𝐂𝐢𝐧𝐝𝐞𝐫 𝐚𝐧𝐝 𝐒𝐦𝐨𝐤𝐞
Статистика«و سرانجام در دلِ زمستان بود که فهمیدم درونِ من تابستانی شکستناپذیر نفس میکشد.» —————————————————————— —🎞️اتاق تمرین دکوپاژ(ویآیپیز ورژن) https://t.me/+9DBpp66Pzrw5YzVk —📬صحبت. t.me/HidenChat_Bot?start=7543601963
- Последний пост
- 14 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 17
- Всего постов
- 24
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 62
- 1/48двое суток
- 71
- 1/72трое суток
- 76
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
:«فرانسه سرشار از عشق و ستارهست، اما جایی نیست که تو دلت بخواد اسمش رو خونه بذاری.» شوریدگی و نفس کشیدن هنر تا مرز جنون، نگاه بیعجله و بیحوصلگی و زل زدن به آدمها انگار که چیزی بیشتر از چشمها برای دیدن وجود داره. همیشه رازی وجود داره که هیچکس نباید ازش باخبر بشه و سکوت رَساترین صدای اون بیرونه. ایزابل اجانی صاحب همون نگاه بود، ماندگار ترین نگاه در تاریخ سینما با اون چشم های آبی درشت و مردمک های بیحرکتش که یک روز غم رو درون خودشون جای میدادن و روز دیگه به کمک آندرژ ژولافسکی تا مرز های یک فروپاشی روانی از اسید خالصِ احساساتی مثل ترس و اشتیاق و دیوانگی سر میکشیدند— صاحب اون چشمها خودش رو چنان در اختیار نقشش قرار داده بود که سالها طول کشید تا اثرات روانی نقش تاثیرگذارش رو از روحش پاک کنه. ایزابل اجانی خودش رو یک کرکتر صرف مقابل دوربین نمیدید؛ وقتی رد و پای نفس کشیدن بهجای یک مجسمه ساز در فیلمنامه به چشم میخورد اون ماه ها با مجسمهسازی درگیر میشد و با دستهای خودش سنگ میتراشید. وقتی پای نفس کشیدن به جای زنی منزوی به میون میاومد، اون خودش رو در انزوای مطلق زندانی میکرد و مقابل آینه تمرین میکرد تا چطور نجواگونه حرف بزنه و رنج رو در خلوت خودش مزهمزه میکرد. رنجی که حتا مالِ خودش هم نبود. دنیا در حال تکون خوردن بود اما ایزابل از پشت عینک های بزرگ سیاهش بهش نگاه میکرد. موهای مشکی پرکلاغیش تمیز و شاداب بودند و در کنار پوست عاجیرنگش کنتراستی گوتیک میساختند. مخمل های سرمه ای و قرمز گیلاسی و سیاه، یقه اسکیهای ساده یا کت های چرم و کلاه های لبهدار که روی چشمهاش سایه مینداختن. همه چیز درباره ی چشمها بود و اون نگاهِ از بالا به پایین ذاتیش به دنیا. دنیایی که مدام دستخوش تغییر میشد و آدمها توش همیشه یک بیگانه باقی میموندند، ایزابل این بیگانگی رو بیشتر از هرکسی تو وجودش احساس میکرد. مادری آلمانی و پدری الجزایری، مخلوطی گرم و تاریک از آفتاب و سرمایی استخونشکن که باعث میشدند اون هیچوقت کاملا خودش رو متعلق به جایی ندونه. به خصوص به اشرافیت عجیب سینمای فرانسه. ایزابل عادت به گم شدن داشت، گاهاً برای سالهای سال سینما رو رها میکرد تا خودش رو در آپارتمان موردعلاقه ش پنهان کنه و زندگی رو به سبک خودش پیش ببره. آپارتمانی با سقف بلند، پنجره های بزرگ و زمین چوبی ای که هر قسمتی ازش با کتابها پر شده بود. کتابها مثل برج های سربه فلک کشیده روی هم قرار میگرفتند و اون مثل دختربچه ها بین دیوارهای کاخ رویاییای که با آجرهای ادبیات امریکایی برای خودش ساخته بود گم میشد… حین کتاب خوندن اطراف کاغذ رو با یادداشت های کوتاه پر میکرد و به خطاطی علاقه ی عجیبی داشت، به پیادهروی نصفهشبی و کشیدن انگشت اشاره ش اطراف رد رژلب قرمزش که روی لیوان چای بابونه ش افتاده بود. دنیا در حال تکون خوردن بود، به زودی عوض میشد و ایزابل آجانی از زیادی حس کردن به عٌمق وجود خودش میرسید؛ لیوانش رو در سینک رها میکرد و نون جو رو از فریزر درمیاورد تا حسابی بهش روغن زیتون و پودر سیر بزنه و بعد به برشته شدنش در فر خیره میشد، منتظر میموند و صبورانه یک نخ سیگار میکشید و دور میشد از هرچیزی که زمانی در زندگیش فکر میکرد مثل هَوا بهش محتاجه. —🪷برای: https://t.me/dickheadsheriff
سلام میخواستم بگم خیلی آهنگای خوبی گوش میدی خرابتم خدافظ🙌🏻
سلام میخواستم بگم خیلی آهنگای خوبی گوش میدی خرابتم خدافظ🙌🏻
Rapunzel candle holder
بوکمارک جدید کشیدم~ (کاشیهای ایرانی💘)
بوکمارک جدید کشیدم~ (کاشیهای ایرانی💘)
کی به کیه. دنیا دو روزه، با عاقل بودن نمیشه زنده موند
EPIC! @soleilsaule
видео или голосовое, без подписи
видео или голосовое, без подписи
видео или голосовое, без подписи
—𝐀𝐮𝐠𝐮𝐬𝐭; 𝐀𝐜𝐫𝐨𝐬𝐬 𝐭𝐡𝐞 𝐩𝐨𝐧𝐝.
видео или голосовое, без подписи
—𝐀𝐮𝐠𝐮𝐬𝐭; 𝐀𝐜𝐫𝐨𝐬𝐬 𝐭𝐡𝐞 𝐩𝐨𝐧𝐝.
:«گاهی چيزی تاريک در درون ما وجود دارد كه از دل آن زندگی میدرخشد. بغضی فروخورده یا حتا نوستالژیهای عميقی مملو از اشکهای زلال خشكيده.» —پیر پائولو پازولینی
درسته که وقتی میگم از یکی خوشم نمیاد درحالیکه barely میشناسمش، اولش بر پایه ی مشاهدات و شهودات درونی و رادار بیردخورِ حس شیشممه! اما واقعا چندین هزار بارِ دیگه باید به اطرفیانم اثبات بشه اونی که دارم میگم ازش خوشم نمیاد، واقعا صدها دلیل قاضیپسند براش وجود داره که بالاخره دیر یا زود قراره اون روی ذاتش نمایان بشه و اونها صرفا با اعتماد کردن به حسم میتونستن حالا ده قدم از ماتریکس جلوتر باشن؟؛ آه رسما اگه دو هزار سال پیش بدنیا میومدم یا بهم میگفتن فرستاده ی پروردگار، یا که با چندتا گربه سیاه میبستنم به چوبه ی دار و زنده زنده به اتهام جادوگری آتیشم میزدن.
~Can't not think of all the cost And the things that will be lost Can we just get a pause? To be certain we'll be tall again.
Ebi – Ghebleh
—پشت دیوارِ شب یه راهی داره؛ که میره یه راست در خونه ی ستاره. @soleilsaule
видео или голосовое, без подписи