tgindex
شعر علوی

شعر علوی

Статистика
@sher_alaviперсидский

﷽ شبکه‌های اجتماعی و پیام‌رسان‌ها https://zil.ink/madhmola110 . @Madhmola_admin

Последний пост
14 авг.
Последнее чтение
13 авг.
Постов за неделю
8
Всего постов
457
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
1 140
−3 за 4 дн.
Сутки
−2
−0,18%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
142
40 постов
Вовлечённость
12,5%
к подписчикам
Постов в день
1,1
всего 457
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
66
1/48двое суток
75
1/72трое суток
81

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • без подписи

  • без подписи

  • در این جهان پُر ستم، دلم خوش است با حسن خوشم به ذکر یا #علی، خوشم به ذکر یا حسن تمام، نور واحدند و در مقام مثل هم حسین و #فاطمه حسن، #علی و #مصطفی حسن به نام مجتبی قسم که در عطا، که در کرم کسی نبوده مثل او، کرم کجا، کجا حسن! حسین ادامه‌ی حسن، حسن ادامه‌ی حسین چه فرق می‌کند؟ بگو: شهید کربلا حسن نشست با جذامیان، دلم کشید سمت او جذامی‌اش شدم مگر مرا دهد شفا حسن چه سائلم، چه بینوا، چه دردمند و مبتلا کرم حسن، عطا حسن، شفا حسن، دعا حسن خدا به صوت منجلی گرفت از انس و جن بلی سلام کبریا #علی، جواب انبیا حسن نوشته‌اند این و آن که پیر شد چه ناگهان خودت بگو به روضه‌خوان، چه بوده ماجرا حسن؟! #محسن_ناصحی #امام_حسن_مجتبی #امیرالمؤمنین @sher_alavi | شعرعلوی

  • دست خدا و «نفْس» پیمبر فقط #علی است شمشیر و شیر خالق اکبر فقط #علی است بعد از نبی به امر خداوند ذوالجلال ما را امام و هادی و رهبر فقط #علی است دست خدا که با سر انگشت خویشتن خورشید را نمود مسخر فقط #علی است بر آن دو تن که هر دو ز خیبر گریختند اعلان کنید فاتح خیبر فقط #علی است این نام را مباد به دیگر کسان دهند این حق #حیدر است که #حیدر فقط #علی است مردی که جان به دست، شب لیلة المبیت جای #رسول خفت به بستر فقط #علی است ای تشنگان حشر به حق خدا قسم باور کنید ساقی کوثر فقط #علی است مردی که در مهاجر و انصار از نخست گردید با #رسول برادر فقط #علی است دیوار کعبه سینه گشود از برای او مولود بیت حضرت داور فقط #علی است نوزاد بیت و صاحب بیت و امیر بیت مهمان بیت همره مادر فقط #علی است آن شیر کبریا که در ایام کودکی از هم درید پیکر اژدر فقط #علی است روز احد به رغم تمام فراریان یاری که گشت دور پیمبر فقط #علی است از منبر ﷼رسول خدا آید این ندا بعد از #رسول صاحب منبر فقط #علی است کس را چه زهره تا که شود کفو #فاطمه آنکس که شد به #فاطمه شوهر فقط #علی است ممدوح «انّما» که خدا گفته در کتاب گفتیم و گفته‌اند مکرر فقط #علی است در روز حشر پیشروِ ختم انبیا صاحب علَم به عرصه ی محشر فقط #علی است شاهی که رخت کهنه به تن کرد و رخت نو با دست خویش داد به قنبر فقط #علی است دست خدا که یک تنه در عرصه ی نبرد بگرفت سر ز عمر دلاور فقط #علی است در فتح بدر و خیبر و در خندق و احد بالله قسم امیر مظفّر فقط #علی است آن بت‌شکن که در حرم خاص کبریا بگذاشت پا به دوش پیمبر فقط #علی است «الا #علی» ندای خدا بود در احد ممدوح این ندای منور فقط #علی است فرمود #مصطفی که منم شهر علم و بس این شهر علم را که منم، در فقط #علی است آن کو به کودکی به #رسول خدا مدام بودی انیس و مونس و یاور فقط #علی است گو صد خلیفه بعد پیمبر فقط #علی است آن را که حق نموده مقرر فقط #علی است «میثم» امیر خلق و رفیق فقیر شهر در عالم وجود سراسر فقط #علی است #غلامرضا_سازگار #امیرالمؤمنین #رسول_الله @sher_alavi | شعرعلوی

  • #نبی فریاد زد، بر عالم و آدم مسلم شد #علی_بن_ابی_طالب، #ولی_الله اعظم شد برای خاتم پیغمبران جزاو نگینی نیست شهادت می دهم جز او امیرالمومنینی نیست شکاف کعبه آیا ماند در نزد شما مغفول؟ طواف مرتضی کردید آری ((حَجُّکم مقبول)) الهی گُر نگیرد آتش خاموشِ بعضی ها الهی که بسوزد پنبه ی در گوش بعضی ها پیمبر گفت آری انتظار آمد به سر دیگر ازین دنیای فانی بسته ام بار سفر دیگر وصیت می کنم هرکس که من مولای او هستم بداند این #علی هارون و من موسای او هستم امام المتقین، عین الیقین، حبل المتین، حیدر عَماد الآصفین، شمس المبین، یعسوب دین، #حیدر #علی غایب، #علی حاضر، هُوالاوّل هُوَالآخِر #علی پنهان، #علی پیدا، هُوَالباطن هُوَالظاهر ((اَشدّاء علی الکفار)) قَتّال العرب... یعنی... جهان از شوکتش فریاد زد: یاللعجب، یعنی... ...خدا وقت تماشایش، دلِ بی طاقتی دارد خوشا قنبر برای خود چه اعلی حضرتی دارد پناه آهِ مظلومان کجا فکر خلافت داشت؟ #علی بی تاج و مسند نیز بر دلها حکومت داشت برایش فتح خیبر مثل تفریحی در اوقات است دلِ مسکین به دست آوردنش فتح الفتوحات است میان جنگ هم شمشیر او چون تیغ جراحی ست اگر خون ریخت،درمان کرد،اعجازش یداللهی ست ریاضت دیده هم از خاک با جادوگری، زر ساخت هنر او داشت که از خاک پای خود ابوذر ساخت عوالم را ببین،آتش #علی دریا #علی گفته که حتی دشمنش در وصف او ((لولا #علی)) گفته... #علی هرگز نمی بندد به روی هیچ کس در را کسی از ابتدا تا انتها نشناخت #حیدر را #مجید_تال #امیرالمؤمنین @sher_alavi | شعرعلوی

  • ایمان بی ح‍‍ُبِّ #علی ایمان نخواهد شد مهر بدون #مرتضی آبان نخواهد شد بدبخت آنهایی که راهی بی #علی رفتند رفتند دور کعبه اما بی ولی رفتند #امیرالمؤمنین @sher_alavi | شعرعلوی

  • الا ای نسل مرحب، نسل #حیدر را تماشا کن ببین در عرصه میدان دوباره دست برتر را کجا شیعه سرش خم بوده در تاریخ؟ ممکن نیست ببین در کارزار جنگ راه و رسم #حیدر را اگر هفتادو دو ملت کمک حالت شود صهیون نخواهی دید یک لحظه تو تنهایی #رهبر را اگر ایران به تنهایی‌است حالا یک ابر قدرت به پشتش میتوان بینی دعای خیر مادر را پر از امید بود آقای ما تا لحظه‌ی آخر همان مشت گره کرده زده آن حرف آخر را که نه تسلیم، نه سازش، حسینی وار جنگیدن و واجب کرد بر ما با شهامت حفظ سنگر را #حسین_محمدی #اجرا_شده_در_مدح_مولا #امیرالمؤمنین #رهبر_شهید @sher_alavi | شعرعلوی

  • فلک امشب نشان داده‌ست روی دیگر خود را که پس می‌گیرد از خلق جهان، پیغمبر خود را... فَلَک می‌ریزد امشب بر سر خود، خاک عالم را مَلَک بر اشک چشمش می‌کشد بال و پَر خود را یکی "إِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُون" روی لبش جاری‌ست یکی با گریه می‌گیرد سر زانو سر خود را تمام عمر رو به قبله بود و حال می‌خواهد بچرخاند به سمت قبله، حتی بستر خود را بزرگان گِرد او هستند و می‌چرخد به آن سمتی که تنها و به تنهایی ببیند #حیدر خود را #علی ماند و پی کاری همه رفتند...؛ پیغمبر_ به دوش این و آن نگذاشت، حتی پیکر خود را #محمدحسین_ملکیان #امیرالمؤمنین @sher_alavi | شعرعلوی

  • هجران بهانه ايست براي وصال ها بهتر شده ست از بركات تو حال ها از ياد رفته است جراحات بال ها با عمه راحت است تمام خيال ها عمه نگو كه فاطمه ي كربلا بگو عمه نگو حسين بگو #مرتضي بگو بابا سلام عمه رسيده بلند شو از احترام قدِّ خميده بلند شو با گردن بريده بريده بلند شو عمه اگر شكسته شده قد كمان شده چون ميهمان مجلس نامحرمان شده دائم پيِ گذشتن ِ از جان خويش بود مأمور حفظ جان امامان خويش بود زينب وليك #حيدر ميدان خويش بود گرم طواف قاري قرآن خويش بود صد كربلا پس از تو بلا ديده ايم ما صد فاجعه به شام بلا ديده ايم ما با آه خويش كرب و بلا را مهار كرد خيلي براي پرچم اسلام كار كرد ما را خودش به ناقه ي عريان سوار كرد بايد به عمه هر دو جهان افتخار كرد عمه چه عمه اي همه مديون عمه ايم ما زنده ايم اگر همه ممنون عمه ايم سخت است فقط بال زدن پر نداشتن خواهر شدن به شرط برادر نداشتن #حيدر شدن به قيمت لشگر نداشتن كوچه به كوچه رفتن و معجر نداشتن كوفه براي او تب و تابي درست كرد با آستين پاره حجابي درست كرد يادم نميرود كه به هنگام رفتنت كردي نوازشم پدرانه به دامنت آتش گرفت صورتم از بوسه دادنت هِي بوسه ميزدم به لب و دور گردنت رفتي و بعد خسته و بي حال ديدمت رفتي و بعد از آن تهِ گودال ديدمت بر سينه ات نشست و شكست استخوان تو با قتل ِ صبر كشته شدي و به جان تو سوگند به اينكه خواهر قامت كمان تو زد ناله با نواي حزين اي برادرم صورت به خاك دادي و اي خاك بر سرم وقتي كه نيزه در گلويت كرد واي واي با پاي خويش پشت و رويت كرد واي واي با خاك گرم رو به رويت كرد واي واي از پشت پنجه بين مويت كرد واي واي آن لحظه اي كه دور و بر ِ تو سپاه بود چشمت درست رو به روي خيمه گاه بود خيلي دلت شكست علي اكبرت كه رفت خيلي دلم شكست علي اصغرت كه رفت نزديك بود عمه بميرد سرت كه رفت انگشت تو بريده شد انگشترت كه رفت با سنگ و نيزه بين تو و خيمه سد شدند ده اسبِ تازه نعل به نعل از تو رد شدند اي واي از اسير شدن كو به كو شدن از خجلت و غريب شدن سرخ رو شدن با مردم محله چنين رو به رو شدن اين است آخر عاقبت بي عمو شدن دلواپسي ِ دختر #زهرا ز حد گذشت خيلي به عمه ام سر بازار بد گذشت پس داده اند پيرهن پاره پاره را رخت مرا لباس تو را گاهواره را آورده است عمه سر شيرخواره را گوشش نكرده است كسي گوشواره را ما از غم فراق گرفتار تر شديم وقتي رقيه رفت عزادار تر شديم #علی_اکبر_لطیفیان #اربعین #زینب_سلام_الله #رقیه_سلام_الله @sher_alavi | شعرعلوی

  • از تلاطم سفر رسیده بود ، تا کنار ساحل برادرش ساحلی که مرهم قرار بود ، روی موج زخم‌های خواهرش باغی‌ازشکوفه داشت باخودش داغ شام وکوفه داشت باخودش اشک ریخته بر این که آمده، چه به روز لاله‌‌های اطهرش! او اسیر کرده بود شام را، ذِله کرده بود ازدحام را او شجاع بود چون برادرش، او غیور بود مثل مادرش دود بود و دود بود و دود بود، آتش محله‌ی یهود بود آینه کبود شد ولی نکرد ازدحام دودها مکدرش زن نگو بگو حماسه آفرین، بر چنین زنی هزار آفرین پاش ظلم پوزه میکشد زمین، شام خیبر است و کنده شد درش از حسین اصبری شنیده بود صبر را به التجا کشیده بود درک این امام صبر را کسی غیر اولیا نکرد باورش گفته بود با خودش تو زینبی، ناسلامتی تو زینت ابی پیش #فاطمه اگر بِایستی، آینه گذاشتی برابرش مجلس زیاد رفت عالمه، در رگش دمید خون #فاطمه رفت شام و بین مجلس یزید، شامیان صدا زدند حیدرش جای تیر حرمله زبان گرفت قلب و دیده و گلو نشان گرفت چوب خیزران حزب باد را خورد کرد بر دهان رهبرش چله‌ای گذشته است و این غیور سر گذاشته ست بر مزار نور گرچه مانده بود از #حسین دور، قصه ها زیاد داشت از سرش از سری که پیش روی اولیا، اشقیا بریده اند ازقفا تیغ اگر که کند بود دست شمر شرم از #حسین داشت خنجرش درد و داغ روضه های باز داشت داغ ناقه های بی‌جهاز داشت داغ داشت از دمی که کوفیان، نان خشک ریختند بر سرش برده های غزوه های #مصطفی، که به دست #مرتضی رها شدند در میان کوچه های شهر شام، سنگ می‌زدند رو به دخترش گفت با زبانحال پر غمش، شام خنده کرده بر قد خمش هر که با خودش نداشت محرمی، روسری کشیده اند از سرش زینبت پس از تو ای امام فجر، همسفر شده‌ست با سنان و زجر قلب مثل شیشه‌ی بنات را، کرده دست سنگها مشجرش با سر آمدم سری پر از خضاب، با سری که سنگ خورد و پیچ‌و تاب قاری غریب مجلس شراب، آن سری که نیزه بود منبرش پاشو و ببین رباب آمده که ز مجلس شراب آمده پاشو که رباب آب خورده است پاشو شیرخواره را بیاورش #وحید_عظیم_پور #اربعین #امیرالمومنین @sher_alavi | شعرعلوی

  • چند وقتی است بی‌قرارم و کاش کاش میشد مسافرت باشم کاش من هم #نجف کنار حرم با کمی ذوق شاعرت باشم چند بیتی بگویم از حرمت بعد صادر کنم به کل جهان دست من نیست عاشقم مولا دوست دارم که تاجرت باشم بوی پائیز می‌دهد روحم ترسم از سردی زمستان است اذن کوچ از شما #علی‌، بگذار تا که من هم مهاجرت باشم آه این جاده ها نمی‌فهمند درد من را که آرزو دارم اربعین قبل کربلا رفتن مثل هربار زائرت باشم شعر اینجا تمام شد مردم مصرع آخرش درگوشیست صله دادی اگر به شاعر ها منِ شاعر به خاطرت باشم #سعید_دشتی #اجرا_شده_در_مدح_مولا #امیرالمومنین #مدح_مولا @sher_alavi | شعرعلوی

  • ... ممسوس ذات اقدس حق مولاست می‌گیرد از خدای خودش فرمان ارکان شانه‌هاش پر از زخم است خلقت بنا شده‌ست بر این ارکان مردی که لقمه لقمه نهاد آرام با دست خود به کام جذامی نان #حیدر چنین شده‌‌ست چنین #حیدر انسان چنین شده‌‌ست چنین انسان #مولا که اجتماع نقیضین است گاهی نسیم و گاه دگر طوفان وقتی #ابوتراب به رزم آید با خاک می‌کند همه را یکسان وقتی حدید هست به انگشتش وقتی که ذوالفقار دهد جولان دشمن به کارزار نخواهد داشت چمچاره‌ای جز اینکه شود عریان برداده است رنج #علی آری تمار بوده حاصل نخلستان ایوان بی ثبات مدائن ریخت برپاست تا ابد به #نجف ایوان معلوم می‌شود که مسلمان کیست روزی که هست حب #علی میزان میراث دار روزم و روزم را حاشا که در تقیه کنم پنهان ما را شکسته‌اید ولی هرگز خالی نمانده از من و ما میدان در پیچ و تاب راه نیفتاده‌‌ست این رودخانه از نفس از جریان آری قسم به خون شهیدانم خون همیشه جاری بی پایان آری به پشتوانه‌ی شاه طوس آری به دولتیِ سر سلطان در اشتهای گندم ری ابلیس این‌بار اگر که تیز کند دندان دندان به آرواره نخواهد دید تا سق زند به لقمه‌ای از آن نان آن پنبه را درآورد و بر گوش این چند جمله را کند آویزان ما را #علی سپرده به فرزندش هستیم دور سفره‌ی او مهمان حب الحسین یجمعنا یعنی : ایران عراق بود و عراق ایران ما اربعین "وَ اعْتَصِمُوا..." هستیم دریای ماست معجزه‌ی دوران دریای ماست قطره‌ای از موعود موعود ماست خاتمه‌ی هجران تا صبح دولتش بدمد آن روز می‌گیرد این زمانه سر و سامان ما عهد بسته‌ایم جد اندر جد هیهات اگر که بشکند این پیمان تا مانده است نام #علی جاوید تا هست نام #فاطمه ، جاویدان #سید_حمیدرضا_برقعی #مدح_مولا #امیرالمومنین @sher_alavi | شعرعلوی

  • بیرون زدی به شوق حرم بی معطلی با چشم خیس از حرم #مرتضی #علی با هر قدم به زمزمه سرگرم رفتنی سرگرم راه رفتن و لبیک گفتنی دریای بیکران عزادار را ببین این خیل پابرهنه ی زوار را ببین هر نغمه ای به داد خروش تو می رسد از هر کرانه نوحه به گوش تو می رسد هر خانه ای به شوق پذیرای زائر است هر کس به هر چه دارد و با هرچه قادر است مردی که بود کوزه ای آبی به شانه اش با التماس برد تو را هم به خانه اش گویی تو را به سمت حرم مست می برند آری تو را به پا نه ، که بر دست می برند تو می رسی به پای دل و زخم تاولی همراه زخم قافله ی دختر #علی آن زن به لهجه ای عربی نوحه خوان کیست؟ این یا رضیع گفتن او از زبان کیست؟ می خواند از رباب و گل سرخ پرپرش یا خواهری که مرد ز داغ برادرش خواهر رسید و با همه ی جان خسته اش می گفت با برادر در خون نشسته اش یک صبح زینب تو بدون تو شب نکرد داغی چو داغ شام مرا جان به لب نکرد شرمنده ی تو ام که تو را نوردیده نیست همراهم آن سه ساله ی قامت خمیده نیست ای باغبان ز غنچه ی گلخانه ات نپرس از سرگذشت دختر دردانه ات نپرس هر گوشه ای نوای جگر سوز عاشقی است هر روضه ای دمی به غنیمت دقایقی است اینجا کنار روضه به تو گرم خدمت اند معجونی از سخاوت و عرض ارادت اند زائر بگو چه بود به جز سود روزی ات زائر خوشا به حال تو خوش بود روزی ات زائر بدان گواه بهشت است این مسیر حقا که شاهراه بهشت است این مسیر ای نور محض ، ای نظر آسمان به تو عرض ارادت همه ی عاشقان به تو نالایقی که هست ز رویت خجل منم از داغ کربلای تو حسرت به دل منم می ..‌‌. نوش جان معتکف اربعین تو جانم فدای آن نظر ذره بین تو کی آشنا به خاک تو گردد جبین من؟ تنها تویی تو خاطره ی دل نشین من  #هادی_ملک_پور #امیرالمؤمنین #نجف sher_alavi | شعرعلوی

  • کربلا تعظیم کن ، پیرِ قبیله می رسد کوچه وا کن با ادب ، دارد عقیله می رسد کیست این خانم علمدارِ سپاهِ اربعین شاه بانو، دخترِ آقا #امیرالمومنین شرم دارد از تماشایِ جمالش آفتاب شد یکی از گریه کن هایِ کلاسِ او رباب هرنفس هر محملی یک منبرِ روضه شده پینه های دستِ زینب ،آخرِ روضه شده گریه آزاد است هرمنزل چه شوروحالی است روضه خوانها دورِ هم ،جایِ رقیه خالی است زینبِ امروز ، با روزِ دهم، ... تغییر کرد این چهل روزِاسارت، عمه جان راپیر کرد بارها وبارها رأسِ بریده گریه کرد بر گرفتاریِ این ، قامت خمیده گریه کرد سنگ هایِ بی ادب سنگِ صبورش را شکست چشمهایِ کوچه بازاری، غرورش راشکست چشمهایِ کوچه بازاری جسارت می کند هرچه می بینند با  لبخند قیمت می کند!!!! هرکس و ناکس کنارِ ناقه،  پایش واشده بابنیِ الزّهرا شبیهِ خارجی ها تا شده بچه ها را،  با کمربندِ زِرِه ،می زد سنان گیسوانت را به یک شاخه گِرِه می زد سنان نیزه دارت از سرِ شب تا طلوعِ صبح ،مست روی صندوقهای حملِ سر، حرامی می نشست بسکه شد نیزه به نیزه حنجرت پاشیده شد در میانِ پنجه ها مویت بهم تابیده شد بدترین جایِ سفر شد مجلسِ ابن زیاد تا که دادِ او درآید پا به روی سر نهاد هرکجا ام المصائب صبرکرد وصبرکرد بی صدا ام المصائب صبرکرد وصبرکرد کوچه ها ام المصائب صبرکرد و صبرکرد شام را ام المصائب صبر کرد و صبرکرد حضرت پرده نشین را عاشقی ، آواره کرد مثلِ مادر چادرش را تازیانه پاره کرد برسیاهی های چادر جای پا افتاده است از فشار گریه دیگر از صدا افتاده است درد ِ غیرت بر دل ِ هفت آسمان افتاده است نام زینب بر زبان ِ این و آن افتاده است چادری که روی آن روح الامین حساس بود با وقار فاطمی اش ، کعبهٔ عباس بود بر سر بازار زیر پای ِ مردم گیر کرد کوچه های شام اهل بیت را تحقیر کرد باید از این روضه صدها بار مُردُ زنده شد با چه دستی روز غارت گوشواره کنده شد #قاسم_نعمتی #اربعین #ام_المصائب #زینب_سلام_الله_علیها #امیرالمؤمنین #علی_ابن_ابی_طالب @sher_alavi | شعرعلوی

  • چل روز می شود که شدم جبرئیل تو ذبح عظیم گشتی و گشتم خلیل تو چل روز می شود که بدون توام حسین حالا پی نتیجه خون توام حسین مردم به جنگ نائبة الحیدر آمدند در پیش من تمام به زانو درآمدند آثار مرگ در بدنم هست یاحسین پس روز اربعین منم هست یاحسین چل روز پیش بود همینجا سرت شکست اینجا دل من و پدر و مادرت شکست چل روز پیش بود به گودال رفتی و از پشت نیزه خوردی و از حال رفتی و از تل زینبیه رسیدم که وای وای بالا سرت نشستم و دیدم که وای وای نیزه ز جای جای تن تو درآمده حتی لباسهای تن تو درآمده جمعیتی که بود به گودال جا نشد یک ضربه و دو ضربه ولی سر جدا نشد دیدم کسی حسین مرا نحر می کند آقای عالمین مرا نحر می کند من را ببخش دست به گیسوی تو زدند من را ببخش چکمه به پهلوی تو زدند فرصت نشد ز خاک بگیرم سر تو را فرصت نشد درآورم انگشتر تو را می خواستم ببوسمت اما مرا زدند ناراحتم کنار تو با پا مرا زدند بین من و تو فاصله ها سد شدند، آه با اسب از روی بدنت رد شدند آه در کوفه بود که بال و پرم شکست نزدیک خانه پدریم سرم شکست وای از عبور کردن مثل غلامها وای از نگاههای سر پشت بامها تا شهر شام رفتم و معجر نداشتم تقصیر من چه بود؟ برادر نداشتم #علی_اکبر_لطیفیان @sher_alavi | شعرعلوی

  • صبح خلقت که خدا حضرت آدم را ساخت دمِ در بود مسیحا که #علی دم را ساخت اولین روز #علی بود و نبی بود و خدا دومین روز #علی قبله‌ی عالم را ساخت رحمت واسعه‌اش سایه به عالم انداخت قبل ترسیم زمان ماه محرم را ساخت از اضافات گِلش مالک اشترها ساخت او خودش صبح ازل قنبر و میثم را ساخت او ز اسرار پسِ پرده‌ی عرش آگاه است روی لبهای ملک ذکر «ولی الله» است به به از واقعه و معرکه گردانیِ او غُصه ای نیست در آن بُهبُهه تا آقا هست خَیرٌ اسما به #علی میرسد از بعد خدا تخت او‌ در وسط عرش زیارتگاه است به روی کرسی او حک شده با خط طلا که سلیمان نبی خادم این درگاه است و نوشتند به روی در میخانه‌ی عشق خرج جام مِیِ رعیت به حساب شاه است خمره‌ی مِی بگذارید سرِ بالینم مست خوابم ببرد خواب #نجف میبینم در صفای حرمش سعی صفا را دیدم یا #علی گفتم و تاثیر دعا را دیدم سجده کردن به #علی آخر توحید من است من در ایوان #نجف عکس خدا را دیدم مشهد و سامره و قم همگی در نجفند در #نجف کنگره‌ی کرب و بلا را دیدم میل دیدار خدا داشت ، ز جا تا برخاست حرکت عقربه‌ی قبله نما را دیدم کعبه‌ی زلف کجش قبله‌ی ما را کج کرد بین‌ پیشانی او رد خدا را دیدم رب این قبله‌ی بین المللی را عشق است صوت تکبیره‌ الاحرام #علی را عشق است بسم رب الملک العشق ، خداوند #علی دل ندادم به کسی تا بشوم بند #علی خوش به حال #علی و گُل به جمال الله که خدا هست خدای #علی و بنده #علی لحظه‌ی آخرمان اول مجنونیِ ماست «یَرَنی» لذت مرگ است به لبخند #علی نان و ‌خرمای شبش وقف یتیمان شده بود نیست در کل جهان مرد همانند #علی چشم امید ندارم به کسی غیر #حسین همه‌ی دار و ندارم شده فرزند #علی تا جهان دست جهاندار #نجف خواهد بود کربلا مقصد زوار #نجف خواهد بود #عماد_بهرامی #امیرالمؤمنین #نجف #اربعین @sher_alavi | شعرعلوی

  • شکسته باد دهانی که از تو دم نزند بریده باد زبانی که حرف غم نزند شب زیارتی‌ات زار می‌شود حالم اگر دوباره هوای تو بر سرم نزند کسی که نذر تورا با خلوص هم بزند بساط زندگی‌اش را غمی به هم نزند تمام حاجتم این بود در شب احیاء خدا بدون تو سال مرا رقم نزند عجیب نیست اگر مرده جان تازه گرفت بیار قلب کسی را که در حرم نزند قرار ماست پیاده #نجف به کرببلا اگر که وعده‌ی ما را اجل بهم نزند #محمدحسن_بیات‌_لو #اربعین @sher_alavi | شعرعلوی

  • به خاک مَرقد او شُد مبارک تا جبین ما را ملائک  سجده  آوردند از عرش برین مارا گدای او به دستش خاتم مُلک سلیمان است به این پیراهنی که وصله داردکم مبین مارا حدیث زُلف پُرپیچ وخمش راموبه موخواندیم به راه راست بُرد ازراه کج حَبلُ المَتین مارا مَدار نُه فلک را می کند خورشید او روشن زمان چرخشش، داده طواف او، زمین مارا اگر ‹ الله ›  در  خلقت  نمی آورد او را  هم به نوری جلوه گر می شد #اَمیرالمُومِنین مارا تصرّف کرد در توحیدوحاجت را رواگرداند به  ایوان طلایش  راه داد اُم البَنین ما را « اَلا یا اَیها الساقی  اَدِر کَأساً وَ نا ولها » که انگورضریح او شده یَعسوبِ دین مارا #علی آن روغن خود مُشتَعِل نورٌعَلیٰ نورٌاست که انوارش شده آن نخله ی طور یقین مارا بدون  شیعیان  حتی  نشد او  وارد  جَنَّت ولی رفتیم جایی که، نمی خواهد...ببین مارا دخیل اشک هایمان ضریحش را بغل کرده که می بخشد #علی از کوکَب دُرّی نگین مارا  مقدر می کند  هر سال از پای ضریح خود به سوی کربلا که می فرستد اربعین ما را‌‌ #علی_اصغر_یزدی #اربعین @sher_alavi | شعرعلوی

  • گرچه تقدیرِ دل این شد به حرم تا نرود تو حسینِ همه‌ای هرکه رود یا نرود تو حسینِ همه‌ای صحبت خوب و بد نیست آنکه رود است محال است به دریا نرود تو حسینِ همه‌ای بارشِ باران و نسیم اَبر اَبر است ندیدیم به هرجا نرود تو حسینِ همه‌ای ، در دلِ هر دلشوره پشتِ هر بغض که می‌گفت مبادا نرود نه فقط آنِ همانی که حرم را دیده آنِ آنکه قدمی سوی تو  حتی نرود نه محال است محال است محال است حسین پیشِ جامانده از این جاده‌ی زیبا نرود پیش آن مرد که در گوشه‌ی بیمارستان کنج شش گوشه برایش شده رویا ، نرود پیش آن مادرِ پیری که ندارد پایی که قدم را بگذارد دل صحرا ، نرود پیش سجاده‌ی آن مادرِ نابینایی که نشسته به دلش داغِ تماشا ، نرود یا که در وقت گرفتاری آن مردی‌که ارمنی است ولی عاشقِ سقا ، نرود یا به دیدارِ جوانی که گرفتار شده هیچ‌کس نیست به دادش برسد تا نرود یا به دادِ دل آواره‌ی  معتادی که چاییِ روضه چشیده است به لبها ، نرود پیش آن لاتِ جوانی که زمین‌گیرش کرد پدری پیر و زمین‌گیر .... که حالا نرود پیش آن محتضری که به نفس اُفتاده تا حسینش نرسیده  است زِ دنیا نرود فاصله نیست میان حرمت با دلها تو حسین همه‌ای هر که رود یا نرود سخت آن نیست که پا رنجِ بیابان بکشد سخت آن است که مجنون سوی لیلا نرود هرکه اُفتاد به این راه پس از آن حس کرد مُردن آسان‌تر از آن است که آنجا نرود گرمی روزِ نفَس سوز و تب و تاول پا اینهمه عشق که  از خاطرِ #زهرا نرود آنکه خرج سفر یک دو نفر را داده دست خالی دمِ مرگش تک و تنها نرود هرکه هرجاست به دنبال طبیب است طبیب هرکه اینجاست به دنبالِ مداوا نرود سفرم را سرِ تو با همه قسمت کردم به خصوص آنکه به من گفت که هرجا نرود ما نرفتیم به جایی و به #مولا سوگند که حسین است و بهشتی است که بی ما نرود.... کربلا سخت شلوغ است بیا شام رویم تا عقیله به سوی علقمه تنها نرود بارِ خود بسته و محمل به زمین است ولی بی سه‌ساله چه کند آه روَد یا نرود به لبش بود دعا کاش پس از این با سر بغل دخترکی ، سر زده بابا نرود می‌رسد کرببلا قافله‌ای پاشیده که بجز آه  زِ لبها به ثریا نرود زینب از ناقه زمین خورد همه اُفتادند آنکه بالا به جز از زانوی سقا نرود زینب است و روی زانو بدنش را می‌بُرد نذر کرده است به گودال که با پا نرود نوزده طفل از این قافله جامانده چرا... گفت از شام ، کسی کاش به آنجا نرود دید با مشک سکینه است دعایش این شد برود هر طرف و علقمه اما نرود همه‌اش فکر رُباب است حواسش جمع است به سرِ تربت خالیِ #علی تا نرود بستری نرم‌تر از سینه‌ی بابایش نیست هیچ جای دگر این کودکِ زیبا نرود یادش اُفتاد از این خیمه به آن خیمه دوید که حرامی به سوی دختر نوپا نرود پیکری دید ولی مزرعه‌ی نیزه شده حق بده اینهمه سرنیزه به یکجا نرود عاقبت پیش حسین  آمد و عریانش دید... دست خالی کسی از غارتِ آقا نرود می‌زدندش برود شام ولی فهمیدند تا که بوسه نزند بر روی رگها نرود... #حسن_لطفی #اربعین @sher_alavi | شعرعلوی

  • شعر علوی pinned a photo