زايــش
Статистикаآنچه میبينم، میخوانم، میسازم، مینويسم و میپسندم را به اشتراك میگذارم براى خوشايند و بدآیند کسی پُست نمیگذارم پُستهايم واكنشى(زمانى)است, شناسنامهایی تاریخی/تدریجی/تکاملی در راستای شبیهتر کردن زندگیام به ادبیات. سیاوش اوستایی/ انگلستان
- Последний пост
- 11 авг.
- Последнее чтение
- 13 авг.
- Постов за неделю
- 1
- Всего постов
- 25
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 130
- 1/48двое суток
- 148
- 1/72трое суток
- 160
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
مراقب باشیم بعد از باخت خودمان را نبازیم 🙏🏻 او را حیوانها دوستش داشتند، پرندهها هم. بچهها هنوز چیزی در او میدیدند که به طرفش میرفتند. اما میان آدمبزرگها تنها بود. نه از آن تنهاییهایی که از نفرت میآید؛ از آن تنهاییهایی که نصیب آدمهای بیدفاع میشود. او بلد نبود خودش را به اندازه لازم پیچیده کند، بلد نبود هر چیز را به چشم معامله ببیند. چیزی در وجودش دستنخورده مانده بود؛ و آدمبزرگها معمولاً با چیزهای دستنخورده، سر سازگاری ندارند. 🔖پ ن: در کتاب ابله داستایوفسکی کارکتری هست بنام پرنس میشکین، دستنوشته بالا از ناشناسی، گویی توصیف خلقیات اوست… @Zayesh
📚قصد دارم يكسرى از كتابهاى كتابخانه شخصیام را که دیگر لازمشان ندارم را بفروشم، اگر ساکن انگلستان هستید پیام دهید (امکان ارسال به جای دگری ممکن نیست) 🔖سری کامل تفسیرالمیزان 🔖 سری کامل مجموعه دکتر شریعتی 🔖مجموعه کتابهای عبدالکریم سروش 🔖 مجموعه کتابهای سروش…
مواجهه نسل بنده با روشنفکران ( چه سیاسی و چه دینی ) انگار که مواجهه مملامریکایی است با حسنپپه… هرچه بما گفتند دروغ بود، دروغ… فقط این وسط مثل ممل برای عمر و جانهای برباد رفته جوانان و همنسلانم گریهام میگیرد که بیش از چهل سال گول عملکرد و توهمها و حرفهای دروغین آنها را خورده و از یک زندگی معمولی معمولی معمولی محروم ماندند، حرافان و سیاسیون و دینفروشانی کذاب که بوقت عمل و غش بسمت مردم بیسلاح و بیصدا، شدند حامی و حمال قدرت. ولی از طرفی خوب شد که دست بسیاری از آنها هم رو شد و روسیاهیشان تا ابد در تاریخ ماندگار خواهد شد و بیشماری فهمیدند که در صندوقچه افکار ایدئولوژیک و هویتگرایانه آنها جز لعنت چیز دیگری نبود… تا ببیند مؤمن و گبر و جهود که درین صندوق جز لعنت نبود @Zayesh
📚قصد دارم يكسرى از كتابهاى كتابخانه شخصیام را که دیگر لازمشان ندارم را بفروشم، اگر ساکن انگلستان هستید پیام دهید (امکان ارسال به جای دگری ممکن نیست) 🔖سری کامل تفسیرالمیزان 🔖 سری کامل مجموعه دکتر شریعتی 🔖مجموعه کتابهای عبدالکریم سروش 🔖 مجموعه کتابهای سروش دباغ 🔖یکسری کتابهای مذهبی و سیاسی و … برای اطلاعات بیشتر در اینستاگرام یا تلگرام پیام بگذارید👇🏻 @siaave
کاش بارانی از نوع شلاقیاش بیاید و نامردمیها و نامردها و نامرادیها را یکجا بشوید و بروبد و بر باد دهد، که دیگر نه توان تحمل ج ا و مالهکشان و حمالانش ممکن است و نه دیگر رمقی برای شنیدن شعارفروشان شعارزده. @Zayesh
شبانی تنهایی عشاقی شمسآیی مولانایی اندر دل هر کس که از عشق اثر نیست تو ابر در او کش که به جز خصم قمر نیست در صورت هر کس که از آن رنگ بدیدی میدان تو به تحقیق که از جنس بشر نیست هر نی که بدیدی به میانش کمر عشق تنگش تو به بر گیر که جز تنگ شکر نیست شمس الحق تبریز چو در دام کشیدت منگر به چپ و راست که امکان حذر نیست 📍پ ن: تلفيقى بر خوانش غزل مولانا از سوى اكبر نورزاده و هنرنمايى موسيقيايى سام حقيقت @Zayesh
فینال جام جهانی فوتبال دو صحنه در پایان داشت که بیش از ۱۰ بار دیدمشان… و سر آخر هم سرهمشان کردم تا شما هم ببینیدشان 📍سکانس اول: یامال ۱۹ ساله که وسط زمین زانو زده و دارد تنهاى تنها ذکر شکر میکند را نگاه کنید… بعد دوباره از اول كليپ را نگاه کنید و ببینید در بالای تصویر چه غوغایی بر پاست و چه زد وخوردی در جریان است… هیاهوی پوچ از برای هیچ. بعد یامال بسمت مسی(اسطورهاش) میرود تا مراتب قدردانی را تکمیل نماید… مسی اسطوره، ناباورانه در وسط زمین ولو شده و ناظر زد و خوردهاست، ولی بمحض دیدن یامال جوان، به احترامش بلند میشود و او را در آغوش میگیرد… گویی میخواهد بگوید: اکنون دور دور تُست جوان؛ مبارکت باشد این شعف و فرصت تا دنیا را زیباتر نمایی… 📍سکانس دوم: ویلیامز( که بمحض تعویض و حضورش، تیم اسپانیا جان دگری گرفت و نهایتا هم با پاس گل او، قهرمانی برای اسپانیا رقم خورد ) مدالش را داغ داغ به مادرش پیشکش میکند تا شاکرانه نشان دهد هر چه دارد از او دارد… با دیدن ذوق مادر ویلیامز یاد سوال و جمله تکاندهنده و تلنگری یالوم در کتاب « مامان و معنی زندگی » افتادم: « مامان، خوب بودم؟» و وقتی پسر به مادرش میگفت چرا با کتابهای من اینور آنور میروی؟ مادرش گفت اینها تنها کتابهای تو نیستند، کتابهای من هم هستند! در پایان که پسر میگوید مادر لطفا از رویاهایم بیرون برو… مادرش در جواب میگوید: اشتباه نکن، شاید این رویای من باشد نه تو! «اشتباهت اينه كه فکرمیكنى من به رؤياى تو آمدم. اون رؤيا، رؤياى تونبود، پسرجان رویاى من بود. مادرا هم براى خودشون رؤياهايى دارند" @Zayesh
چگونه میشود اغلب اوقات[حتی بوقت سختیها و غمها و از دستدادنها ]در #نشاط و #انبساط باشیم و از #نومیدی به #نو_امیدی برسیم؟ . . . همه شادی و عشرت باشد ای دوست در آن خانه که مهمانش تو باشی 📍پ ن: تلفیقکی از گفتهی شمس تبریزی بر تلفیق هنرمندانه و دلنشینی از سام حقیقت و شعری ناب از شیخ فخرالّدین ابراهیم بن بزرگمهر متخلص به عراقی عارف نامی و شاعر بلندآوازهٔ ایرانی، در اوایل قرن هفتم هجری در دهی در اطراف همدان به دنیا آمد. پس از تحصیل علوم و فنون و کسب دانش، برای ادامه تحصیل به همدان رفت. سپس با جمعی از دراویش رهسپار هندوستان شد و به خدمت شیخ بهاءالدین زکریا درآمد و بعد از مدتی با دختر او ازدواج کرد. بعدها به عربستان و سپس به قونیه رفت و به خدمت مولانا رسید و مصاحب و معاشر او شد. وی درسال ۶۸۶ یا ۶۸۸ هجری قمری در حدود سن هشتاد سالگی در دمشق وفات یافت. @Zayesh
« بهار مردمیها دی شد » 🖤 شرم بر ج ا و حمالان و حامیانش که بهار مردم ایران را « دی » کردند و با جانسختی در ماندن بیثمرشان، همچنان لجوجانه میخواهند در قدرت بمانند تا ایران را ویرانه و به زمینی سوخته تبدیل نماید 😭 و ننگی ابدی بر روشنفکرنماهایی که با حمایت سفیهانهشان و البته که مذبوحانهشان هندوانه زیر بغل این نابودگران ایران و ایرانی گذاشته و میگذارند؛ رویتان مثل آبرویتان سیاه باد که ماحصل عملکرد شما «جنگ» و « دی » کردن روزگار ایرانیان شده و میشود…. ادامه دهید بر کاشتن بادتان، تا وقت دروی طوفانی شما نیز از راه برسد که هیچوقت ـ تاکید میکنم: هیچــوقت ـ بسمت خواست مردم بیصدا غش نکردید و همیشه در خدمت قدرت و قدرتطلبان بوده و هستید @Zayesh
همسرم اوائل آشنائیمان بهم میگفت که دائیش ( که خیلی مهربان و درجهیک است ) به شوخی بهش میگفته: حاضری بهت یک ماشین نو و یا یک ویلا در شمال و یا مقدار زیادی پول بدهند ولی به عوضش، یک چشم و یا یک پا و یا یک دست نداشته باشی!؟ …. و پاسخ با خنده توامان «نــــه» بوده، نهای بزرگ. ببنید دستاورد نظام مقاومتی ج ا چه بوده که مردم بجایی رسیدهاند که حاضرند چند ساعت ـ فقط چند ساعت ـ در آرامش زندگی کنند، بعد بمیـــرند 😭 به چهره مات و متبسم ابوطالب در آخر کلیپ چند بار بدقت نگاه کنید تا خوب متوجه شوید معیری چه گفته است: لب فروبستهام از ناله و فریاد ولی دل ماتمزده در سینهٔ من نوحهگر است گریه و خندهٔ آهسته و پیوستهٔ من همچو شمع سحر آمیخته با یکدگر است داغ جانسوز من از خندهٔ خونین پیداست ای بسا خنده که از گریه غمانگیزتر است 😭😭😭 ننگ و شرم بر ج ا و حمالان و حامیانش @Zayesh
طاقت بیار رفیق… خدا حواسش به همه چیز هست… «صبر آرد آرزو، نی شتاب » @Zayesh
عمری دگر بباید بعد از فراق ما را کاین عمر صرف کردیم اندر امیدواری . . . . تا بعد، یاحق. @Zayesh
من درد ترا ز دست آسان ندهم دل بر نکنم ز دوست تا جان ندهم از دوست به یادگار دردی دارم کان درد به صد هزار درمان ندهم مولانا @Zayesh
طفلی به نامِ شادی، دیریست گم شدهست با چشمهای روشنِ برّاق با گیسویی بلند، به بالای آرزو هر کس ازو نشانی دارد، ما را کُنَد خبر این هم نشانِ ما: یکسو، خلیج فارس سویِ دگر، خزر شفیعی کدکنی @Zayesh
پیشکش به تیم جاویدنامان ملی وطن که در ۱۸ و ۱۹ دیماه سرفرازانه از مرز سکوت و سد تن خود در برابر تیمهای اشغالگر ایران گذشتند و به آسمانها صعود کردند 🖤 پ ن : و با سپاس از سام حقیقت برای تلفیقهای بینظرش 💐 @Zayesh
تا اطلاع ثانوی گِل هر چه قوام نيافت در نظام ج ا ، بدانيد و بدانيم حتماً حكمتى در آنست كه گويى فقط اين قطعه موزيك ( كه سندش خورده بنام جاويدنامان ) توان بازگويى حكايتش را دارد… كه هزار باده ناخورده همچنان در رگ رگ تاك است 🖤 @Zayesh
«اندکی جنبش بکن همچون جنین تا ببخشندت دو چشم نوربین دوست دارد یار این آشفتگی کوشش بیهوده به از خفتگی اندرین ره میتراش و میخراش تا دم آخر دمی غافل مباش» @Zayesh
روز جهانی پدر بر شیرپدر #حمید_مهدوی و #پدر_سپهر و پدر #مسعود_ذاتپرور و جملگی پدران جاویدنامان و مجروحان و محصوران ۱۸ و ۱۹ دیماه ۱۴۰۴ پدرام باشد بابت تربیت فرزندان با اصالتی که جانفدای جنبش آزادی ایران از زیر یوغ استبداد دینی ج ا شدند؛ ایستاده به احترامتان کلاه از سر برمیداریم تا ابد 🫡 @Zayesh
« عاشق شوید ، نه به خاطر بوسه و همآغوشی عاشق شوید برای [دیگرخواهی، برای گریز از خودخواهی] و تمرکز رویِ یک نفر، [نفری دگر…] وفاداری لذّت دارد » [وفاداری حظ دارد وفاداری چشیدن طعم اصل و اصیل زندگیست…] «إذا انتهى الكلام بيني وبينك وتقطعت سُبل الوصال وافترقنا وعٌدنا غرباء تعرف عليّ مجدداً...» اگر سخن میانِ من و تو پایان یافت و راههایِ وصال قطع شدند و جدا و غریبه گشتیم، از نو با من آشنا شو... نزار قبانی @Zayesh
سوال: چگونه به آرامش مىرسی؟ جواب: آرامش پیداکردنی نیست، اونو انتخاب میکنی! با چیزهایی که نادیده میگیری با چیزهایی که رهایشان میکنی با چیزهایی که دیگر به آنها انرژی( خوراک ) نمیدهی! و تغییر از این انتخاب آغاز میشود بروس لی @Zayesh