tgindex
شعر جانان

شعر جانان

Статистика
@sherjananСтавкиперсидский

. تبلیغات سایت های شرط بندی و حرام انجام نمیشود🔴 . برای پیدا کردن استوری ها و داستان های اصغر و گلی از هشتگ های زیر استفاده کنید😊 #استوری #اصغر_گلی ...

Последний пост
28 нояб.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
0
Всего постов
32
Тип
открытый
Язык
персидский
Категория
Ставки
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
7 107
−14 за 3 дн.
Сутки
−6
−0,08%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
1 394
32 постов
Вовлечённость
19,6%
к подписчикам
Постов в день
0,0
всего 32
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
1/48двое суток
1/72трое суток

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • 28 нояб.2 0201123

    مرا درگیر خود کردی، نداری هیچ مانندی بهاری میشوم وقتی به مویت گیره میبندی هم اینکه روسری سر میکنی خورشید میتابد چه دلبر میشوی وقتی که در آیینه میخندی شبیه قرص ِماه از بوسه هایت خواب میگیرم دلم را میبری ای آفتاب ِجان به ترفندی! به قدری دخترم، شیرین زبانی کرده ای با من! که تلخی میکند بی قندِ لبهای تو هر قندی! به وقت ِخردسالی چون عروسک های  دلبند و چو خانم میشوی زیباتر ازکوه دماوندی همه گل‌های عالم نامشان را از تو میگیرند تو از گل بهتری،زیباترین شعر خداوندی! #صفيه_قومنجانی #شعر #غزل @sherjanan 🌹🌹

  • 29 окт.2 5071217

    خاطراتت رد شد از ذهنم شدم بیمار تر شب به شب یاد تو از کابوس لاکردارتر چون عقاب پر شکسته روی کوه قاف غم مات و مبهوت تو و از رفتنت غمبارتر سوختم همچون پر پروانه‌یی دور غم ات دل به آتش داده‌ام از دست تو بی‌یارتر قلب زخمی غزل مِن مِن کنان از دوریت واژه ها باران شد و احساس من بیمارتر پیک ناب زهر بودی تا نشستی در دلم شاعر دردم شدم هر لحظه خودآزار تر بغض تلخی در گلویم بود تنها با خودم گفته بودم می‌شود با درد دل غمخوارتر گرچه دردم در دلم طاقت ندارد بشکند آیینه های سکوتش در سکوتم زار تر حسرتی درسینه دارم از تو و عشقت...شدم شاعری آواره‌ و از زندگی بیزار تر #ح_خورشید @sherjanan

  • 26 окт.2 160321

    تماشایی است چشمانت به وقت نازکردن ها چه آشوبی به پا کرده است این اعجازکردن ها تو از گل بهتری صد بار، پیش گل نمی گویم دلم می سوزد از این شیوه ی ممتاز کردن ها به دستم شاکلیدی داده چشمانت که آسان شد برایم قفل رویای غزل را، باز کردن ها ببر با خود مرا خاتون! ببر هرجا که می خواهی که زیبا می شود در سایه ات پرواز کردن ها میان چشم هایت قهوه داری، نوش چشمانم که می نوشاندم وقت غزل آغاز کردن ها به پلکی، آن چنان از هر نگاهت، عشق می بارد که من می میرم ازاین گونه، عشق ابراز کردن ها "بیا" خاتون ! بیا بنشین، خیال درد دل دارم غزل می خواهم از چشمت دراین همراز کردن ها #سیدجلیل_سیدهاشمی @sherjanan

  • 25 окт.1 923413

    تو با یک چشم با خلق و , بدیگر چشم با مائی بدین منظور گم کردن , مشوش ساز دل هائی نمیگوئی و میسوزی , نمیجوئی و میخواهی بباطن تشنه ی عشق و , بظاهر غرق حاشائی   درون سوز و برون آرا , زبان خاموش و دل گویا برون خاکستر سرد و , درون آتش سراپائی   حکایت میکند چشمت , ز میخواران هشیاری گواهی میدهد قلبت , ز خاموشان گویائی نگاهی گر مرا باشد , تو پا تا سر نظربازی نیازی گر مرا سوزد , تو سر تا پا تمنائی  تو میخواهی مرا اما , ز دل بر لب نمی آری تو  میجوئی  مرا  اما ,  بهر  بزمی  نمیآئی ز چشم من اگر پرسی , که مجنونتر ز مجنونم اگر  زشت  و  اگر  زیبا  ,  تو  لیلاتر  ز  لیلائی سخن با من بگو تا من , بگویم از چه غمگینی نظر بر من فکن تا خود , بدانی در چه رویائی   منم کاهم که با آهی  ,  بلرزد دامن صبرم توئی سنگ و بطوفانها , شکیبائی‌ شکیبائی #رحیم_معینی_کرمانشاهی @sherjanan

  • 24 окт.1 392411

    قلب من از احوال قلبت بی‌خبر نیست بر سنگ قلبم آب مهرت بی‌اثر نیست دیگر نمانده جوهری در خودنویسم صد نامه دارم روی میزم؛ نامه‌بر نیست! می‌خواهم از تیر محبت دور باشم افسوس که در دست احساسم سپر نیست من یک سراب تشنه‌ام ترکم کن ای یار محصول ماندن پیش من، غیر از ضرر نیست در استکان دوستی من چای تلخم آنجا که باشم نوبت قند و شکر نیست می‌خواستم پروانۀ باغ تو باشم مجروحم و بر دوش من آثار پر نیست می‌سوزد از دیوانگی بار و بر من کبریت عشقت آن قدَرها بی‌خطر نیست #زینب_نجفی @sherjanan

  • 21 окт.1 390315

    🌼🌿🌼🌿🌼 مریمی دارم که تصویرش مسیحایی تراست رنگ چشمانش بهاری با نگاهی دیگراست گاه گاهی جان من را برلبم می آورد دلربایی های او رویای مجنون آوراست دوستش دارم نمی خواهم دلش را بشکنم پیچ وتابش خون بهای آخرین نیلوفراست شاد بودن را میان کوچه ها آورده است برلبانش غنچه ای دارد که ازگل بهتراست آسمانش را به پیچک های باران داده است مثل شبنم باورش گلبرگ صدها دفتراست #مریم_وطن_پور ‌‌‌‌‌ @sherjanan 🌼🌿🌼🌿🌼

  • روضهٔ خُلدِ برین خلوتِ درویشان است مایهٔ مُحتشمی، خدمتِ درویشان است گَنج عُزلت که طِلِسماتِ عجایب دارد فتحِ آن در نظرِ رحمتِ درویشان است قصرِ فردوس که رضوانش به دَربانی رفت مَنظَری از چمنِ نُزهَتِ درویشان است آن چه زر می‌شود از پرتو آن قلبِ سیاه کیمیاییست که در صحبتِ درویشان است آن که پیشش بِنَهَد تاجِ تکبر، خورشید کبریاییست که در حِشمتِ درویشان است دولتی را که نباشد غم از آسیبِ زَوال بی‌تَکَلُف بشنو، دولتِ درویشان است خسروان، قبلهٔ حاجاتِ جهانند ولی سببش بندگیِ حضرتِ درویشان است رویِ مقصود که شاهان به دعا می‌طَلبند مَظهَرَش آینهٔ طَلعَتِ درویشان است از کران تا به کران، لشکر ظُلم است ولی از اَزَل تا به اَبَد، فرصتِ درویشان است ای توانگر مَفُروش این همه نِخوَت که تو را سر و زر در کَنَفِ همتِ درویشان است گنجِ قارون که فرو می‌شود از قَهر هنوز خوانده باشی که هم از غِیرتِ درویشان است حافظ ار آبِ حیاتِ اَزَلی می‌خواهی مَنبَعَش خاکِ درِ خلوتِ درویشان است من غلامِ نظرِ آصِفِ عهدم کو را صورتِ خواجگی و سیرتِ درویشان است #حافظ @sherjanan

  • چشمت به ‌چشم ما و دلت پیش دیگری‌ست جای گلایه نیست که این رسم دلبری‌ست هر کس گذشت از نظرت در دلت نشست تنها گناه  آینه‌ ها زود باوری‌ست مهرت به ‌خلق بیش‌‌تر از جور بر من است سهم برابر همگان نابرابری‌ست دشنام یا دعای تو در حق من یکی‌ست ای آفتاب هر چه کنی ذره‌ پروری‌ست ساحل جواب سرزنش موج را نداد گاهی فقط سکوت سزای سبک‌ سری‌ست #فاضل_نظری @sherjanan

  • 🌼🌿🌼🌿🌼 دوست دارم با تو در جهنم باشم صاحب سیب ولی نصف آدم باشم وقت لالایی شب ؛ تن تو حرم شود پای همچون پر تو بالش سرم شود آه زیبا با تو می توان عاشق بود می توان در غم نیز عشق را لایق بود لب من از لب تو گرچه جان می گیرد از تب بوسه ی تو عاشقت می میرد من خرابت هستم تو ولی زیبایی همچو مجنون نشدم تو ولی لیلایی ماه رویایی من اندکی با من باش نازنینم این بار ؛ رمز شعر من باش سینه ات یک درگاه معبد میقات است از شرار چشمت بارها هیهات است شب سیاهی را از چشم تو می گیرد آفتاب از تن تو سوخته ، می میرد شمع شبهای دلم آتش عشقم شو من که شاعر نشدم تو ولی مشقم شو گرچه شعرم زشت است همه تقدیم تو باد دفتر خط خطیم همه تقدیم تو باد #مهدی_ازوج @sherjanan 🌼🌿🌼🌿🌼

  • 🌼🌿🌼🌿🌼 ای پاسخ بی چون و چرای همه ی ما اکنون تویی و مساله های همه ی ما کو آن که، در این خاک سفر کرده ندارد سخت است فراق تو برای همه ی ما ای گریه ی شب های مناجات من از تو لبخند تو آیین دعای همه ی ما تنها نه من از یاد تو در سوز و گدازم پیچیده در این کوه صدای همه ی ما ای ابر اگر از خانه ی آن یار گذشتی با گریه بزن بوسه به جای همه ی ما ما مشق غم عشق تو را خوش ننوشتیم اما تو بکش خط به خطای همه ی ما گر یاد تو جرم است غمی نیست که عشق است جرمی که نوشتند به پای همه ی ما در آتش عشق تو اگر مست نسوزیم سوزانده شدن باد سزای همه ی ما #فاضل_نظری  @sherjanan 🌼🌿🌼🌿🌼

  • 🌼🌿🌼🌿🌼 متناسبند و موزون حرکات دلفریبت متوجه است با ما سخنان بی‌حسیبت چو نمی‌توان صبوری ستمت کشم ضروری مگر آدمی نباشد که برنجد از عتیبت اگرم تو خصم باشی نروم ز پیش تیرت وگرم تو سیل باشی نگریزم از نشیبت به قیاس در نگنجی و به وصف در نیایی متحیرم در اوصاف جمال و روی و زیبت اگرم برآورد بخت به تخت پادشاهی نه چنان که بنده باشم همه عمر در رکیبت عجب از کسی در این شهر که پارسا بماند مگر او ندیده باشد رخ پارسافریبت تو برون خبر نداری که چه می‌رود ز عشقت به درآی اگر نه آتش بزنیم در حجیبت تو درخت خوب‌منظر همه میوه‌ای ولیکن چه کنم به دست کوته که نمی‌رسد به سیبت تو شبی در انتظاری ننشسته‌ای چه دانی که چه شب گذشت بر منتظران ناشکیبت تو خود ای شب جدایی چه شبی بدین درازی بگذر که جان سعدی بگداخت از نهیبت   #سعدی @sherjanan 🌼🌿🌼🌿🌼

  • 🌼🌿🌼🌿🌼 ای همه شکلِ تو مَطبوع و همه جایِ تو خوش دلم از عشوه‌ی شیرینِ شِکرخایِ تو خوش همچو گلبرگِ طَری هست وجودِ تو لطیف همچو سروِ چمنِ خُلد سراپای تو خوش شیوه و نازِ تو شیرین، خط و خالِ تو مَلیح چشم و ابرویِ تو زیبا، قد و بالایِ تو خوش هم گلستانِ خیالم ز تو پُر نقش و نگار هم مَشامِ دلم از زلفِ سَمَن‌سایِ تو خوش در رَهِ عشق که از سیلِ بلا نیست گذار کرده‌ام خاطرِ خود را به تمنایِ تو خوش شُکرِ چشمِ تو چه گویم؟ که بِدان بیماری می‌کُنَد دَردِ مرا از رخِ زیبایِ تو خوش در بیابانِ طلب گرچه ز هر سو خطریست می‌رود حافظِ بی‌دل به تَوَلّایِ تو خوش #حافظ @sherjanan 🌼🌿🌼🌿🌼

  • 🌼🌿🌼🌿🌼 روزگاریست کسی در پیِ آزارِ من است چینِ گیسویِ بلندش گرهِ کارِ من است گرچه دیروز زِ من ساده و آسان بگذشت اوست امروز که دلداده یِ دیدارِ من است شعرِ من بی نظرش هیچ خریدار نداشت آمد و گفت صمیمانه خریدارِ من است خاطر انگیز و طرب ریز شده فردایَم او دلیلِ طرب و رونقِ  بازارِ من است روزگاریست که بر طبلِ گناهش کوبند جرمش اینَست که سرمست و گرفتارِ من است دارد امید به تکرارِ بهاری زیبا او هنوزم پیِ آزارِ دلِ زارِ من است خانه بر دوش چو زلفش شده‌ام من عمری او همانیست که معشوقه‌یِ اشعارِ من است #امیررضا_ملارحیمی @sherjanan 🌼🌿🌼🌿🌼

  • 🌼🌿🌼🌿🌼 به گرد شمع رخسارت،دوصد پروانه می سـوزد چه خوش آن قلب تبداری که شب رندانه میسوزد هر آنکس دل به دلبر داد ز عـالم بی خبر افـتاد دلش چون شعله هاسقف ورواق خانه میسوزد به یک لبخند مـسـتانه، دل و دین ازکفـم  بردی ز شـهد لعـل زیبـایت، می و میخـانه می سوزد ازآن چشم خمـار آلـود، هزاران فـتنـه می خیزد چـنـان مـرغ پـریشانی، پرم در لانـه می سـوزد ز لعـل ناب چشـمانت ،مـرا یک غمزه مهمان کن کـه از سـوز نگاهـت این دل در دانه می سـوزد تـو با زلـف پریـشـانت، جـهـانم تیـره می سازی نگاهـم گـر بر آن افـتد ،دلـم جـانانـه می سوزد نه فـرهـادم نه مجنـونم ،زهجـران تو دل خونم سـرا پا این دل مجنون ،پی افـسانـه می سوزد مگو"ناصح" دراین غربت،بکس اسرار بی مهری ببین باحسرتی جانکاه، دلم بی شانه می سوزد #علی_فعله_گری @sherjanan 🌼🌿🌼🌿🌼

  • گروه شعر و غزل آفتاب : https://t.me/+Vt8SUnPpg4FkZWFk

  • 🌼🌿🌼🌿🌼 نگاه ناز و فریبا و روشنت ، زیباست شکوفه کن! که همیشه شکفتنت زیباست دو بال روسری ات را جدا کن ای بانو! چقدر ساقه ی باریک گردنت زیباست کمی قدم بزنی بین کوچه ها ، بد نیست شمیم عطر تو در کوی و برزنت زیباست چقدر خوشه ی گندم به روی سر داری چقدر دشت طلایی خرمنت زیباست چه کفش و شال قشنگی، چه چادری، به به حریر پیرهنت... طرح دامنت... زیباست همیشه شعر و غزل بر لبان تو جاری است بخوان! سرود -شفیعی و کدکنت- زیباست زبان من ، پر لکنت شد از تنت،  زیرا... تتن تتن تتتن تن تتن《تنت》زیباست همین‌که دید دلم را ربوده ای،  مادر... -به غمزه- گفت: مبارک پسر! زنت زیباست #محمد_اسماعیل_پور @sherjanan 🌼🌿🌼🌿🌼

  • 🌼🌿🌼🌿🌼 جایِ من در دل او نیست کجا برگردم؟ چون کسی منتظرم‌نیست چرا برگردم ؟ گیرم این جا قفسم باز و درم بگشودی با کدامین پر و بالم به هوا برگردم؟ دل خوشی ام‌شده گاهی به خیالی از دور تا دگر باره به آن خاطره ها برگردم؟ من نه آنم که بگویم نشد این" یارِدگر" من نه آنم که دمی هم ز وفا برگردم، ما دو ابریم که بر شانه ی هم باریدیم آه من باچه دلی از تو جدا برگردم؟ آن چنان پایِ تو میمانم و می سوزم ك یا بمیرم من از این مسئله یا برگردم! #حسین_وصال_پور @sherjanan 🌼🌿🌼🌿🌼

  • دلبرا پیش وجودت همه خوبان عدمند سروران بر در سودای تو خاک قدمند شهری اندر هوست سوخته در آتش عشق خلقی اندر طلبت غرقه دریای غمند خون صاحب نظران ریختی ای کعبه حسن قتل اینان که روا داشت که صید حرمند صنم اندر بلد کفر پرستند و صلیب زلف و روی تو در اسلام صلیب و صنمند گاه گاهی بگذر در صف دلسوختگان تا ثناییت بگویند و دعایی بدمند هر خم از جعد پریشان تو زندان دلیست تا نگویی که اسیران کمند تو کمند حرف‌های خط موزون تو پیرامن روی گویی از مشک سیه بر گل سوری رقمند در چمن سرو ستادست و صنوبر خاموش که اگر قامت زیبا ننمایی بچمند زین امیران ملاحت که تو بینی بر کس به شکایت نتوان رفت که خصم و حکمند بندگان را نه گزیرست ز حکمت نه گریز چه کنند ار بکشی ور بنوازی خدمند جور دشمن چه کند گر نکشد طالب دوست گنج و مار و گل و خار و غم و شادی به همند غم دل با تو نگویم که تو در راحت نفس نشناسی که جگرسوختگان در المند تو سبکبار قوی حال کجا دریابی که ضعیفان غمت بارکشان ستمند سعدیا عاشق صادق ز بلا نگریزد سست عهدان ارادت ز ملامت برمند #حضرت_سعدی @sherjanan

  • 🌼🌿🌼🌿🌼 ای که چشم‌ات باج از چشم غزالان می‌گرفت وز نگاه دل‌فریب‌ات مرده‌گان جان می‌گرفت حسن زیبایت سراپا صاحب اعجاز بود عنبرین‌مویت خراج از کافرستان می‌گرفت صدر مجلس در میان بزم بودی ماه من! شوخی‌ات از ساغر نشسکته تاوان می‌گرفت از تماشای تو از بس محو حیرت می‌شدند عالمی انگشت‌ها بر زیر دندان می‌گرفت لعل شیرینت چو شکّرریز می‌شد در سخن طوطی هندی سر خود در گریبان می‌گرفت صاحب جود و سخا بودی به عالم روشن است آسمان در روز خیرات تو دامان می‌گرفت طره بالای ابرویت خدا شاهد بود از هزاران شیخ و عابد دین و ایمان می‌گرفت حلقه‌های کاکل‌ات در عصر خود همتا نداشت مرغ دل‌ها را به دام خویش آسان می‌گرفت پیر و برنا، زشت و زیبا جمله بودند از تو شاد بر دعایت هریکی بر دست قرآن می‌گرفت داشت خورشید جهان در پیش‌رویت احترام شب تمام شب بلایت ماه تابان می‌گرفت عشقری را عیب دیگر یک سر مویی نبود دیده بودم گاه گاهی راه خوبان می‌گرفت #صوفی_عشقری @sherjanan 🌼🌿🌼🌿🌼

  • ❣ پشت خرمن‌های گندم، لای بازوهای بید آفتاب زرد، كم‌كم رو نهفت. بر سر گیسوی گندمزارها بوسه‌ی بدرود تابستان شكفت. از تو بود ای چشمه‌ی جوشان تابستان گرم گر به هر سو، خوشه‌ها جوشید و خرمن‌ها رسید از تو بود از گرمی آغوش تو هرگلی خندید و هر برگی دمید... این همه شهد و شكر از سینه‌ی پرشور توست در دل ذرات هستی نور توست مستی ما از طلایی خوشه‌ی انگور توست... راستی را، بوسه‌ی تو، بوسه‌ی بدرود بود؟ بسته شد آغوش تابستان؟ خدایا، زود بود! #فریدون_مشیری @sherjanan ❣

شعر جانان — tgindex