عبدالله
Статистикаخاطره و شخصینویسی، واکنش به اخبار و رویدادها کانال اصلی: @akseMahtab اولین پست کانال: https://t.me/abdollah1400/5
- Последний пост
- 14 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 4
- Всего постов
- 30
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Новости и СМИ
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 899
- 1/48двое суток
- 1 030
- 1/72трое суток
- 1 111
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
لطفا برای ما هم دعا کنید
«اختلاف در فهم یک نص، به این معنا نیست که آن نص معنایی ندارد... اگر دو نفر دربارۀ مالکیت کالایی اختلاف داشته باشند و هرکدام ادعا کند که نسبتبه آن محقتر است، منطق سلیم میگوید که باید از هردو شاهد و برهان خواست، نه اینکه از وجود اختلاف نتیجه گرفت که مالکی وجود ندارد!» (فهد العجلان، التسليم للنص الشرعي والمعارضات الفكرية المعاصرة (الرياض: آفاق المعرفة، ١٤٤٤)، ٢١)
خیلی وقتها غم مانند سگی سیاه در تعقیب توست. تا وقتی رکاب میزنی و به منظرهٔ اطراف نگاه میکنی او نیست، اما همین که سرعت خود را کم میکنی، به جای صدای نفسهای خود و رکاب و زنجیر دوچرخه، صدای نفسنفس آن سگ و نزدیک شدن قدمهایش را میشنوی. تلاش کن دوست من. تلاش کن و متوقف نشو. همین که ذهنت از کارهای درست منحرف میشود صدای غمها هم بلند میشود. این همهٔ راههای نجات از غم نیست ولی قطعا یکی از آنهاست. مشغول باش. سکوت دنیا اصلا خوب نیست. ذهنت روی صداهایی متمرکز خواهد شد که تا قبلش نشنیده بودی. از دیوار سفیدش هزار نقش بیرون میزند. در سکوت محض، بدون آنکه چیز مفیدی برای تحلیل داشته باشی، بدون مناجات، بدون اندیشه در چیزی خارج از ذهن، بدون خواندن و شنیدن، کف این ذهن همچون باتلاقی است که هرچه بیشتر با آن ور بروی لجن سیاهش، آب زلال ذهن و دلت را بیشتر کدر میکند. کف ذهن همه همین است، اما بعضی عمقشان آنقدر زیاد است که هیچ وقت درگیر کف نمیشوند. راه رهایی در بیرون است. بیرون، پر از علم است، پر از تجربه است، پر از آدمهای خوبی است که مانندهای خود را بالاخره پیدا خواهند کرد. با نگاه به بیرون غنی خواهی شد نه با ور رفتن با ذهن فقیر کمعمق.
حتی اگر فکر میکنی ناقص هستی، دیر نکن. اگر جای خودت را بگیری بعدا میتوانی بهتر شوی. اما کاملی که دیر بیاید کمالش هم سودی نخواهد داشت. وقتی در را بستند کامل و ناقص یکی است. دردی که دیر کردن دارد هیچ چیز در این دنیا ندارد.
تو را با کدام نامت بخوانم؟ مگر یک نام است فقط؟ مانند ابر است که نزد ما تشنهها هزار نام دارد. حتی بالاتر.
تو میخوانی (میآموزی)، تو فکر میکنی، تو مینویسی (یا درس میدهی و به مردم میرسانی). نسبت اینها باید درست و متناسب باشد. خواندن و شنیدن باید زودتر و بیشتر از نوشتن و گفتن باشد. اندیشه باید بعدا و متناسب با خواندن و شنیدن باشد. این مورد برای چه کسانی مهم است؟ یا اینطور بگویم: چه کسانی بیشتر از رعایت نکردن این در معرض خطر قرار میگیرند؟ کسانی که قدرت تکلم و نوشتن خوبی دارند اما گفتار و نوشتارشان بر پایهای سست یا ضعیفتر از طرحشان استوار است. یعنی طرحی که ارائه دادهاند خیلی بزرگتر از حدشان است.
آنقدر بهشت بود که نبودنش جهنم باشد.
چند ویژگی انسانهای مخلص: ۱- دوام کار. مخلص کارش مداوم است چون وابسته به بیرون نیست. کارش به شوق و «اثبات خود» مربوط نیست که اگر ببیند به آن نمیرسد، رهایش کند. ۲- سمج بودن. این لفظ کمی طنازی هم در خود دارد که آن را ببخشید. همچنین به مورد قبلی مربوط است.…
یکی را به یاد دارم که فلسفهاش لذت بود. خودش را از بین برد برایش. نمونههایش زیاد است. انسان باید در پی اعتدال باشد. در این جهان حتی بهترین چیزها هم بدون اعتدال میتوانند خطرناک شوند. دربارهٔ یکی که معتاد شد میگفتند: از پرخوری به اینجا رسید. حد نداشت. لذت در پی لذت. هر چیزی را هم امتحان کرد. اولش از خوردن شروع شد. کل ساندویچیهای شهر، کبابیها، پیتزاییها، همه را تست کرده بود. منتظر شب بود برای شب نشینی و رفتن به باغ و قلیان و... بعد هم سعی کرد فقط با آدمهای «باحال» بنشیند. اینایی که جوک خوب تعریف میکنن. اصلا در مجلس استندآپ کمدی اجرا میکنن. آنها هم اهل حال بودند بالاخره. فهمیدنش سخت نیست که این روند به سمت چیزهای دیگر هم رفت در پایان. آرامش اما اینطور نیست. خنثی است. حتی زیانش هم خنثی است نه هجومی. خنثی است اما ظرف کلی چیز خوب است. مثلا این دوستمان هرگز امتحان نکرد که در مسجد منتظر نماز بماند و بین اذان و اقامه دعا کند. مناجات و این چیزها را که نگو. اصلا در نقشههایش چنین چیزی نبود. تصویرسازی هم نشده برایش. زمانی مردم حسن بصری را میدیدند، فضیل را... برایشان این یک آرزو میشد. آدم تا یک چیز خوب میبیند خودش را در آن لحظه تصور میکند. این آدمها و رفتارهایشان تصور میشد. سمت ما خیلیها جذب جماعت تبلیغ میشدند. فهمیدنش سخت نبود: تصویرسازی میشد. حالا لذت هم همین است. من گفتم که آدم بعید است کاری را با زجر محض برای مدت طولانی انجام دهد. حتی کارهایی که از بیرون سخت به نظر میرسد مثل نوشتن یک کتاب بیست جلدی، از جایی به بعد لذتی در خود دارد. ولی آن لذت سطحی نیست که سطحی منتقل شود. یعنی نمیشود با یک عکس منتقلش کرد. برای همین در عکس باید کنار آن کتاب قهوه هم باشد. یک حس خوب بدهد. احتمالا خیلیها هم اینطور کتابخوان شده باشند. مثلا سعی کرده که یک کتاب - که سخت نگیریم احتمالا از این کتابهای دم دستی اینستاگرامی است - خریده و کنار قهوه از آن عکس گرفته. اما بعضی هم چند خطش را خواندهاند. خودم با رمان و مجله کتابخوان شدم. اولین کتاب غیر داستانی و غیر طنزی که تمام کردم خودم هم تعجب کردم که چطور توانستم یک سری ایده را که داستان نبود بخوانم! ولی این چیزهای خوب اولش یا با یک شوق است یا با فریب که فریب خوبی است یا هم اتفاقی و یا با توصیهٔ یک شخص. پراکنده شد دوستان.
غم انسان را به بند میکشد و از کار میاندازد. از این رو آیا نمیتوان گفت که شادی یکی از نامهای آزادی است؟ منظورم آن شادی است که غم را از میان میبرد. وگرنه بعضی هم در بند چیزهایی هستند که نامش را شادی میگذارند.
شاید ادامه داشته باشد... شما هم بگویید.
اخلاص؛ پاکترین سببِ سماجت و متوقف نشدن فرد در طول مسیر! پ.ن: این ویس مربوط میشه به پست بالا و بحث اخلاص (مخصوصا در فضای مجازی) #چند_کلمه_حرف_دل
الهامبخش بودن و جریانساز بودن خیلی زیباست. شاید فردی جریانی را راه بیندازد که بعدها نوابغ و بزرگانی به آن بپیوندند و پرورش دهند و کل آن مذهب و جریان به نام همان امام نخست درآید. البته مسئله فقط نام نیست. آنهایی که جریان میسازند در گذر زمان غول* میشوند…
اخلاص را برای خودش یک امر تمامشده نمیداند. بلکه دائماً نیتش را بررسی میکند؛ چون قلب انسان تغییر میکند و نیازمند مراقبت است.
видео или голосовое, без подписи
شما هم بگویید.
شما هم بگویید.
شاید ادامه داشته باشد... شما هم بگویید.
شما هم بگویید.
видео или голосовое, без подписи