God herself
описание
private yes, insecure no I play russian roulette ( the beldam🕷️ )
729
подписчиков
Охват к подписчикам
126,2%
ERR
Реакции к просмотрам
0,00%
0 на 23 постов
Пересылки к просмотрам
1,48%
343
Постов в день
0,9
всего 24
Где отзываются чаще
доля реакций к просмотрам- 14 авг.حدس بزنید کی کیک درست کرده؟0,00%
- 14 авг.без подписи0,00%
- 14 авг.🤏🏼 انقدر مونده که موهام و بنفشِ تیره غلیظه خَسه خونه خراب کن رنگ کنم.0,00%
- 13 авг.без подписи0,00%
- 12 авг.انقدر بعضی هاتون تا چیزی باب میلتون پیش نمیره وقیح و آفتاب پرست میشید مجبورم میکنید کیرتون کنم.0,00%
- 12 авг.رفقا از این به بعد اگر پشت سر من قصد دروغ گفتن داشتید، قبلش این که پیاماتونو نگه می دارم و در نظر بگیرید 💋.0,00%
- 6 авг.باید اینو برات میفرستادم0,00%
- 6 авг.my baby Jennifer ...she was too real for this0,00%
- 3 авг.خلاصه مطلب اینکه از وقتی یادمه این جمله « مهر به مار برکته، قهر با مار فلاکته» رو شنیدم.0,00%
- 3 авг.خدابیامرز پدربزرگ پدرم میگفت یه روز یه ماری میاد داخل باغ، بیل و کلنگ برمیداره که بیوفته به جونش ولی بخاطر ظاهر عجیبش ( سفید رنگ بوده) منصرف میشه،از اون روز به بعد مار همونجا داخل باغ زندگی میکنه، حتی بهش آب و غذا هم میدادن!! هر روز که میگذشت باغ پربارتر و سبز تر میشد، خودش میگفت طی یک سال و نیم دوسال، زندگیمون از این رو به اون رو شد، میگفت مار دور هر درختی که میچرخید همین فرداش درختِ خشک، سنگین و رنگین میشد، دیگه کم کم باورش شده بود که مار فرشتست و خدا در جواب دعا و مناجاتش اونو براش فرستاده. یه روز که ناخوش بوده و به باغ سر نمیزنه، یکی از کارگرای جدید مار رو میبنه که داره از درخت بالا میره، از ترس با سنگ محکم میزنه تو سرش و جونش و میگیره، از اون روز به بعد باغ رو به زوال میره، با اغراق میگفت حتی وقتی همه جا رو آب گرفته بود یک قطره ام این سمتا نمیومد، و به کل مجبور شد باغ بفروشه و بره.0,00%
- 2 авг.без подписи0,00%
- 28 июл.نمیدونم تعبیر شما از راز و نیاز و مدیتیت کردن و غیره چیه؟ اما برای من مسئله همیشه قرار گرفتن در قالب هیچی بوده و هست، نه دنبال انرژی مثبتم نه میخوام با کودک درونم صحبت کنم و امثالهم. فقط خفه کردن این مغز شلوغ پلوغ و آگاهی زجرآوری که نسبت به پیرامون دارم در حقیقت برام سخت تر از هرچیزیه که فکرش رو کنید، مثل اینکه چند ساعت فی الاجبار بدون حرکت داخل دستگاه MRI قرار بگیرم یا در حالی که هنوز نفس می کشم چند متر زیر خاک دراز بکشم و به جای تقلا کردن دست روی سینه بذارم و چشمام رو ببندم. فرار از ماهیت فیزیکیم تا ابد برام به سختی تلاش برای نفس کشیدن زیر آبه در نهایت باید چند بار پشت سر هم بمیرم و زنده بشم، انقدر این روند ادامه پیدا کنه تا یکبار که چشمم رو باز میکنم موفق بشم دیگه اونجا نباشم، خودم رو ترک کرده باشم، اثری از عواطف، آگاهیم و فیزیک و بدنم نباشه، هیچِ هیچ شده باشم.0,00%