tgindex
Muzhgan | خاموش

Muzhgan | خاموش

Статистика
@muzhgankhamoshперсидский

تمامِ نوشته‌ها زنانه است حتی اگر مردی آن‌ها را بنویسد.🤍✨

Последний пост
14 авг.
Последнее чтение
14 авг.
Постов за неделю
16
Всего постов
26
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
92
+3 за 3 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
72
26 постов
Вовлечённость
78,3%
к подписчикам
Постов в день
2,3
всего 26
Упоминаний
5
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
47
1/48двое суток
53
1/72трое суток
58

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • توصیف تو در شأن کسی نیست بجز من تعریف شراب از دهن مست قبول است ‌ امیرعلی سلمانی

  • چنین شبی، مزار سقوط کرده بود.

  • زنی با چشم های قهوه ای جامانده در جانم خیالش با من است اما حواسش را نمی دانم زنی که چشم او از شعر سعدی سردرآورده و من هر شب برای دیدن او شعر می خوانم چه بی رحمانه مویش را به روی شانه می ریزد و من در حسرتش مانند موهایش پریشانم به بی خوابی این دیوانه قانع نیست چشمانش سرم را داده در دستم به دنبال بیابانم مداوم می شمارم، چندمین دیوانه اش هستم که امشب باخیالش می سپارم لب به قلیانم نمی دانم برایش چندمین مردم که می میرم از این زیبایی افراطی اش گاهی هراسانم نمی خواهم کنار دیگری پیدا کنم او را توافق کرده ام با این زن جامانده در جانم علی_صفری

  • 13 авг.4951из Niloofardadvar

    به خواب می‌روی برهنه و آرام همچو یک نوزاد رویت خاک می‌ریزند تا سردت نشود و نامت را روی سنگی می‌نویسند تا لازم نباشد بیدارت کنند و نامت را بپرسند و ببینند مرده‌ای ترکت می‌کنند فراموشت می‌کنند هزار سال بعد در ریشه‌ی گیاهی دور برای تماشای آفتاب برمی‌گردی و تمام نام‌ها را از یاد برده‌ای جز یک نام.

  • آفتاب گرفته‌گی...🌘

  • آفتاب گرفته‌گی...🌘

  • و می پرسی: واژه وطن به چه معناست؟ خواهند گفت: که خانه است و درخت توت، لانه‌ی ماکیان است و کندوی زنبور ، عطر نان است و آسمان نخست! محمود درویش

  • 🤎.

  • دوستت دارم، ولی یک «دوستت دارم» کمت هست دوستت دارم فزون از نفرتی که دشمنانت... دوستت می‌داشتم، از دوره‌های یفتلی‌ها بیشتر از «دوستت می‌دارم» ِ بابا کلانت از حماسه گپ بزن با لهجه‌ی خود تا بریزم فارسی را با تمام فارِسانش در دهانت احسان بدخشانی

  • 12 авг.554из Thedevouredstar

    سابقا کسانی را  به زندان می‌انداختند که دزدی کرده بودند ولی حالا آنهایی را حبس می‌کنند که حقیقت را می‌گویند. - ماکسیم گورکی

  • روز مرگم، هرکه شیون کند از دور و برم دور کنید همه را مست و خراب از می انگور کنید مزد غـسـال مرا سيــــر شــرابــــــش بدهيد مست مست از همه جا حال خرابش بدهيد بر مزارم مــگــذاريــد بـيـــايد واعــــــظ پـيــر ميخانه بخواند غــزلــی از حــــافـــظ وحشی بافقی

  • без подписи

  • без подписи

  • پیراهنی از تار وفا دوخته بودم چون تاب جفای تو نیاورد کفن شد

  • در گفت‌وگوهای طولانی و پیچیده‌مان، همین که می‌گویی «از نظرِ من...» تمام دیدگاه‌‌های جهان برای من پایان می‌یابد. یامن نوبانی

  • بلوط کوه و ناجوهای جنگل....🧡

  • گذشت فصل زمستان، چرا بهار نیامد عروس کوزه‌به‌دستم به چشمه‌سار نیامد گذشت از دم شیشه هزار آدم و اما کسی که باب دلم بود از آن هزار نیامد گذشت هر چه تو کردی نمانده است به یادم ولی بدان که دلم با غمت کنار نیامد به کوه بی‌علف خود یکی پیاده ندیدم به دشت تَف‌زده‌ی ما یکی سوار نیامد چقدر شعر نوشتم مرا نجات ببخشد به روز واقعه این شعرها به کار نیامد هزار بیت نوشتم از آن هزار یکی هم به خورد یار نرفت و به چشم یار نیامد هیمه

  • می‌گریزم. از تن، از وطن، از پدر، از خانه از دوست

  • مطرب روح من توی کشتی نوح من توی فتح و فتوح من توی یار قدیم و اولین مولانای جان

  • سر راهت نشینُم خَسته خَسته گُلِ ریحان بچینُم دَسته دَسته گُلِ ریحان چنان بویی ندارِه دِلِ من طاقت دوری ندارِه