نیلوفرانه | نیلوفر دادور
Статистикаاگر نخلها گلِ نیلوفر باشند و زمین، برکهای قیرفام، چه؟!
- Последний пост
- 14 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 2
- Всего постов
- 24
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Книги (по похожим)
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 243
- 1/48двое суток
- 278
- 1/72трое суток
- 300
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
نیلوفرِ برکهی چشمهایش لرزان بود در شبی مهتابی...
به خواب میروی برهنه و آرام همچو یک نوزاد رویت خاک میریزند تا سردت نشود و نامت را روی سنگی مینویسند تا لازم نباشد بیدارت کنند و نامت را بپرسند و ببینند مردهای ترکت میکنند فراموشت میکنند هزار سال بعد در ریشهی گیاهی دور برای تماشای آفتاب برمیگردی و تمام نامها را از یاد بردهای جز یک نام. حمید سلیمی
میدانی آدم باید بودنش لطیف و خواستنی باشد مثل بارقههای امن خورشید روی قهوهای چشمهای کسی.
گاهی انگار دلت آشیان هزار پروانه است و گاهی بزمگاه فیلان خشمگین... آری همین است زندگی! @Niloofardadvar
видео или голосовое, без подписи
видео или голосовое, без подписи
видео или голосовое, без подписи
видео или голосовое, без подписи
"و خدا همه چیز را درست خواهد کرد" 🤍.
بچگیهایم خیلی ساکت و آرام بود. بین کتاب و شعر و درس. هیچوقت نه از درختی بالا رفتم و نه دیواری. نه شیطنت کودکانه و نه خاطرهی ماجراجویانهی خاصی داشتم. پشیمان نیستم، حسرتی هم به دل ندارم. خیلی از چیزهایی که الان دارم را مدیون همان کودکی آرام و پرتلاش هستم. اما، کودکهای بیشیطنت غالبا در تعامل با جامعه نوجوانهای کمماجرا و جوانهای محتاطی هستند لااقل برای من اینگونه بوده است. این روزها ولی خیلی در اسارت ترسها و احتیاطهایم نیستم. این روزها گاهی جلوی ترسها قد علم میکنم، راههای نامالوف میروم و به کارهای کودکانه لبخند میزنم. میخواهم کودک دوست داشتنی سالها پیش را سر ذوق بیارم. میخواهم برای کودک آینده که تکهای از وجود من خواهد بود خاطرهی تجربههای هیجانانگیز را تعریف کنم. گفتم: حسرتی به دل ندارم درست، اما اگر به گذشته برگردم به او میگویم: زندگی آنقدرها هم جدی نبود، سخت نبود و اشکال نداشت اگر دیرتر بزرگ میشدی.
видео или голосовое, без подписи
دویدن توی دشت، غروب از پشت ابرهای شالیزار، نگاه کردن به کره اسبهای تازه متولد شده، صدای زنگولهی گاوها که شبیه سمفونی خوشبختیه، تردیدهای پررنگ زندگی که واقعی هستند اما حالا که فکرش رو میکنی میبینی اونقدرها هم بزرگ نیستند، سکوت گرگ و میش بعد از غروب و دعایی…
به قول نیلوفر، بعضیا آدمو پژمرده میکنن..
رابطهی انسان با خدا مثل هیچ رابطهی دیگری نیست. انگار دلت، همهی وجودت، روحت، اعتمادت، اطمینانت با یک نخ سترگ نامریی به خدا وصل است. هر چقدر بد باشی، بترسی، کج بروی، اشتباه کنی، هر چه و هر که هم که باشی باز هم خدا رهایت نمیکند. خدا قاتل دلشورههای مهلک دل است. خدا آن چراغ تا ابد روشن است که نمیگذارد اهریمن تاریکی روحت را ببلعد. خدایا! گاهی شبیه حضرت یونس(ع) گرفتار هزار تاریکی میشوم اما دل من هرگز از تو دست برنمیدارد...
видео или голосовое, без подписи
видео или голосовое, без подписи
видео или голосовое, без подписи
видео или голосовое, без подписи
دویدن توی دشت، غروب از پشت ابرهای شالیزار، نگاه کردن به کره اسبهای تازه متولد شده، صدای زنگولهی گاوها که شبیه سمفونی خوشبختیه، تردیدهای پررنگ زندگی که واقعی هستند اما حالا که فکرش رو میکنی میبینی اونقدرها هم بزرگ نیستند، سکوت گرگ و میش بعد از غروب و دعایی…
دویدن توی دشت، غروب از پشت ابرهای شالیزار، نگاه کردن به کره اسبهای تازه متولد شده، صدای زنگولهی گاوها که شبیه سمفونی خوشبختیه، تردیدهای پررنگ زندگی که واقعی هستند اما حالا که فکرش رو میکنی میبینی اونقدرها هم بزرگ نیستند، سکوت گرگ و میش بعد از غروب و دعایی که توی دلت میلرزه اما هنوز هست...