شعر و غزل
Статистикаباهم عاشق شیم و از غم دنیا فارق شیم ارسال انتقاد و پیشنهاد👇 ارتباط @king8272 مرسی از حضور همه ی دوستان عزیزم ⚘
- Последний пост
- 14 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 143
- Всего постов
- 310
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Музыка (по похожим)
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 17
- 1/48двое суток
- 19
- 1/72трое суток
- 21
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
با تو می مانم که از نام تو دل آذین شود تا که شرح عشقمان یک قصه ی دیرین شود آنقَدَر شور از دلم صَرفِ نگاهت میکنم تا تمام تلخی چشمان تو شیرین شود آنچنان پرشور میرقصم که از تأثیر آن موجِ موهایِ تو هم یکجور آهنگین شود مطمئنم هم زمان با دیدنِ لبخندِ تو چشمهایم روبروی هر غمی رویین شود جالب است اینکه فقط کافیست تا نام تو را بر زبان آرم که از آن خانه عطرآگین شود "دوستَت دارم" اگر جزوِ گناهان من است دوست دارم تا گناهم باز هم سنگین شود... @sheroghazal124
شراب عشق میدهی خمار میکنی مرا شمیم مهر میدمی مهار میکنی مرا تمام شعر شاملو تمام حس حافظی وشعر میشوی شبی بهار میکنی مرا زچشم سرخ فام تو دو تیر داغ میچکد کمی نگاه میکنی شکار میکنی مرا لب تو سیب میزند و گندمی به زلف هات چه نان و بوسه ای کنون نثار میکنی مرا شکوفه های داغ تو و عطر کوچه باغ تو شکوه یاس هستی و بهار میکنی مرا @sheroghazal124
✨️ دل بکن از من دلت را پیش من پرپر نکن در دل سنگم ظهور عشق را باور نکن من بریدم از همه دنیا برو با من نمان بیش از این با یک مترسک زندگانی سر نکن من کویرم ، دشت لوتم، لطف کن بر حال خود چشمه ی چشمان نازت را برایم تر نکن کم بزن آتش به جانم ، تَلِّ خاکستر شدم با نگاهی غرق خواهش بر دلم خنجر نکن خوب می دانم نبودم لایق دستان تو قبله گاه عاشقی را سمت این کافر نکن قلب پاکت همچنان دُرّیست در دریای عشق این منِ چون سنگ را همپای این گوهر نکن ای پرستو کوچ کن پرواز می خواند تو را عاشقی یعنی همین سرگشتگی ، دیگر نکن @sheroghazal124
✨️ لبت را دیدم و دیدم که ساغر راست می گوید تنت را دیدم و گفتم صنوبر راست می گوید گل پیراهنت را هرکه بو کرده ست می داند هل و آویشن و نعناع و شبدر راست می گوید هوای خانه را گیسوی خیست می کند خوشبو گلاب و مشک و عود و عطر و عنبرراست می گوید چه تندیس قشنگی می شود وقتی که می خندی صدف،الماس ، مروارید و مرمر راست می گوید نیازی نیست انگشت ظریفت را به انگشتر عقیق و یشم و یاقوت و در و زر راست می گوید میان غنچه های باغ صحبت برسراین است که باد از بوی آن زلف معطر راست میگوید @sheroghazal124
✨️ عشوه ات زیباست، تکرارش بکن بر سرش دعواست، تکرارش بکن تیر عشقت خورد، بر دل نازنین نوش جان ماست ، تکرارش بکن بوسه ای دادی مرا در خواب ناز گر چه این رویاست، تکرارش بکن محو آواز قشنگت گشته ام لحن آن شیواست، تکرارش بکن با نگاهت، هوش از سر برده ای چشم تو شهلاست، تکرارش بکن از می عشقت، دلم سرمست شد طعم آن گیراست، تکرارش بکن چشم پوشی کردی از آغوش من قلب من دریاست، تکرارش بکن @sheroghazal124
✨️ می شود روزی عـزیـزت من شوم؟ قابِ عکـسِ روی میـزت من شوم؟ با نگـاهی مـن بـه آغـوشت کنم؟ دست هایم حلقـه بر دوشت کنم؟ وقـتِ غـم بـا خنـده آرامت کنم؟ روی قلـبِ عـاشقـم خـامت کنم؟ مستِ احساسِ لطیفت من شوم؟ محـوِ چشمـانِ عفیفت من شوم؟ یـاسِ خوشـرنگِ لبـت بوسیدنی تا سحر خـوانـم ز شوقت مثنـوی یـارِ خـوبـم، آسمـان تقـدیم تـو قلـبِ پاکِ عـاشقـان، تقدیم تـو بی من از فـردا تـو رویایی نخواه عشق را در عمـقِ قـلبـم کن نگاه دفتـرِ شعـرم دگـر تقـویم نیست بـرگِ آن بر بارشی تسلیم نیست تـا تـو را دارم بـه سـر فصـلِ دلم قهـرمانِ قصـه هـات هستم گُلم @sheroghazal124
✨️ قصه ی عشق چه زیباست، بیا شاد شویم چشم تو ساحل و دریاست بیا شاد شویم مـن نگویم دگر از عاشقی و عشق سخن حرف من بیخود و بیجاست بیا شاد شویم ظاهر شاد و لب و خنده ی من را تو نبین دیـدنی داخل دل هاست بیـا شاد شویم تا به کی غصه وغم فرصت ما کوتاه است عشق ما آخر غم هاست، بیـا شـاد شویم می شود بر دل من رحم کنی خنده کنی؟ عشق تـو آخر رویـاست بیـا شـاد شویم یا دو بیتی و غـزل یـا سخن از عشق بگو خواندن شعر تـو زیبـاست بیا شاد شویم مستی و شعـر و شراب آمده ، ای یـار بیا صحبت ساغـر و مینـاست بیا شاد شویم @sheroghazal124
اي به قربان نگاهت، دوست ميدارم ترا جان شيرينم فدايت،دوست ميدارم ترا اندكي بنشين ،شتابت بهر چيست قصه ها دارم برايت، دوست ميدارم ترا يك نظر بر دل نظر كن ماه من تابشي از آسمانت ،دوست ميدارم ترا خوب رويم ،سنگ دل گشتي چرا رحم بر شوريده حالت ، دوست ميدارم ترا ناز كن زيبا نگارم ، تا خريدارت منم دل ببازم در قمارت، دوست ميدارم ترا چشم زيبايت قرار از دل ربود رو مگير از بيقرارت، دوست ميدارم ترا عطر گيسوي تو زيبا ،هوش از سر ميبرد گشته ام اي مه خمارت، دوست ميدارم ترا بزم عشقست و عطا كن بوسه ايي جرعه ايي مي از لبانت، دوست ميدارم ترا @sheroghazal124
مایلم با گل چشمان شما دوست شوم با نگاه تو در آغوش خدا دوست شوم عطر احساس تو جان داد به تنهایی من با همین حس خوش آهنگ رها دوست شوم پلک تو خاطره های دل ما را می زد کاش با این مژه و ناز و ادا دوست شوم راه می رفت زمین زیر قدم های شما کاش با ذره غبار کف پا دوست شوم گوش من شد به تپش های لبت آویزان کاش با این همه دریای صدا دوست شوم @sheroghazal124
تو از عبـورِ جاده ها مرا بهانه کن فقط به رنگِ عاشقانه ها مرا ترانه کن فقط من از عبورِجاده ها نشانۍِتو خوانده ام تو هم بیا و با دلت مرا نشانه کن فقط بـه روی بـامِ خانـه ام بساز آشیانه ای بیا کنـارِ من بمان بیـا و لانه کن فقط منم که پُر ز غصه ام اسیرِ دستِ یادها بیا و قلب خسته را پر از ترانه کن فقط @sheroghazal124
چشم وا کردم و دیدم، کـه خدایم تو شدی دفتـرِ پُـر غــزلِ خـاطـره هـایم تـو شدی در سرم نیست بجز حال وهوای تو و عشق شادم از اینکه همه حال و هـوایم تو شدی @sheroghazal124
به دنبال کسی هستم که دردم را دوا باشد میان خسته گی هایم صدای آشنا باشد به دنبال کسی هستم که دستانش پراز امید میان شهر چشمانش پر از عشق و صفا باشد به دنبال کسی هستم که دراین وادی غربت میان این همه دوری برایم تکیه گاه باشد به دنبال کسی هستم که تقدیمش کنم دل را و او هم با نگاه من به خوبی آشنا باشد به دنبال کسی هستم که چون دریای بی پایان برایم بی کران باشد و آرام و نهان باشد @sheroghazal124
بااجازه مینویسم نامتان را بر دلم تاکنم لبخندتان را نوشِ جانِ مشکلم دفترم خالیست امّا چون شما مشقم شوید دست پوچم گل شود معلوم گردد قابلم موج در موجم نشیند دل به دریا میزنم تا شما هستید ناجی در کنار ساحلم گرقلم پایان پذیرد نیست اندوهی مرا میچکانم بذرتان را در حیاطِ منزلم بی تعارف آنقدر خوبی که تضمین میکنم باز باشد تا ابد تصویرتان در محملم خُب بفرمائید اجازت هست یاحیران شوم در شبستانی که پر شد از نیستان ِدلم @sheroghazal124
نقش تو خاطره ی خوب جهان خواهد شد قلمت مثل غزل رنگ نشان خواهد شد پای تصویر تو مهتاب اگر می رقصد محو نقاش غزل فرشچیان خواهد شد تو به تصویر دل بسته زبان جان دادی بعد تو نام شما ورد زبان خواهد شد ماه احساس غزل های من ای اوج هنر نور احساس تو مهتاب جهان خواهد شد هرچه در وصف تو گفتند خدایان سخن قطره ای از نفست سخت بیان خواهد شد می نویسم غزلم را ته نقاشی هات مثل رودی که به هر دشت روان خواهد شد @sheroghazal124
یک نخ پیراهنت روی تنم جا مانده است گرنیایی یک طناب دار می سازم از آن بین تو با دین من یک اختلاف ساده است من به فتوای دلم پیکار می سازم از آن بوسه از لبهای تو در خاطراتم زنده شد در خیالم دائما ....تکرار می سازم از آن درپی هر حرف رازی بی گمان پنهان شده "دوستت دارم" بگو...اسرار میسازم از آن ضعف اشعارم شده تکرار نامت همچنان بی خبر از حال تو اخبار می سازم از آن @sheroghazal124
ای به عالم کرده پیدا راز پنهان مرا من کیم کز چون تویی بویی رسد جان مرا جان و دل پر درد دارم هم تو در من مینگر چون تو پیدا کردهای این راز پنهان مرا ز آرزوی روی تو در خون گرفتم روی از آنک نیست جز روی تو درمان چشم گریان مرا گرچه از سرپای کردم چون قلم در راه عشق پا و سر پیدا نیامد این بیابان مرا گر امید وصل تو در پی نباشد رهبرم تا ابد ره درکشد وادی هجران مرا چون تو میدانی که درمان من سرگشته چیست دردم از حد شد چه میسازی تو درمان مرا جان عطار از پریشانی است همچون زلف تو جمع کن بر روی خود جان پریشان مرا @sheroghazal124
🍁🍂🍁 آب زنیـــد راه را هیــــن که نگــار میرسد مـــژده دهیــد باغ را بــــوی بهــار میرسد راه دهیـــد یـــــار را آن مـــــه ده چهـــــار را کـــز رخ نوربخـــش او نـــور نثـــار میرسد چاک شدست آسمان غلغله ایست درجهان عنبر و مشــک میدمد سنجق یار میرسد رونق بــاغ میرسد چشم و چراغ میرسد غم به کنــاره میرود مــــه به کنار میرسد تیـر روانه میرود ســـوی نشـــانه میرود ماچه نشستهایم پس شه زشکار میرسد بــــاغ سلام میکنـد سـرو قیـام میکند سبزه پیــاده میرود غنچـه سوار میرسد @sheroghazal124
نازنینم رنجش از دیوانگی هایم خطاست عشق را همواره با دیوانگی پیوند هاست شاید اینها امتحان ماست با دستور عشق ورنه هرگز رنجش معشوق را عاشق نخواست چند می گویی که از من شکوه ها داری به دل ؟ لب که بگشایم مرا هم با تو چندان ماجراست عشق را ای یار با معیار بی دردی مسنج علت عاشق طبیب من ، ز علت ها جداست با غبار راه معشوق است راز آفتاب خاک پای دوست در چشمان عاشق توتیاست جذبه از عشق است و با او بر نتابد هیچ کس هر چه تو آهن دلی او بیشتر آهنرباست خود در این خانه نمی خواند کسی خط خرد تا در این شهریم آری شهریاری عشق راست عشق اگر گوید به می سجاده رنگین کن ، بکن تا در این شهریم ، آری شهریاری عشق راست عشق یعنی زخمه ای از تیشه و سازی ز سنگ کز طنینش تا همیشه بیستون غرق صداست @sheroghazal124
سینه از آتش دل در غم جانانه بسوخت آتشی بود در این خانه که کاشانه بسوخت تنم از واسطه دوری دلبر بگداخت جانم از آتش مهر رخ جانانه بسوخت سوز دل بین که ز بس آتش اشکم دل شمع دوش بر من ز سر مهر چو پروانه بسوخت آشنایی نه غریب است که دلسوز من است چون من از خویش برفتم دل بیگانه بسوخت خرقه زهد مرا آب خرابات ببرد خانه عقل مرا آتش میخانه بسوخت چون پیاله دلم از توبه که کردم بشکست همچو لاله جگرم بی می و خمخانه بسوخت ماجرا کم کن و بازآ که مرا مردم چشم خرقه از سر به درآورد و به شکرانه بسوخت ترک افسانه بگو حافظ و می نوش دمی که نخفتیم شب و شمع به افسانه بسوخت @sheroghazal124
اگر از چشمت افتادم ، هنوز از عشق سرشارم مرا راندی از آغوشت ، چه احساس بدی دارم تظاهر می کنم خوبم ، ولی از درد می نالم شب از تنهایی و غم تا سحر همواره بیدارم در این ظلمتکده بی تو ، چنان همبستر اشکم که چون ابر بهاران نم نم و بی وقفه می بارم اگر چه قلب من در دست تو بازیچه شد اما گل عشق تو را در سینه ام با مهر می کارم همیشه سهم من از عاشقی رنج و پریشانی ست نشستن در کنار پنجره ، هر شب شده کارم به چشمان تو خو کردم سپردم دل به رویایت به شوق دیدنت در انتظار روز دیدارم چنان خورشید می سوزم ولی چون ماه آرامم مصیبتهای عشقت را به جان و دل خریدارم @sheroghazal124