tgindex
فرازِ بهشت

فرازِ بهشت

Статистика
@barfarazebeheshtКнигиперсидский

اشتیاق»، مرا معاصر مادرم آسیه که هزاران سال پیش می زیست، نمود. پس تقدیم به «او» علیها السلام که قلم را به وادی سرگشتگی و آزادی رساند به قصد قصری بر فراز بهشت❤️ الف حیدری ارتباط ناشناس: https://t.me/barfarazebehesht/846

Последний пост
13 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
6
Всего постов
51
Тип
открытый
Язык
персидский
Категория
Книги (по похожим)
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
4 489
+31 за 4 дн.
Сутки
+4
+0,09%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
427
40 постов
Вовлечённость
9,5%
к подписчикам
Постов в день
0,9
всего 51
Упоминаний
6
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
200
1/48двое суток
229
1/72трое суток
247

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • برادری عزیز فایل‌های صوتی و تصویری را در روبیکا بارگزاری کرده‌اند. اگر نت در ایران قطع شد می‌توانید اینجا از فایل‌ها استفاده کنید. ادمین هم خودشان هستند و کانال روبیکا دست من نیست: https://rubika.ir/Darsgofteha پ ن: فایل‌های صوتی دارد به تدریج آپلود می‌شود...

  • همه‌جا تاریک است. حتی چراغ‌خواب‌ها خاموشند. گوشه‌ٔ هال اسباب‌بازی‌هایش را ریخته و دستم را گرفته و مرا به آن‌ جا می‌برد. با هیجان به پتو اشاره می‌کند. زورش نمی‌رسد تایش را باز کرده و بر سرمان بکشد. من برایش انجام می‌دهم. دلش قایم‌باشک می‌خواهد و خنده‌های ریز دونفره. نه خواهر و نه برادرش را به پناهگاه راه نمی‌دهد. می‌گوید: «مامان دوستم. آبجی دوست نه، دادا دوست نه.» زیرا آن‌ها شوخی‌شوخی سر‌به‌سرش می‌گذراند و گاه در بازی‌های خودشان او را راه نمی‌دهند. حالا وقت تلافی است. و من هم در گروه اویم و پشتیبان او. توقع دارد ضامن ورود هیچکدام‌شان نشوم و پتو را فقط دور خودمان دو نفر خیمه کنم. کیف می‌کند. در اوج ضعفش از این که مامان در تیم اوست، قدرت گرفته. پز می‌دهد و خنده‌هایش از ته دل است. من بیشتر از او لذت می‌برم. و سختی‌های رسیدگی به او در این لحظات کاملاً از یادم رفته. این که در طول روز چقدر وقتم را گرفته و چه زحمتی‌هایی به‌خاطرش متحمل شده‌ام واقعاً به یادم نمی‌آید و انگار با همین حرکات کودکانه‌اش، دارم از خدا مزد محنت‌هایم را می‌گیرم. آنقدر بی‌منت به احتیاجاتش رسیدگی کرده‌ام که حاضر نیست کسی جز من یا گاهی پدرش به دستش لیوانی آب بدهد در حالی‌ که خدمتی که او به می‌کند بزرگ‌تر است. او بی‌منت‌تر بخشی از نیازمندی وجودم را به ابرازِ محبت برآورده ساخته و حالا به همین خاطر لبخند واقعی، برق چشمان و سرعتم در اجابت درخواست‌هایش را می‌بیند. و این رسم تشکر خدا در قبال زحمات والدین است. هرچه بیشتر برای بندگانی که به تو سپرده رنج بکشی، احساس تو را لحظه‌ به لحظه بهبود می‌بخشد. و فکر کن این تنها جبران زحمت برای این دنیای فرزندان است. پس، از رنج نگهداری و نداری که مردم برای #فرزند_آوری جار می‌زنند نترس. با تمام سختی‌هایی که به‌ ناحق به ما تحمیل کرده‌اند به افراد خانواده‌ات بیفزا. زندگی مسلمان با فرزند زیاد پربرکت است. الف حیدری الحمدلله 💎 @barfarazebehesht

  • اصلِ «بازگشت»، خود بخش مهمی از طی مسیر است. در کوه‌نوردی روندگان بسیاری برای رسیدن به قله‌های بزرگ‌ حتی جان‌شان را از دست داده‌اند اما کسی ندیده حتی یک نفر از ماهرترین‌شان بعد از فتح، در باشکوه‌ترین بلندا نیز ماندگار شود. راه اشتباه را که سالم برگردی، خود،…

  • برگشتن به عقب همیشه به معنی پسرفت نیست؛ گاهی هر گامِ رو به عقب، مساوی با یک قدم به سوی پیشرفت است! اما بازگشتن از راهی که برای مدت‌‌ها طی کرده‌ای شجاعت زیادی می‌طلبد، حتی وقتی مطمئن شوی مسیری که آمده‌ای از اول هم اشتباه بوده است.‌‌ خیلی‌ها از ترس عقب‌گرد،…

  • عبدالله شیخ آبادی – منافع و فواید شکرگزاری

  • می‌گفت: «در تمام این سال‌های رانندگی دو بار تصادف حسابی کردم که یکی‌اش را خودم مقصر بودم(حواس‌پرتی) و دیگری، یکی که از پشت به ماشینم زد.» تعریف می‌کرد: «چون درآمد آن‌چنانی نداشتم اما رسیدگی معمولی به ماشین هم برایم در اولویت قرار داشت، گاهی خرج‌کرد‌های ماشین برایم آسان تمام نمی‌شد. به همین دلیل در وقت رانندگی بسیار ملاحظه می‌کردم تا خطایی انجام ندهم تا مال حلالمان در معرض تعمیر یا تعویض قرار نگیرد. اما در آن دو بار تصادف و دقیقاً در لحظهٔ برخورد، پیش از آن‌که بخواهم حرفی با راننده مقابل بزنم یادم از هزینه‌هایی که حالا نابود شده می‌افتاد و این باعث می‌شد شیطان در درونم آتش عصبانیت را بیشتر بدمد. و آن وقت که پیاده می‌شدم، دلم می‌خواست تمام خشمم را بروز دهم. حتی همان موقع هم که خودم از نظر پلیس مقصر بودم، گمان می‌کردم وارد شدن ناگهانی آن ماشین از فرعی به اصلی سبب حادثه بوده و هرگز عدم توجه خودم را ملاک قرار نمی‌دادم. آن‌گاه دور ماشین می‌چرخیدم و با دیدن خسارتی که متوجهم شده‌بود زبانم می‌خارید چیزی بار آن یکی راننده کنم. اما نه تنها در این دو برخورد جدی، که در هر شرایط مشابه دیگر، خداوند با توفیق عمل به یک حدیث مبارک، روحم را نیز در کنار جسمم از گزند حوادث حفاظت می‌کرد و جز حرف‌های جدی و در عین حال محترمانه چیزی بین ما دو راننده رد و بدل نمی‌شد. در طلبگی شنیده‌ بودم که از پیامبر خدا صلى‌الله‌عليه‌وآله‌و‌سلم پرسيدند: چه چيزی بيشتر باعث ورود مردم به بهشت می‌شود؟ فرمودند: تقوای الهی و خوش‌اخلاقی(ترمذی) و استادمان گفته‌بود خوش اخلاقی، در جایی که شرایطش نیست بیشتر مورد انتظار است. مثل همان مواجه با آدمها در تصادف‌ها. البته که عصبانیت برای هر اتفاقی همیشه ممکن است پیش آید و زبان آدمی همواره دستخوش احساس قرار می‌گیرد اما اگر کسی همین حدیث را سرلوحهٔ زندگی‌اش قرار دهد و با خوی نیک اتفاقات را فیصله کند، درون و بیرونش را به فضائل نیکو آراسته است،؛ اگر چه شخص مقابلش مراعات نکند.» او همچنان می‌گفت و من وقتی که حرف می‌زد با مرور برخوردهایش با خودم می‌فهمیدم راست می‌گوید. و با یادآوری او باز برایم ثابت شد که احادیث صحیح نبوی به‌راستی نجات‌بخشند اگر عامل باشیم. الف حیدری 💎 @barfarazebehesht

  • آیه را نگاه می‌کنی و با تکرار کلماتش آن را به ذهن می‌سپاری. بعدتر در وقتِ مرور متوجه می‌شوی تلاوت، اندازهٔ صفحه‌ٔ حفظ‌ شده را کوتاه‌تر کرده است. تا جایی که دوباره نگاه می‌اندازی ببینی چیزی جا نیفتاده. و نیفتاده؛ تو فقط روان شده‌ای و ورق زود به پایان می‌رسد! تو پیش می‌روی و قرآن این‌گونه بر تو آسان می‌شود. و قرآن همیشه آسان است. فقط کافی‌ست از حجم و خطوط به‌هم پیوستهٔ زیبای آن نهراسی. وَلَقَدْ يَسَّرْنَا ٱلْقُرْءَانَ لِلذِّكْرِ فَهَلْ مِن مُّدَّكِرࣲ(قمر/١٧) تفسیر نور/ خرم‌دل: «يَسَّرْنَا»: ساده نموده‌ايم. آسان ساخته‌ايم. يعنى قرآن لغز و چيستان نبوده و پيچيدگى ندارد و به سادگى قابل آموزش است و تأثير عميق و شگفت‌انگيزى نيز در دلهاى آماده دارد. «الذكر»: ياد كردن. پند دادن و پند گرفتن. الف حیدری #حفظ_قرآن 💎 @barfarazebehesht

  • أُزَيِّنَنَّ لَهُمْ فِي الْأَرْضِ وَلَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ ﴿٣٩﴾

  • ۱. #سپیدبختی_معتدل از همان روز که استاد، حدیث زندگی‌سازِ «مِنْ حُسْنِ إِسْلَامِ الْمَرْءِ تَرْکُهُ مَا لَا یَعْنِیهِ» را برایمان شرح داد و گفت که امام ابوداوود رحمة‌الله‌علیه آن را به عنوان چهارمین حدیث اخلاقیِ مدارِ دین، به تقسیم‌بندی سه‌گانه امام احمد…

  • 7 авг.1 25510

    چند ویژگی انسان‌های مخلص: ۱- دوام کار. مخلص کارش مداوم است چون وابسته به بیرون نیست. کارش به شوق و «اثبات خود» مربوط نیست که اگر ببیند به آن نمی‌رسد، رهایش کند. ۲- سمج بودن. این لفظ کمی طنازی هم در خود دارد که آن را ببخشید. همچنین به مورد قبلی مربوط است.…

  • چگونه دعا کنیم؟ آموزش دعا از مدرسهٔ پیامبران ⬜️ دکتر عبدالله حماد القرشی هدف از دعا این است که روزنه‌ای به سوی توحید، شناخت پروردگار و شناخت انسان از ضعف، قصور و عجز خودش باشد؛ چرا که این خود از کمال توحید است و دعا یعنی همین حقیقت بزرگ. ابن تيمیه رحمه الله در کتاب «اقتضاء الصراط المستقيم» می‌گوید: «گاهی حادثه‌ای برای بنده پیش می‌آید و قصد اولیه‌اش فقط برطرف شدن آن مشکل است. پس با درخواست و زاری دست به دعا برمی‌دارد که این خود عبادت و اطاعت است. در ابتدا هدفش فقط رسیدن به آن خواسته (رزق، پیروزی یا سلامتی) است؛ اما همین دعا و تضرّع درهایی از ایمان به الله، شناخت، محبت، و لذت یاد و خواندن او را به روی بنده می‌گشاید که برایش بسیار محبوب‌تر و ارزشمندتر از آن حاجت اولیه‌ای می‌شود که به خاطرش دست به دعا برداشته بود». آیا متوجه شدید؟ انسان شیفتهٔ این مناجات می‌شود! چرا؟ چون چیزی بسیار بزرگتر از خواستۀ دنیوی‌اش به دست آورده و آن، نزدیک شدن به خدا، راز و نیاز با او و شناخت اوست. اهل تجربه این را خوب می‌دانند؛ هرچه تضرّع بیشتر شود، درهای ایمان، معرفت، محبت و لذت یاد خدا بیشتر به روی انسان باز می‌شود، تا جایی که این حالت، برایش از خواستۀ اولیه‌اش (رزق، سلامت و...) دلپذیرتر می‌گردد. دانلود این مقاله به شکل کامل در قالب PDF

  • صَـــلَــوات «شهید شیخ محمد ضیائی رحمه الله» @shahidziaey لطفا به نشر مطالب کانال در فضای مجازی کمک کرده و پیج اینستاگرام را دنبال کنید

  • از آرزوهایم این است که هرچه زودتر هوش مصنوعی کتاب‌خوانی ابداع شود؛ به‌گونه‌ای که کتابی را به او معرفی کنیم و توانایی خواندنِ آن را با صدای گویندگان توانمند داشته باشد. آن‌وقت بنشینیم به تماشای صدای کلمات و غرق شدن در انقلاب‌های خودمان؛ همراه با کتاب‌های شگفت‌انگیزی که ممکن است هیچ‌گاه کسی میل نداشته باشد آن‌ها را به نسخه صوتی تبدیل کند.

  • ۱. #سپیدبختی_معتدل از همان روز که استاد، حدیث زندگی‌سازِ «مِنْ حُسْنِ إِسْلَامِ الْمَرْءِ تَرْکُهُ مَا لَا یَعْنِیهِ» را برایمان شرح داد و گفت که امام ابوداوود رحمة‌الله‌علیه آن را به عنوان چهارمین حدیث اخلاقیِ مدارِ دین، به تقسیم‌بندی سه‌گانه امام احمد اضافه کرده است، تصمیم گرفتم به‌طور جدی کنجکاوی‌های زنانه‌ام را در نطفه خفه کنم. پیش از آن، دقت کرده بودم وقتی تلفن کاری همسرم به پایان می‌رسد و او با مخاطبِ پشت خط گرم گرفته است، با ذوق می‌پرسیدم: «چه کسی بود؟»؛ حال آنکه قلباً علاقه داشتم در مورد تمام تلفن‌هایش این سؤال را بپرسم. یا مشتاق بودم بدانم نزدیکانم در طول روز چه می‌کنند؛ به همین دلیل معمولاً در دیدوبازدیدها و احوال‌پرسی‌ها مدام از «کجا رفتید؟»، «چه کردید؟» و «چه اتفاق افتاد؟» حرف به میان می‌آوردم. اما بعد از مدتی دیدم «دانستن»، رنج‌های بزرگی را متوجه‌ام کرده و وقتِ خوش و دلِ بی‌دغدغه‌ام را از من گرفته است. دیدم مدت‌هاست لذت‌های خودم را روی فرکانسی که دیگران حظ می‌برند تنظیم کرده‌ام و اندازهٔ خوشبختی را با مقیاسِ داشته و نداشتهٔ دیگران می‌سنجم. کم‌کم اضطراب مهمانِ شب و روزم شد و حتی مرا به آستانه خودخوری رساند. آن احساس سرکشِ زنانه، حتی موجب حساسیتم شده بود و به هر رویداد کوچک و بزرگی مدام واکنش نشان می‌دادم. تا آن روز؛ تا همان لحظه که آن حدیث را شنیدم و شرحش را آموختم: «از نشانه‌های اسلامِ نیکویِ شخص، ترک آن چیزی است که به او مربوط نیست.» همان‌جا دریافتم که این، نسخهٔ نجاتِ من از دستِ خویشتنم است. فهمیدم شفایم در خطی از خطوطِ آن کتاب حدیث بود و با پایبندیِ مطلق به آن، وارد تجربه‌ای دیگر از زندگی شدم. ادامه دارد… الف حیدری 💎 @barfarazebehesht

  • غمگین و اندوهگین وارد مسجد می‌شد. به فرمان پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وسلم، همه از او کناره گرفته بودند؛ حتی همسرش. از دور سلام می‌کرد و چشم به لب‌های مبارک پیامبر صلی الله علیه وسلم می‌دوخت و با خود می‌گفت: «آیا پاسخ سلامم را داد؟» از مسجد بیرون می‌آمد و گریان در کوچه‌های مدینه قدم می‌زد. ابولبابه را که پسر عمویش بود دید و گفت: «ای ابولبابه! آیا من خدا و پیامبرش را دوست دارم؟» ابولبابه پاسخ داد: «خدا داناتر است.» این پاسخ، اندوهش را دوچندان کرد. مگر می‌شد کسی در محبت او به خدا و رسولش تردید داشته باشد؟ آن هم ابولبابه؟ با چشمانی پر اشک به خانه بازگشت و آن‌قدر گریست که اشک در چشمانش خشکید و زمین، با همه وسعتش، بر او تنگ شد. { حَتَّىٰٓ إِذَا ضَاقَتۡ عَلَيۡهِمُ ٱلۡأَرۡضُ بِمَا رَحُبَتۡ وَضَاقَتۡ عَلَيۡهِمۡ أَنفُسُهُمۡ وَظَنُّوٓاْ أَن لَّا مَلۡجَأَ مِنَ ٱللَّهِ إِلَّآ إِلَيۡهِ }[التوبة:١١٨] (تا بدانجا که (ناراحتی ایشان به حدّی رسید که) زمین با همه‌ی فراخی، بر آنان تنگ شد، و دلشان به هم آمد و (جانشان به لب رسید. هم مردم از آنان بیزار و هم خودشان از خود بیزار شدند. بالأخره) دانستند که هیچ پناهگاهی از (دست خشم) خدا جز برگشت به خدا (با استغفار از او و پناه‌بردن بدو) وجود ندارد (چرا که پناه بی‌پناهان او است و بس) ناگهان بانگ شادی برخاست. پیکی با مژده‌ای آسمانی آمد: «ای کعب! خداوند توبه‌ات را پذیرفت.» از شدت شادمانی، تنها لباسی را که داشت به آن پیک بخشید و خود لباسی به عاریت گرفت و شتابان به سوی مسجد رفت. نخستین کسی که به استقبالش آمد و او را در آغوش گرفت، طلحه بود. کعب بعدها می‌گفت: «فقامَ إليَّ طَلحةُ بنُ عُبَيدِ اللهِ يُهَروِلُ حتَّى صافَحَني وهَنَّاني، واللهِ ما قامَ إليَّ رَجُلٌ مِنَ المُهاجِرينَ غَيرَه، ولا أنساها لطَلحةَ» آن‌گاه طلحه بن عبیدالله برخاست و شتابان به سوی من آمد؛ با من دست داد و پذیرفته شدن توبه‌ام را تبریک گفت. به خدا سوگند، از میان همه مهاجران، جز او کسی برای استقبال از من برنخاست، و من این محبت و بزرگواری طلحه را هرگز از یاد نخواهم برد. برخی نیکی‌ها هرگز از خاطر انسان پاک نمی‌شوند؛ همانند آغوش طلحه برای کعب. قدر دوستانی را بدانید که در روزهای سخت، آغوش طلحه را به رویتان می‌گشایند. سال‌ها پیش، برای حفظ قرآن به روستایی دورافتاده رفته بودم. کم‌سن‌وسال بودم، غربت آزارم می‌داد و دلتنگ سیریک، ساحلش و کوچه‌هایش و مهم‌تر از آن، دلتنگ خانواده بودم. بارها وسوسه می‌شدم که راه را نیمه‌کاره رها کنم و بازگردم. دوستی که اندوه و بی‌حوصلگی‌ام را دیده بود، علت را پرسید. سفره دلم را پیش او گشودم. همان لحظه، او نیز آغوش طلحه را برایم گشود. با سخنان دلگرم‌کننده‌اش از عظمت این راه گفت؛ آن‌چنان که ماندم، ادامه دادم و هنوز هم از خداوند می‌خواهم مرا در این مسیر ثابت‌قدم بدارد. اکنون بیش از بیست‌وپنج سال از آن روزها گذشته است، اما آن نیکی را هرگز فراموش نکرده‌ام؛ آن آغوش طلحه را. هنوز هم هرگاه برای پدر و مادرم دعا می‌کنم، او را نیز از دعای خیر بی‌بهره نمی‌گذارم.

  • رؤیایی بزرگ داشته باشید؛ آن‌قدر بزرگ که در آینده، آرزوهای پیش‌ و پا افتاده در دلتان جان نگیرند. اما بدانید اگر برای رسیدن به آن تلاش نکنید، همان رؤیا بزرگ‌ترین مانع برای قد کشیدن‌تان خواهد بود. الف حیدری #یادآوری 💎 @barfarazebehesht

  • «يُثَبِّتُ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا بِالْقَوْلِ الثَّابِتِ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَفِي الْآخِرَةِ» 🔹خداوند مؤمنان را در زندگانى دنيا و در آخرت به سخن استوار، پايدار مى‌دارد. (ابراهیم/۲۷) ایمان آنجا که لازم باشد نه بر زبانت می‌آورد و آنجا که باید بله،…

  • «يُثَبِّتُ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا بِالْقَوْلِ الثَّابِتِ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَفِي الْآخِرَةِ» 🔹خداوند مؤمنان را در زندگانى دنيا و در آخرت به سخن استوار، پايدار مى‌دارد. (ابراهیم/۲۷) ایمان آنجا که لازم باشد نه بر زبانت می‌آورد و آنجا که باید بله، بله. مؤمن که باشی، سخنانت نیز بیمه می‌شوند و تصمیماتت عاقلانه و راهبردی. زبان را به ذکر مشغول کن. این بخشی از آمادگی برای داشتن آن قولِ ثابت است‌. سبحان‌الله وبحمده الف حیدری #یادآوری 💎 @barfarazebehesht

  • اگر خدا بخواهد از خانهُ سخت‌ترین دشمن، بهترین پشتیبان‌ برمی‌خیزد. این را داستان موسی علیه‌السلام به ما می‌گوید. الف حیدری 💎 @barfarazebehesht

  • اگر خدا بخواهد از خانهُ سخت‌ترین دشمن، بهترین پشتیبان‌ برمی‌خیزد. این را داستان موسی علیه‌السلام به ما می‌گوید. الف حیدری 💎 @barfarazebehesht