- Последний пост
- 12 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 2
- Всего постов
- 21
- Тип
- открытый
- Язык
- ur
- Категория
- Музыка (по похожим)
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 108
- 1/48двое суток
- 123
- 1/72трое суток
- 133
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
مـکـن افـشـا دگــر راز مـگــویــم مـــزن تـیــر جــفــا بــر آرزویــم خـمـار چشــم شــهـلایت دمــادم شـــراب نـاب ریــزد در سـبـویـم مـزن اتـش بـه جسـم بی قــرارم بجـز مهـرت دگـر مـهـری نجـویم نمازم شـد قضـا وقـتی که رفـتی شـد اشـک دیـدگان آب وضـویـم تمـام لحظه ها صحـرا به صحرا به سـوی کوی تـو در جستجویم مــرا با راه عــشق ات آشــنا کـن که جـز راهـت رهی دیگر نپـویم فراقت حال زارم رابه هم ریخت نـمـانـده دیـگـر آن خـلـق نکـویم چـنـان حـال دلــم بـا غـم تنــیده چو کهنه جامه در دست رفــویم به یغـما می رود گل هـای عـمرم مگـر در باغ عـشـق تـو به رویـم اگـر "ناصـح" ز کـوی خـود برانی غـم عشق ات به آب دیده شویم #علی_فعله_گری #همسرایی_ادیبانه #بیستم_مرداد_۱۴۰۵
با غمت گاهی مدارا کن که آسان بگذرد داغ هجـران نگار و درد حـرمـان بگذرد کـودک دل را بـه فـردای زمـانـه واگـذار تا برای دل سپردن گاهی از جان بگذرد نغمه های زندگی با سازعشقت ساز کن ور نه عمرت تا ابد با آه و افـغان بگذرد سر بسودایش گذار و بیم افشایش مبر راز هـر دلدادگی از کـوی ایـمـان بڳذرد غم اگر مهمان دل شد ره برایش باز کن تـا غـبار غـصـه آرام و خـرامان بـگـذرد عاقبت آشوب دل از روح ما پر میکشد تلـخ شـاید زندگی، امـا شـتابان بـگذرد دل به دریای امید و مـوج شادی واگذار هر زمان شادی برآید غم هراسان بگذرد من برای دل سپـردن بارها جان داده ام تا به کی باید چنین حال پریشان بگذرد شعـله ی شمع وجود "ناصح" سودا زده گاه با سـوز دل و در باد و بوران بگذرد #علی_فعله_گری ۱۴۰۵/۰۵/۱۹
نمی دانم ز حال زار و تب دارم خبــر داری؟ بر این دیوانهء عشقت شبی میـل گذر داری چـرا بیـهـوده از عشـق من بی دل گـریزانی مبـادا در پـس پـرده کسی در زیـر سر داری رهـا کردی مـن شیدا میـان بغض و تـنهـایی به دلدارت جفا کردی ،به سر فکر دگر داری؟ ز چشـمان بلا خیزت هـزاران فتنـه می بارد سیـه زلفـان زیـبا و لـبانی چـون شکـر داری گهی با مـو پریشـانی،گهـی با اخـم پـیشانی بـرای دلبـری هـایت هـزارو و یک هنـر داری عجب افسونـگری دارد خـم زلف رهـا در باد که روی شـانه افکنـدی و بر قـتلم نظر داری مـزن با تیر مـژگانت ، به قلب بی قـرارم غم تو روی لعـل زیبایت ، هـزاران توت تـر داری مجسم می کنم چشم خمارت در غزل هایم ورای واژه هـا گاهـی، نـگاهی پر شـرر داری بیـا در برکه ی شعـرم کمی پرتو فـشانی کن تو دراشعار وابیاتم حضوری چون قمر داری بگفتا کم بگو "ناصح" ز خط وخال و لعل او خدا میداند واین دل که در شعـرم اثر داری #علی_فعله_گری ۱۴۰۵/۰۵/۱۷
دیدی ای دل تاچنین مست وخریدارش شدی سـر به پایش دادی و هر دم گرفتارش شـدی راه و رسـم عـاشـقی اینـگونـه معنـا می کنی صد جفا از او بدیدی یار وغمخوارش شـدی؟ کـولـه بـار بی کسی را بـا هـزاران درد و غـم یک سـره از دل نهادی، عاقبت یارش شدی؟ کـوره راه عـاشقی فرسنگ فرسنگ رفـته ای شــایـد از روز ازل مشـتاق دیـدارش شــدی زآن پـگاهی تا نسیـمی برسیه مـویـش وزیـد طاق ابرویش بدیدی محو رخـسارش شدی؟ رسم او عاشـقی کشی بـود، کار تـو دلدادگی انـقـدر دلبسته گـشـتی تا که بیمـارش شـدی شیشـه ی تُرد خیالت صـد ترک دارد به جان در پی بی مـهریش صـد گـونه آوارش شـدی چـون تمـام هستی ات در پای او بنـهــاده ای شاخه ی خشکیده ای در باغ وگلزارش شدی بشنو از "ناصح" نصیحت پا زکویش واکشان تا بفـهمد می روی، گرچـه گـرفــتارش شدی #علی_فعله_گری ۱۴۰۵/۰۵/۱۶
آتـــش بہ تنــم ، ابر خـدا داد ، ڪجــایے؟ بغضـم بہ گلو، قـدرت فــریاد ، ڪجایی؟ عمرے است بہ دام خم زلف تو، اسیــرم صیدم بہ برت، حضرت صیاد ،ڪجایی؟ پژواڪ صدایت بہ دلم،لرزہ فڪندہ است ڪوهم بہ برت ،تیشہ ے فرهاد ، ڪجایی؟ اے همـنفس! بے نـفـسِ رفـتہ بــہ اغمـاء از دل زدہ ام نـالـہ ے امـداد، ڪـجــایے؟ دل را بہ سـرا پردہ ے عشقت، بِڪشاندی من مانـدم و یڪ سینہ ے ناشاد،ڪجایی؟ جُورت بہ من عـاشق دیـوانہ، روا بـود؟ شرمے بڪن از این همہ بے داد، ڪجایی؟ با آنــڪــہ غـمـت بـر دل تــنـگـم زدہ آذر عشقت نرود لحـظـہ ے از یاد، ڪجــایی؟ مـن با دل خون پـردہ ے احساس دریدم با حـال خـوش و خـاطر آزاد ، ڪجــایی؟ "ناصح " بہ سـرڪوے تـو با حال پریشان با سـوز جگر، جان بہ رهت داد،ڪجایی؟ ✍ #استاد_علی_فعله_گری 🎙 #رضا_حسین_زاده @felagariali @jananejan20
دیـوانه، دل مـا را با سـنـگ جـفـا بشکست با رنـدی و بی مهـری، زنجیر وفـا بگسست گفتم:که جفا پیشه. کی رسم وفا این بود؟ غـافل مشو از دنیا. بنگر که خـدایی هست گفـتا:چه جـفـا دیدی؟ بیهـوده تو رنجیدی گر عاشـق شیدایی، بیـن رسـم وفا اینست گــفتـم: ز نـگاه خـود تیـری ز کـمان در جا یکبـاره رهـا کـردی، بر جان و تنم بنشست آتـش به جـهـانـم زد، آن تـیـر رهـا گـشـته گـویا که وجـود من، یکسر به فنا پیوست گـفتـا:تو چه ها دیـدی از یک نگهم شـاعر؟ کـز بـرق نگاه من، شیدا شـدی و سرمست گفتم:چه کنـم تا کی با دل به جـدل خیزم آرام به خـودم گفتم، راهی دگر آیا هست؟ مـن محـو تـمـاشـای، چـشـمـان خمـار آلـود تا دیدکه مشتاقم چشمان خودش را بست گفتا:چه بسر داری در وصل من ای"ناصح" گفتم: به "هـوای تو دل از قفس تن رست" #علی_فعله_گری #گروه_ادیبانه #سیزدهم_مرداد۱۴۰۵ .
آتـــش بہ تنــم ، ابر خـدا داد ، ڪجــایے؟ بغضـم بہ گلو، قـدرت فــریاد ، ڪجایی؟ عمرے است بہ دام خم زلف تو، اسیــرم صیدم بہ برت، حضرت صیاد ،ڪجایی؟ پژواڪ صدایت بہ دلم،لرزہ فڪندہ است ڪوهم بہ برت ،تیشہ ے فرهاد ، ڪجایی؟ اے همـنفس! بے نـفـسِ رفـتہ بــہ اغمـاء از دل زدہ ام نـالـہ ے امـداد، ڪـجــایے؟ دل را بہ سـرا پردہ ے عشقت، بِڪشاندی من مانـدم و یڪ سینہ ے ناشاد،ڪجایی؟ جُورت بہ من عـاشق دیـوانہ، روا بـود؟ شرمے بڪن از این همہ بے داد، ڪجایی؟ با آنــڪــہ غـمـت بـر دل تــنـگـم زدہ آذر عشقت نرود لحـظـہ ے از یاد، ڪجــایی؟ مـن با دل خون پـردہ ے احساس دریدم با حـال خـوش و خـاطر آزاد ، ڪجــایی؟ "ناصح " بہ سـرڪوے تـو با حال پریشان با سـوز جگر، جان بہ رهت داد،ڪجایی؟ #علی_فعله_گرے 🎤مینا- حیدری ۱۴۰۵/۰۴/۲۲
یک غمزه ز چشمـان تو دیـوانه تـرش کرد دیـوانـه دلی داشت و از ره به درش کـرد از ناز نـگاهت چـه سخن ها به میان رفت لبخند تو شیرین و چو شهد وشکرش کرد صحـرای جنـون منزل و مـأوای دلـش بود از داغ فـراق تـو چنــین در به درش کــرد عمــری بـه هــوای رخ تـو بـاده ز کـف داد در حسـرت لعل لب تو خـون جگرش کرد صــد راه به پیـمـود بـه شــوق گل رویـت عشق آمد وعاشق شد واهل خطرش کرد او آمـده بـــوده،،، بــه دلــت دل بـسپـارد بی مهری تو،خستـه تر ازخسته ترش کرد آن قـلب پریشان که به عـالم نظـرش بـود با بــرق نــگاهی ز جهان بی خبــرش کـرد گفـتم کـه مـرو این ره بیراهه خطر زاست شوقی به دلش بود وچنین همسفرش کرد #علی_فعله_گری #گروه_ادیبانه #ششممردادماه۱۴۰۵ #مریم _ق🎙🎙 👇👇👇 @deklamehayemaryam
یک غمزه ز چشمـان تو دیـوانه تـرش کرد دیـوانـه دلی داشت و از ره به درش کـرد از ناز نـگاهت چـه سخن ها به میان رفت لبخند تو شیرین و چو شهد وشکرش کرد صحـرای جنـون منزل و مـأوای دلـش بود از داغ فـراق تـو چنــین در به درش کــرد عمــری بـه هــوای رخ تـو بـاده ز کـف داد در حسـرت لعل لب تو خـون جگرش کرد صــد راه به پیـمـود بـه شــوق گل رویـت عشق آمد وعاشق شد واهل خطرش کرد او آمـده بـــوده،،، بــه دلــت دل بـسپـارد بی مهری تو،خستـه تر ازخسته ترش کرد آن قـلب پریشان که به عـالم نظـرش بـود با بــرق نــگاهی ز جهان بی خبــرش کـرد گفـتم کـه مـرو این ره بیراهه خطر زاست شوقی به دلش بود وچنین همسفرش کرد #علی_فعله_گری #گروه_ادیبانه #ششممردادماه۱۴۰۵
، قــصه ی عـشـــق ،عـجــب راز نـهـانی دارد چون بهاری است، که هرلحظه،خزانی دارد من گـم کـرده نشان، از غـم توخون به دلم ای خوش آن دل که زمـعشوق نشانی دارد می زنـد تـیر نــگاهت بـدلم زخمــــه ، ولـی بـنـد بـنـد مــژه ات... ، تـیر وکـــمـانـی دارد من که از نازنگاهت، شـده ام مست وخراب وصـف ایـن حال بـدم ، شـرح وبیانی دارد کاش بی پـرده بگـویم، مـن از آن نـاز نـگاه گر چـه ایــن گـفــتـه. برایـم هـیـجانی دارد بـاز کـن نـزد مـن ،آن زلف سیه در دل شـب پنـجه در زلـف سـیه ،خـود چه جهانی دارد نـکـنــد فــاش کــنی ، راز دلـم ، نــزد هـمــه "هر سخـن جایی و هـر نـکـته، مکانـی دارد" سر عشـقت بـه،که پنـهـان بشـود از هـمگان دل شـــوریــده ی عــاشـق ،خــفـقـانی دارد دل دیوانه ی مـن، مست نگاهت شـده است گر چـه پـیر اسـت، ولی، روح جـوانی دارد می کشـم بارغـمت را، به سر شـانه ی عشق شـانه ی عشـق عجـب، تـاب و تـوانـی دارد #علی_فعله گری ،
تــا نـگاهـم بـه ســر ، زلف سـیاه تــو رسـید کار دل ، بـر در میـخـانـه ی عـشـاق کــشیـد مست ومدهوش شـده قلب من از ناز نـگاه دل پریشان شده از صوت رسایی که شنید بسـکه در فکر و خیال تو ، بدر خـیره شـدم قطره ی اشک ، زچـشمان من خسـته چکـید هـر کجـا می نـگرم ، جمـله خمـوشند ، ولی قــصه ی عشق من از، مـرغ مهـاجر بشنید در هیاهـوی زمـان واله و حیـران شــده ام گوش جان از تو یکی، حرف حسابی نشنید گفته بودی،که بدیدار دل غمزده ام می ایی چشم دل خیره بدر، تا که رسید صبح سپپد دوستت دارم و از حـال و هـوایم پیـداست دلـم این بار ، قسـم خورده به قـرآن مجـید مـن بـه فـکر تـو و گـویا که تـو در فـکر دگـر قـلب بیـچـاره ، چـه بیجـا بـه امیـد تو تـپید #علی_فعله_گری چهارم آذر ماه ۹۹
آتـــش به تنــم ، ابر خـدا داد ، کجــایی؟ بغضـم به گلو، قـدرت فــریاد ، کجایی؟ عمری است به دام خم زلف تو، اسیــرم صیدم به رهت، حضرت صیاد ،کجایی؟ پژواک صدایت به دلم،لرزه فکنده است کوهم به برت ،تیشه ی فرهاد ، کجایی؟ ای همـنفس! بی نـفـس رفـته بــه اغمـاء از دل زده ام نـالـه ی امـداد، کـجــایی؟ دل را به سـرا پرده ی عشقت، بکشاندی من مانـدم و یک سینه ی ناشاد،کجایی؟ جورت به من عـاشق دیـوانه، روا بـود؟ شرمی بکن از این همه بی داد، کجایی؟ با آنــکــه غـمـت بـر دل تــنـگـم زده آذر عشقت نرود لحـظـه ی از یاد، کجــایی؟ مـن با دل خون پـرده ی احساس دریدم با حـال خـوش و خـاطر آزاد ، کجــایی؟ "ناصح " به سـرکوی تـو با حال پریشان با سـوز جگر، جان به رهت داد،کجایی؟ #علی_فعله_گری ۱۴۰۵/۰۴/۲۲
اولـین درس شـرف در شـب تاسوعا بـود ســر فــرازی پــسـر در نـظـر زهــرا بـــود گرچه عالم همه محزون حسین بود، ولی کـودکی گـریه کـنان پـشت سـر سـقا بود یــاد غـمـهای حسـین و دل لیـلای حـزین حـرمی بــود، در آن شیون و واویـلا بود کــربـلا دشـت بلا بــود و یکی پـور علی پرچم سرخ حسین، در همه جا پیدا بـود تشـنه لب طفـل صغـیری که با خون گلـو روی دسـتان پدر، هـمچـو قمـر زیـبا بود مـادری گـرد حرم گـریه کـنان می نالـید در نـگاهش همـه ی دشـت بلا غـوغا بود زیـنبی بـود و تـمـام غـم عـالـم بــر دوش سخنش همچو پدر صف شکن اعدا بــود چــه کـند شـاعر از ایـن درد بـنالـد تـا کی هــدف ســبط نبــی روشــنـــی دلهــا بـود #علی_فعله_گری ، تاسوعا و عاشورای حسینی تسلیت باد
نیـنوا آمـاده باش ، مولای دلـها می رسـد ســرور آزادگان ، فـرزند زهــرا می رسـد لشکری جان برکف و خیل جوانان رشید هـمـره او کاروان پـیـر و بـرنـا می رســد کاروان کـریـلا آکـنده از درد و غـم است از جفـای کوفیان فریاد وغـوغا می رسد کربلا دریای خـون و عاشقان پا در رکاب رقص خون عاشقان بر موج دریا میرسد جنگ حـق و باطل و صحرای سوزان بلا مثل باران نیزه ها ازسوی اعدا می رسد بر سـر نعش پسر در آن نبرد خون فشان بــر پـدر هـنگامـه ی پایـان دنیا می رسد قطره قطره میچکـد بر روی خـاک کـربلا خون پاکی کز گلو بر عـرش اعـلا میرسد #علی_فعله_گری اوا 🎙ژاکلین به مناسبت ورود کاروان سرور و سالار شهیدان به دشت نینوا. ایام سوگورای مولای دلها تسلیت باد .
без подписи
مـن که از حـال پریشان خـودم بی خبرم تا کجـا زین هـمه انـدوه جهـان درگـذرم بـه دلـم وعـده ی دیـدار تـو و شـوق نگاه آمـدم تا سـر کـویت به دل و جـان بـپرم آتش عشـق تو و سینه ی سوزان چه کنم ای که در کوچه ی بی مهـری تو در بدرم به کجا شکوه برم ازتو پری چهرهء مست این هـمان داغ گرانی است که آمد بسرم خـم زلـفـان سـیاه و رخ افـروخـتـه سـوا من از آن غمزه ی مستـانه ی تو در حذرم مــاه زیــبای منی در شـب تــنهــایی مـــن کاش در برکه ی خامـوش تو باشی قـمرم می بـرد ناز نـگاهت دل و جـانـم چه کنـم مـن بــه دلــدادگــی نـاز نـگـه مفـتخـرم زان که از درد فـراق تـو چنــان شعله ورم امـدم سـر بـنـهـم تـا کــه ز تـو ، دل ببــرم قصـه ی عشـق من و پـرده ی تـاریک نـظر چـه کنـم بــا دل بی تـاب و کـجـا ره بـبرم خـم ابـروی تو آتش به جـهانـم زد و رفـت با یکی بـرق نـگه سـوخـته جان و جـگرم این من واین تو واین چشم پر ازاشک بیا تا در این وادی حسـرت بـشـوی هـمسفرم #علی_فعله_گری ،
بـی وفــایی ز تــو و قـصه ی پـایانی من آتـش عشـق تـو شــد عــامل ویــرانی من غرقه ی موج نگاهت چه کند با دل خون به کجا شــکوه بـرد این دل طـوفانی من دل آسـوده ی تو، روز و شـب تیـره ی من تـا سحـر کی بـشـود شــام پریـشـانی من کفـر زلـفـان سـیه با دل مـن کـرده چنــان رفــتـه از یــاد مـن آیــین مـسلـمـانی مـن هر کس از مهر من و جـور تـو آگـه بشـود گـریه بـر من کنـد و بی سـرو سامانی من بــا تـوام ای که درونـم ز غـمت مـیسـوزد بــار انـدوه تــو شــد هـمـدم پنــهانی مـن میـزنـم تیر غـمت را به دل و دیـده هـمی تا شـوی آگه از ایـن دیـده ی بــارانی مـن مانده درخاطره ام خنـده ی مستانه ی تو در شب بـزم دل و شـام غـزلخـوانی مـن با همان ناز نگاهی که شده قصه ی عشـق دل ربـودی ز مـن ای یـوسف کنعـانی مـن #علی_فعله_گری ،
وقتی که غـم فزون شد، زآن حالت پریشان اشکم روان زچشمم ،چون قطره های باران در برکه ی خـمـوشم ، بار غم است دوشـم هجران روی مـاهش ، غـم را رسانده برجان دل بــــرده از مــیانــم ، آواره در جـهـانم بـر قــلب نا تــوانـم ، گـشـته خـزان بـهاران چـون مـانده در کـویرم ، در دام او اسـیرم ترسم ز غـم بـمــیرم ، زیــن وادی هـراسـان باید که دست شـویم ، چیـزی زغـم نگویم تا سـر کشـم سبـویم ، با غـصـه ی فـراوان درچشمه سارجیحون ،مجنون ترم زمجنون من ماندم ودلی خون، درکوچه های حیران امشب شـکسته تـارم ، کـو یارخـوش نگارم ای دل چـه حد بـبـارم ، از رنـــج روزگاران #علی_فعله_گری ،
در وادی چـشمـانت ، سرگشته و حیرانم دیـوانه تـر از مجنـون، در کوه و بـیابانم هـر چـند ز چشم تـو، افـتاده و مغمـومم می سوزم و میسازم، با عشق تو میمانم گلشن به خزان امد،این دل به فـغان آمد شـادم زغم عشقت ،ای غـنچه ی خندانم گاهی به سـرایم آی، بـا چشـم خمـارآلود بنشین به بـرم جانا، تا دست بر افـشانـم درکوی تو سرمستم دل ازهمه بگسستم شمـع شب تارم باش، تا خویش بسوزانم گیرم که به میـرانی ، هــر دم ز بـرم رانی من قصه ی عشق تو پیش همه میخوانم دریـاب دل زارم ، سـیمـین تـن زیــبا رو! از هجر تـو سـرگردان، با دیـده ی گـریانم صد سال به کنـج غم، بنـشانی و بنشـینم تا جـان به تنـم باشـد، روی از تو نگردانم درچشم تو خـوار آمد، دلدادگیم هـر چند در کوی تو میـمـانم ، شـادم که پریشـانم "ناصح" به هـوای تو دل از همـه بر گیرد درعشق تو گر سوزم، در روضهء رضوانم #علی_فعله_گری ۱۴۰۵/۰۳/۰۳
برگ وبارم شـد خزان از چشم یار افتاده ام باده از کف داده ام، مست وخـمار افتاده ام حاصـل عمرم زعشـقش جز پـریشـانی نبـود عـاشقـی آزرده ام ، از اعــتـبار افــتـــاده ام شـام تـاری شـد نصیـبم، زان هـمه دلـدادگی با همه جاه و جلال اینگونه خوار افتاده ام همدم من غصه های بیشمار و غـم فــزاست گـوشـه ی ویـرانه ای، بی اخـتیار افـتاده ام قامتم همچون کمان و چهره ام زرد ونحیف رنـج بی مهـری کشیدم ،بی قـرار افــتاده ام از نـگاه ســرد او در ایـن بــهـار پــر خـــزان چون گل خشکیده ای از شاخسار افتاده ام گلشن وصلم زشوقش غـنچـه ها میزد، ولی در گلستان این زمان بی برگ وبار افتاده ام باغ آفـت دیـده ام زان هجـر بـی پـایـان او رونـق وصـلی نــمـانـده، از بـهـار افـتاده ام بارها دل را بسویش می کشاندم با فـسون در ره عشقـی خــیالی جـان نـثار افتاده ام ناصحم در حلقـه ی عشقش گـرفـتارم، ولی یک نـظر از او نبـود و از شــمـار افـتاده ام #علی_فعله_گری ۱۴۰۵/۰۳/۰۲ سلام پگاه زیباتون دلانگیز و آرام