگ کرد. نواری از رنگ‌های ارغوانی، طلایی و نارنجی بر لبه افق کشیده شد و خورشید با عظمتی وصف‌ناپذیر شروع به رخ‌نمایی کرد. در همان لحظه که سکوت و شکوه کوهستان به اوج خود رسیده بود، مرد تازه‌وارد سکوت را در هم شکست. او که از دیدن این منظره به شدت هیجان‌زده شده بود، شروع کرد به حرف زدن و قدم زدن‌های عصبی: «وای خدای من! چقدر قشنگه! اون سایه درخت کاج رو روی صخره ببین! گوشیم کجاست؟ باید یه عکس بگیرم... نه تار شد، بذار یکی دیگه بگیرم. البته خب، تو که بیست ساله داری میای اینجا دیگه مخ برات نمونده، حتماً این چیزا برات خیلی عادی و تکراری شده! ای وای، کاش زنم رو هم با خودم می‌آوردم، اون عاشق این منظره‌هاست. کاش به رفیقم هم می‌گفتم بیاد... اصلاً باورم نمیشه، باید از این زاویه هم یه ویدیو بگیرم که بفرستم توی گروه‌هامون...» او بی‌وقفه از این طرف به آن طرف می‌دوید، دکمه دوربینش را فشار می‌داد، حسرت نبودن دیگران را می‌خورد و مدام حرف می‌زد. در تمام این مدت، مرد پیر در گوشه‌ای نشسته بود، چشم‌هایش را به افق دوخته بود، نسیم خنک صبحگاهی را روی پوستش حس می‌کرد و در سکوتی عمیق، طلوع را «می‌نوشید». چند دقیقه بعد، خورشید کاملاً از افق جدا شد، رنگ‌های جادویی آسمان جای خود را به نور تند و سفید روز دادند و آن لحظه سحرآمیز به پایان رسید. مرد پیر آرام از جای خود بلند شد، نگاهی عمیق و پر از ترحم به آشنایش که هنوز درگیر تنظیمات دوربین گوشی‌اش بود انداخت و با صدایی محکم اما آرام گفت: «چقدر حرف زدی... چقدر دویدی... تمام شد!» مرد تازه‌وارد با تعجب سرش را بلند کرد و پرسید: «چی تمام شد؟» پیرمرد گفت: «طلوع خورشید! آن لحظه جادویی شکافتن تاریکی، کلاً دو دقیقه بود. و تو در تمام این دو دقیقه، به جای آنکه آن را با چشمانت ببینی و درونت حس کنی، درگیر لنز دوربینت بودی، حسرت کسانی را خوردی که اینجا نبودند، و درباره زیباییِ چیزی حرف زدی که اصلاً نگاهش نمی‌کردی. تو تمام این زیبایی را از دست دادی، چون اینجا نبودی؛ جسمت روی قله بود، اما ذهنت در گذشته و آینده پرسه می‌زد. «زندگی» ما انسان‌هاست. زندگی دقیقاً مانند همان طلوع خورشید است؛ کوتاه، گذرا، بی‌نهایت زیبا و به شدت بی‌تفاوت نسبت به حواس‌پرتی‌های ما. اگر حواسمان نباشد، در همان لحظاتی که درگیر حواشی هستیم، تمام می‌شود. ما انسان‌ها اغلب فراموش کرده‌ایم که چگونه زندگی کنیم. ما مدام در تلاشیم تا زندگی را به چنگ بیاوریم، آن را ثبت کنیم، برای دیگران تعریفش کنیم یا برای فردایی که هنوز نیامده برنامه‌ریزی کنیم. در لحظاتی که باید صرفاً «باشیم»، درگیر «شدن» و «دویدن» هستیم    فردی که در یک رستوران زیبا، خوشمزه‌ترین غذای ممکن را می‌خورد، اما در تمام طول صرف غذا، ذهن درگیر قسط‌های ماه آینده یا دعوای روز گذشته با همکارش است. او غذا را می‌جود، اما طعم آن را هرگز نمی‌فهمد. زوجی که به زیباترین نقطه طبیعت سفر می‌کنند، اما به جای گوش دادن به صدای رودخانه و پرندگان، تمام وقتشان را صرف بحث بر سر این می‌کنند که چه کسی مقصر مشکلات گذشته است یا از چه زاویه‌ای عکس سلفی بگیرند که در شبکه‌های اجتماعی بهتر دیده شود. زندگی در لحظاتی که حواست نیست، در لحظاتی که درگیر گذشته و آینده‌ای، به سرعت برق و باد می‌گذرد. زندگی جریانی است که منتظر هیچ‌کس نمی‌ماند. اگر تو درگیر به چنگ آوردن آن باشی، اگر بخواهی آن را تحلیل کنی، اگر بخواهی مدام درباره‌اش حرف بزنی، درست در همان لحظه از دستش داده‌ای. قانون هستی بسیار ساده و در عین حال قاطع است: زندگی در «بودن» است، نه در «داشتن» و نه حتی در «ثبت کردن». زندگی در شاهد بودنِ زیبایی‌هاست، بدون آنکه بخواهی آن‌ها را تصاحب کنی. کاش بشه کاش بشه اینو درک کنیم. 🌻🌻

  • آقای اردکانی منم همین‌طور :) و کاش هیچوقت یادمون نره بارون تماشاییه فیلم بید و باد عباس کیارستمی 🌻🌻

  • . روزت بخیر❤️ باشد که هر چه خوبی کاشتی سبزتر به تو بازگردد 🌻🌻

  • ✨ هر هنگامه یِ بامداد آرزویِ من اینست؛ تا تو نخستین خواننده یِ سر آغازی نو باشی بر آوازِ روز شروعی باشی بر بدایتِ هر طلوعِ خورشید بر آماسِ تمامِ دردها، مقدمه ای باشی بکر بر ابتدایِ سر فصل هر شعر ، که تو هر دم نوباوه ای بر خیالِ این دیرینه سال هایِ دورِ عشق ... رایحه یِ عتیقی باستانی میدهد عاشقانه هایِ سرمدیِ تو.... #عارف_اخوان 🌻🌻

  • ✨ دوش آرزوی خواب خوشم بود یک زمان امشب نظر به روی تو از خواب خوشَ‌تر است... و شب بخیر... 🌻🌻

  • ✨ برخی مرا متهم به سازش با بیگانگان کردند، اما آنها نمی‌دانند که برای حفظ ایران گاه باید به دشمنان هم لبخند زد. دیپلماسی هنر صبر است، سیاست هنر ممکنات است نه آرزوهای دور و دراز. عقل سلیم حکم می‌کند که در  برابر طوفان‌های سیاسی به‌ جای مقاومتِ کور، مسیر باد را شناخت و کشتی مملکت را به سلامت به ساحل رساند. ‎عشق به ایران نه در فریاد، که در سکوت خدمت به خلق آن نهفته است، آن که برای این خاک بی‌ریا کار کند وطن‌پرست راستین است. #محمدعلی_فروغی 🌻🌻

  • ✨ ‏آدمایی که وقتی آسمون قشنگه‌ وایمیستن تا تماشا کنن رو از دست ندین، چشم زیبایی دیدن داشتن خودش نشونه خوش‌ قلبیه. 🌻🌻

  • ✨ چند سال پیش،یک دوستی مجازی‌ای با کسی داشتم، چون ظریف و نازک بین بود می‌توانستیم باهم حرف بزنیم. اشتراک دیگری نداشتیم، توی جهان هم جا نشدیم، کم‌کم فاصله گرفتیم و تمام شد. چند روز ‌پیش، یک پیام عادی امد روی موبایلم، نوشته بود: من آسترالیا هستم. خنده ام گرفت. اصلن یادم نبود که قصه‌ای که فقط بین من و دو سه نفر از دوستهایم بود را برایش تعریف کرده ام یک روزی. ماجرا این بود که محل کارشوهر یکی از دوست‌های صمیمی من آستارا بود .چند سال پشت هم دوستم عیدها میرفت آستارا، ما توی خودمان اسمش را گذاشته بودیم آسترالیا که سفرهای دوستم باکلاس‌تر به نظر برسد. دیدم این ادم چقدر خوب به من گوش داده. خوشم امد، گفتم چه خوب یادت مانده، گفت:معمولن به یادت هستم! چقدر مهم است که ادم در یاد کسی باشد. بعد فکر کردم دیدم من از یادها گریخته‌ام. انقدر برایم درد داشته که به یاد کسی باشم که دیگر یاد گرفته‌ام بی هیچ کسی توی ذهنم باشم. این را بلد نبودم. همیشه باید به کسی فکر میکردم. اخریش پدرم بود که یادش را دو دستی چسبیده بودم، یکی دوماه پیش توی جلسه‌ی درمان دستم را از دست پدر به زور کندم. ده سال بود دست پدر را از قبر بیرون نگه‌داشته بودم.خودم هم خسته شده بودم. دوباره پدر را خاک کردم بعد از ده سال و با دو دستم برگشتم خانه. دو هفته واقعن کتفم یخ زده‌بود و هر کار میکردم تکان نمیخورد. کم کم خوب شد دستم. اما وقتی کسی یاد کسی را ندارد زندگی سرد و بی معناست. به تراپیستم گفته‌ام به عنوان یک فاصله زمانی بین دوتا چیز (چیزی که از دست رفته و چیزی که به دست می آید) این روزها را حاضرم اینطور در خلا طی کنم، اما برای همیشه نه...دلم میخواهد کسی روی ذهنم زندگی کند.۲۴ساعته در یادم باشد، کسی که اینبار شاید بیشتر از من بماند.چرا که بی دوست زندگانی هیچ وقت ذوقی ندارد.. . عارفه حاج حسینی 🌻🌻

  • ✨ دمي مهمان درون خود شو .... ✨ 🌻🌻

  • ✨ «می‌پرسی تو را دوست دارم؟ حتی اگر بخواهم پاسخ تورا بدهم، نمی‌توانم مگر ممکن است با هیچ زبانی شرح داد که در آنوقت که با چشمان پر اندیشه و روشن بینت به من مینگری، چه نشاطی و لطفی دلم را فرا میگیرد؟» • ویتوریو آلفیری 🌻🌻

  • وقتی شب خوب نخوابیدی و روز بخیر 🌻🌻

  • ✨ هروقت می‌گیم یه ذره برای خودتون هم زندگی کنید، شما عمله و تیک زننده دستاوردها و نقش‌های خانوادگی و اجتماعی نیستید، مردم فکر می‌کنن این خودخواهیه، فکر می‌کنن به مرد ستیزی و فمینیسم یا از اون طرف به بیش بها دادن به مردها ربط داره. نه راستش، فقط جلوی چشممون آدم‌هایی رو دیدیم که وقتی همسرشون دیگه نبود، بچه‌ها مستقل شده بودن و یا حتی بازنشسته شده بودن، دلیلی برای ادامه زندگی نداشتن. افسردگی سالمندی و خیلی از مشکلات جسمی با ریشه روانی در سالمندی، مثل دردهایی که به دردهای عصبی شناخته میشن، از یه همچین نقطه‌ای شروع می‌شن. از جایی که اون آدم فکر می‌کنه حالا که دیگه کسی رو ندارم بهش سرویس بدم یا توانایی ارائه خدمات رو مثل قبل ندارم، اصلا چرا زنده بمونم؟ و خیلی تلخه، یک عمر لحظه‌ای حتی فکر اینکه این یه چایی رو برای خودم دم می‌کنم، امروز این غذا رو برای دل خودم می‌پزم، این بار برای خودم توی زندگی یه سهمی قائل می‌شم رو نکنی، اصلا همچین امکانی به ذهنت نرسه و سالها قبل از مرگ فیزیکی و واقعی، مرگت زمانی برسه که کسی بهت احتیاج نداشته باشه. 🌻🌻

  • ✨ عاشق راه رفتن بود، می‌گفت: «آدم تا وقتی راه می‌رود، وجود دارد. تا وقتی اين دوتا پا را محكم می‌كوبد روی زمين و زمين را زيرپاش له می‌كند.» - احتمالا گم شده‌ام؛ سارا سالار. 🌻🌻

🍃✨کافه سپید✨🍃 — tgindex