Sevira(آموزش به کودکان برمبنای بازی و قصه)
Статистикаجذاب ترین و ماندگار ترین آموزش برای کودکان، در حین شنیدن قصه ها اتفاق می افته🕊️
- Последний пост
- 25 авг. 2024 г.
- Последнее чтение
- 13 авг.
- Постов за неделю
- 0
- Всего постов
- 20
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- —
- 1/48двое суток
- —
- 1/72трое суток
- —
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
Photo by Mahdiyeh Fathi قصه سازی با تصویر شماره 2 بهار کوچولو رو میشناسی؟اگه نه میتونی قصه ش رو بخونی؛و بعد این تو باشی که قصه ی جدید بهار رو برامون تعریف کنی😍 این بار تو قصه ی این عکس رو برامون تعریف کن😃 میتونی قصه ی توی ذهنت رو به صورت وویس برامون بفرستی😍 چند تا از قصه ها رو داخل کانال قرار میدیم🌱 @sevirakids
Sevira(آموزش به کودکان برمبنای بازی و قصه) pinned «قصه سازی با تصویر شماره 1 بهار توی یه روستای کوچک و خیلی خیلی خیلی زیبا ،نزدیک شهر تالش زندگی میکرد. عاشق حیوونا بود.انگار زبون حیوونا رو میدونست.حیوونا هم دوسش داشتن. صبح که میشد و بهار برای شستن صورتش میومد توی حیاط ،همشون دور بهار رو میگرفتن و یه جورایی…»
Sevira(آموزش به کودکان برمبنای بازی و قصه) pinned a photo
کیهان سختشه حرفهای پولک طلایی رو بپذیره.... Part 2 @sevirakids
کیهان کوچولو قراره بره اردو،اما این اردو با بقیه اردوها فرق میکنه🧐 Part 1 @sevirakids
هدهد دانا هستن ایشون😍 @sevirakids
ریوتا از ژاپن برگشته و امشب توی ایران،با قصه ی مادربزرگش قراره بخوابه 🤍 @sevirakids
تابستون شده و دلسا رفته سفر،چه اتفاقی میفته که بعد از برگشت از سفر،دلسا کوچولو میتونه هم کتاب بنویسه و هم پول پس انداز کنه؟🧐😀 @sevirakids
قصه سازی با تصویر شماره 1 بهار توی یه روستای کوچک و خیلی خیلی خیلی زیبا ،نزدیک شهر تالش زندگی میکرد. عاشق حیوونا بود.انگار زبون حیوونا رو میدونست.حیوونا هم دوسش داشتن. صبح که میشد و بهار برای شستن صورتش میومد توی حیاط ،همشون دور بهار رو میگرفتن و یه جورایی بهش صبح به خیر میگفتن😍 یه روز صبح وقتی بهار داشت صورتشو میشست و همزمان جوجه اردک هارو میشمرد و علف خوردن کره اسب کوچولو رو نگاه میکرد.... نگاهش افتاد به گوساله کوچولو که روی زمین دراز کشیده بود،نه آب میخورد نه علف. دوید سمتش دید چشماش بازه اما بی حاله..... بهار سریع دوید توی خونه. مامان و باباش نبودن.رفته بودن شالیزار برای کاشت برنج.... یکم فکر کرد.... نباید در نبود پدر و مادرش از خونه میرفت بیرون.... پس چیکار میکرد.... وای گوساله کوچولو حالش خوب نبود.... یهو چشماشو درشت کرد،انگار یه چیزی یادش اومد.... آره شماره تماس معلم مدرسه شون رو داشت.... پرید توی خونه و تلفن رو برداشت... _ الو....اجازه خانم....سلام _ بهار جان سلام عزیزم خوبی؟ _ممنون خانم .خانم اجازه من یه چیزی بگم؟ _بهار جان الان که توی کلاس نیستیم که برای صحبت کردن اجازه میگیری عزیزم.جانم بگو. _خانم میشه به دوستتون که اومدن سرکلاسمون تا در مورد شغلشون باهامون صحبت کنن، بگین بیان خونه ی ما؟ _دوستم؟خونه ی شما؟ چی شده بهار جان؟ _خانم، گوساله مون حالش بده 😭 _وای بهار الان متوجه شدم ...الان باهاش تماس میگیرم و باهم میایم.نگران نباش عزیزم. بهار گوشی رو گذاشت و دوباره دوید توی حیاط و نشست کنار گوساله کوچولو.... خیلی زود خانم معلم با دوستش رسیدن.... یکم بعد تر مامان بهار هم اومد.... دوست خانم معلم داشت برای مامان بهار توضیح میداد که چیز مهمی نیست و در مورد داروها صحبت میکرد.... بهار اما از دور دوست خانم معلم رو نگاه میکرد و فکر میکرد چقدر دوست داره اونم وقتی بزرگ شد دامپزشک بشه و جون حیوونا رو نجات بده..... دوید سمت معلمش و فکرشو توی گوش خانم معلمش گفت.... خانم معلمش از بهار اجازه گرفت تا تصمیمشو به خانم دکتر روستا بگه..... و بهار اجازه داد.چون مطمئن بود از تصمیمش.💪 موقع خداحافظی،دم در خونه،بهار با انگشت کوچیکه ش به خانم دکتر قول داد که یه روز همکار خانم دکتر بشه😌 @sevirakids
Photo by Mahdiyeh Fathi قصه سازی با تصویر شماره 1 ⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️
ژیله ی بافتنی خفن 2
ژیله ی بافتنی خفن 1 @sevirakids
سری کتاب های « تام گیتس » به نویسندگی« لیز پیشون » توسط انتشارات « هوپا » وارد بازار شده که مارو با دنیای جالب و بانمک پسربچه ای به اسم تام آشنا میکنه. نمونه ای از فکر و خیال های تام با خودش، که بر روی جلد پشت کتاب ( ده داستان معرکه ) تام گیتس آمده است ⬇️ این کتاب پر از داستان های معرکه ای است که حسابی میخنداندتان.😊 قرار است مراسم رژه ی بچه ها در شهر اوکفیلد برگزار شود و همه مان میخواهیم در برنامه شرکت کنیم. به خصوص مارکوس (که البته اتفاق عجیبی هم نیست )🤐 مامان و بابا تصمیم گرفته اند وقتی خانه نیستند دلیا پیش من بماند و مراقب من باشد که خب ایده ی خیلی بدی است😒 به خاطر یک ذره بستنی کاراملی چقدر نقشه کشیدم،نتیجه اش شد حال گیری! اما دست آخر یک چیز خوب پیش رفت: در مراسم سکوت کلی نقاشی باحال کشیدم.😍 @sevirakids
داستان دو پتوی من ،از زبون کودکی بیان میشه که مهاجرت کرده و تلاش میکنه تا زندگی اجتماعی خودش رو توی کشور جدید بسازه❤️ @sevirakids
کتاب « دو پتوی من » از انتشارات « زعفران » با نویسندگی « ایرنا کبالد » نویسنده ی اتریشی برای کودکانی ست که قصد مهاجرت دارن ،یا مهاجرت کردن.... 🌐🌐 خلاصه کتاب 🌐🌐 همه چیز در کشور جدید برای وروجک غریبه است. مردم،زبان و حتی باد،طور دیگری ست.کلمات و صداهای کشورش مثل پتویی او را میپوشاند و میشود به آن اطمینان کرد. بیشتر از هر چیز دوست دارد زیر آن کز کند. ولی رفته رفته از کلمات غریبه،پتویی جدید بافت که گرمش میکرد و کم کم به اندازه ی پتوی قدیمی میشد به آن اطمینان کرد. @sevirakids
سوال بازی 7 @sevirakids
سوال بازی 6 @sevirakids
سوال بازی 5 @sevirakids
از ارسلان برای خواهر خوبم❤️ نگاه کردم به آسمون داغ بالای سرم انگار خورشید از یه چیزی حسابی شاکی بود میتابیداااااا حسابی هم میتابید و دونه های درشت عرق روی صورتم سر میخورد میومد پایین توی مغزم به خودم امید میدادم که ارسلان پنج دقیقه دیگه مونده تا خونه ،رسیدی میپری زیر دوش آب 🫧و بعدم یه شربت خنک میزنی بر بدن🍺🧊 یهویی یادم اومد آخ جون امشبم که همه ی کلاس هفتمی های مدرسه مون،قراره پارک جمع شیم و یه فوتبال حسابی بازی کنیم⚽️ رسیدم پریدم تو حموم کارام که تموم شد،رفتم توی آشپزخونه تا خودم رو به شربتی که به خودم قول داده بودم برسونم😍 دوید سمتم گفت داداشی شربت میخوای؟خودم برات درست میکنم گفتم نه خودم میتونم گفت تو استراحت کن داداشی مامان میگه من باید این کارارو یاد بگیرم. دخترا باید این کارا رو خوب بلد باشن رفتم تو فکر چرا؟🧐 دیروز هم بعد از نهار ،مادربزرگم به آیدا گفت تو ی شستن ظرف ها کمک کنه،چون دختره و باید یاد بگیره🤐 به منم گفت ارسلان مادر بیا بشین پیشم ببینمت درست حسابی بلند شدم لیوان رو ازش گرفتم و گفتم آیدا تو بشین،من برای هر دوتامون یه شربت خنک درست میکنم. چشماش برق زد.بوسم کرد نشست امشب زودتر از فوتبال برمیگردم نوبت من و بابا هست تا ظرفارو بشوریم. اینو دیشب بابا تو گوشم گفت......🌱 @sevirakids
داستان از آخرین درخت جنگلی میگه که خیلی زود تبدیل شد به اولین درخت یه جنگل جدید 🌳🌲🌴 @sevirakids