tgindex
ردِ پای واژه‌ها|سونا عمری

ردِ پای واژه‌ها|سونا عمری

Статистика
@sona7925персидский

او «چرای» زندگی خود را می‌داند و می‌تواند تقریباً با هر «چگونه» آن کنار بیاید…

Последний пост
13 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
3
Всего постов
25
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
682
−4 за 2 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
213
24 постов
Вовлечённость
31,2%
к подписчикам
Постов в день
0,4
всего 25
Упоминаний
2
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
80
1/48двое суток
91
1/72трое суток
98

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • هر عملی که با انجامش احساس بی‌احترامی به خویش را می‌کنید، رها کنید. مهم نیست چقدر روی آن، زمان هزینه کردید مهم این است که با ادامه آن عزت‌نفس و آینده خود را به یغما نبرید… سونا|عمری

  • آرزو می‌کنم در جهانِ دیگر، رنج وجود نداشته باشد؛ اگر هم وجود داشت، آرزو می‌کنم مغازه‌هایی باشد که خواب‌های موقتی برای گذر از رنج‌های طاقت‌فرسا بفروشند… سونا|عمری

  • |پیش از آنکه والد شویم| آن‌ها به تقلید از عرف فرزند می‌آوردند؛ به تقلید از عرف بزرگش می‌کردند و ناخودآگاه، تروماهای خود را نیز به او منتقل می‌کردند. بعد، از همان فرزندها انتظار داشتند که این چرخه را ادامه بدهند؛ در کنار زندگی خویش، زندگیِ والدهای خود را نیز به دوش بکشند و گاهی حتی آن را به یغما ببرند. بی‌خبر از اینکه بعضی نسل‌ها، به‌ویژه نسل‌های جدید، دیگر همان دیدگاه را نسبت به فرزندآوری و فرزندپروری ندارند. و همین تفاوت نگاه، گاهی باعث می‌شود فرزندانی که حاضر نیستند این چرخه را ادامه بدهند، از سوی والدهای خود مورد قضاوت و حتی تنفر قرار بگیرند. والد شدن فقط به تولد یک جنین نیست؛ به پرورش و به ثمر رساندنش نیز نیست. والد شدن، در کنار همه‌ی آن تلاش‌ها، این است که پیش از آوردن فرزند، تروماهای خود را شفا بدهی؛ تمام آنچه را که برای یک زندگی سالم و پُربار برای او نیاز است، مهیا کنی و خودت را از لحاظ جسمی و روحی آماده احساس کنی. بعضی‌ها پیش از آنکه والد شوند، در ذهن و زندگی‌شان والد بودن را تجربه می‌کنند؛ ماه‌ها و حتی سال‌ها پیش از آمدن فرزند، به او فکر می‌کنند، برای آمدنش برنامه می‌ریزند و خود را برای پذیرفتن مسئولیتِ حضور یک انسان دیگر در زندگی‌شان آماده می‌کنند اما بعضی‌ها فقط به دلیل «طبیعی بودن» این اتفاق، زندگیِ کودک خود را دگرگون می‌کنند؛ بی‌آنکه از خود بپرسند آیا واقعاً برای والد شدن آماده‌اند یا فقط برای ادامه دادن چیزی که از نسل‌های پیش به آن‌ها رسیده است. فرزندآوری شاید یک اتفاق طبیعی باشد؛ اما والد شدن، یک انتخاب و مسئولیت آگاهانه است. کودک نباید بهای شرایط و زخم‌هایی را بپردازد که خودش هیچ نقشی در ایجادشان نداشته است. شاید پیش از آنکه انسانی را به این جهان بیاوریم، باید نخست از خود بپرسیم: آیا آن‌قدر با خودمان صلح کرده‌ایم که بتوانیم زندگیِ یک انسان دیگر را با زخم‌های خودمان آلوده نکنیم؟ سونا|عمری

  • 6 авг.240243

    برای نویسنده‌ها خیلی اسفناک است که سوژه‌ای برای نوشتن نداشته باشند. از حاشیه‌ها خسته‌اند، از نوشتنِ تکرار دل‌زده‌اند و دل‌شان می‌خواهد قلم‌شان با تازگی‌ها نفس بکشد. زندگیِ عزیز، از تو فقط یک خواهش داریم؛ دست یاری‌مان را بگیر و اتفاق‌های تازه را به مسیرمان بیاور. بگذار جریانت دوباره چیزی برای روایت کردن داشته باشد. ما تشنه‌ایم؛ تشنه‌ی قصه‌های نو، تجربه‌های نو و حس‌های نو. بدان که این عطش، برای ما رنجِ کمی نیست. می‌خواهیم بنویسیم، می‌خواهیم بنویسیم، می‌خواهیم… سونا|عمری

  • 5 авг.245192

    پایان یک رابطه، پایان انسانیت نیست. اصالتِ آدم‌ها آن‌جاست که پس از رفتن، هم شأنِ خود را حفظ کنند، هم حرمتِ دیگری را. سونا|عمری

  • 4 авг.271145

    به ظاهرت برس؛ اما باطنت را از یاد نبر. شاید با ظاهرِ آراسته بتوانی در نگاهِ کسی قفل شوی، اما اگر زبانت از خرد و نجابت تهی باشد، هیچ زیبایی‌ای دوام نخواهد آورد. زیبایی، آن‌گاه کامل می‌شود که آراستگیِ ظاهر، آینهٔ آراستگیِ باطن باشد. سونا|عمری

  • без подписи

  • без подписи

  • без подписи

  • без подписи

  • без подписи

  • без подписи

  • 3 авг.182201

    آدمی، هر اندازه که آگاه باشد، هنوز تشنهٔ آگاهی است؛ و این تشنگی، تنها از چشمهٔ اندیشهٔ دیگران سیراب می‌شود. دیروز، در جمعِ ارزشمندِ اعضای باشگاه کتاب‌خوانی داون کافه، بار دیگر فهمیدم که گاهی یک گفت‌وگوی خوب، به اندازهٔ یک کتاب، انسان را رشد می‌دهد. تجربه‌ای که دوست دارم بارها تکرار شود… 🌱💚

  • قدم که می‌گذاری سایه‌ات رنگین کمان می‌کارد و قدم به قدم نفس‌هایم قرین ابرانِ بهشت می‌گردند؛ واژه که می‌پرانی صاعقه‌‌های سرم می‌میرند و آفتاب ابهتِ رفته می‌گیرد اکنون ریشه‌ی انکار برکن و کیستی‌ات را یقین بیاور هان! تو چلچراغِ عرش تو واپسینِ فرش… سپید ۱۰ سونا|عمری

  • 1 авг.206131

    من می‌توانم با احترام، «نه» بگویم و اختلافِ نظرم را بیان کنم؛ و این، هیچ ربطی به بی‌حرمتی ندارد. یکی از بزرگ‌ترین بی‌حرمتی‌ها به خویش، آن است که ادبِ افراطی را با نداشتنِ حد و مرز یکی بگیری و اجازه بدهی آدم‌ها از همیشه موافق بودنت سوءاستفاده کنند؛ تا جایی که با تو، برخلافِ ارزش‌های اخلاقی و انسانی‌ات رفتار شود. سونا|عمری

  • بعضی آدم‌ها از کارِ شما ایراد نمی‌گیرند تا شما را بهتر کنند؛ می‌خواهند حقارت و ناتوانیِ خود را به دوشِ شما بگذارند، تا شاید برای لحظه‌ای از شکنجهٔ ذهنِ خویش رها شوند. سونا|عمری

  • (MiniCast 51 — عادت‌هایی که تو را می‌سازند)

  • |همزادِ هفت‌ساله| به گمانِ من درد، عضوِ جداناشدنیِ هر انسان است. انگار هر کسی، جایی در نوجوانی یا جوانی، با دردی آشنا می‌شود که آرام‌آرام همزادش می‌گردد؛ گاهی دردِ جسم است و گاهی دردِ روح، اما هر دو می‌توانند تا پایانِ عمر، کنارِ آدم بمانند. همزادِ من، هفت سال است که کنارم زندگی می‌کند؛ دردِ دستی که گاهی پس از استرس، ناراحتی و اندوه از راه می‌رسد و گاهی بی‌هیچ دلیلی، تنها برای آن‌که یادآوری کند هنوز اینجاست. بیشتر شب‌ها بیدار می‌شود، خواب را از چشم‌هایم می‌گیرد و مرا وادار می‌کند به‌جای «صبح بخیر»، «ظهر بخیر» بگویم. سال‌هاست یاد گرفته‌ام با این درد بجنگم؛ نه… با آن زندگی کنم. مخاطب عزیزم، خواستم بگویم اگر تو هم همزادی از این جنس داری، هیچ‌گاه گمان نکن تنها هستی. در گوشه‌های بسیاری از این کرهٔ خاکی، آدم‌هایی هستند که هر روز با دردِ جسمانی‌شان بیدار می‌شوند، لبخند می‌زنند، کار می‌کنند، دوست می‌دارند و هنوز زندگی را انتخاب می‌کنند. شاید شجاعت، نداشتنِ درد نباشد؛ شاید همین باشد که درد، همراهِ تو زندگی کند و تو، هنوز زندگی را. سونا|عمری

  • |ناآرامیِ انتخاب‌شده| برای آدم‌هایی که از ناآرامیِ خویش آگاه‌اند و خوب می‌دانند چگونه به آرامش برسند، کاری نکنید. آن‌ها با اکراه در قعرِ ناآرامی‌های خویش فرو نرفته‌اند؛ با ارادهٔ کامل، خود را در آن غرق کرده‌اند. بسیاری از آن ناآرامی‌ها چهره‌ای کاذب دارند، اما آن‌ها میلی برای نجاتِ خویش ندارند. ناجیِ خویش را بیرون از خود جست‌وجو می‌کنند و وقتی پیدایش می‌کنند، پسش می‌زنند؛ دوباره به همان تاریکی برمی‌گردند و می‌خواهند برای زجه‌زدن، دوام بیاورند. در حالی‌که ناجیِ آن‌ها، تمامِ این مدت، در درونِ خودشان زندگی کرده است؛ همان ناجی که دست‌وپایش را بسته‌اند و ترجیح داده‌اند با واهمه‌ای زندگی کنند که از ناآرامی، ناآرامیِ بیشتری بزاید. پس بگذارید به حالِ خود بمانند چون بعضی آدم‌ها از آرامش دور نیستند؛ فقط هنوز به ناآرامیِ خود وفادارند. سونا|عمری

  • https://youtu.be/wp3yI9PIWdI?si=SyThTh2C8K4zm8_G اما حسین اُرا و پادکست‌هایش در یک لیول و حس دیگر است…✨🌱💚 توصیه می‌کنم این یکی را در زمان خالی‌تان بشنوید رُفقا، خیلی مفید و سازنده است.