tgindex
مداد و پاکُّن

مداد و پاکُّن

Статистика
@medadwpakkonКнигиперсидский

‏"الخيلُ والغـيثُ والأزهـارُ تأسِـرُني والبحرُ والصَّحْبُ والأشعارُ والقَمرُ"

Последний пост
15 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
15
Всего постов
38
Тип
открытый
Язык
персидский
Категория
Книги (по похожим)
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
1 303
+10 за 5 дн.
Сутки
+6
+0,46%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
220
38 постов
Вовлечённость
16,9%
к подписчикам
Постов в день
2,1
всего 38
Упоминаний
2
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
169
1/48двое суток
193
1/72трое суток
208

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • 15 авг.17из talabeh7

    مسیر درست (۲) اما نظرم در مورد یک چیز فرق می‌کرد، در مورد تحصیل علوم دینی. اولاً: این مسیر انسان را به خدا نزدیک می‌کند و آخرتش را می‌سازد. حتماً کسی که با قرآن و حدیث انس داشته‌باشد، بهترین مجلس و فضا را تجربه خواهد کرد و فرصت عمل صالح و ایمان مقبول برایش خیلی فراهم‌تر می‌گردد. ثانیاً: اگر به علم و دانش علاقه داریم، بهترین و بالاترین دانش، دانش دینی است، چیزی که انسان را به خدا نزدیک می‌کند و حقایق را می‌شناساند و راه درست را از نادرست تمیز می‌دهد. ثالثاً: مسیر دانش چنان است که با کهولت سن و ضعف جسم، منقطع نمی‌گردد و انسان حتی اگر در دههٔ هشتم و نهمِ حیاتش هم باشد، شوق علمی‌اش ممکن است از یک جوان بیست‌ساله بیش‌تر باشد. اما غالبِ مسیرها و شغل‌ها چنین نیستند و پس از میان‌سالی، رابطهٔ شخص و آن مسیر، اندک‌اندک کم می‌شود. رابعاً: این را در ذهن داشتم که مسیر علم، همه‌اش خیر و نیک است. لازم نیست که انسان حتماً به هدفی مشخص در آن دوردست‌ها برسد تا نفعی برده‌باشد، بلکه از همان ابتدا که پای خود را در مسیر می‌گذارد، مشمول خیر و رحمت و برکت می‌شود. پس انسان اگر یک سال از عمرش مانده‌باشد، باز هم مسیری که هم لذت و نشاط در خود دارد و هم اجر و ثواب فراوان و هم دانایی و ارزشمندی، همین مسیر علم و دانش است. خامساً: گوهر ارزشمند دیگری که در این مسیر وجود دارد، لذت کشف و حلِ مسائل است، خصوصاً اگر این مسائل، مربوط به قرآن و دین و احتیاجات بی‌جایگزینِ آدمی باشند. دلایل زیادی هست که می‌توان ذکر کرد و به این نتیجه رسید که هیچ مسیری چون این مسیر و بدین حلاوت و ارزشمندی نیست. و اگر وقت‌تان را برای قرآن بگذارید، دیگر نگران چیزی نباشید، که بالاترین و بهترین انتخاب را کرده‌اید. سپس الله متعال حفظ‌تان کند، آن‌گاه که به سن پیری رسیدید، ممکن است از دویدن زیاد برای دنیا خسته شوید، یا از شغل‌تان و مسیرتان پشیمان شوید، اما هیچ‌گاه از مسیر علم دین و شریعت نادم نخواهید بود. این را هم اضافه کنم که مسیر علم، جا برای پیشرفت دارد و هرچه تلاش کنید که جلو بروید، مسیر باز هم ادامه دارد و می‌شود که خیلی جلو رفت و بسیار موفق شد؛ این برای آنان‌که می‌خواهند از استعداد خدادای، بیش‌ترین ثمره را کسب کنند، خیلی مهم است. پس به این نتیجه رسیدم که هیچ‌چیزی چون طریق علم، انسان را ارزشمند نمی‌سازد. @talabeh7

  • عدهٔ کمی هستند که در این رشته‌ها به مرحلهٔ ثمره‌دهی می‌رسند

  • همینطور که دیگران پیر شدند ما هم پیر میشیم و همینطور که دیگران مُردند ما هم می‌میریم... در این مسیر خیلی از دوستان و همراهانمون رو اندک اندک از دست میدیم... محیطمون آهسته آهسته عوض میشه...اطرافیانمون تغییر می‌کنند... شاید مسیر زیادی از عمر ما هنوز مونده باشه،…

  • همینطور که دیگران پیر شدند ما هم پیر میشیم و همینطور که دیگران مُردند ما هم می‌میریم... در این مسیر خیلی از دوستان و همراهانمون رو اندک اندک از دست میدیم... محیطمون آهسته آهسته عوض میشه...اطرافیانمون تغییر می‌کنند... شاید مسیر زیادی از عمر ما هنوز مونده باشه، شاید کم و در کم و زیادش باید هوشیار باشیم مبادا که چشم باز کنیم ببینیم پیر خرفتی شدیم، وبال گردن دیگران که اطرافیانمون فقط به حرمت موی سپید تحملمون میکنند... و چه راه‌هایی بلدی تا پیر خرفت نشی؟ تا در پیری مردم ازت بیزار و فراری نباشند؟ در حالی که خیلی‌ها در جوانی و تندرستی هم تلخ و سایه سنگینند...

  • 14 авг.12123из ya_r_an

    من اغلب اگر کسی را زیبا ببینم، ابراز می‌کنم و می‌گویم: «چقدر زیبایی!» یا اگر لباسی به دلم بنشیند، جلو می‌روم و می‌گویم: «لباستان چقدر زیباست.» گاهی هم برای یکی از دوستانم متنی می‌نویسم و برایش می‌فرستم و می‌گویم: «این را برای تو نوشتم.» اما بعضی وقت‌ها نمی‌شود. مثلاً نمی‌توانم به عمویم بگویم: «خوش‌تیپ شده‌ای»، یا به پسر بچه‌ای که سر کوچه می‌بینم بگویم: «چقدر خوب است که به مادرت کمک می‌کنی»، یا حتی به رفتگر خیابان بگویم: «خسته نباشید.» می‌دانی، بعضی چیزها این‌گونه‌اند؛ ما نمی‌توانیم همه‌جا از آن‌ها استفاده کنیم، حتی اگر دلمان بخواهد. بعضی حرف‌ها را نمی‌گوییم، نه چون حرف بدی هستند، بلکه چون حیا اجازه نمی‌دهد یا صلاح نمی‌بینیم. گاهی گفتن یک حرف زیباست، اما نگفتنش زیباتر؛ چون هر سخن خوبی، برای هر کسی و در هر موقعیتی مناسب گفتن نیست. گاهی یک جمله از نظر خودش کاملاً زیباست، اما مخاطب، رابطه، سن، جنسیت، موقعیت و نیت باعث می‌شود گفتنش مناسب نباشد. مثلاً ممکن است در دلت بخواهی از ظاهر کسی تعریف کنی، ولی حیا یا ملاحظه بگوید: «این حرف را لازم نیست بگویی.» 🦋

  • اما بعضی دردها و غصه‌ها انقدر بزرگ و غمگین و خراشنده‌ن که حتی نمیشه بیای ازش حرف بزنی جز این که به صلوات دوا بشن و به دعاهای غایبی برای غایب در عصر جمعه... اللهم صل وسلم على نبينا محمد وعلى آله وصحبه أجمعين... اللهم صل وسلم على نبينا محمد وعلى آله وصحبه أجمعين... اللهم صل وسلم على نبينا محمد وعلى آله وصحبه أجمعين...

  • نهادینه کردن اصول دین در وجود کودکان، از همان سال‌های نخستین زندگی، از عوامل مهم صلاح و استقامت آنان است! شیخ نبیل العوضي #گنجینه_زنان @zananeislam

  • متنفرم ازش! نه میشه خوب سر تا پاش رو شست، نه میشه درست حسابی جابه‌جاش کرد، نه به هیچ دردی میخوره جز درد تنبلی... مبل‌های بدقواره‌ٔ جاگیر در خونه‌هایی به قدر یک کف دست! برای اونهایی هم که الا باید رو صندلی بشینن و رو زمین نمیتونن، میز غذاخوری و صندلی‌هاش کفایته... نهایتا یکی دو تا راحتی!

  • 12 авг.191142из vardeahmar

    مسال در دورهٔ تابستانی از ده نفر دختری که اینجا بودن پنج نفرشون حفظ جزء سی رو تمام کردند و چقدر خوشحال بودن خودشون، خوشحالیش مثل بارانه... در کلاسمون یک باران زیبای کوچک هم داریم که مثل لبخنده و نمیشه ببینیش و دوستش نداشته باشی...

  • باورت میشه امروز در جنوب باران باریده بود و اللهم صیبا نافعا... خوش به حالت اگر باران دیدی و دعا کردی و خوش به حال من اگر در دعای کسی از صالحین بوده باشم... و از امروز‌ کمتر از یک هفته مونده تا دورهٔ تابستانی مکتب ما تمام بشه،... دوست ندارم تمام بشه اما خیلی خسته‌م و کمی باید استراحت کنیم برای شروعی جدید ان شاءالله... امسال در دورهٔ تابستانی از ده نفر دختری که اینجا بودن پنج نفرشون حفظ جزء سی رو تمام کردند و چقدر خوشحال بودن خودشون، خوشحالیش مثل بارانه... در کلاسمون یک باران زیبای کوچک هم داریم که مثل لبخنده و نمیشه ببینیش و دوستش نداشته باشی... اما پسرها! باور کن من دوستشون دارم هرچقدر که دل آدمو خون کنند... و الهی هدایت و استقامت و حفظ کامل قرآن نصیب دختر و پسرشون...

  • من باحجابم، از مد هم کاملا بی‌خبرم و هیچ هم برام مهم نیست که چی از چه رنگش و با چه زاویه‌ای مد شده و حتی وقتش هم ندارم الا بعد از خرابی بغداد یکی از این مدها رو ببینیم... چیزی رو هم خوشم بیاد و بتونم و لازمم باشه میخرم و میپوشم، خوشم هم نیاد نمیخرم! حالا که اینو گفتم اینم بگم که حجاب نه شما رو زیبا میکنه و نه پوشیدنش راحت هست و اصولا نیازی هم نیست که یک خانم در مقابل نامحرمان یا در کوچه، خیابان، بازار، زیبا و راحت باشه بلکه اگر بیرون رفتی به ضرورت، کارهات رو انجام بده و زودتر به محیط امن و دلپذیر خونه‌ت برگرد🩵. اون شعرهایی هم که در زیبایی حجاب سروده شده، زیبایی‌ش از لحاظ طاعت الهی و آرامش و امنیتی هست که به انسان میده.

  • «از همین رو، می‌بینی کسی که برای اصلاح و صلاحِ دل خویش، بیش از اندازه به شنیدن اشعار و قصاید روی می‌آورد، رغبتش به شنیدن قرآن کاهش می‌یابد؛ تا آنجا که چه‌بسا از شنیدن قرآن بیزار شود.» — ابن تیمیه، اقتضاء الصراط المستقیم، ط. عالم الکتب، ۱/۵۴۳

  • 11 авг.32844из rayyan_farsi

    🎥 همت والای شیخ الاسلام ابن تیمیه رحمه الله - شیخ عبدالکریم الخضیر ☑️ با ذکر منبع نشر دهید. ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ☑️ریان فارسی : عقیده و احکام اهل سنت و جماعت ⌛️🩵https://t.me/rayyan_farsi

  • عبدالله شیخ آبادی – دربارهٔ نفس فقیر

  • 11 авг.31294из abeynejat

    نامش «شرافت شریفی» بود؛ دبیر فیزیکی که قرار بود به ما قانون‌های سخت و خشک فیزیک را بیاموزد، اما به جای آن، فرمول‌های زندگی شرافتمندانه را در جانمان حک کرد. اوفرشته‌ای با بال‌های نامرئی نبود زنی بودکاملاً زمینی، با دست‌هایی که خسته می‌شدند، چشم‌هایی که خواب می‌خواستند و قلبی که برای دردهای کوچک و بزرگ آدم‌ها می‌تپید. یادم هست روزی ما را به خانه‌اش دعوت کرد قرار بود دور هم باشیم اما او فیلمی از عیسی "ع"را در دستگاه گذاشت. آنجا، لابه‌لای تصاویری که از صفحه تلویزیون پخش می‌شد، ما نه جاذبه زمین را فهمیدیم و نه قانون ترمودینامیک را؛ ما قانون «ایمان» را یاد گرفتیم. وقتی عیسی به حواری‌اش گفت آن سبدِکوچک نان را میان آن جمعیت عظیم پخش کند و یار همراهش با تردیدی کاملاً انسانی پرسید: «آخر این سبد کوچک و این همه آدم؟»، عیسی فقط با چشمانی لبریز از یقین گفت: «سبد را بردار و برو...» آن روز، در تاریک‌ وروشنِ اتاقِ خانه‌ی یک معلمِ فیزیک، من به عنوان یک دختر محصل، عمیقاً فهمیدم گاهی قانون‌های فیزیک در برابر وسعت ایمان کم می‌آورند. فهمیدم نان‌ها با فرمول‌های ریاضی تکثیر نمی‌شوند با یقینِ قلبِ آدمی زیاد می‌شوند. یک ظهر داغ و سوزان تابستان، خسته و عرق‌کرده تا دم خانه‌اش رفتم تا کتابی را پس بدهم. انتظار داشتم کتاب را بگیرد و خداحافظی کند. اما او با یک کوزه گلیِ شبنم‌زده پر از آب یخ‌زده به درگاه آمد. کوزه را که سر کشیدم، فقط آب نبود که از گلویم پایین می‌رفت؛ انگار خنکای محبتی خالص، سلول به سلول تن خسته‌ام را سیراب می‌کرد بعدها دانستم که کوزه های احسان وبخشش در حاشیه های شهر نیز خنکای دل کودکان بی بضاعت بوده‌است او همیشه همینگونه در حال تکثیرِ محبت بود، درست مثل همان سبد نانِ عیسی، مهربانی اش را تکثیر میکرد. روزی دیگر که به خانه‌اش رفتم، دیدم پای چرخ خیاطی نشسته است. پارچه‌ها را با دقت برش می‌زد تا روسری‌های قواره‌بزرگ بدوزد. می‌گفت: «این‌ها را می‌دوزم تا هدیه دهم. اگر به دستشان رسید که اجرش را برده‌ام، اگر هم مرگم فرا برسد، باز هم اجر نیتم سر جایش است.» او نگران نتیجه نبود، نگران «رسیدن» نبود او فقط می‌خواست در این دنیای پر از حساب و کتاب، سهم خودش را از بخشندگی ادا کند. اما آنچه شرافت را در قلب من جاودانه کرد، بی‌نقص بودنش نبود، اتفاقاً خستگی‌های عمیقاً انسانی‌اش بود.یک بار برای کلاسی که گذاشته بود، پنج دقیقه دیر رسیدیم. با دستپاچگی شروع کردیم به عذرخواهی. او با همان لبخندِ آرامش نگاهمان کرد و گفت: «عزیزانم، دیشب مهمان داشتم، صبح هم مدرسه بودم قبل شما هم کلاس داشتم از خدا خواستم شما پنج دقیقه دیرتر برسید تا من بتوانم همین‌جا نشسته کمی چشم‌هایم را ببندم... پنج دقیقه خوابیدم و حالا انرژی گرفتم.» سال‌هاست که به آن پنج دقیقه فکر می‌کنم. به زنی که آن‌قدر خسته بود که برای پنج دقیقه خوابِ نشسته، دست به دامن خدا شد. او یک قدیسه دور از دسترس نبود معلم خسته‌ای بود که حتی از خواب بریده‌بریده‌اش هم برای ما مایه می‌گذاشت. قانون بقای انرژی در فیزیک می‌گوید انرژی از بین نمی‌رود، بلکه از شکلی به شکل دیگر تبدیل می‌شود. مهربانی شرافت هم از بین نمی‌رفت. او کسی را از هدایای ریز و درشتش بی‌نصیب نمی‌گذاشت. اگر وقت نمی‌کرد به کسی سر بزند، هدیه‌اش را با پیک می‌فرستاد. محبت او، انرژی پایان‌ناپذیری بود که مدام تغییر شکل می‌داد. اما دست تقدیر، همیشه تابع قانون‌های ما نیست. روزگار تلخ و تاریک کرونا از راه رسید و معلم فیزیک من، خسته‌تر از همیشه، در برابر این ویروس تسلیم شد. شرافتِ من از دنیا رفت، در حالی که تا آخرین نفس‌هایش داشت برای بچه‌های بی‌بضاعت شهرش تبلت می‌خرید تا از درس جا نمانند. هنوزم که هنوز است، وقتی به صفحه تلگرامش نگاه می‌کنم، بغض گلویم را می‌فشارد.جواب پیام درخواست کمکی که برای خرید تبلت‌ها داده بود، هنوز آنجاست... و هرگز «سین» نشده است. دو تیکِ آبی که دیگر هیچ‌گاه روشن نخواهند شد. شاید برای شما، یک فیلم، یک کوزه آب گلی و یک روسری ساده، اتفاقات پیش‌پاافتاده‌ای باشند اما برای من، تمام داراییِ معنویِ روزهای نوجوانی‌ام بودند. شرافتِ شریفی از این دنیا رفت؛ اما من با تمام وجودم و با تمام سلول‌هایی که روزی از آبِ کوزه‌ی گلیِ او جان گرفتند، باور دارم که قانون بقای نیکی، معتبرترین قانون فیزیک است. او در زیر خاک خفته است، اما مؤسسه خیریه‌ای که پس از رفتنش به نام او تأسیس شد تا تداوم‌بخشِ راهش باشد، ثابت کرد که چشمه‌ی مهربانیِ او هرگز نمی‌خشکد. فرمول ایمانی که او در جان ما جا گذاشت، هنوز دارد سبدهای خالی زندگی‌مان را پر از نانِ ایمان می‌کند. ✍شایسته احمدی موسسه خیریه مرحومه شرافت شریفی شماره حساب: 1000266238137 شماره کارت: 6277-6071-0028-2842 https://t.me/abeynejat

  • رفتم توییتر، رفتم یه توییت اتفاقی، افتادم پایین، رفتم پایین‌تر، رفتم، رفتم، رفتم و آدم‌های معمولی زیادی اونجا تجربهٔ زندان داشتند... چقدر زیاد و حالم بد شده.

  • 10 авг.27524из AmoozeshHefz

    📢 آغاز ثبت‌نام دوره بلندمدت حفظ قرآن کریم این دوره ویژه برادرانی است که دوره آموزشی کوتاه‌مدت را با موفقیت گذرانده‌اند و عزم خود را برای حفظ کل قرآن جزم کرده‌اند. ⏳ پایان مهلت ثبت‌نام: ۲۱ مرداد ۱۴۰۵ 🗓 آغاز دوره: ۲۶ مرداد ۱۴۰۵ 🔗 لینک فرم ثبت‌نام: form.hefztrack.ir 🆔 پشتیبانی برادران: @Daraltohid 🔸 برای اطلاع دقیق از جزئیات کلاس‌ها و شرایط پذیرش، لطفاً اطلاعات درج‌شده در پوستر را به دقت مطالعه فرمایید.

  • 10 авг.22011из Sebghatullah_Akef

    ائمه و‌ اهل علمی که اوقات خویش را با دانش و جهاد پُر کرده بودند، از زمانی که در غیرِ قرآن سپری کرده بودند، افسوس می‌خوردند؛ حالا کسی که تمام وقت خود را در امور بیهوده و باطل سپری کرده است، چه خواهد گفت؟! در کتاب «العلل ومعرفة الرجال» اثر امام احمد بن حنبل رحمه الله، از سفیان ثوری رحمه الله نقل شده است که می‌گفت: «ای کاش به قرآن بسنده کرده بودم». ابن تیمیه در آخرین بار زندانی‌شدنش می‌گوید: «در این نوبت، خداوند در این دژ، از معانی قرآن و اصول علم، مطالبی را بر من گشود که بسیاری از دانشمندان آرزوی آن را داشتند؛ و بر تلف‌کردن بیشتر اوقاتم در غیرِ معانی قرآن، پشیمان شدم». هنوز وقتش را داریم… @Sebghatullah_Akef

  • اینا همه اداهای عصر جدیده😁 وگرنه قبلا کلا قاشق و چنگال نبود و ملت هم دوشواری نداشتن. تازه یکی از اساتید می‌گفت در عربستان برخی ها که مثلاً میرن جایی غذا بخورن وقتیکه میبینن کسی کاملا غذاش رو تموم نکرده باقی‌مانده اش رو می‌خورن که اصراف نشه. دهانه کثیف نیست…

  • без подписи