tgindex
سیمرغ
@siiiiimorghперсидский

«آن قصـــر کـــه بر چرخ همی زد پهلو بـــر درگـــه آن شهـــان نهـــادنـــدی رو دیدیــم کـه بر کُنگُـــره اش فاختـــه‌ای بنشسته و می‌گفت که: کوکو کوکو؟..» t.me/Ali_jahangiri9224

Последний пост
16 июл.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
0
Всего постов
23
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
2 316
−6 за 4 дн.
Сутки
−2
−0,09%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
1 549
23 постов
Вовлечённость
66,9%
к подписчикам
Постов в день
0,0
всего 23
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
1/48двое суток
1/72трое суток

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • 16 июл.5201711

    ‏در آینه بوسید خودش را و نفهمید آن لب که هدر داد، مرا خرج دو سال است... #محمد_سهرابی @siiiiimorgh

  • مجنون چو حدیث عشق بشنید اول بگریست، پس بخندید... #نظامی_گنجوی @siiiiimorgh

  • ‏پروانه‌ی نارنجیِ من! هر قطره که می‌چکم، یک شعر به دامنت می‌افتد بزن به موهات و راه بیفت می‌خواهم آمدنت را قاب کنم ... #عباس_معروفی @siiiiimorgh

  • 3 июл.1 101159

    من از تو می‌مُردم اما تو زندگانی من بودی. #فروغ_فرخزاد @siiiiimorgh

  • 26 июн.1 33285

    شب است و ماهتاب و شمع خاموش همه دردی کشان مستند و مدهوش خرابات از تجلی وادی طور تعالی الله از این شب چشم بد دور بخاک میکده آن پیر مطلق بخون خود زده نقش اناالحق خرابات و خراباتی همه مست عجب ساقی عجب ساغر عجب دست همه از دوست پر از خویش خالی همه مست شراب لایزالی همه از فهم و وهم آنسو فتاده همه محو جمال او فتاده در آنجانی سخن از سو نه رو بود همه رو و همه سو جمله او بود زمین کربلا از خون شده مست همه میخوار گانش رفته از دست نه ساقی باقی و نه باده خواری نه می درخم نه یک تن میگساری از آن طوفان که در دشت بلا شد خرابات و خرابی کربلا شد فتاده نور مه بردامن خاک نمایان کرده آن تنهای صد چاک به تنهاشان نشسته زخم بسیار عجب زخمی که بودی مرهمش یار چه سازد زخم نی با مستی نی مئی کاو ساقیش باشد هوالحی در آنحال آن نگار آسمانی شده باقی بحق وز خویش فانی گرفته پرده از رخسار دلدار برون از پرده افتاده است اسرار که یعنی او شده این این شده او شده از پرده افتاده است اسرار سخن باریک شد منصوری اینجا بگو از کربلا و دوری اینجا تنش گرچه بظاهر غرق خون بود ولی جانش از این عالم برون بود سرش آنشب اگرچه زیب نی بود زنی سوی حرم چشمان وی بود زهم بگشود و آنشه چشم جادو نگاهی کرد مستانه بدانسو بدید آن یکه مرد ملک ایجاد غزالان حرم در چنگ صیاد عذار جملگی نیلی ز سیلی زسیلی روی جملهه گشته نیلی غزالاتش همه سر در بیابان بیابانی شده خیل غزالان در آنشب مو پریشان بود زینب همه سر در بیابان بود زینب سر خود را به سوی آسمان کرد بماه آسمانی این بیان کرد متاب ای ماهتاب امب زافلاک که ماه هاشمی افتاده بر خاک فروزانی چرا ایکوکب امشب نمیدانی تو حال زینب امشب سپس، شد در بیابان جستجو کرد زهر نعشی سراغ روی او کرد که ای گم گشتة زینب کجائی بخون آغشته زینب کجائی کجائی ایسرور سینة من کجائی امشب ای آئینة من چرا ای آینه از من تو دوری مگر امشب تو در کنج تنوری نگاهی کن بحال زار زینب گره خورده است امشب کار زینب کجا جویم ترا ای گمشده دل که بیتو کار زینب گشته مشکل همی میگفت و اندر جستجو بود سراغ کشته صد چاک او بود تن آغشته درخونی به بر کرد بماه آسمانی ناله سر کرد که امشب بیشتر تابش کن و بیش که تا پیدا کنم گم گشته خویش تن تازه جوان بگرفت دربر که ای کشته مگر هستی تو اکبر بخاکی دید افتاده دو شمشاد ببر بگرفت و زد از سینه فریاد که ایگلهای پرپر گشتة من دو طفلان بخون آغشته من یکی نعش دگر بگرفت در بر که عباس منی ای نعش بی سر گذر افتاده تا در قتلگاهش بر آن گودال افتادی نگاهش از آن گودال بگرفت او سراغی بدید افتاده خاموش شب چراغی همی گوید بیا ای زینب من بیا خواهر به بین حال شب من شبیخون زد بجانم رهزن من بریده ساربان دست از تن من بیا خواهر که بس دیر آمدی تو چرا با آه شبگیر آمدی تو بیا خواهر ترا گیرم در آغوش کنم داغ علی اکبر فراموش زپا افتاده خواهر رفت از هوش بهوش آمد گرفتنش اندر آغوش زدیده جای اشگش خون روان بود حسیناً واحسینش بر زبان بد شب آمد ای چراغ روشن من خزان گردیده بیتو گلشن من دلم همچون شبم تاریک گشته زداغت مرگ من نزدیک گشته ندارم بیتو تاب زندگانی خوشا مرگ و حیات جاودانی

  • 20 июн.1 2021917

    و در آخر ما، هيچ تسلطى بر قلب‌هايمان نداريم؛ قلب‌ها براى كسى می‌تپند، كه خودشان ميخواهند...

  • 23 мая1 6172122

    «اشک می‌ریزی و می‌گویی: پس رویاهایمان چه؟ می‌بوسمت و می‌گویم: بخواب،‌ در خاورمیانه رویا داشتن، خودش رویاست.» @siiiiimorgh

  • 10 мая1 7581014

    دنيا كوچكتر از آن است كه گم‌شده‌ای را در آن يافته باشی هيچ‌كس اينجا گم نمی‌شود آدم‌ها به همان خونسردی كه آمده‌اند چمدانشان را می‌بندند و ناپديد می‌شوند يكی در مه يكی در غبار يكی در باران يكی در باد و بی‌رحم‌ترينشان در برف آنچه به جا می‌ماند، ردپايی است و خاطره‌ای كه هَرازگاه پس می‌زند مثل نسيم سحر پرده‌های اتاقت را. #عباس_صفاری @siiiiimorgh

  • 3 апр.1 5801021

    «چه سال پر باران غریبی، ‏چه اندوه دست‌و‌دل‌بازی...» #شیرکو_بیکس @siiiiimorgh

  • 23 февр.1 9071115

    اينگونه بود آغاز انقراض سلسله ی مردان ! ياران ! وقتی صدای حادثه خوابید برسنگ گور من بنويسيد: یک جنگجو كه نجنگيد! اما شكست خورد #نصرت_رحمانی @siiiiimorgh

  • 23 февр.1 7161516

    بگو به شیخ: زِ باریکیِ صراط غمم نیست اگر تو هُل ندهی من سرِ عبور ندارم ! @siiiiimorgh

  • 22 февр.1 57068

    در شگفت از اين غبار بي سوار خشمگين ، ما بي شرفها مانده ايم آب ها از آسيا افتاده ؛ ليك باز ما با موج و دريا مانده ايم #مهدی_اخوان_ثالث @siiiiimorgh

  • 17 февр.1 8802614

    آن روز که ما بردیم! بزم‌ست به برزن‌ها می‌چرخی و پاکوبان غرق بوسه‌بارانی... آن روز که نزدیک‌ست آن روز که یادش خوش آغوش پس از آغوش... ریسه‌‌های طولانی آن روز ولی از ما یادی به میان آور رفتیم غریبانه بی‌صدا و پنهانی #از_یاد_نبر_خون_را خونی که شتک می‌زد خونی که از آن آمد فردات چراغانی... #علی_اسداللهی @siiiiimorgh

  • 17 февр.2 6401226

    همه خون‌ها چو شود کهنه سیه گردد و خشک خون عشاق ابد تازه بجوشد ز روان تو مگو دفع که این دعویِ خون کهن است خون عشاق نخفته‌ست و نخسبد به جهان... #مولانا @siiiiimorgh

  • 9 янв.1 9641815

    نکند پنجره‌ای ﭘﺸﺖ ﺻﻠﻴﺒﻢ ﺑﺎﺷﺪ ﻧﮑﻨﺪ ﻣﻴﮑﺮﻭﻓﻮنی ﺩﺍﺧﻞ ﺟﻴﺒﻢ ﺑﺎﺷﺪ ﻧﮑﻨﺪ ﺍﻳﻦ «اس‌ام‌اس» ﺩﺭ جایی ﺛﺒﺖ ﺷﻮﺩ ﻧﮑﻨﺪ گریه‌ی ﭘﺸﺖ ﺗﻠﻔﻦ، ﺿﺒﻂ ﺷﻮﺩ ﻧﮑﻨﺪ ﺷﺎﻫﺪ ﺩﻋﻮﺍﻣﺎﻥ ﺩﺭ ﻣﺎﺷﻴﻨﻨﺪ ﻧﮑﻨﺪ ﺩﺍﺧﻞ ﺣﻤّﺎﻡ، ﺗﻮ ﺭﺍ می‌بینند ﻧﮑﻨﺪ ﺍﺳﻢ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺩﻫﻨﺶ ﺑﺨﺶ ﮐﻨﺪ ﻧﮑﻨﺪ ﺭﺍﺯ ﻣﺮﺍ ﺗﻠﻮﻳﺰﻳﻮﻥ ﭘﺨﺶ ﮐﻨﺪ ﻧﮑﻨﺪ می‌داند ﺁﻧﭽﻪ ﮐﻪ ﻣﻦ می‌دانم! ﻧﮑﻨﺪ پس‌فردا ﺗﻴﺘﺮِ ﻳﮏِ «ﮐﻴﻬﺎﻧﻢ» ﻧﮑﻨﺪ ﺭﺧﻨﻪ ﮐﻨﺪ ﺩﺭ ﺩﻝ ﺍﻳﻤﺎﻧﻢ ﺷﮏ ﻧﮑﻨﺪ ﻟﻮ ﺑﺪﻫﻢ ﺍﺳﻢ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺯﻳﺮ ﮐﺘﮏ ﻧﮑﻨﺪ نامه‌ی جعلی ﻣﺮﺍ ﭘُﺴﺖ ﮐﻨﻨﺪ ﻧﮑﻨﺪ این‌همه ﺑﺪ، ﻗﻠﺐ ﻣﺮﺍ ﺳﺴﺖ ﮐﻨﻨﺪ ﺗﻠﺨﻢ ﻭ ﺣﻞ ﺷﺪﻩ ﮐﺎﺑﻮﺱ ﻭﺟﻮﺩﻡ ﺩﺭ ﺳﻢ ﻏﻴﺮ ﺗﻮ ﺍﺯ همه‌ی آدم‌ها می‌ترسم ﻫﻤﻪ ﺩﺍﻧﺴﺘﻪ ﻭ ﻧﺎﺩﺍﻧﺴﺘﻪ ﺟﺎﺳﻮﺳﻨﺪ! ﺩﺳﺘﺸﺎﻥ حلقه‌ی ﺩﺍﺭ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺗﻮ ﺭﺍ می‌بوسند ﻟﺨﺖ ﺩﺭ جیغ‌ترین لحظه‌ی ﺗﺨﺘﺖ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﻓﮑﺮِ ﺩﺭﺭﻓﺘنِ ﺍﺯ ﻫﺮ شبِ ﺳﺨﺘﺖ ﻫﺴﺘﻨﺪ خسته‌ام ﺍﺯ ﺷﺐ ﻧﻔﺮﻳﻦ‌ﺷﺪﻩ ﺩﺭ بی‌رحمی خسته‌ام... می‌ترسم... ﻭ ﺗﻮ ﻓﻘﻂ می‌فهمی!... کاشکی ﺁﺧﺮ ﺍﻳﻦ ﺳﻮﺯ، بهاری ﺑﺎﺷﺪ کاشکی ﺩﺭ ﺑﻐﻠﺖ، ﺭﺍﻩ ﻓﺮﺍﺭی ﺑﺎﺷﺪ ﮐﺎشکی ﺍﺯ ﻫﻤﻪ مخفی ﺑﺸﻮﺩ ﺍﻳﻦ ﺷﺎدی ﮐﺎشکی ﻭﺻﻞ ﺷﻮﺩ ﻋﺸﻖ ﺗﻮ ﺑﻪ ﺁﺯﺍﺩی کاشکی ﺑﺪ ﻧﺸﻮﺩ ﺁﺧﺮِ ﺍﻳﻦ قصّه‌ی ﺑﺪ ﮐﺎشکی ﺑﺎﺯ ﺑﺨﻮﺍﺑﻴﻢ... ولی ﺗﺎ ﺑﻪ ﺍﺑﺪ... ﻧﮑﻨﺪ ﺩﺍﺭ، ﺳﺮﺍﻧﺠﺎﻡ ﺩﺭﺧﺘﻢ ﺑﺎﺷﺪ ﻧﮑﻨﺪ ﻣﻴﮑﺮﻭفونی ﺩﺍﺧﻞ ﺗﺨﺘﻢ ﺑﺎﺷﺪ ﻧﮑﻨﺪ ﻣﺎ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺗﻠﻮﻳﺰﻳﻮﻥ می‌بینند... #مهدی_موسوی @siiiiimorgh

  • 3 янв.1 5881116

    ما قوّت پرواز نداریم وگرنه عمری‌ست که صیاد شکسته‌ست قفس را #رفیع_مشهدی @siiiiimorgh

  • 2 янв.1 7121115

    شوخ طبعی می‌كنم، تا كس نگويد كبر داشت ليک با دل نيست همره طبعِ شوخی گسترم گاه چون سنگم بسختی، گاهی از بالِ نسيم سخت می‌رنجد دل از برگِ گل نازكترم #مهدی_اخوان_ثالث @siiiiimorgh

  • 27 дек.1 9602510

    من می‌روم تارا و نگاه تو تنها چیزی است که با خود می‌برم ... چریکه تارا #بهرام_بیضایی درگذشت @siiiiimorgh

  • 27 дек.1 822165

    نشسته در رهت ای صبح چشم شب زده‌ام طلایه دار! ز خورشید شب شکن چه خبر؟ #حسین_منزوی @siiiiimorgh

  • 26 дек.1 6502413

    آنقدر مست بودم که از تمام دنیا تنها دلم هوای تورا کرده بود #حسین_منزوی @siiiiimorgh